مفصر

همه برای یافتن علتی جهت تبیین وضعیت پیش آمده برای دریاچه ارومیه در تلاش اند. البته مفصر اول در بسیاری از تحلیل ها ساخت سد معرفی می شود. بارش ها تامین کننده آب دریاچه و جریان رودخانه ها ند. رودخانه ها نیز تامین کننده آب دریاچه اند. ساخت سدها و تبخیر سبب کاهش سطح آب می شوند. تراز سطح دریاچه براساس جدول شماره 3 از سال 76 به بعد از 1277 تقریبا مدام در حال کاهش است.

موضوع تغییر سطح آب دریاچه به سه عنصر وابسته است. جریان رودخانه، تبخیر، بارش

جریان رودخانه خود متاثر از دو مولفه است مهار آب در پشت سدها و دیگری رژیم بستر رودحانه.

در این میان بنظر می رسد همه چیز به سدها نخویل شده است. شکی نیست که این عناصر هر یک وزن معینی دارند اما همچنین به نظر می رسد کمتر کسی به فکر رژیم رودخانه هاست. در جداول 1 و 2 و 3 ناثیرات بارش و تبخیر و جریان رودخانه است.

تجربیات و مشاهدات شخصی بیشتر نشانگر آن است که بستر رودخانه های کشور به شدت در حال تعییر است. روزگاری آب قمرود در قم سیل راه می انداخت اما دیگر مدتها میزان دبی آن بشدت کاهش یافته است.

در حال حاضر با افزایش حجم طرحهای عمرانی در دو دهه گذشته نیاز به منابع شن و ماسه سبب برداشت بی رویه از بستر رودخانه شده است این موضوع سبب ایجاد برکه های در مسیر رودحانه می شود که مانند تله هایی برای آب های جاری آنها را راکد می سازد و بواسطه تبخیر آن را از گردونه رودخانه خارح می سازد.

آنچه که بیشتر از سد سازی باید برای آن فکری اندیشیده شود مدیریت بستر رودخانه هاست.

دریاچه ارومیه بیش از آنکه تحت تاثیر صنعت سدسازی باشد زیر بار طرحهای عمرانی در حال مرگ است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :اقتصاد


سبیل شاه

همه گرفتاری هایمان در این است که متمول نیستم و نمیتوانیم روی سبیل شاه ناقاره بزنیم. صاحبکاری داریم که پول توجیبی مان را می دهد و هر که را که خواسته بر سر سفره می نشاند. پول را بی هیچ کاری تقسیم می کند. دست مان توی جیب مان نیست اگر حرف اضافه بزنیم جیره مان قطع می شود. هر کسی سهم نفت اش را می برد بعضی کمتر بعضی بیشتر. خدایا فقیرمان گردان تا نان بازویمان را بخوریم و بتوانیم روی پای خودمان بایستیم.

اگر کاسبی خودمان را داشته باشیم آن وقت می توانیم حق مان را حداقل در عرصه صنف مان بستانیم. اصناف با پولشان قوی می شوند و نهادهایشان را درست می کنند دیده می شوند و نمیتوان ازشان در گذشت. ما آنقدر فقیریم که خیلی چیزها را نمی توانیم بخریم. رای و رسانه و افکار عمومی و بسیاری چیزهای دیگر چندان هم گزان نیستند ما فقیریم مشکل این جاست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :ما


بازار

حتی سرراست ترین وقایع شخصی نیز، تصاویر روشن در جهان بیرون نیستند ،چه برسد به رخدادهای اجتماعی.

فهم رخدادهای اجتماعی، وابسته به تماشای آن از مناظر مختلف است. یعنی حقیقت از میان روایتهای مختلف درخواهد آمد.

پس راه معقول کشف حقایق، امکان بیان رخدادها از منظر ناظرین مختلف است.

اختلاف در منظر، فقط اختلاف ناظرین نیست، اختلاف در تبین و بیان رخدادها با عناصر و المان های گوناگون است.

یعنی مثلا نانواها میتوانند وقایع را با عناصر دم و دستی شان مانند تنور و خمیر و ورآمدن تبیین کنند و گوشه ای از حقیقت را روشن نمایند.

ضعف عمیق جامعه ایرانی در تبیین رخدادها این است که این تنوع مناظر بسیار اندک است.

حتی همان مناظر اندک نیز عمیق و کارآمد نیستند.

بزرگان اندیشه در این سرزمین کسانی هستند که المانهای تحلیل را ارائه میدهند حتی اگر در وهله اول تبیینهایشان را شکسته خورده بدانیم. شاید چون فکر میکنیم فقط یک روایت واحد وجود دارد و هر روایتی که قادر به تامین این قاعده نباشد باید از رده خارج شود. البته این تحلیلها باید اورجینال و اصل باشند

اولین تبیین های جدید از جنس عناصری بودند که مارکسیستها ارائه نموده بودند عناصر اقتصادی مقلوب شده ایدئولوژیک. که البته اصل نبودند

مرحوم بارزگان از منظر یک مهندس، المانهایی از ترمودینامیک را استفاده میکند. که البته اصلند ولی برد زیادی ندارند

در ابتدای انقلاب سروش عناصر فلسفه علم را وارد فضای گفتمان ایرانی مینماید. موثر است و برد زیاد دارد اما درکی ماشینی از علم دارد و قادر به هضم نسبیتهای معرفتی ندارد.

این دو دهه اما شاهد شکل گیری جریانی هستیم که ممکن است سلسله جنبان نداشته باشد اما نمایند آن را بی شک میتوان دکتر مسعود نیلی شمرد.

جریانی که در صدد تبیین رخدادهای جامعه ایرانی بر اساس عناصر اقتصاد سیاسی است.

این جریان، مواضع و ادعاهای بزرگی دارد که مثلا مدعی است مشکل دموکراسی در ایران ریشه در ثروتمند بودن دولت با نفت دارد.

یا براساس قاعده "سیاست بازی با جمع صفر است" بسیاری از ادعاهای عدالت نمای جریانات سیاسی این چند دهه، را به چالش میخواند که یا چیزی از اقتصاد نمیدانند یا صادق نیستند. یعنی ساختار اقتصادی وجود ندارد که تامین کنند خواسته همه طبقات باشد.

کارهای محمدعلی کاتوزیان، مرحوم حسین عظیمی، دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد نشانه هایی از این جریانند.

پی نوشت:

دوستان خوبم آقای قدوسی و آقای سرزعیم نشانه های خوبی از این سنخ تحلیلها را در کارهایشان نشان میدهند.

گاه گاه بعضی رخدادها چنان به ما نزدیکند که آنها را نمی بینیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما


همسایه های جدید

روشنفکران از اقتصاد چیزی نمیدانند

شش ماه پیش اگر این مقاله را میدیدم حتما چیزی میگفتم در نقدش اما اکنون فقط شاید بتوان گفت اقتصادنان هم چیزی از روسنفکری نمیدانند. این به اون در.

فارغ از سلسله صغری و کبری چیدنهایش و فروعات بحث حکم نهایی پر بیراه هم نیست.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :جامعه


آدام اسمیت

روزگاری بود که فلاسفه ترکتازان بلامنازع عرصه های دانش بودند. قرن هجدهم. کسانی که به جستجوی نظمی در میان هیاهوی مفاهیم بودند تا پریشانی را بسامان کنند. نظام سازان بزرگ. جادوگران جمع کننده نامتجانس ترین چیزها.
تصور میکنم بزرگترین درد جامعه روشنفکری این است تحت تاثیر مفاهیمی است که نمی شناسدشان یا درکی از آنها ندارد. چوت لعبتکانی در دستان این مفاهیم. اقتصاد. اندیشه روزگاری دل بست به معرفت شناسی و همه جیزش شد اپیستمه. اما غم نان اش نمیگذارد.

قدیما مهندسها میرفتند فلسفه میخواندند حالا میروند اقتصاد میخوانند.

وقتی قلاسفه اخلاق از اقتصاد مینویسند سازوکار های تولید انسانی تر میشود یا شاید هم شیطانی تر.

معمولا متخصصان از فلاسفه متنفرند.

کلاسیک ها اصیلند یعنی پایه اند و البته نه الزاما درست. شروع اند. بدون آنها هرز میرویم اگر بخواهیم راه بیافتیم.

البته توصیف کارکرد یک نظام به معنی تائید آن نظام و ضرورت زیستن مطابق آن نیست.

و البته تجربه گرایان هم نظام سازند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن