احساسات

دو سوی مرزهای احساس ما عشق و نفرت است.

آن کسان یا چیزهایی که در این مرزها قرار می گیرند قابل ارتباط نیستند و دور از دسترسند چون قابل فهم نیستند و به دست نمی آیند نمی شود لمسشان کرد و دید و چشید و شنید.

آنچه که چیزها یا کسان را به این مرزها تبعید می کند، درکی ناقص است که مبتنی بر مفروضات مغلوط است. ما ابتدا آنها را توصیف میکنیم بعد آنها را به این کرانه ها پرتاب می نماییم.

توصیفات ما البته جالب است که در جملاتی مقطوع و کوتاه بیان می شوند که اصلی ترین شاخصه اش عموما فهم نااندیشیده است. یعنی معنای کلمات را درست بکار نمی بریم.

در روزگار جدید معنای کلمات را نمی توان در لغت نامه ها دید مگر آن که لغت نامه ها بدل شده باشند به توصیف کلمات. دیگر نمی شود مفاهیم را در یک کلمه یا جمله بیان کرد بلکه باید تاریخ و تطورش را پی گرفت. اگر این فهم حاصل نشود هیچ گفتگویی پا نمی گیرد و ما فقط کلمات مشابه بکار می بریم بی آنکه به موضوع واحدی اشاره نماییم.

برخی از این کلمات که فهم شان ضروری است به دستور آقای مجتبی عزیز در زیر آمده است:

آزادی - لیبرالیسم - اخلاق - دولت - جامعه مدنی - عدم خشونت - معرفت شناسی - برابری - عدالت -  بازار آزاد - علم -

دست به نقد برای یک سال خوب است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳
تگ های این مطلب :قدم زدن