سال نو مبارک

بعضی چیزها هست که نمیتوانی نسبت بدانها بی اعتنا باشی.
بعضی چیزها هست که هم ازشان متنفری هم عاشقشان هستی.
بعضی چیزها هست که هنوز نمیدانی تکلیفت را با آنها چیست.
نوروز یکی از آن چیزها است.
هر وقت به نوروز میرسم، نمیدانم چه حسی را باید بدان تخصیص دهم.
گاه فکر میکنم عین عضو زایدی است که از زندگیمان آویزان است، روزگاری بکار می آمد، اما اکنون کاملا بی مصرف شده است.
گاه فکر میکنم هوشمندانه ترین راه، برای غلبه بر مفهوم مرگ، برای آدمیانی که زندگی شان از جایی شروع میشود و بعد در جایی به پایان میرسد، نو شدن سالانه است. هر سالی که به آخر می رسد، تو میتوانی دوباره از نو آغاز کنی، هر چیزی هم که زیاد تکرار شد، قابل تحمل نیز میشود.
گاه می اندیشم، برای آدمیانی که زندگی شان ربطی به فصول ندارد و بیشتر ماهیانه است، نوروز، آغاز سال نو، ناگهان از راه میرسد و خیلی زود نیز چون گل کاغذی در باران تلف میشود و میرود. نوروز یعنی ۱۴ روز تعطیلی و تلویزیون و آجیل و مسافرت همین و بس. خیلی ها مان هم طاقت هیچ یک اینها را نیز نداریم.
ولگردی های ماشینی، تهران و قزوین رشت انزلی اردبیل شیخ صفی شورابیل نمین فندقلو حیران آستارا تا الان. تا بعدش چه شود و چه ببینیم.
میخواستم کمی غر بزنم، از جوییهایی که اگر داخلشان بیافتی، معلوم نیست چگونه میتوانی در آیی. از آن نسبنامه گند شیخ صفی، از آن بی نام بودن خیابانها، و آن نابلدی مردم شهری نسبت به شهرشان، و آن ترکی حرف زدن با همه، یعنی اینکه مهم نیست تو میفهمی یا نه، مهم این است که من هستم چون حرف میزنم. بعد می بینم که من هنوز تکلیفم با عید روشن نشده است و آن غرها را نمیزنم. چون حسم مانند حسی کسی است که چنین طرحی از نوروز میکشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :بهاریه


به یاد نوروز کلاه از سر برداریم.

  1. بسیاری چیزها وقتی میمیرند، از یاد میروند. نمیشود میت ای را صرفا با تکان دادن دست و پایش، به دنیا زندگان آورد.
  2. برای روزگارانی که سفر نه به واحد دقیقه و ساعت، که به روز و ماه بود، جاهایی که برای اطراق شبانه ساخته میشدند و رباط و کاروانسراها، یادآور لحظاتی شیرین بودند و جاهایی ارزشمند بودند. کاروانسراهای شاه عباسی سالهاست که از خاطر اذهانمان رفته اند.
  3. همیشه نقاط عطف هستند که اهمیت می یابند. چون چیزی از وضعی به وضعی دیگر تغییر می یابد. این نقاط عطف ممکن است در سیر تطور زمان و فرهنگ جابجا شوند.
  4. معمولا برای نشان دادن این نقاط عطف، آئینهایی خلق میشوند که به کار برجسته کردن آن نقاط می آیند.
  5. روزگاری آئینهای نوروزی معناداربودند، زیرا به کار برجسته نمودن تغییری، آنهم پریودیک، که هرسال رخ میداد، میآمدند. وقتی نوروز می آمد خیلی چیزها میرفتند و خیلی چیزهای دیگر می آمدند.
  6. برای یک کشاورز تغییر فصل میتواند از نقاط عطف مهمی قلمداد گردد، چرا که زمانی به پایان رسیده است و روزگاری دیگر آغاز گردیده است. به همین خاطر هم نوروز میتواند رخدادی مهم باشد برای نمایش این نقطه عطف.

آیا برای ایرانی امروزی، نوروز یک نقطه عطف است؟

به نظرم چنین نمی آید.

  1. آن چه که با نوروز ایرانی همراه میگردد، چیزهاییست مانند، تعطیلات و مسافرت و لباس نو و دید و بازدید که برای ایرانی این ور آب، میتواند در زمانهای دیگری محقق شود و فقط با نوروز همراه نباشد و با این تفاصیل، برای ایرانی مهاجر، اصلا در نوروز نمیتواند رخ دهد.
  2. برای بسیاری از ایرانیان، تفاوت چندانی بین آخر اسفند و اول بهار وجود ندارد، الا تعطیلی الزامی آوری که اگر به اختیارشان بود، از آن استفاده نمیکردند.
  3. برای هر کسی در این روزگار، لحظاتی هستند که این نقاط عطف روی میدهند. شاید برای بسیاری، چه در عرصه های فردی و چه عرصه های اجتماعی، این لحظات مهم، پریودیک و متناوب نباشد. ازدواج، شروع به کار و تحصیل ممکن است از این لحظات باشند. گاه بنظر میرسد سالگرد وقایعی نزدیکتر، بیشتر از نوروز، همدلی در جمع ایجاد میکند.
  4. آئینهای بسیاری بودند که دیگر نیستند سده و مهرگان و .. دیگر نشانی در زندگی ایرانی ندارد. ایرانی امروزی دارد به قهر و جبر و اختیار، از تمام مولفه های ایرانی اش جدا میگردد. شاید علت وجودی بسیاری از این آئینها، از زندگی ما ایرانیان رخت بربسته است اما رفتارهایش را به عبث میخواهیم نگهشان داریم.
  5. نوروز فقط برای کودکان اغوا کننده ممکن است باشد، با عیدی و لباسهای نویش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :بهاریه


بهار

همیشه وقتی طبیعت چنان دگرگون میشود، که تو از نفس کشیدن لذت میبری و هوا چنان در اعتدال است که دوست داری، بی دلیلی، لبخند زنی و دلت را باز میبینی، یادت می آید که سالی دارد میرود و سالی نو در راهست و تو به عید میرسی. فارغ از همه مرزبندیهای زبانی، قومی و جغرافیایی میبنی به کاری مشغولی، که دیگران نیز هم. دلت پر میکشد به خانه های کودکیت و شادیهایش و لباسهای نو و تخم مرغها و اسکناسهای نویی که به هدیه بهت میدهند و تو هفت سالی بیش نداری. شادی همه جا موج میزند. همه هم را می بوسند و اول از همه دست پدر و مادرت را. شگون خانه ای باشی که سرنوشت سالشان را، به خوشی رقم بزنی به صفای کودکانه ات. به هر حالی که باشی، دگرگونه ات کند به حالی خوش. همه چیز بوی تازگی دارد و تمیزی و لبخند و شادی. غمناک بودی شاد شدی و شاد بودی اگر شادتر شدی اکنون. لحظه ای عجیب، که حتی اگر به اندازه لمحه ای هم باشد برایت عزیز است. گویی شاهدی بر ماجرایی چنان عظیم که گاه تابش نمی آوری. نمیدانم این سنت را چگونه ساختند که چنین می نماید با دل هر ایرانی. که با دلت سروکار دارد و نه سرت. و قدما مرکز تعقل را نه ماننده ما سر، که دل می شناختند و چقدر درستتر بود. عید است که هر سال خانواده ات را باز می شناساند به تو. عهدی را بیادت می آورد که آرزوی کنی مانند هر سال، کانون خانواده ات را گرمتر ببینی. هربار که عید میرسد دلم برای آقاجان تنگ میشود تا بوسه ای بر سرمان زند و اسکناسی نو از لای قرآن در آورد و هدیه ات کند. برای همه خانواده ام، دوستانم و همه ایرانیانی که هنوز یاد اینجا در دلشان هست
ایام را مبارک باد از شما
مبارک شمائید
ایام میآید تا به شما مبارک شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :بهاریه