ما

آمارهای غیر رسمی نشان از ثبت نام بیش از 90% ایرانیان برای درخواست یارانه دارد. در کنار این آمار حدود 40% مردم اعلام کردند درآمدی کمتر از 600 هزار تومان دارند. برخی مسئولین دولتی اعلام کردند که به هرکسی که ثبت نام نموده است یارانه پرداخت خواهد شد. سرانگشتی میتوان دید که هزینه پرداخت یارانه ای که بعهده دولت است چندان کاهشی نیافته است.

یکی از جذابترین موضوعات این آمار آن است که تقریبا تمام گروههای مرجع پا در صحنه گذاردند و توصیه به انصراف کردند. آیات عظام، هنرمندان، ورزشکاران، سیاستمداران. و بنظر میرسد تمام گروهها مرجع قادر به اثر گذاری بر روی کمتر از 10% از مردم هستند و شاید حتی ادعا نمود ایران سرزمین بدون مرجع است یعنی کشتی بی لنگر .

نکته دوم آن که با این میزان فقر در جامعه، احتمالا متمولین در کشور که بسیار معدود هستند هر کدام متلا 10 عدد پراید دارند و 20 خانه منزل زیر 70 متر. یعنی بسیاری از متمولین تمام دارایی های خود را بصورت دارایی های خرد نگهداری می کنند. یعنی واقعا ایران فاقد طبقه متوسط بزرگ است.

قانون بیان داشته است که آنانی که خود را نیازمند دریافت یارانه می دانند ثبت نام نمایند. دولت از مردم خواسته بود که آنانی که نیازمند نیستند ثبت نام ننمایند. به دلیل آنکه حجم پرداخت یارانه تعیین کننده میزان قابلیت دولت برای بهبود سایر عرصه ها می باشد و مثلا باید استقراض ار بانک مرکزی انجام دهد یا چه میزان اینکار را انجام دهد که این موضوع ارتباط مستقیم با ارزش پول و تورم دارد.

مردم اما "نیاز" را به "حق" تعبیر کردند. این تبدیل براساس استدلاتی از این دست انجام شده است:

  • تا مادامیکه که فساد وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • تا مادامیکه این همه مخارج ناموجه وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • خودمان نیازمندان را پیدا کرد و سهم مان را به آنها خواهیم پرداخت.
  • بقیه می گیرند چرا من نگیرم.
  • وقتی کسانی که دارایی ثبت نشده شان میلیاردی است ثبت نام می کنن چرا من نگیرم.
  • ما درخواست میکنیم خودشان حذف کنند.

این لیست می تواند طولانی و طولانی تر شود. اما شاید بتوان تمام این استدلالات را به یک قاعده فروکاست که آن بی اعتمادی ملت به دولت است.

دولت اما تصور می کرد مردم میتوانند اگر نه به نظام اما به دولت اعتماد کنند و از قراردادن او در سردوراهی دو سر باخت احتراز نمایند.

دولت برای پرداخت یارانه درخواستی دو راه دارد یا اقدام به حذف تعدادی از افراد نماید و یا برای پرداخت یارانه دست به کاهش ارزش پول بزند که در هردو صورت باز هم اعتماد مردم را بیشتر از دست می دهد. البته عشق یک سره باعث دردسره. دولت می تواند ادعا کند اگر مردم به او اعتماد ندارند چرا او به مردم اعتماد کند و این بازی بی انتهای افزایش دیوار بی اعتمادی همچنان ادامه خواهد داشت.

بدیهی است یکی از راه های برون رفت از این سیر معیوب، تحمل مردم بود. همه جا قاعده بازی آن است که فرصتی به منتخبین داده شود تا بتوانند برنامه هایشان را اجرا کنند و در این مدت صبر و همراهی فعالیتی مناسب برای هواداران است. اما چون حوصله چندانی نداریم و تصور می کنیم مشکلات ما را دیگران باید حل کنند اول و وسط کار همه چیز را رها می کنیم. کمتر کسی از ما حوصله تمام کردن یک کار را دارد.

هواداران فوتبال تیم اول ما، اگر گل بخورد تا پایان بازی علاوه بر جبران گل خورده، باید بر ناسزاهای طرفدارنش نیز چیره شود. همیشه طرفداران به طرفه العینی به حریفان بدل می شوند.

همه وقوف کامل داریم که پرداخت یارانه به همه سبب ضرر به همه می شود اما باز هم انجامش می دهیم. این موضوع نشانه بدی است که راه صلاح تا چد حد طولانی، پرپیچ و خم، دور و طاقت فرسا می باشد. حالا حالاها باید راه رفت. چراغ امید در خیلی دوردستها سوسو می زند.

یکی از بزرگترین دل مشغولی اخلاقیون و مصلحین این بوده و هست که چرا آدمی کاری را علیرغم آنکه بد و ناپسند می داند بازهم انجام می دهد. آیا اگر بدانیم کاری بد است دیگر انجامش نمی دهیم؟ یعنی دانایی و معرفت تضمین کننده اخلاقی زیستن نیست.

آیا یا ما قادر به تشخیص خیر بلند مدت خویش نیستیم یا علیرغم دانستن آن باز خلاف آنرا در پیش بگیریم؟ هنوز بخشی از معضلات مان را باید در عرصه فردی حل و فصل کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه