اعراب

نمیدانم چرا هر وقت نهج البلاغه میخوانم، اول چیزی که به ذهن متبادر میشود، سرسختی اعراب است. بطور نمونه نگاه کنید به خطبه ۲۷نهج البلاغه ؛
... با شما جنگ میکنند و شما جنگ نمیکینید، خداوند را معصیت میکنند و شما راضی هستید، وقتیکه بشما در ایام تابستان امر کردم که بجنگ ایشان بروید گفتید اکنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا سورت گرما شکسته شود، و چون در ایام زمستان شما را بجنگ با آنها امر کردم گفتید در اینروزها هوا بسیار سرد است بما مهلت ده تا چندانکه سرما برطرف شود، شما که این همه عذر و بهانه از جهت فرار از گرما و سرما میآورید پس سوگند بخدا از شمشیر زودتر فرار خواهید نمود، ای نامردهائی که آثار مردانگی در شما نیست، و ای کسانیکه عقل شما مانند عقل بچه ها و زنهای تازه به حجله رفته است، ایکاش من شما را نمیدیم و نمیشناختم که سوگند بخدا نتیجه شناختن شما پشیمانی و غم و اندوه میباشد، خدا شما را بکشد که دل مرا بسیار چرکین کرده و سینه ام را از خشم آکندید، و در هر نفس غم و اندوه بمن خوراندید، و بسبب نافرمانی و بی اعتنائی بمن، رای و تدبیرم را فاسد و تباه ساختید....
و فکر میکنم اگر اسلام در میان مردمانی دیگر پدید می آمد، دردسرهای کمتری را متقبل میشد. شاهدم نیز آیه ۹۷ سوره توبه که حضرت حق میفرمایند: اعراب در کفر و نفاق از دیگران سخت تر و به جهل و نادانی احکام خداوند سزاوارترند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :دیگران