یادداشت های روزانه

دوران نوجوانی ام آنگاه که پسرکی 14 ساله ام و همه چیز در تلاطمات بزرگ است، تنها دلخوشی آن روزگارانی که خوشبختانه تلویزیون در حضیض ذلت بود، بزرگ و بزرگ تر شدن خانواده ای است که به همه هویت می داد و بازی با بچه هاییست که از راه می رسند. در این میانه یکی شان متولد مهرماه است که بعد از گریان بودن اولش بامزه و عزیز بود. حالا اون دختر سرزنده برای خودش خانمی است که عمیق می خواند و از بیماری زمانه که ابتذال است به دور است و تند و تند می نویسد و زیبا و من هم یکی از خوانندگان همیشگی یادداشت های روزانه اش. اینک خود ملجا و مامن بچه هایی است که احتمالا در یک جامعه سالم اجازه تکفل را از والدیشان سلب می کردند. کسی که قاپ بچه هایی بسیاری را دزدیده است یکی اش همین خانم کوچک خانه ما.

حمیده خانم تولدت مبارک. هنوز زندگی زیباترین هدیه خدا و شادی پرفایده ترین کاری است که می توان با این هدیه انجام داد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :خانواده