طاعون

همه چیزهایی که از دنیای دیگران، پا به اینجا گذاشت، جز ویرانی چیزی از خود به جای نگذاشت.

ماشین ما را دچار چند پارگی شخصیتی می نماید.

شهرنشینی جز بکار روان پریش نمودن ما نمی آید.

تلویزیون ما را در تنهایمان تنهاتر کرد.

علم جز در هم کوفتن حکمت کاری دیگر نکرد.

تکنولوژی همه اعتماد بنفس مان را زایل نمود.

آپارتمان چون دیواری حصاری بدورمان کشید که دیگران را از ما بیخبر ساخت.

سازمان ها تنها کارشان شد استثمار ما.

مدرنیته ما را ول کرد در بیابان برهوت سرگشتگی و بی ایمانی.

رسانه هاضمه مان را عادت داد به بی حسی و نافهمی.

چنان دچار ضعف شدیم که بهترین داروها و غذاها نیز جز نفخ و تهوع و بیماری دیگری چیزی برایمان به ارمغان نمی آورد.

سیاست تفکیک قوا میشود به جای یک حاکم ظالم، زیر یوغ جرثومه های ثلاثه هلاک گردیم (این تفکیک قوا هم بدجوری رنگ و بوی مسیحیت دارد پدر پسر روح القدس)

فست فود ها به جای سیر کردن شکم میشوند زهر هلاهل.

نهادهای غیر دولتی میشوند قهوه خانه.

نقد میشود فحاشی.

ما را از سنتها آزاد کردند و یوغ بگردنمان بستند برای کشیدن بارهای سنگینتر.

روزگاری چیزهایی برای دین قربانی میکردیم و هبه می دادیم.دین را ا زندگیمان راندند و بجایش خودمان را قربانی علم و ایدئولوژی کردند.

سختی معیشت و زندگی را از دوشمان برداشتند و دستهایمان را آزاد کردند ولی عقل مان را نیز و همچنین دچار هزاران درد بی درمانمان کردند.

خواندن و نوشتن خط بما آموختند و ما دیگر پیام نهفته در هیچ چیز دیگر را نمی فهمیم. کور شدیم و کر و لال.

وقتمان را آزاد گذاشتند تا به بدترین روشها صرفش کنیم یا بنشینیم به نظاره گذر عمر.

تناسب را از یادمان بردند.

تحمل و درک مرگ را از ما گرفتند و زندگیمان را به لجن کشیدند.

بیچاره ما نه راه پس داریم و نه راه پیش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :واگویه