وجود

آنجا که متافیزیک آغاز میشود، تباهی نیز آغاز میشود. این تباهی همان تبدیل هستی به فضیلت و تبدیل فضیلت به حقیقت و تبدیل حقیقت به معرفت است. این بنای خیالی را سقراط و افلاطون و ارسطو بنا نهادند. شاید روزگاری این بنا حصن حصینی بود در برابر تندبادهای حادثه، اما در روزگار ما بیشتر سایبانی است که تاب طوفان ندارد.

زیستن بیش از آنکه به متافیزیک نیاز داشته باشد، نیازمند شور دیونوسوسی است. راه را از آغاز متافیزیک باید از سر گرفت. این حرمت نیچه برای پیشاسقراطیان، پیامی است که باید راه را از آنجا تصحیح کنیم.

بخش کمی از زندگی وامدار اندیشه ها و نظامات متافیزیکی است، زندگی بیشتر از هر چیز وامدار شور و مهارت زیستن است. مهارت برای بالفعل کردن بالقوه ها. و آنگاه که امکانات و صیرورت بی انتهاست، هستی نیز بی انتهاست.

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس                              خود راه بگویدت که چون باید رفت.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
تگ های این مطلب :تفلسف