پیرمرد

باورهایمان چون لباسهایی هستند برای ما، منتهی گاه آنقدر آنها را از تن بدر نمی آوریم و نمیشوریمشان که میشوند پوست تن مان و آنگاه درآوردنشان میشود پوست کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند دردمندترینند و البته عزیز.

گاه گاه گلی یا موجودی را که به جانش آب میدهیم و به بالیدنش دل گرم میکنیم و برومندی اش به چشمان می آید را باید از ریشه درآوری و قطعه قطعه اش کنی و مانند نجاست از جانت دورش کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند رنجورترینند و البته عزیز.

با وام گیری از کیرکگور هنوز رعب انگیزترین ساحت وجودی آدمی ایمانی ابراهیم وار است. اینکه باید عزیزترین داشته ات را به راه ایمانت قربان کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند متوحش ترینند و البته عزیز.

عظیمترین ایمان در گذشتن از همه آن چیزهایی است که جوانی و زندگی و شرف و آبرویت را به پایش گذاشته ای. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند تنهاترینند و البته عزیز.

فرصتی شد به خواندن کتاب "آخرت و خدا هدف بعثت انبیا" پیرمردی که حق بسیار بگردنمان دارد و ما بدو بسیار بدهکاریم بابت قدرناشناسی مان، بابت توهین هایمان، بابت به سخره گرفتنش، بابت همراهی نکردنش، بابت عقب ماندگی مان از او و هزار بابت دیگر

منطقش شاید به زعم ما شسته رفته نباشد و خلل بسیار بدان راه داشته باشد اما مگر همه چیز باید شسته رفته باشد تا بپذیریمشان.

شاید دیگر مسئله ما نباشد مسئله او.

اما درس بزرگی است برای ما که هنوز هم میتوانیم مومنان بزرگی را ببینیم کسانی که معجزه شان سیر زیستن شان است.

نمیدانم کتاب فوق الذکر اثر شادروان مهندس مهدی بازرگان که در سال ٧٧ با تیراژ ۶۶٠٠ نسخه چاپ شده است را کسی میخواند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
تگ های این مطلب :کتاب