معضل

مشخصه نگاه صحیح به وقایع و رخدادها، گاه متناسب با دقت در جزئیات است. مانند همه دورانهای زندگی آدمی، عموم نویسندگان و مردمان هر دوره، عصر خویش را منحط ترین دوره می دانند. چنین تلقی، از منظری، برای خواست اصلاح می تواند محرک خوبی باشد. این مقدمه آورده شد تا یکی از موضوعاتی که عصر ما را نامزد منحط ترین دوره ها میسازد، را دست مایه بررسی قرار دهد.

نظام پزشکی ارائه خدمات سلامت به بیماران با انگیزه های مالی را ممنوع کرد.

نظام پزشکی اصلی ترین نهاد کنترل کننده فعالیت های پزشکان است، اجازه کار بدانها می دهد، به شکایات دیگران از پزشکان رسیدگی می کند، نرخ فعالیتهای پزشکان را تعیین و پیشنهاد می کند. البته همه اعضای آن پزشک یا از کادر پزشکی و توسط پزشکان انتخاب می شود.

در متن خبر آمده است که توصیه هایی به پزشکان داده شده است که درست و اخلاقی رفتار کنند و بزبان عامیانه کلا مردم را تلکه ننمایند.

اولین نتیجه گیری ساده آن است که چنین شرایطی، بصورت یک جریان قابل توجه در حال حاضر در میان پزشکان وجود دارد، که مجبور شده اند آنرا را ببینند و اصلاح کنند.

نکته دوم آن است که روش رویارویی با معضل مزبور، از نظر نظام پزشکی، ارائه توصیه های اخلاقی می باشد. چنین رویکردی، نشان می دهد هیچ علاقه ای به حل معضل از مسیر قانون وجود ندارد. یعنی چنان معضلی هنوز به وضع قوانین پیشگیرانه منجر نمی شود. قانون، شاکله محدودیت متناسب با خطا را دارا می باشد. اما نظام پزشکی این امر را جرم تلقی نمی کند که انجام آن را منجر به داد کیفری قلمداد کند.

با این استدلال نظام پزشکی، می توان همه خطاها و جرم ها را به امری اخلاقی فروکاست، و سپس با توصیه های اخلاقی آنها را اصلاح کرد. کاری که در تاریخ ایران و جهان، با نصحیت نامه ها در صدد اصلاح قدرت سیاسی بودند و نتایجش را دیدیم. یه دیکتاتورها توصیه کنیم، ظلم نکنند. به سارقین و دزدان توصیه کنیم از فقرا ندزدند. به اختلاسگران توصیه کنیم، مال یتیم را نخورند. به کارفرمایان توصیه کنیم با کارگران مهربانه تر رفتار کنند. به برده داران توصیه کنیم، بر زنان و بچه ها سخت نگیرند. در همه این مثالها، قانون جای خود را به توصیه های اخلاقی میدهد و جنایت را بدل به بددلی می دهد.

اساسا نمی شود فقط به یک دسته از افرادی در امری ذی تفع هستند، قدرت تصمیم گیری را داد و دیگر ذی نفعان را محروم کرد. نظام پزشکی هنوز ساختاری غیردموکراتیک دارد که وظیفه اش را استیفای حقوق پزشکان در مقابل جامعه می داند که تقریبا هیچ قدرتی برای محدود کردن پزشکان ندارد. حتی آنجاهایی که دولت وارد اصلاح سازوکار نظام پزشکی می شود، باز هم از پزشکان سود می برد که خود عضو نظام پزشکی هستند.

هرگز مکانیسم قیمت گذاری فعالیت هایشان را در عرصه جامعه ارائه نمی دهند. بنابراین قیمت ها همچنان افزایش می یابد و اگر در صدد پیشگیری برآیند، تهدید به توقف خدمات می کنند. اینگونه است که مردم برای یک سرماخوردگی ساده باید بابت 5 دقیقه نشستن روبروی پزشک 200 هزار ریال می دهند. متخصصینشان برای همین زمان و حتی کمتر با کمترین میزان مشورت پزشکی دو تا سه برابر این مبلغ دریافت می کنند. همواره بطور کلی از برج های کارشان (منشی، جا، تجهیزات، تخصص) برای توجیه مبالغ دریافتی سخن می گویند. هیچ شکی نیست که هزینه های فعالیتهای پزشکی در همه جا گران است، اما تناسب نرخ ها با موفقیت ها و امکانات اینجا برای هیچ یک از افراد جامعه توجیه نشده است.

نمادی از رفتار اجتماعی مستبدانه را می توان در ساختار نظام پزشکی ایران دید. نظامی که معضلات فراوانی را به جامعه تحمیل کرده است. تقریبا همچون ارتشی اشغالگر به وضع قوانین می پردازد و جامعه را تنبیه می کند اما به اعضای خود فقط توصیه های اخلاقی می کند.

این متن هیچ تناقضی با احترام به پزشکانی که همه هم خویش را وقف کاهش رنج آدمیان می کنند ندارد. البته چنان سازوکاری کم کم مجبور است این چنین پزشکانی را بعنوان عنصر نامطوب از دیدرس خویش دور بدارد، که با پاداش دادن به افرادی که چنین مسیری ارزنده ای را در پیش نمیگیرند، تنبیه کند. کانت می گوید که شخص باید همواره چنان عمل کند که گویی شیوهٔ عمل او قانون فراگیر طبیعت خواهد شد و همواره و همه‌وقت قانون کلی خواهد بود. با چنین رویکردی نظام پزشکی نه یکی از برطرف کنندگان مشکل، بلکه خود مشکل است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٦
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق


سنت

السدیر مک اینتایر در کتاب در پی فضیلت شاید بخواهد بگوید:

بدون خدا و البته ارسطو اخلاقی شدن + ماندن+بودن غیر منطقی - غیر عقلی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :کتاب


هنجارها

اخلاق را بر صدر بنشانیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :اخلاق


اخلاق

شرافت آدمی به کارهایی که انجام می دهد نیست بلکه به ان چیزهاییست که انجامشان نمی دهد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :اخلاق


اخلاق

همدردی یعنی توانایی و شعور فهم رنج دیگری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :اخلاق


سه شنبه

گاه آنچه می شنویم و میبینم و میخوانیم، بدل میشود به تلی از داده ها. تلی که ممکن است خفه مان کند، سردرگم مان نماید، گیج مان کند، متحیرمان سازد و بی عمل.

اینکه این حجم بی شکل را، به ترکیبی مناسب بچینیم، که معنا دار شود، فضاهای خالی اش کشف شود، برنامه های آتی مان را تعیین کند. چیزی مانند جدول مندلیف. اینکه ممکن است رشته ای وجود دارد که همه این درهم و برهمی را به نظم درآورد.

در زندگی مان، اگر خوش شانس باشیم آدمها یا کتابهایی یافت میشوند، که میتوانند یاری مان کنند، برای این معنا دار کردن. برای دسته بندی کردن این داده های بی شکل.

دغدغه سالهای فراوانی از زندگی بخشی از هم نسلانم، بی شک اخلاق بوده است. آیا میتوان مبنایی برای عمل اخلاقی متعارف یافت. آنگاه که روایتهای رسمی از اخلاق های متعارف، عجین با پشتوانه هایی از سنت یا دین یا مظاهر دم و دستی است، که دیگر نفوذ و قدرت اقتاعشان را از دست داده اند، یافتن پشتوانه ای مطمئن میشود دغدغه. درآمدن از زیر آوار اینکه، عمل به اخلاق متعارف  فعالیتی ضد عقلی است.

تلاش های فلاسفه بزرگ، برای یافتن بنیانی عقلائی، جهت عمل اخلاقی، بی شک برای این دغدغه ها، پاسخهای درخور توجهی دارد.

در سیر و سلوکی این چنین، این از اقبال بلند ماست، که آدمی چون ملکیان هست که مانند مندلیف، این همه داده ها را جمع جور میکند. ذهن تقسیم گر ملکیان، بی شک، پاسخ بسیاری از این سوالات و دغدغه ها را دارد. دوره ای با عنوان روانشناسی اخلاق که روزهای  سه شنبه برگزار میشود، و مرد بزرگ آشنای نسل من، همه روایات و اقوال مختلف برای بنا نهادن نهاد اخلاق را دسته بندی میکند و نقدشان میکند، جایی است که اصل آن بازی مهم ما، آنجا در حال انجام است.

سه شنبه ها مدتی است روز خوب هفته است.

این میتواند افتخاری برای ما باشد که با برخی بزرگان همعصریم، درک شان کردیم و با آنها به گفتگو پرداختیم.

این میتواند بزرگترین تاسف ما باشد که بزرگان روزگار خویش را درک نکردیم یا ندیدیم شان

این همه اشتیاق نه برای بزرگی استاد ملکیان که به اندازه اهمیت دغدغه هایمان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :ما


کارشناسی

آنکه از بی اخلاقی دفاع میکند و عمل بدان را توصیه می نماید احتمالا باید منتظر بی اخلاقی شنونده نسبت به خویش باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :اخلاق


فاجعه

برخی رخدادها نشانه فاجعه اند.

اینکه مشاغل، اخلاق حرفه ای خویش را وانهند، فاجعه است.

اینکه دیگر بهترین ها، در این شغل انتخاب نمیشوند، شیادان برنده میشوند فاجعه است.

اینکه هدف وسیله را توجیه میکند، فاجعه است.

اینکه راههای موازی هم برای تلاش است، فاجعه است.

اینکه ارزش شغل نه به اندازه تلاش، بلکه به اندازه امکان دسترسی اختصاصی و رانتی است، فاجعه است.

اینکه روزگاری این شغل مهارت ارزشمندی بود، اما اینک بیشتر بازی کثیفی شده است، فاجعه است.

اینکه قیمت معامله، از نجات جان آدمها بیشتر میشود، فاجعه است.

اینکه اعتماد جامعه ای به شغلی چنین حساس برباد رود، فاجعه است.

آقای دکتر، دکتریت رو چند خریدی؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :ضعفها


خودکشی

بمناسبت انقلاب، سریالی هردوشبانه ای، با عنوان عمارت فرنگی، تاریخ ایران را، از زمان احمدشاه تا پایان دوره رضاخان، به تصویر می کشد. نتیجه اخلاقی فیلم اینکه، شخصی بنام محمدعلی فروغی، کل بازی را کارگردانی میکرده است. و البته این آدم بدی هم بوده است. فراماسون بوده، مجری منویات انگلیسیها بوده، و خلاصه آنچه همه خائنان دارند، او یکجا دارد. اما از آن سو، هر ابرانی که میخواهد فلسفه بخواند، حتما سری به کتابی بنام سیر حکمت در اروپا از این آدم زده است. کسی که اولین کتاب درسی اقتصاد در ایران را می نویسد. کسی که شاهنامه را به ایرانیان برمیگرداند. آدمی که در هفده سالگی استاد تاریخ دارالفنون است و تحت نظر پدرش، اولین روزنامه غیردولتی، بنام تربیت را در می آورد، که نقشش در انقلاب مشروطیت بی بدیل است. این آدم آنقدر بزرگ است که آدمی متعجب میشود چرا خود شاه نشده است. مردی که تمام مناصب سیاسی از نخست وزیری گرفته تا نمایندگی مجلس و سفارت و .... را در کارنامه اش دارد و تا آنجا پیش میرود که حتی به ریاست مجمع ملل میرسد. کسانی که به بزرگی از او یاد میکنند بهار و مینوی و تونی و دهها شخصیت اصیلند و البته آنها نیز که بدو میتازند به همان اندازه بزرگند از مصدق و مدرس و تا دیگران که متهمش میکنند به تصویب کاپیتولاسیون برای روسها یا جیره خواری انگلیسی ها..

آثارش نشان از آدمی دارد که گویی فقط کارش اندیشیدن است. آنهم اندیشیدنی اصیل. حسی که چنین آدمی در آدمی برمی انگیزد نمیتواند تا بدین ساده و سخبف باشد که خائنش بخوانی. بیشتر نشان از آدمی دارد که رنج زمانه خویش دارد و راهی صحیح را انتخاب میکند برای اصلاح اوضاع.

پیامش در روزگار اشغال ایران در شهریور بیست نشان میدهد که کجاست و چگونه می اندیشد.

نه که آدم بزرگ زیاد داریم بنابراین هرکی دم دستمان باشد را به لجن می کشیم. البته از انبان آقای خسرو معتضد که حالا هرشب دارد داد سخن میدهد برای ما، چیزی بیشتر از این درنمی اید. دارد با اقای قرائتی رقابت میکند برای زمان حضور در تلویزیون.

درس بزرگ او برای همه کسانی که دغدغه جامعه ایرانی دارند این است که باید:

از مسیر ادبیات درگذشت که روح ایرانی را می سازد

از مسیر تاریخ درگذشت که خطاهای ایرانی را آشکار میسازد

از مسیر فلسفه درگذشت که آینده را می سازد

از مسیر اقتصاد درگذشت که سرنوشت ایرانی را می سازد

و سرانجام از مسیر سیاست درگذشت که همه چیز مان را تحت تاثیر قرار میدهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :اخلاق


ساده گی

سادگی، جزو سجایا اخلاقی نیست، نشاندهنده عدم موفقیت در ارتباط با دیگران و یا کمبود عقل است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :زندگی


قصابها

بدون اخلاق، پزشکان، مهندسها، وکلا، سیاستمدارها، دانشمندها، اقتصاددانها قصابان قسی القلبی برای بشریت هستند.

پ.ن: حسین عزیز در پست اخلاق و حقوق اش، موضوعی کاملا مرتبط با این پستم را آورده است که البته نگاهی متفاوت به موضوع دارد. شاید آنچه که از آن به اخلاق یاد کرده ام، را باید توضیح بیشتری بدهم. این توضیح اضافه این است که منظور از اخلاق، بیشتر معطوف به اخلاق حرفه ای است. اینکه اقشاری که از آنها نام برده ام، به علت تاثیر گذاری بسیارشان بر شئون بسیاری از زندگی ما، اگر فاقد چارچوبهای رفتاری معقول، اندیشه شده، سازگار و انسانی (به معنای عامش) نباشند، میتوانند تا چه حد خطرناک باشند. آنچه در پست حسین برایم مبهم است، اشاره اش به موضوعی بنام حقوق است که نمیدانم اشاره به چه مفهوم و یا مصادیقی است. بنابراین از او میخواهم اگر ممکن است کمی با شرح بیشتر بنویسد که او نظر به چه معنایی از اخلاق و حقوق و ارتباطشان با هم دارد؟

پ.ن. بعدی:

حسین لطف کرد و برایم پاسخش را نوشت:

محسن جان
سلام

منظور من از حقوق نظامها و قوانین جدی و تأثیرگذار است و مرادم از اخلاق به آنچه تو اخلاق حرفه ای می گویی نزدیک است.  آنچه آن عبارت می گوید این است که اخلاق حرفه ای ( از جمله کدهای اخلاقی اقشاری که تو نام برده ای) به عنوان تنظیم کننده درونی رفتار افراد به اندازه حقوق به عنوان تنظیم کننده بیرونی رفتار افراد مهم نیست.

نه اینکه اخلاق حرفه ای و کدهای آن اهمیت نداشته باشند سخن بر سر این است که فی المثل سرنوشت جان یک انسان را نمی توان صرفاً بر عهده کدهای اخلاقی یک پزشک گذاشت. جهان ما را انسانهایی متوسط پر کرده اند که بیش و پیش از آنکه از ندای وجدان و اخلاق پیروی کنند ترس از مجازات آنها را به حرکت و رفتاری خاص وا می دارد.

در یک سطح وسیع تر تجسم کن بخواهیم رفتارهای سیاستمداران را بر عهده وجدان اخلاقی آنها و کدهای اخلاقی شان بگذاریم و از ابزارهای حقوقی و قانونی غافل شویم. لب مدعای من آن است که اهمیت اصلی را باید به حقوق و قوانین آن بدهیم و کسری ها را با اخلاق پر کنیم.

با این همه نمی توان نادیده گرفت افرادی هستند که شاید بار الزامهای اخلاقی از تنگناهای حقوقی برای آنها سنگین تر باشد.

نویسنده:

حسین کاجی.

 

1.   اعتراف میکنم حرف حسابی است جواب حسین آقا.

2.   شاید تفاوتم با حسین در یاس مفرط، به علت امتناع بنیان نهادن سازوکارهای حقوقی در جامعه است. همین است که باید دست به دامان اخلاق شویم که بقول حسین باید بیشتر بکار پرکردن خلا های حقوقی بیاید تا اینکه بدل به رویه های رفتاری شود.

3.   یا باز شاید، این توقع حداقل از خودمان است، که بعنوان افرادی حرفه ای در کاری، که الزامات اخلاقی را رعایت کنیم.

4.   یا باز شاید اینکه، عمل به الزامات اخلاقی، حتی در نبود نظامات حقوقی، برایمان سختتر از عمل نکردن به آنها نباشد.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :اخلاق


چرا و چگونه میتوان چیزهای نفرت انگیز را دوست داشت؟

اول از همه اینکه احتمالا برای اینکار، نیازمند داشتن حافظه ای ضعیف و در کنارش قوه ی تخیلی قوی باشیم.

١. بپذیریم که حتی چیزهای نفرت انگیز نیز، نه از یک جز، بلکه از اجزایی تشکیل شده باشند. و ممکن است صفت نفرت انگیز فقط ممیزه یک جزء باشد، بد نیست بدنبال صفات مناسبتر در اجزای دیگر شی باشیم.

٢.بپذیریم که چیزهایی که دوستشان داریم نیز اجزای نفرت انگیز دارند و بنابراین میشد ازشان متنفر باشیم اما نیستیم.

٣. همانگونه که، عادت، همه اشیای دوست داشتنی را نفرت انگیز می سازد، قادر خواهد بود نفرت انگیزها را نیز قابل تحمل سازد.

٣. بسیاری از مواقع، ارزش زندگی، وقت، توان، ذهن و حسی که برای نفرت از چیزی صرف میکنیم، بسیار گرانبهاتر از شی مورد تنفر است.

۴. وقتی از چیزی تنفر داریم یعنی اینکه پذیرفته ایم که آن چیز از ما قوی تر است. حال آنکه چیزهای نفرت انگیز کمی هستند که از ما قویتر باشند.

۵. ما اشیا را با صفاتیکه بهشان نسبت میدهیم، فهم میکنیم. کافیست سعی کنیم اشیا را بدون صفاتشان درک کنیم.

۶. بسیاری از مواقع زحمت دادن صفات به اشیا را، دیگران کشیده اند. اگر بند قبلی را نمیتوانیم اجرا کنیم حداقل سعی کنیم صفات خود ساخته شخصی مان را به اشیا بدهیم.

٧. چیزهایی که امروز از آنها متنفریم، ممکن است روزگاری، قبلترها  یا بعدترها، محبوب خودمان یا دیگران بوده باشد. بد نیست به افکار خودمان و دیگران نیز احترام بگذاریم.

٨. دوست داشتن چیزهای دوست داشتنی، نیاز به هیچ چیز جز غریزه ندارد، حال آنکه برای دوست داشتن چیزهای نفرت انگیز،  روحی لطیف، ذهنی نقاد، قلبی بزرگ و همانگونه که در بالا اشاره شد قوه تخیلی عظیم است. دوست دارید شما را انسانی فقط دارای غریزه بدانند یا انسانی لطیف، باهوش، مهربان و هنرمند. تصمیم با خودتان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :اخلاق


معلم فداکار

گاهی عمق فاجعه را نه متن خبر، که درک دیگران از خبر نمایان میسازد.

عمیقا متاسفم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :معلم و تگ های این مطلب :اخلاق


غلبه ماشین بر سنت

... به من فحش میدی؟ بابات رو میسوزانم.
... یعنی میخوایی بگی من نمی فهمم. حالا نشونت میدم.
... چی عجله داری؟ بمن چه
... من برم کنار؟ عمرا اگه بزارم رد شی.
...هی هی هی برو کنار نوبت منه.
این جملات تقریبا بیشترین میزان تکرر خفیه و جلیه را در شهری دارند که از اقبال بلند خیلیها، همه با هم برابرند همه به یک اندازه پفیوزیم.
وقتی نگاهمان میکنی میتوانی تشخیص دهی که طرف دکتر، مهندس، مدیر، راننده، معلم، بقال و چقال باشد. مدل ماشین مان نشان میدهد اوضاع اقتصادی مان با بقیه چه تفاوتهایی دارد. اما مهم نیست پیر باشیم یا جوان، زن یا مرد، سوار ماشین پیکان مدل الف باشیم یا بنز، کراواتی باشیم یا اورکت پوش، همه به یک اندازه بیشعوریم.
همه ما وقتی پشت فرمان ماشینی مینشینیم مانند کودکی هستیم که یک اسلحه پر را بهش دادند و درست به اندازه همان کودک حتی لحظه ای متوجه عواقب خطراک بازی مان نیستیم.
رانندگی ما آینه تمام نمای تعامل مان با عناصر جهان جدید است.
غیر ممکن است دو نقرمان به دری برسیم و تعارف برای رد شدن به طرف مقابلمان نکنیم اما درست به همان اندازه غیر ممکن است که دو تا ایرانی ماشین سوار به جایی برسند و بخواهند به هم راه بدهند.
جهان جدید ما را اینگونه مسخ کرده است. ما را اینگونه دوشخصیتی کرده است هر ایرانی دو چهره دارد جهره ای معمولی و چهره ای پلید با فرمانی در دست.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. سازمانها، نهادها و ابزار های جدید را نیز این چنین بکار میگیریم.
کسی راهی دارد برای درمان این بلا؟
مشکل این است که رفتارهای ترافیکی دیگران به آن کلمات بالا ترجمه میشود و مترجمین نیز بدبختانه درست هم فکر میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :اخلاق


مهارت و اخلاق

هرچه معرفت از جنس تعقل است اخلاق از جنس عمل است. اخلاقی زیستن، بیش از هر چیز دیگری، وابسته به مهارتهای زندگی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :اخلاق


حرفه ای بودن (۲)

گفته شد که مجموعه قواعد اخلاقی باید، ناظر به شکل دهی به روابط بین افراد و همچنین افراد با سایر بازیگران طرحها و سازمانها باشد.

بنابراین یکی از دسته های این مجموعه باید، از جنس اخلاق فردی باشند. این قواعد میتوانند با استفاده از قانون طلایی اخلاق بازیابی شوند. آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. اما برخی بنظر میرسد مهمتر باشند که برخی هایش اینها هستند.

در این میان، ارزشمندترین ارزش اخلاقی، بی شک صداقت است. در کنشهای با دیگران، بی صداقتی یکی از مذموترین خصایصی است که سبب ایجاد فضایی تاریک، در میانه ما و دیگران می شود. صداقت در عرصه حرفه ای، سبب میشود که دیگران قادر باشند ما را از منظر این قواعد، ارزیابی و درک کنند. بی شک از منظر نمایندگی منافع جمعی، رعایت عنصر صداقت ضرورتی تام دارد.

دیگری، مسئولیت پذیری است که سبب میگردد، خود را مطلق العنان ندانیم. خود را با محدودیتهای خویش و دیگران وفق دهیم و نه تنها در پاداشها که در کمبودها نیز، خود را شریک بدانیم.

دیگری، نقد پذیری است. این یعنی اینکه، درک می کنیم که آنچه من می اندیشم الزاما تناظر یک به یکی با اعمالم ندارند. اندیشه ای که بوسیله اعمال بیان و ترجمه میشود، وابسته به دیگران است نه ما. نقد، نزدیک نمودن دو اندیشه، یکی آنچه که سبب عمل میشود و دیگری آنچه از عمل برداشت میشود، است.

دیگری تلاش برای آموختن است.

بیطرفی یکی دیگر از این دسته ارزشها می باشد.

اما مجموعه دیگری از قواعد نیز مورد نیاز است، که تبیین کننده روابط بین افراد و دیگر بازیگران است. اصلی ترین بازیگران بی شک ابتدا، جامعه و بعدی، طبیعت است. اخلاق حرفه ای باید قادر باشد، که در ساحت ارتباط با این دو بازیگر، راهنمایی مناسب باشد.

در این دسته دوم، اولین ایده، تلاش برای کاهش رنج آدمی است. این یعنی اینکه هرگز مجاز نیستیم خود را در افق دیدی کوچک محصور نماییم و آنگاه دست به عمل بزنیم.

دومین ایده این است که هرگز نباید تغییراتی عظیم در این دو ساحت ایجاد کرد. چون هرگز هیچکس قادر نیست تبعات دگرگونی های عظیم را برآورد کند. هر تغییری در این دو عرصه جامعه و طبیعت، باید جزئی، قابل کنترل و در حال ارزیابی مداوم باشد.

مبنای اصلی ارزیابی کارشناسی در کلان، نباید منافع فردی یا جمعی یا قومی یا حتی ملی باشد. ما فقط یک جا برای زیستن داریم فقط یک جا. مدتهاست که فراموشش کرده ایم. خیلی هم به سراغمان نمی آید اما اگر آمد نرانیمش.

همین؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


حرفه ای بودن (۱)

یکی از مسائل مبتلا به در کار، درک رفتارهای همکاران و افرادی است که در بخشهای مختلف با آنها مشغولیم. از سویی دیگر اینکه در طرحها و پروژه ها چه چیزهایی را به عنوان شاخصهای تصیمیم گیری و انتخاب گزینه های مختلف، باید مدنظر قرار داد نیز یکی دیگر از مسائل مجموعه های کارشناسی است.

بدیهی است در ظاهر قضیه، موضوع کاملا آشکار است و آن اینکه قوانین موجود، تعیین کننده رفتار افراد، در شرایط مختلف است.

بدیهی است این پیش فرض درست نما، دچار مشکلات عدیده ای است.

اول اینکه قوانین موجود، اساسا قادر به تعیین رفتارها در همه زمینه ها نیستند زیرا هر طرح و پروژه ای، الزامات و شاخص های خاص خود را دارد و نمیتوان برای این همه تنوع و گوناگونی، قانون وضع نمود. در بهترین حالت، این قوانین ممکن است فقط قادر به برجسته نمودن مبانی اصلی اعمال و کنشها باشند.

دوم اینکه بخش اعظم تبادلات، بین افراد و طرح نیست بلکه بین فرد و فرد است. همچنین نحوه تعامل افراد با بقیه بازیگران مانند طبیعت و جامعه و چیزهایی از این دست را نیز ساکت میگذارد. قوانین، عموما ناظر به شکل دهی رفتار افراد با طرحها و یا افراد با سازمانها است.

اما بدیهی است که رفتار بر اساس هنجارهایی مشخص، جزو ضروریات می باشد این یعنی اینکه شرایط تعامل بازیگران و دست اندرکاران طرحها، نمیتواند خلق الساعه و غیرقابل پیش بینی باشد از سویی دیگر شاخص ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت طرحها و سازمانها نه در قیاس با قانون، که در قیاس با این هنجارها به دست می آید.

راحتترین راهها توصیه به وضع قواعدی شخصی در این حیطه هایی که فراتر از قوانین موجودند، می باشد. این توصیه، قابلیت پیش بینی حیطه های مزبور را به قابلیت پیش بینی افراد تاویل می نماید.

روش کارآمدتر این است که در یک فرآیند عقلانی همه گیر و منتج به نتیجه، افراد، ایده ها و قواعد شخصی خویش را به جمع معرفی کنند و نهایتا مجموعه قواعدی شکل بگیرد که هم دربردارنده نظرات و ایده های اکثر افراد باشد هم التزام بدانها نه براساس پاداشها و محدودیتهای قوانین موجود که براساس خواست شخصی افراد، برای رعایت آنها باشد. بدیهی است چاره ای جز تحویل عمل به این قواعد، به وجدان و خواست افراد نیست.

به این مجموعه قواعد میتوان نام مجموعه قواعد اخلاق حرفه ای داد.

اولین اشاره اینکه که حرفه ای بودن، عمل به این مجموعه قواعد بیرون از حیطه قوانین سازمانی، می باشد.

دومین اشاره اینکه که الزاما یک دسته مجموعه اخراق حرفه ای وجود نخواهد داشت. البته عناصر مشترک بسیاری بین مجموعه های مختلف اخلاق حرفه ای وجود دارد اما تفاوت، در اولویت بندی این عناصر مشترک است.

زور میزنم بعضی از این عناصر مشترک را لیست کنم. اگر وقتی باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


ساده بودن

هنوز ساده بودن فرد، یکی از بدترین توجیهات برای اشتباهات است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :قدم زدن


شرق دیگران و غرب ما

۱. میدانم نوشتن در باره تعطیلی شرق، که دیگر این اواخر چندان چنگی به دل برای خواندن نمیزد، کمی دیر باشد. خیلی ها میتوانند موضوع را سیاسی قلمداد نمایند، اینکه شاید در فضای انتخاباتی، برخی ها که زور بیشتری دارند، شاید دوست داشته باشتند بعضی ها نباشند، و با چنین توجیهاتی تمام بار مسئولیت را از دوش خویش بردارند.

۲. این تعبیر که هیچ چیزی، آزادی افراد را محدود نمی نماید، الا آزادی دیگران، چندان نیاز به ارائه حجت و دلیل نداشته باشد.

۳. این تعبیر جان رالز، در موضوع عدالت نیز، چندان نامعقول به حساب نمی آید، که تنها نابرابریهایی موجه اند که همگان از آن منتفع شوند.

۴. ارزیابیهای اعمال و رفتارها را نه در حیطه انگیزه ها که در حیطه روش و نتایج نیز باید تسری داد.

۵. از این دو تعبیر میتوان نتیجه گرفت که آدمیزاده تقریبا در هیچ نظام سازگاری از تعیین حقوق و تکالیف، فعال مایشاء نیست. و این دیگران هم از اهمیتی برخوردار هستند.

۶. با این مفروضات تصور میکنم مسئولیت اخلاقی تعطیلی شرق و به تبع آن آسیب رساندن به افرادی دیگر که از راه شرق ارتزاق میکردند، میخوانندش، در آن می نوشتند، کمی هم به عهده شخص آقای مجتبی پورمحسن باشد حتی با آن همه توجیهات مطولش.

۷. قربانی دانستن ایشان و درونی سازی سانسور و همه زشتی ها را در دیگران دیدن و چیزهایی از این دست، یعنی اینکه افراد چندان تعهدی اخلاقی، در مقابل رفتار و نتایج اعمالشان ندارند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :اخلاق


خراب

به آدرس http://www.persianblog.ir/ که وارد می شوی متنی قرار دارد که از همان چند جمله بر می آید که:

  1. بی شک طرف (طرفها) عربند. نگاه کنید به کلمه ما در جمله اول و مشغله  در پاراگراف آخر و مذنوب در بخش خاتمه. اینهمه غلط انشایی تهوع آوره.
  2. ایرانی ها ۱٪ جمعیت جهانند و فارسی زبانان ۵۰٪ یا ۶۰٪ از ایرانیان را تشکیل میدهند. ضریب نفوذ اینترنت در میان این فارسی زبانان هم نباید از ۱۰٪ بیشتر باشد و در این میان شاید زیر ۱۰٪ چیزی در وبلاگ ها مینویسند. اینرا هم به اینها نمیخواهند. زیاد به رقم ۸۰۰۰۰۰ تایی وبلاگهای پرشین بلاگ دل نبندید که بسیاری شان حالا تعطیل است.
  3. مدیریت جدید پرشین بلاگ لقب است نه اسم اینها اسم ندارند. ایشاا... نامدار شوند.
  4. ربطی به موضوع شاید نداشته باشد اما با این بازی ها همچنان در persianblog.ir خواهم نوشت.
  5. خانه های بسیاری اند که بر آب بنا نهاده شده اند این یکی اش.
  6. من هموطنی ندارم که از کلمه مذنوب در جمله ای فارسی استفاده نماید. چندان علاقه ای به داشتن آسمانی مشترک با اینها ندارم.
  7. یک روزی ما هم سوار خر مراد خواهیم شد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :رسانه


مرامنامه اخلاقی مهندسین

اصول بنیادی

 

مهندسین از خرد، اعتبار و بزرگی پیشه مهندسی، بوسیله اصول زیر حمایت و آنهارا افزایش میدهند:

 

I.                 استفاده از دانش و مهارت خویش، برای بالابردن خیر انسانی

 

II.             درستکاری، بیطرفی و انجام خدمت وفادارانه به مردم، کارفرمایان و مشتریان

 

III.         کوشش برای افزایش شایستگی و حیثیت پیشه مهندسی

 

IV.         پشتیبانی از مجامع حرفه ای و فنی در حیطه فعالیت مربوطه

 

قوانین بنیادی

 

1.               مهندسین باید ایمنی، سلامت و خیر عمومی را، در اجرای ماموریتهای حرفه ای،  وظیفه اصلی خویش قرار دهند.

 

2.               مهندسین باید فقط در حیطه شایستگی های خویش، فعالیت نمایند.

 

3.               مهندسین باید در بیان نظرات خویش، راستگو و بیطرف باشند.

 

4.               مهندسین باید بصورت حرفه ای و به عنوان نمایندگان وفادار و مورد اطمینان، برای کارفرمایان و مشتریان عمل نمایند و از برخوردهای مغرضانه بپرهیزند.

 

5.               مهندسین باید اعتبار حرفه ای خویش را، مصروف بهبود خدماتشان نمایند و از رقابت های غیرمنصفانه بپرهیزند.

 

6.               مهندسین باید آنگونه فعالیت نمایند که سبب حمایت و افزایش اعتبار، کمال و شان پیشه مهندسی گردد.

۷.       مهندسین باید در تمام مسیر حرفه ای خویش، توانائی هایشان را بهبود بخشیده و امکانات بهبود حرفه ای سایر مهندسین تحت نضارت خویش را فراهم سازند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


انتخابات

شما بین اخلاق و قانون کدام را انتخاب می کنید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :اخلاق


ماستمالی

بسیاری از ما خطاها، کم آوردنها، گندکاری های مان را پشت کلمات زیبا و قلمبه و سلمبه و روشنفکرانه قایم میکنیم.

شرط میکنیم اگر این باشد آن میکنم اما دروغ میگوییم ما آن را انجام میدهیم حتی اگر این رخ ندهد.

اگر سر احمقی کلاه میگذاریم دلیلش را حماقت طرف ندانیم کمی هم پست فطرتی به خودمان نسبت دهیم.

جاهای خالی جملاتمان را خودمان پر کنیم.

از کیسه خودمان خرج کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :اخلاق


قرادادها و اخلاق

این که بخشی از اعمال و فردی و جمعی ما را، قراردادها و عرفهای اجتماعی شکل میدهند، چندان محل نزاع کسی نیست. بنابراین اگر رفتاری با این هنجارهای اجتماعی سازگار نباشد، میگوئیم عملی ناشایست از نظر اجتماعی صورت گرفته است. شاکله اصلی چنین قواعدی همانگونه که از اسمش برمیآید، از جنس قرارداد و توافق و اجماع است و میتواند به شدت زمانی و مکانی باشد. مدتهایی مدید در جامعه ایرانی اسلامی، تعدد زوجات عملی منطبق با عرف های اجتماعی بوده است و تقبیح نمیشد و اینک این موضوع، عملی مذموم شمرده میشود. بخشی از تعارضات بین فرهنگی را نیز میتوان، ذیل تعارض بین این قواعد و توافقات جمعی جوامع مختلف، صورت بندی نمود.

بخشی دیگر از این اعمال و رفتارها را نیز، اصول اخلاقی شکل میدهند. اگر عملی در تعارض با این اصول باشد، بدان عملی غیر اخلاقی میگوییم. تقبیح اعمالی مانند خلف وعده، دزدی و دستور به اجرای قاعده طلائی (آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران نیز مپسند) را به راحتی نمیتوان به قواعد و قراردادهای اجتماعی حواله داد.

با این مفروضات این موضوعات میتواند موضوع اندیشیدن های تازه تری برای مان گردد:

۱. تدقیق قواعد عمل فردی و جمعی مان، برای تعیین پشتوانه اجتماعی یا اخلاقی، میتواند امکانات و آزادی عملمان را افزایش دهد.

۲. تلاش در ایجاد پشتوانه های اخلاقی، برای قراردادهای اجتماعی، میتواند یکی از علل ماندگاری و مطلوبیت این قواعد اجتماعی باشد.

در این موضوع این پیش فرضها در نظر گرفته شده اند:

نظام سازگاری از قواعد اخلاقی وجود دارد (فرضی که دچار مشکلات بسیار عدیده ای است)

قواعد اجتماعی جوامع، براساس اندیشه هایی که در گفتگوهایی برابر، برآمده اند، شکل میگیرند. (اساسا امکان گفتگوی برابر وجود دارد یا نه؟- قدرت دولت پول ایدئولوژی و چیزهایی از این دست داورانی هستند که هم بازی میکنند هم اخراج میکنند- آدمها، تابع و مطیع اندیشه هایشان هستند؟ سرنخ زندگیمان به دست خواست سلطه، عوامل تولید، عقده های سرکوب شده نیست؟)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :قدم زدن


واقع بینی

خیلی هایمان وقتی نگاهی به اطراف خویش می اندازیم ضرورت تغییر را کاملا حس میکنیم، و گاه این ضرورت بدل به خواستی برای تغییرات بنیادی میشود. خواست تغییر در ساحتهای عظیم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، احتمالا شایعترین علائم بیماری های روزگار جوانی و آرمانخواهی مان باشد. اما وقتی اجازه می یابیم در این سیستمی، که به زعم مان بیمار است و محتاج خانه تکانی اساسی، کاری انجام دهیم، خود را با انواع و اقسام محدودیتهای شخصی، سیستماتیک، منابع و امکانات روبرو می بینیم. پس از مدتی نه چندان زیاد، کاملا در معرض این خطر هستیم که به نتیجه ای همچون اینکه، وضع موجود چندان ناکارآمد نیست، برسیم. هر عمل اجتماعی وقتی صورت میگیرد که به نقطه ای بین این دو وضعیت اول و آخر برسیم. پذیرش اینکه برای تغییر در وضع موجود، خون دل خوردن و کارکردن بیشتر، مهمتر از خیلی چیزهای دیگر است، گاهی بر ما بیش از حد گران می آید. شاید وظیفه خطیر همه ما برای ادای مسئولیتهایمان در قبال جامعه، این باشد که به وظایفمان در هرجایی که قرار گرفته ایم، درست عمل کنیم. بهانه مناسبی نیست اگر برای تعللهایمان، نا مناسب بودن جایگاه فعلی مان را دلیل بیاوریم. یادمان باشد که اگر در جایگاه فعلی مان درست عمل نکنیم، شاید نتوانیم در جایگاه های ایده آلی که برای خویش متصوریم نیز درست عمل کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق


قانا



بعد از قانا، جهان جایی گندتر و غیرقابل تحملتر از قبل شده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :اخلاق


غیبت

پشت سر دیگران از خوبیهایشان بگوئیم و پیش رو از بدیها شان بهتر است یا پیش رو از خوبیهاشان و پشت سر از بدیهاشان؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :اخلاق


پارادوکس

دردناکترین واقعیت، در عمل به اخلاق، این است که مجموعه ارزشهای اخلاقی سازگاری منطقی با هم ندارند و هیچ مدلی با خصلت سازگاری، برای نظامات اخلاقی وجود ندارد. و این یعنی اینکه، برای ارزشمندترین گوهره آدمی، نمیتوان قبایی عقلائی دوخت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :قدم زدن


نه

نداشتن شهامت برای گفتن نه، گاهی آدمی را، به پلیدترین ها، بدل میسازد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :زندگی


توصیه

دو قاعده اخلاقی برای ماندن در بین آدمها:
۱. بیش از کینه جویی، بخشنده باش.
۲. کفاره گناهان هر کس را معادل و یا کمتر از گناهش محاسبه کن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :زندگی


اکسیر های اخلاقی

این تناقض را نتوانستم هضم کنم که چگونه قبایح به محسنات تبدیل میشوند؟
مثلا وقتی در محلی پروژه ای بزرگ یا کوچک اجرا میشود، طبیعتا قیمت زمین در پایان طرح با آغاز طرح تفاوت زیادی دارد. اگر فردی از این رانت اطلاعاتی سود ببرد و مثلا اقدام به خرید زمینهای ارزان در ابتدای طرح و بعد فروش آن در پایان پروژه نمایداحتمالا نه تنهاتوسط افکار عمومی مغضوب، بلکه شاید حتی توسط دستگاه قضاییه جلب شود. اما اگر همان سازمان مجری طرح از این رانت سود ببرد، این عمل صحیح قلمداد میشود. مبنای این ارزیابی اخلاقی این است که عده بیشتری از سود این رانت منتفع میشوند. مشکل اینجاست که بنظر میرسد وقتی افراد سود برنده از موقعیتی از حدی بیشتر میشود آن قبح اخلاقی به حسن تبدیل میشود. کسی میتواند بگوید آن حد، چند است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :اخلاق