خمیر

هرگاه مسئولیتی(باری) را بر دوش کسی(چیزی) بگذاری که تاب آن را ندارد هم "بار" و هم "کار" و هم "چیز" خراب می شود.

گاهی این موضوع را می توان در نهادن باری عظیم بر دوش نهادهای اجتماعی دید که نه قابلیت و نه اهداف شکل گیری شان با آن مسئولیت سازگار است.

تصوراتی مانند این:

  • آموزش و پرورش باید انسانهایی والا تربیت کند.
  • ورزش باید برای جوانان الگو بسازد.
  • نیروی انتظامی باید اخلاق مردم را اصلاح کند.
  • محیط زیست باید وضع ترافیک را درست کند.
  • اقتصاد باید از منافع عمومی دفاع کند.

مشخص نیست این نهادها که به چنین کارهایی سترگ گمارده شده اند خود چگونه این اهداف را پاس داشته اند. آیا دراین نهادها انسانهایی والا و بزرگ قراردارند یا در سازمان های شان سازوکاری برای تبدیل موجودات واقعی به موجودات آرمانی طراحی شده است.

اگر آن فرایند، در آن سازوکار تهیه شده است خوب آنرا به میدان عمل بیاورند. اگر در آموزش و پروش فرآیندی وجود دارد که افرادی والا درست می کند که مسئولیت والا کردن دیگران را بعد ها به آنها خواهند سپرد چرا بی واسطه همان فرآیند را در جامعه پیاده نمی کنند.

بعد در این دیدگاه، نقش آن گردن شکسته ای که قرار است مانند ماده ای خام در دست نهادها درست بشود کجاست.

اما آدم شدن از خود "فرد" شروع می شود و تداوم می یابد. نهادها فقط ابزارند برای "فرد".

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩
تگ های این مطلب :قدم زدن