آب

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی 

در قناری ها نگه کنَ در قفسَ تا نیک دریابی 

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است

 

کمترین تحریری از یک زندگانی :

 

آب ، نان ، آواز!

 ور فزون تر خواهی از آن

 گاه گه،، پرواز 

ور فزون تر خواهی از آن،، شادی آغاز

 ور فزون تر ، باز هم خواهی .... بگویم ،، باز؟

 آنچنان بر ما به نان و آب ، اینجا تنگ سالی گشت 

که کسی به فکر آوازی نخواهد بود....

 

وقتی آوازی نباشد 

شوق پروازی نخواهد بود

 

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :شعر