حکمت، آموزش و تمدن

دیدن پیرمردان و پیرزنانی، که علیرغم نداشتن تحصیلاتی معین، راهنمائیهایشان میتوانست گره ای از زندگی ما بگشاید، دیگر تقریبا غیرممکن است. عموما شعر میگفتند، اگرچه سواد نوشتن هم نداشتند، از تجربیات زندگی درسهایی عمیق آموخته بودند، و بسیار کارهای دستی و یدی میدانستد. از همه مهارتهای لازم برای یک زندگی بدون ابزار پیچیده برخوردار بودند. بی شک دیگر چنین انسانهایی در حال حاضر بر زمین ما نخواهند آمد. از آنها به حکیم یاد میکردیم. و حکمت، یعنی دانستن دروس زیستن. این البته نه تقدیس همه گذشتگان، که یادآوری نکته ایست که شاید دیگر در حوصله ما نگنجد. بنظر میرسد همه چیز را باید در آموزش اجتماعی اینان دید. هر کودکی در خردسالی از منبع عظیمی از معرفت سیرآب میشد. گلستان می آموخت و حافظ و مثنوی و نظامی. انگار آموزش در اختیار زیستن بود. آیا اکنون چیزی تغییر نکرده است؟ این تغییر بنظر میرسد اینست که اینک تکنولوژی باید در اختیار زندگی قرار بگیرد و آموزش نیز در اختیار تکنولوژی. اما سوال اینست آیا این باید و ضرورت شکل گرفته است؟ احتمالا آموزش همه ما در اختیار تکنولوژی قرار گرفته است اما مشکوکم که تکنولوژی در اختیار زندگی قرار گرفته باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
تگ های این مطلب :زندگی