جلادها هم می میرند

در حال خواندن دامگه حادثه هستم

تلخندی است با قصه های فراوان اینکه چگونه جلادها نیز مینویسند تا پاک شوند تا هنوز هم بر عقیده راسخشان پای بفشارند تا خود را پاک و منزه و میهن پرست و انسان دوست و واجد همه خصایل خوب نشان دهند

اینکه سیستم کلا خراب است

اینکه شعور چیز ارزشمندی است

اینکه لم تقولون مالاتفعلون مصداق همه است

اما امروز لحن سیاست ایرانی را به نظاره می نشینم نشانی:

سخنان شاه در باره جنبش مخالف لوایح نه مخالف نظام:

"یک عده نفهم و قشری که مغز آنان تکان نخورده، همیشه سنگ در راه ما انداختند.... ارتجاع سیاه اصلا نمی فهمد و از هزارسال پیش تا کنون فکرش تکان نخورده ...او فکر میکند زندگی عبارت از این است که چیزی یا مالی به ظلم و بیکاری و بطالت ... بدست آورد و غذایی بخورد و سر به بالین بگذارد و ... ولی مفتخوری دیگر از بین رفته است... در لوایح شش گانه برای همه فکر مناسب شده.... اما چه کسانی با این مسایل مخالفت می کنند؟ ارتجاع سیاه، کسان نفهمی که درک ندارند و بد نیت هستند و مخربین سرخ تصمیم شان روشن است و اتفاقا کینه من نسبت به آنها کمتر است" (4 بهمن 1341 – تاریخ 25 ساله ص 224) ص 126 دامگه حادثه

باز یکی دو هفته ای است که همین طور سرمای زمستان دارد کم می شود، می بینم یا می شنوم که مثل مارهای افسرده ای و چون اینها در کثافت خودشان غوطه ور هستند باید گفت مثل شپش های افسرده ای که دارد کم کم اشعه آفتاب به آنها می خورد مثل این بدبخت ها فکر می کنند. بله موقع خزیدن در کثافت خودشان دو مرتبه رسیده است. این عناصر فرومایه اگر از خواب غفلت بیدار نشوند چنان مثل صاعقه مشت عدالت در هر لباسی باشند بر سر آنها کوفته خواهد شد که شاید به زندگی ننگین و کثافت شان خاتمه داده شود."( 23 اسفند 1341 پایگاه وحدتی دزفول) ص 128

این لحن در عرصه عمومی به همراهی قدرتی بی پایان و بی منترل می شود قتل عام در درون سلولها

ادب و ادبیات در سیاست راه ندارد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما