مردی خوب

نمیدانم هنوز یعد از سی سال ظهر تابستانی داغ در کردکوی بوی فاجعه می دهد؟ دنیا گویی در آن لحظه داغ شد و داغی بر دل نهاد و رفت و تاوانی پس نداد. سرنوشت گاهی چون لاابالی بی خیالی است که سوت زنان و بیخبر از آنجه بر پشت سر گذاشت راه خود را می گیرد و میرود. 

طعم گس جوانی که وارد معرکه ای شد که بازی او نبود و سرنوشتش را برای همیشه رقم زد. خشونتی که کور بود و هیچ کس را بی نصیب نگذاشت حتی آنکه خشونت بدست او ظهور یافت. هیچ کس اینک مسئولیت را به عهده نمی گیرد جون همه زیر سیطره اندیشه ای بودند که از آنها می خواست برای آرمانی جان دیگران را بستانند. آن آرمان فرمان دهنده دیگر وجود ندارد. دود شده است و رفته آسمان هفتم.  آرمانی که فقط خیالی بود و بس مثل همه آرمانهای دیگر. باختن نقد به نسیه و چه بهای گزافی برای خیال پردازی های بلند پروازنه.

می شد گاهی با هم سوار ماشین یادوچرخه بشویم و از میان جاده های باریک ستگرزه و تاشه با هم از همه چیز از زمین و زمان گپ بزنیم و خیالات روزهای حوانی را مرور کنیم. بخنیدیم به خطاهای آن روزگار که مثل جوش های جوانی فقط کافی بود جدی شان نگیریم و با آنها ور نرویم تا بیایند و بروند.

روزگاری خیالات جوانی عده ای حوانی عده ای را بر باد فنا داد.

علی آقا سلام

چطوری خوبی؟ ما همه خوبیم همه مان همیشه یادت هستیم خصوصا وقتی تلویزیون و رادیو می گوید که چرا هفته دولت هقته دولت شد. حنی اونایی که تورو ندیده اند تو رو بیاد می آرند و برایت دل تنگ می شوند. چون حالا جووانا یکی از کارشان اینه که دل تنگی ما ها را هم بدوش بکشند شاید کمی سبکتر بریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :خانواده