احوالات شخصیه

حال شهری بی آب که همه راهها برای تامین آب اش طی شده است و آنچه مدتها قبل می بایست انجام میشد در میان قیل و قال و تغییرات گم شد.

حال کسی که کارش را براساس شرح خدماتی که منعقد شده بود تحویل نمیگیرند و هر روز بندی بدان می افزایند.

حال کسی که صاحب کارش مرده است و چیزی در دستش نیست

حال کسی که چنان گرفتار است که به هیچ کار نمیرسد

حال کسی که وقت همه کارهایش فوت شده است

حال شهری که هیچ کس بفکرش نیست

حال گره ای که حتی با دندان باز نمیشود

حال کسی که بین اخلاق و معیشت گیر افتاده است

حال مردی که حال هیچ کاری را ندارد

حال مسافری که اینجایش بدتر از آنجایش است

حال کسی که ارزیابی میشود بوسیله کسانی که هیچ نمیدانند حتی منطق

حال کسی که برای اثبات خویش باید دیگران را یشکند

حالی است برای خودش احوالات ما

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :واگویه