معضل

مشخصه نگاه صحیح به وقایع و رخدادها، گاه متناسب با دقت در جزئیات است. مانند همه دورانهای زندگی آدمی، عموم نویسندگان و مردمان هر دوره، عصر خویش را منحط ترین دوره می دانند. چنین تلقی، از منظری، برای خواست اصلاح می تواند محرک خوبی باشد. این مقدمه آورده شد تا یکی از موضوعاتی که عصر ما را نامزد منحط ترین دوره ها میسازد، را دست مایه بررسی قرار دهد.

نظام پزشکی ارائه خدمات سلامت به بیماران با انگیزه های مالی را ممنوع کرد.

نظام پزشکی اصلی ترین نهاد کنترل کننده فعالیت های پزشکان است، اجازه کار بدانها می دهد، به شکایات دیگران از پزشکان رسیدگی می کند، نرخ فعالیتهای پزشکان را تعیین و پیشنهاد می کند. البته همه اعضای آن پزشک یا از کادر پزشکی و توسط پزشکان انتخاب می شود.

در متن خبر آمده است که توصیه هایی به پزشکان داده شده است که درست و اخلاقی رفتار کنند و بزبان عامیانه کلا مردم را تلکه ننمایند.

اولین نتیجه گیری ساده آن است که چنین شرایطی، بصورت یک جریان قابل توجه در حال حاضر در میان پزشکان وجود دارد، که مجبور شده اند آنرا را ببینند و اصلاح کنند.

نکته دوم آن است که روش رویارویی با معضل مزبور، از نظر نظام پزشکی، ارائه توصیه های اخلاقی می باشد. چنین رویکردی، نشان می دهد هیچ علاقه ای به حل معضل از مسیر قانون وجود ندارد. یعنی چنان معضلی هنوز به وضع قوانین پیشگیرانه منجر نمی شود. قانون، شاکله محدودیت متناسب با خطا را دارا می باشد. اما نظام پزشکی این امر را جرم تلقی نمی کند که انجام آن را منجر به داد کیفری قلمداد کند.

با این استدلال نظام پزشکی، می توان همه خطاها و جرم ها را به امری اخلاقی فروکاست، و سپس با توصیه های اخلاقی آنها را اصلاح کرد. کاری که در تاریخ ایران و جهان، با نصحیت نامه ها در صدد اصلاح قدرت سیاسی بودند و نتایجش را دیدیم. یه دیکتاتورها توصیه کنیم، ظلم نکنند. به سارقین و دزدان توصیه کنیم از فقرا ندزدند. به اختلاسگران توصیه کنیم، مال یتیم را نخورند. به کارفرمایان توصیه کنیم با کارگران مهربانه تر رفتار کنند. به برده داران توصیه کنیم، بر زنان و بچه ها سخت نگیرند. در همه این مثالها، قانون جای خود را به توصیه های اخلاقی میدهد و جنایت را بدل به بددلی می دهد.

اساسا نمی شود فقط به یک دسته از افرادی در امری ذی تفع هستند، قدرت تصمیم گیری را داد و دیگر ذی نفعان را محروم کرد. نظام پزشکی هنوز ساختاری غیردموکراتیک دارد که وظیفه اش را استیفای حقوق پزشکان در مقابل جامعه می داند که تقریبا هیچ قدرتی برای محدود کردن پزشکان ندارد. حتی آنجاهایی که دولت وارد اصلاح سازوکار نظام پزشکی می شود، باز هم از پزشکان سود می برد که خود عضو نظام پزشکی هستند.

هرگز مکانیسم قیمت گذاری فعالیت هایشان را در عرصه جامعه ارائه نمی دهند. بنابراین قیمت ها همچنان افزایش می یابد و اگر در صدد پیشگیری برآیند، تهدید به توقف خدمات می کنند. اینگونه است که مردم برای یک سرماخوردگی ساده باید بابت 5 دقیقه نشستن روبروی پزشک 200 هزار ریال می دهند. متخصصینشان برای همین زمان و حتی کمتر با کمترین میزان مشورت پزشکی دو تا سه برابر این مبلغ دریافت می کنند. همواره بطور کلی از برج های کارشان (منشی، جا، تجهیزات، تخصص) برای توجیه مبالغ دریافتی سخن می گویند. هیچ شکی نیست که هزینه های فعالیتهای پزشکی در همه جا گران است، اما تناسب نرخ ها با موفقیت ها و امکانات اینجا برای هیچ یک از افراد جامعه توجیه نشده است.

نمادی از رفتار اجتماعی مستبدانه را می توان در ساختار نظام پزشکی ایران دید. نظامی که معضلات فراوانی را به جامعه تحمیل کرده است. تقریبا همچون ارتشی اشغالگر به وضع قوانین می پردازد و جامعه را تنبیه می کند اما به اعضای خود فقط توصیه های اخلاقی می کند.

این متن هیچ تناقضی با احترام به پزشکانی که همه هم خویش را وقف کاهش رنج آدمیان می کنند ندارد. البته چنان سازوکاری کم کم مجبور است این چنین پزشکانی را بعنوان عنصر نامطوب از دیدرس خویش دور بدارد، که با پاداش دادن به افرادی که چنین مسیری ارزنده ای را در پیش نمیگیرند، تنبیه کند. کانت می گوید که شخص باید همواره چنان عمل کند که گویی شیوهٔ عمل او قانون فراگیر طبیعت خواهد شد و همواره و همه‌وقت قانون کلی خواهد بود. با چنین رویکردی نظام پزشکی نه یکی از برطرف کنندگان مشکل، بلکه خود مشکل است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٦
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق


میتینگ

وقتی در میتینگ هستی باید بپری وسط بحث. نمی توانی منتظر باشی تا بهت وقت بدند. اما در کنفرانس ها وسمینارها باید صبر کنی تا نوبتت برسد. باید بگزاری بقیه حرفشان را تمام کنند. (نقل به مضمون از دوست خوب آقای قنداقساز)

حضور در صفحات اجتماعی مثل شرکت در یک میتینگ است اما وبلاگ نوشتن شرکت در سمینار.

دیگر مدتی است رغبتی به حضور در میتینگ های اجتماعی کلان ندارم. حداکثر یک گوشه می ایستم  تماشا می کنم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :جامعه


تثلیث

شباهت های هنرمندان و پزشکان و مهندسین

  • بسیاری شان در مرز دانش حرفه هایشان نیستند
  • حرفه ای نیستند یا اخلاق حرفه ای ندارند یا بدان عمل نمی کنند
  • موفقیت های حرفه ای خود و هم صنفی شان را با پول می سنجند
  • هیچ نسبتی جز از طریق پول با جامعه هدفشان ندارند
البته همانگونه که آمد بسیاری شان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :جامعه


ما

آمارهای غیر رسمی نشان از ثبت نام بیش از 90% ایرانیان برای درخواست یارانه دارد. در کنار این آمار حدود 40% مردم اعلام کردند درآمدی کمتر از 600 هزار تومان دارند. برخی مسئولین دولتی اعلام کردند که به هرکسی که ثبت نام نموده است یارانه پرداخت خواهد شد. سرانگشتی میتوان دید که هزینه پرداخت یارانه ای که بعهده دولت است چندان کاهشی نیافته است.

یکی از جذابترین موضوعات این آمار آن است که تقریبا تمام گروههای مرجع پا در صحنه گذاردند و توصیه به انصراف کردند. آیات عظام، هنرمندان، ورزشکاران، سیاستمداران. و بنظر میرسد تمام گروهها مرجع قادر به اثر گذاری بر روی کمتر از 10% از مردم هستند و شاید حتی ادعا نمود ایران سرزمین بدون مرجع است یعنی کشتی بی لنگر .

نکته دوم آن که با این میزان فقر در جامعه، احتمالا متمولین در کشور که بسیار معدود هستند هر کدام متلا 10 عدد پراید دارند و 20 خانه منزل زیر 70 متر. یعنی بسیاری از متمولین تمام دارایی های خود را بصورت دارایی های خرد نگهداری می کنند. یعنی واقعا ایران فاقد طبقه متوسط بزرگ است.

قانون بیان داشته است که آنانی که خود را نیازمند دریافت یارانه می دانند ثبت نام نمایند. دولت از مردم خواسته بود که آنانی که نیازمند نیستند ثبت نام ننمایند. به دلیل آنکه حجم پرداخت یارانه تعیین کننده میزان قابلیت دولت برای بهبود سایر عرصه ها می باشد و مثلا باید استقراض ار بانک مرکزی انجام دهد یا چه میزان اینکار را انجام دهد که این موضوع ارتباط مستقیم با ارزش پول و تورم دارد.

مردم اما "نیاز" را به "حق" تعبیر کردند. این تبدیل براساس استدلاتی از این دست انجام شده است:

  • تا مادامیکه که فساد وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • تا مادامیکه این همه مخارج ناموجه وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • خودمان نیازمندان را پیدا کرد و سهم مان را به آنها خواهیم پرداخت.
  • بقیه می گیرند چرا من نگیرم.
  • وقتی کسانی که دارایی ثبت نشده شان میلیاردی است ثبت نام می کنن چرا من نگیرم.
  • ما درخواست میکنیم خودشان حذف کنند.

این لیست می تواند طولانی و طولانی تر شود. اما شاید بتوان تمام این استدلالات را به یک قاعده فروکاست که آن بی اعتمادی ملت به دولت است.

دولت اما تصور می کرد مردم میتوانند اگر نه به نظام اما به دولت اعتماد کنند و از قراردادن او در سردوراهی دو سر باخت احتراز نمایند.

دولت برای پرداخت یارانه درخواستی دو راه دارد یا اقدام به حذف تعدادی از افراد نماید و یا برای پرداخت یارانه دست به کاهش ارزش پول بزند که در هردو صورت باز هم اعتماد مردم را بیشتر از دست می دهد. البته عشق یک سره باعث دردسره. دولت می تواند ادعا کند اگر مردم به او اعتماد ندارند چرا او به مردم اعتماد کند و این بازی بی انتهای افزایش دیوار بی اعتمادی همچنان ادامه خواهد داشت.

بدیهی است یکی از راه های برون رفت از این سیر معیوب، تحمل مردم بود. همه جا قاعده بازی آن است که فرصتی به منتخبین داده شود تا بتوانند برنامه هایشان را اجرا کنند و در این مدت صبر و همراهی فعالیتی مناسب برای هواداران است. اما چون حوصله چندانی نداریم و تصور می کنیم مشکلات ما را دیگران باید حل کنند اول و وسط کار همه چیز را رها می کنیم. کمتر کسی از ما حوصله تمام کردن یک کار را دارد.

هواداران فوتبال تیم اول ما، اگر گل بخورد تا پایان بازی علاوه بر جبران گل خورده، باید بر ناسزاهای طرفدارنش نیز چیره شود. همیشه طرفداران به طرفه العینی به حریفان بدل می شوند.

همه وقوف کامل داریم که پرداخت یارانه به همه سبب ضرر به همه می شود اما باز هم انجامش می دهیم. این موضوع نشانه بدی است که راه صلاح تا چد حد طولانی، پرپیچ و خم، دور و طاقت فرسا می باشد. حالا حالاها باید راه رفت. چراغ امید در خیلی دوردستها سوسو می زند.

یکی از بزرگترین دل مشغولی اخلاقیون و مصلحین این بوده و هست که چرا آدمی کاری را علیرغم آنکه بد و ناپسند می داند بازهم انجام می دهد. آیا اگر بدانیم کاری بد است دیگر انجامش نمی دهیم؟ یعنی دانایی و معرفت تضمین کننده اخلاقی زیستن نیست.

آیا یا ما قادر به تشخیص خیر بلند مدت خویش نیستیم یا علیرغم دانستن آن باز خلاف آنرا در پیش بگیریم؟ هنوز بخشی از معضلات مان را باید در عرصه فردی حل و فصل کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


نه به یارانه

خوشبختانه این بار حماسه سرایی نشد این یعنی اینکه شعور آدمها مهمتر از شور آنها قلمداد شده است یا حداقل اینگونه تصور می شود.

عموم افراد جامعه بر چند واقعیت اقتصادی و اجتماعی اجماع دارند. مثلا اینکه اگر دولت پولی به آنها می دهد با چاپ پول آن را بر میگرداند. ارزش پول، با دادن یارانه به همه، کم می شود و این یعنی اینکه پولی به من نداده است. یا اینکه هنوز رای دادن ادامه دارد و چهارسال بعد خدمت می رسیم. قرار نیست اول همه چیز خوب و روبراه شود آنگاه ما به وظایفمان عمل خواهیم کرد.

دکتر نیلی در ارزیابی مرحله اول هدفمندی جایی گفته بود که برای اجرای برنامه هدف مندی سه شرط لازم است. اول ارتباط بسیار خوب دولت-ملت و دوم بهترین شرایط رشد اقتصادی و سوم دارا بودن بهترین روابط با جهان. حداقل امید است که شرط اول وچود داشته باشد.

امیدوارم دولت به شفافیت محل هزینه کرد ناشی از انصراف از دریافت یارانه ها اقدام نماید و با این معیار راست کرداری اش سنجیده شود. بیمه تمام ایرانیان برنامه مناسبی می تواند باشد که اعلام شده است.

نقش علی ربیعی در این میانه بسیار است.

تعداد انصراف دهندگان شاخص مناسبی برای ارزیابی میزان صحت عبارات اول و دوم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


روابط

اگر در خود توان خواندن متن های خسته کننده مثل آگهی تسلیت یا روزنامه رسمی یا صورتحساب های مالی شرکت را بپرورانید گوهر و جواهر و غم و غصه فراوان خواهید یافت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه


ترس

زمینه ساز سلطه در هر حیطه ترس است اگر از چیزی بترسی او را خدای قهار خویش ساخته ای

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان


انتزاعیات

هر نسلی مسایل خود را دارد که ممکن است با نسل های دیگر تفاوت داشته باشد اما راه حل همه آنها از مسیر عقل می گذرد. پس آموختن روش های عقل درسی است که همه نسلها باید فرابگیریم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :جامعه


زلزله

اینروزها برای اینکه بگویم چرا رای می دهم مقدمه مطولی به شرح زیر باید گفته می شد. اساسا این مقدمه راهبرد اصلی برای بسیاری از فعالیتهای حوزه های دیگر نیز می تواند باشد.

اول: نیازی نیست که جامعه شناس برجسته ای باشی یا تحقیقات میدانی گسترده ای کرده باشی تا متوجه شوی که این سرزمین بر روی گسل های فراوانی خوابیده است و هر آن ممکن است زلزله هایی عظیم روی دهد. برخی از شکافهایی که هر روز در اطرافمان می توانیم ببینم:

  • شکاف اقوام
  • شکاف مذاهب
  • شکاف ادیان
  • شکاف جدید  و قدیم
  • شکاف سنت و مدرنیته
  • شکاف شمال و جنوب
  • شکاف جنسیت
  • ....

آنچه که در سوریه انسانها را می کشد شکافهای سیاسی نیست ستیز شیعه و سنی است.

آنچه که یوگسلاوی را در اواخر قرن بیست تا حد یک کشور قرون وسطایی پیش برد شکاف اقوام بود.

ایده بزرگ هانتیگتون این بود که نشان داد مرزهای تمدنی همیشه خونین است و تفاوت های ما گاه تا حد تفاوت های تمدنی بالا می رود

تاریخ هرگز گریبان ما را رها نمی سازد و البته بهانه های بسیار است تا با تشبث به تاریخ، کینه های کهنه را تازه کرد.

خشونت نگاه کودکان کار در سر چهارراهها هولناک است.

دوم: این شکاف ها بر اساس قوانین خویش عمل میکنند و نگاهی به ما نمی اندازند و راه خویش را می روند و نمی شود با ندیدن حلشان کرد. قوانین طبیعی اگر عمل کنند آدمی را در نظر نمیگیرند.

سوم: این خانه برای چنان زلزله هایی مقاوم نشده است و حتی فرصت بازسازی کامل خانه با خرابی وضع موجود نیز فراهم نمی باشد. به محض خرابی خانه آن شکافها سرخواهند گشود و ما را با خود خواهند برد. تنها راه پیش رو شاید، فقط تلاش برای کاستن از تبعات فعال شدن این شکافها است.

چهارم: فقط در یک فضای دموکراتیک است که میتوان تبعات آن زلزله ها را کاهش داد. پس راهی نداریم جز آنکه فضا را برای گفتگو در خصوص این تعارضات هر چه زودتر باز کنیم. گذر از وضع فعلی به وضعیت گفتگو در باره اساسی ترین موضوعات که همان شکافهای ماست فقط راهی باریکی دارد باریکتر از تیغه شمشیر

پنجم: از بدی اقبال ماست که انتخابهایمان بسیار معدود است و اما هنوز این اقبال ماست که باز هم راهی هست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


شیطان

اینکه هنوزانسانی قلب مرده ای را می شکافد و آنرا به دندان می گیرد نشان می دهد که پلیدی آدمی هنوز کنترل نشده است و می تواند هرزمان ظهور کند اعتراض به این کار امید به آن است که بتوان از سقوط روح آدمی بیش از این پیشگیری کرد فقط در سطح اخلاق این عمل قبیح است و در هر سطح دیگری متاسفانه موجه است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


ما

کی میرسد بیماری های درون را علاج کنیم این ریشه درآب است ولی حیف خراب است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :جامعه


آینده

روزی فوتبال همه چیز را خواهد بلعید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :جامعه


مهنا

ملاک جامعه‌‌ی آگاه، مطالبات آن جامعه است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


لویاتان هیولا

جنگ داخلی در فرانسه 1871 کتاب فوق العاده ای است که خواندنش شدیدا توصیه می گردد.

بزرگترین نقد بر مارکسیسم بی شک در این است که دولت را دست کم می گیرد. آنجا که انگلس در مقدمه همین کتاب می گوید : ... دولت، در واقعیت امر چیزی جز ماشین سرکوب یک طبقه به دست طبقه دیگر نیست" (ص 46) و خوش بینانه آرزو میکند " که نسل تازه ای از مردم، که در شرایط اجتماعی تازه و آزادانه به بار آمده اند، چندان توانائی بیابند که بتوانند تمامی این زباله برانباشته را که دولت نام دارد بروبند و از پیش پای خود بردارند" (ص 47)

اما در همین کتاب اشاراتی هست که نشان میدهد چگونه دولت برآمده بر اساس هدفی معین، ممکن است سر از دستورات سازندگان خویش بربتابد و زندگی مستقلی در پیش بگیرد. هر چند این اندیشه به جد گرفته نمیشود، همین است که بعدها فاجعه ببار می آورد. اندیشه دولت ذیل هیچ اندیشه معلول اندیشی از خویش جای نمیگیرد. فرزندی است که بر والدین خویش پیروز می شود و راه خود را میرود.

رخدادهای دوماهه در مارس و آوریل 1871 در پاریس، قرن بیستم را شکل داده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :جامعه


نانوایی

احتمالا اصل موضوع چندان تفکر برانگیزی نیست که تعداد افراد یک دانه ای ها دارد کم کم بر تعداد افراد چندتائی ها در صف نان بیشتر می شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه


تحقیر

اوج تحقیر آدمی یعنی آنجا، آن که مسلط است بر آدمی، با ترساندن او بوسیله دندانهای تیز و پنجه های برا برای دریدن، ناگاه چنگ و دندان نشان میدهد برای دردیدن.

بیشترین لحظات تحقیر آدمی نه در نهادهای سیاسی و دولت که در سازمانها رخ میدهد.

همین است که بزدلترین آدمها افراد تحت سلطه حکومتهای توتالیتر نیستند، کارمندان سازمانها هستند. همه تئوریهای توتالیتریسم، از خود بیگانگی، خود کنترل از طریق ترس، و تحقیر باید برای سازمانها از نو بازخوانی شود. دشمن انسان جدید دولت نیست، سازمان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


فارسی

در شوره زار خشونت، حتی جوانه نمیزند آزادی، چه برسد که تنومند شود آن درخت.

یکی از بی وجه ترین عبارتهای مصطلح، آبیاری درخت آزادی با خون بود (یا هست). ریشه اش را میخشکاند خون. شما که حتی کشاورزی هم نمیدانید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه


زنان مهاجر

خانواده های دو و سه و چهارنفره، شکل اصلی خانواده های طبقه متوسط ایران است. زن و شوهر بدون فرزند یا یک و یا دو فرزند.

مرد و زن خانوداه عموما دارای تحصیلات عالیه هستند.

آنچه که برای مردان در اینجا هست برای زنان نیست.

بسیاری از حقوق طبیعی برای زنان طبقه متوسط برسمیت شناخته نمیشود از جمله آزادی انتخابشان.

با استفاده از امتیاز میزان تحصیلات و سوابق کار و زبان راه مهاجرت باز می شود.

مردان در اینجا عموما دارای مشاغل مناسب هم از نظر تشخص اجتماعی و هم مالی هستند بنابراین جندان دغدغه رفتن ندارند.

زنان در اینجا عموما دارای تحصیلات عالیه هستند و گاه دارای مشاغل مناسب اما دغدغه رفتن دارند.

خانواده های طبقه متوسط مهاجرت می کنند چون زنان طبقه متوسط احساس اسارت میکنند.

عظیم ترین این محدودیت ها حجاب است.

اگر جلوی این سیل عظیم مهاجرت بخواهد گرفته شود آزادی انتخاب پوشش را در پیش باید گرفت.

حجاب هیچ نسبتی با اخلاق ندارد (در هواپیمایی اینجا وقتی سوار میشوید از همه خانمها بابت حفظ ارزشهای اخلاقی بواسطه حفظ حجاب تشکر می شود). حجاب نشانه اخلاق نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :مهاجرت


توجیه

عموما دور از ادب میدانیم که از آنکه می آموزیم ایرادی بگیریم. یعنی نقد آنها که دوستشان داریم یا بزرگشان می شماریم ممنوع.

سالهاست که مرید پروری پایان یافته است.

بی شک بزرگترین شارح آرا هگل در دنیای ایرانی دکتر جواد طباطبایی است.

این استادی در فهم هگل، بخشی ناشی از سیراب شدن از منابع اصلی بوده است.

اصلی ترین بخش فهم اندیشه اندیشمندان، فهم مفاهیم بکارگرفته شده توسط آن بزرگان است. این موضوع در مورد هگل بسیاری کلیدی تر است چرا که قلب نمودن مفاهیم آشنا در آثار هگل بی نهایت است.

اقبال بزرگم این است که دکتر طباطبایی درس گفتارهایی درباره فلسفه حق و فلسفه سیاست هکل را مدتهاست دارد تدریس میکند البته نه در یک محیط آکادمیک که در یک موسسه غیرانتفاعی.

همه چیز خوب است الا دو چیزش چندان جذاب نیست.

یکی اش توهینهای نسبتا کلفت به تقریبا تمام کسانی که در نظام آموزشی ایران جامعه شناسی و سیاست می آموزند. نگاه کنید به مهرنامه شماره 2

روش چندان مناسبی نیست. بیشتر شبیه کینه کشی از همه کسانی است که در برابر اخراج ایشان از نظام آموزشی واکنش مطلوبی نشان ندادند که البته میتواند اخلاقی نبوده باشد اما لایجرمنک شنئان قوم علی الا تعدلوا خیلی وقت پیش صادر شده است.

دومی اش تلاش خستگی ناپذیرش در زدودن دامن هگل از اتهام بنیاد نهادن تئوریک نظامات توتالیتری است. همه تلاشش ایشان برای زدودن این اتهام برجسته نمودن مفهومی بنام آزادی درونی (ترجمه ای از Subjectivity) در کارهای هگل است

این دومی را معمولا با اتهام عدم فهم هگل توسط کسانی که این ادعا را دارند، بیان میدارد. اینکه هیچ از هگل نفهمیدند برتراند راسل و پوپر و افردای از این دست. اما تصور میکنم نه تنها اینها که تئوریسینهای توتالیتاریسم نیز به همان اندازه درکی از هکل ندارند و مدام با کمترین جستجوی عناصر توتالیتری فراوانی را در انبان هگل می یابند.

سالهاست مرید پروری پایان یافته است.

در خصوص امتناع اندیشه سیاسی در این سرزمین هم حرف و حدیث بسیار است که شرحش بماند برای وقتی دیگر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


کوچه

هیچ معلمی خطرناکتر از جامعه برای فرزندان نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه


بازار

اولین نقطه ای که در شهرهای مذهبی، در نبرد سنت و تجدد،سقوط میکند، مغازه ها و بوتیکهای فروش لباس است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه


زلزله

این سرزمین از منظر زمین شناسی، بر گسلهای فراوانی قرار دارد. گسلهایی که زلزله ها عظیمی را باعث میشوند.

اما گسلهای عظیمی نیز در جامعه ایرانی وجود دارند، که اگر مدیریت نشوند ممکن است بنیاد جامعه ایرانی را برباد دهند. هر کدام از این گسلها به تنهایی قادرند، جامعه ای را از هم بپاشاند و اقبال بلند ما آنکه آنچه خوبان همه دارند ما یکجا داریم. بخشی از این شکافها میتوانستند در سیر اجتماعی مناسب با تلفات کمتری هضم و حل شوند اما چون ما سرمان گرم کارهای دیگر بود و ما مردمان دقیقه نود هستیم و آدم شب امتحان، صبر کردیم همه این زلزله ها با هم اتفاق بیافتند. این گسلها فقط در فضای گفتگویی سالم، میتوانند نه حل، بلکه از هیبت و قدرت تخریب شان کاسته شود.

شکاف های مذهبی در دوگانه های اسلام - دیگر ادیان و شیعه - سنی

شکاف های چندگانه قومی کرد - ترک - بلوچ - لر - عرب - ترکمن و حتی لر و لک

شکاف شهر - روستا

شکاف بالای شهر - پائین شهر

شکاف فقیر - غنی

شکاف سواد - بیسوادی

شکاف سنت - تجدد

شکاف دیروز - امروز

شکاف زن - مرد

شکاف دین - بیدینی

شکاف دین سیاسی - سکولاریسم

شکاف مردم - صاحبات قدرت

شکاف بازار - دولت

شکاف صنعت - کشاورزری

شکاف اینوریها-اونوریها

طرفه آنکه در درون خانه های مان نیز شکاف زن - شوهر و  پدر - پسر و دختر - مادر هم به همه این ها اضافه میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


عدالت

١. عدالت بروایت جان راولز یعنی

اول: آزادی.

دوم - یک : برسمیت شناختن نابرابری مشاغلی که همه میتوانند بدان برسند.

دوم - دو : دادن حداکثر به آنها که در حداقلها هستند.

٢. خوش بحال ما که محکم ترینها را داریم. این اجنبی ها، حالا تنها شاخص شان برای ارزیابی تئوری هایشان، تطابق بیشتر با داوریهای جا افتاده است یعنی حرف مردم. مردم هم که صغیرند. حقیقتا سرور کائنات مائیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تفلسف و تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :جامعه


فاجعه

برخی رخدادها نشانه فاجعه اند.

اینکه مشاغل، اخلاق حرفه ای خویش را وانهند، فاجعه است.

اینکه دیگر بهترین ها، در این شغل انتخاب نمیشوند، شیادان برنده میشوند فاجعه است.

اینکه هدف وسیله را توجیه میکند، فاجعه است.

اینکه راههای موازی هم برای تلاش است، فاجعه است.

اینکه ارزش شغل نه به اندازه تلاش، بلکه به اندازه امکان دسترسی اختصاصی و رانتی است، فاجعه است.

اینکه روزگاری این شغل مهارت ارزشمندی بود، اما اینک بیشتر بازی کثیفی شده است، فاجعه است.

اینکه قیمت معامله، از نجات جان آدمها بیشتر میشود، فاجعه است.

اینکه اعتماد جامعه ای به شغلی چنین حساس برباد رود، فاجعه است.

آقای دکتر، دکتریت رو چند خریدی؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :ضعفها


کپی برابر اصل

بسیاری ساخته و نهاده ها از آن سوی آبها به این سرزمین آورده شد که همیشه مردمان این سرزمین وقتی میخواستند تقدش کنند گفتند برداشتی کاریکاتور وار از چیزهای اصل است. و البته پربیراه هم نمیگفتند. کافیست دور و برمان را ورانداز کنیم تا این وبال گردن و قاتل جانمان را ببینیم.

اما در این میانه دو نهاد بودند که به تمامی اهداف خویش رسیدند و طابق النعل بالنعل با اصل خود اینجا جا افتادند. هنوز اگر میخواهیم به جهان قدیم برگردیم نیازی نیست تلویزیون و پارلمان و ماشین و هزاران چیز مانند اینها را از دست بنهیم، میشود اینها را همینگونه معوج داشت و جدید نشد. برای برگشتن به سنت، قدیم، روزگار گذشته، بهشت اولیه باید دانشگاه و مدرسه را تعطیل کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه


خانه ایرانی

خانه در جامعه ایرانی

گاه استادیوم فوتبال، گاه استودیو موسیقی، گاه دانشگاه، گاه مدرسه، گاه سینما، گاه سن تئاتر، گاه قهوه خانه، گاه پارک، گاه پارکینگ، گاه کافه، گاه کتابفروشی، گاه کافی شاپ، گاه خوابگاه است. بیرون هیچ است فقط جایی است برای پول درآوردن.

آدمیزاد دیگ بزرگ را روی شعله کوچک و دیگ کوچک را روی شعله بزرگ نمیگذارد. اینحوری یا غذایت میسوزد یا نمیپزد. هرچی که هست خوردنی نمیشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


شهر و روستایی

قدیما روستایی ها آخوند میشدند میآمدند شهر.

بعد نظامی می شدند می آمدند شهر

زمان ما دانشجو میشدند میآمدند شهر

الان چه جوری میآیند شهر؟

ضمنا قبلترها جمعیت هر نقطه تعیین میکرد که آن جمعیت را شهر بنامند الان هرجا که شهرداری دارد میشود شهر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قدم زدن


روزنامه هواپیمایی

عموم ترکیب های اضافی که مضافشان عبارت "امروزی" است بوی کهنگی شان آدم را خفه میکند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه


استبداد ایرانی

اگر بدنبال این سوالید که چرا اینهمه خیزشها و حرکتهای اجتماعی و مدنی و آزدیخواهی در این صدسال ختم بخیر نشده اند و همه شان سر از استبداد در آورده است اینجا شاید جوابی در خور تامل برایش بیابید.

اینکه در سازمانها حق، بدل به امتیاز میشود چندان هم با بقیه چیزهایمان بیربط نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :کتاب


همسایه های جدید

روشنفکران از اقتصاد چیزی نمیدانند

شش ماه پیش اگر این مقاله را میدیدم حتما چیزی میگفتم در نقدش اما اکنون فقط شاید بتوان گفت اقتصادنان هم چیزی از روسنفکری نمیدانند. این به اون در.

فارغ از سلسله صغری و کبری چیدنهایش و فروعات بحث حکم نهایی پر بیراه هم نیست.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :جامعه


اول و آخر

زمانی میخواستند همه مردم برادر و خواهر شوند برادر و خواهرها شدند مردم.

زمانی میخواستند جامعه خانوادگی شود خانواده ها شدند جامعه.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


غماز

این حتما از بداقبالی است که در آرزوی داشتن چیزی باشی که ایده آل دشمن تمام دوران ات می باشد و با هزار طعنه و متلک نواخته بودیش.

در جامعه ایرانی همه طبقات، طبقه متوسط ایرانی را به بدترین القاب اخلاقی و اجتماعی و فردی مفتخر مینمایند (ترسو، بی غیرت، هرهری مذهب، بی هویت، بدون آرمان، و .....) اما ایده آل زیستن همه طبقات، زیستن به سبک طبقه متوسط است (عدم دخالت دیگران در ساحت زندگی فردی، تکلیف تحصیل علوم جدیده برای فرزندان، کار، هوشمندی اقتصادی، یلندپروازی، صلح، آزادی، برابری)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :روزمره ها


شهرت

1. پس از زمانی که از شکارچی گری آدمی گذشت (زمانی که استتار، ابزاری برای بقا بود) نیازی، در وجوذ آدمی شکل میگیرد، بنام دیده شدن. چیزی، که از آن، بنام شهرت نیز یاذ میشود. ضد ارزشی قدیمی، که اینک نه تنها، مدتهاست که در لیست سوء رفتارهای آذمی نمیشود، بلکه گاه گاه، در ستون ارزشهای اخلاقی درج میشود.

2. نقریبا به لطف الحیل هر کسی راهی می یابد برای دیده شدن.

3. در روزگار ما رسانه ها، سن های اصلی نمایش اند. همین است که همه مشاهیر، چهره هایی رسانه ای هستند، و شاید درستتر آنکه، همه ستاره های رسانه، از مشاهیرند. و این جابجا شدن موضوع و محمول عبارت، تفاوت کمی نیست.

4. در این سرزمین، رسانه های زیادی وجود ندارد، و آنهایی هم که هستند، بیشتر شبیه کیوسکهای هستند که تماشاچیانش از عدد انگشتان دست فزون نمیشوند و پشیزی برای رفتن بر روی سن آنها ارزش وجود ندارد. یعنی اصلا کسی شما را نمی بیند. مثلا چند نفرند که پر بازدید کننده ترین وبلاگها را بشناسند. یا بهترین منتقد سینما را.

5. اما در برابر این کوخهای رسانه ای، کاخی عظیم وجود دارد، که میتواند جور تمام رسانه های دیگر را بر دوش بکشد، و آن جام جم راستین است. البته باز بجای آنکه با آن، تمام دنیا را ببینی، اگر در آن باشی، تمام دنیا ترا می بینند. همین است که کوتوله ها، بلند بالا میشوند و آنکه بعنوان کارشناس معرفی میشود، حتی نام رشته ایی که در آن کارشناس است را، نیز نمیداند.

6. بسیاری با تحصیل، پول، قدرت، زبان، شانس و اقبال بلند، قرار گرفتن در یک موقعیت عوضی، خالی بستن، ادعاهای عجیب، سینما، فوتبال، و همان لطایف الحیل میتوانند، در این حعبه مار به تماشا گذارده شوند.

7. البته چندان مهم نیست که بزرگترین ریاضیدان تاریخ باشی یا بازیکنی که توپ از کنار تو وارد دروازه شده است، و یکشبه بدل به ستاره میشوی، به طرفه العینی نیز از یاد میروی. کسی نام خفاش شب را یادش هست؟

8. بد اقبال ترین کسانی اند که هیچ یک از آن راههای ظریفه را پیدا نمیکنند. پس از همه دوستان خواهش میکنم که راه آخر را بر این افراد نبندند. هر چهارسال در این مملکت در خیابان فاطمی دوربینی کار گذاشته میشود تا از ثبت نام کنندگان ریاست جمهوری عکس و مصاحبه ای بگیرند. ورود عموم آزاد است.

9. به هرجی که بهش معتقدید، این متن اصلا شوخی و مطایبه نبوده و کاملا از سر درد و رنج نوشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


زمین بازی

مربی قهرمان لیگ جلالی بود. وقتی آقای قلعه نوعی امتیازی از فولاد در اهواز بدست نمی آورد متلکی بار آقای جلالی میکند. اما اکنون میتوان دید که میشود اول نشد ولی دیگران را واداشت تا به احترامت کلاه از سر بردارند.

فوتبال محل تلاقی بالا و پایین جامعه ایرانی است. پایین هم به معنی طبقات فقیر و هم فرودست سیاست. فهم درست جامعه ایرانی در گرو فهم دقیق فوتبال ایرانی است. همین است که عرصه اندیشه ورزی فراخی میتواند پیش رو گشاده شود. قواعد، بازیهای خارج از چارچوبهای قانونی، سلسله مراتب ارادت و قدرت، لمپنیسم، زندگی سنت در پس دیوار تجدد،جدال بین عبارت و تصویر، عرصه طغیان فرودستان در برابر فرادستان، پله ترفی بخشی از جامعه که بخش اعظمشان زیر فاصله طبقاتی له میشوند و این معدودی به مدد فوتبال خوذ را از این گردونه سامسارای فقر نجات میدهند، مهاجرت از جنوب به شمال و بعد به آسمان و آنسوی آب و خاک، شرط بندی، تبانی، هرزه گی، مردانگی، عصبیت، جاهلیت، قومیت، رنگ، خیانت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قدم زدن


ما بی ادبیم؟

مایلی کهن توهین های ناموسی و خارج از عرف (البته روزگاری خارج از عرف بود اکنون عین عرف شده است) تماشاگران بازی استقلال - سایپا را طی بیانیه ای پاسخ میدهد. پر از توهین. او در بیانیه بعدی بر موارد بیانیه قبلی اش تاکید میکند.

گروه های زیرزمینی ابایی ندارند که کل آناتومی آدمی را در موسیقی بشرح بیاورند و دیگران، همدیگر و خود را به لجن بکشند.

در فضای سیاسی، رکیک ترین معانی بین طرفین رد و بدل میشود هرچند تلاش میشود بارمعناهایی این چنین را، کلمات رکیک بردوش نکشند.

در سیاست حتی از بکار بردن کلمات احترام آمیزی مانند آقا و خانم نیز ابا میکنیم. همین است که در کنار اسامی آنانکه مانند ما نیستند کلمات آقا، خانم، نخست وزیر، رییس جمهور و چیزهایی از ین دست خبری نیست.

پرفروشترین فیلم تاریخ سینما میشود فیلمی که توهین به شعور آدمی است و حتی قادر به گفتن یک قصه ساده نیست اما تا دلتان بخواهد کلمات، بار رفتارهای ممنوعه را بر دوش میکشند و نگاهها نیز.

فضاهای این سرزمین آکنده از کلمات رکیک و فحشهای بی شمار است. این یعنی اینکه میزان ادب اجتماعی مان در حد صفر دارد سیر میکند. ما داریم زبانمان را به نفع رکیک ترین کلمات به نابودی می کشیم.  و همزمان خود و جامعه و باور و ایمانمان را. کلماتی از این دست شاید چیزی در حدود ١% کل کلمات زبان باشد اما ما برای بیان بیش از ۵٠% انتظارات و خواسته ها و آرزوهایمان از آنها سود می بریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه


زنستان

کتاب های درسی دخترانه-پسرانه میشوند.

فروش لباس زنانه توسط مردها ممنوع شد.

پیشنهاد می کنم بخشی از سرزمین ایران را به زنها بدهند و خیالشان را راحت کنند. البته بنظرم باید عاقلانه هم عمل کنند. زیرا بخش اعظمی از این مملکت فخیمه، بیابان است و مسلما این نقاط، محلهای مناسبی برای تبعید زنان نمی باشد، زیرا ممکن است بخاطر گرمای هوا، امکان رعایت حجاب اسلامی فراهم نباشد و آقایان که مداوم در پروازند ممکن است در عبور از این مناطق چشمشان آلوده به حرام شود. لذا تنها نقاط باقیمانده جاهایی است که میانگین دمایش در حد صفر باشد و البته قلل کوههای مرتفع مانند دماوند توصیه میگردد.

ما نفهمیدیم خدا کاری خوبی کرد که زنان را آفرید یا نه؟

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


هندسه

چیزی حدود ٢۵٠٠ یا ٣٠٠٠ سال قبل عده ای از کرات دیگر آمدند و به تعدادی کوه نشین دانشی آموختند که نامش هندسه نهادند. بعد رفتند دنبال کارشان و بدبختی آدمها از همان موقع شروع شد چون تصمیم گرفتند همه دانشها و علوم دیگر را به شکل این هندسه درآورند ولی گند زدن به همه همان چیزهای محدودی که داشتند.

نگاه کنید به دکارت، اسپینوزا، نیوتن، متکلمین، فلاسفه، کیمیاگران و ... که دربدر بدنبال اصول موضوعه ساده ای بودند تا همه چیز را روی آن بنا کنند.

گاهی وجود یک بچه درسخوان و مرتب بدترین عذاب است برای بقیه تنبلها.

یک نکته دیگر اینکه همان 2500 سال قبل علاوه بر فیثاغورث، بودا و سقراط و کوروش هم از آسمان اقتادند پائین. عجب روزگاری بود آن زمانه

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


قانون

اگر شهامت دارید در تهران بین خطوط رانندگی کنید

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


نشاید که نامت نهند ...

بی مسئولیتی ما به عنوان خانواده، روشنفکر، روزنامه نگار، خواننده، شهروند، مسئول. درمانده در تعریف جرم و بزهکاری و انحرافات

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


دوستان و دشمنان سیاسی

شنیده ها حکایت از تعطیلی بازارهای اصفهان و تهران در اعتراض به اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده دارد. رخدادی که در طی سی ساله اتقلاب اگر نه بیسابقه، بی شک کم سابقه است. بنظر میرسد دست پنهان بازار در حال غلبه بر دست پیدای بازار است. بازار یکی از ارکان همیشگی نظام قلمداد میشد اما اینک بازی دارد وارد مراحل جدیدی میشود هرچند ابن بار، بازار، نه مردم  نه روشنفکران دینی و نه حتی روحانیون را در کنار و پشت خویش نمی بیند و باید یک تنه از پس این مشکل برآید. حتی تعلیق قانون مزبور بمدت دوماه ممکن است چندان کارساز نباشد.

بازار سنتی ایران، رقبای و سدهای بسیاری از پیش پایش برداشت اما بنظر میرسد این یکی چیزی دیگری باشد. هرچند با توجه به اجرای قانون و قاعده ای که تقریبا هیچ یک از زیر ساختهایش هنوز فراهم نشده است این جنگ تا مدتها بدرازا بیانجامد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


تلاطم

چیزی ته این پست حامد هست که زیاد بهش پرداخته نمیشود. اینکه گاه میتوانی جایی زندگی کنی که همه ترتیباتش را قبلا دیگران داده اند و تو فقط دستورالعمل هایشان را رعایت کنی و گذاران عمر کنی. گاه اما میتوانی جایی باشی که هیچ آداب و ترتیبی ندارد و تو باید بنشینی از ازسر همه دستورالعملها را بنویسی. وسوسه شیرینی است که دیگران دستورالعملهای ترا رعایت کنند بجای آنکه تو دستورالعملهای دیگران را مراعات کنی.

اینجا یا نظم و سیستمی نیست و یا اگر هست معیوب است.این میتواند آزار دهنده باشد اما جوری دیگری نیز میتوان به آن نگریست. اینجا مسئولیت آدمهایی که کار میکنند بیش از آنکه از جنس حقوق باشد از جنس اخلاق است. تو آزادی، نظارتی بر تو نیست و تو میتوانی از این آزادی فرار کنی یا از آن استفاده های بسیار کنی آنهم از جنس سوء اش. اما میتوانی آنرا بدل کنی به مسئولیتی که باری اخلاقی را بر دوشت بگذارد. چیزی از جنس ماجراجویی. از جنس دیدن نقش ات در زندگی خود و دیگران. اینجا خیلی از کارها خیلی زود نتایجش را به تو بازمینماینند و تو نیازی نیست که زیاد صبر کنی.

امیدوارم حوصله مان سر نرود از اینهمه ولنگاری و آزادی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :جامعه


کدام عاشورا

در سیر تطور بازخوانی عاشورا در جامعه ایرانی، سه دوره مشخص قابل تفکیک است.

اولین تصویر، برگرفته از مظلومیت بر حسین و خاندان اوست. این تصویر داستان واقعه ای است که در آن بهترین خلق، به دست شقی ترین و پلیدترین انسان، کشته میشود و خانوده اش را به اسیری، به غربت می برند. اوج دراماتیک این تصویر هم دو جاست، اول زمانی است که تیری بر گلوی فرزند شیرخواره امام، در حالیکه بر بالای دست او قرار دارد و امام آنها را بر تشنگی کاروانش به شهادت میگیرد، می نشیند و دیگری آن گاه که سر این شریفترین انسان، نه از گلو که از قفا بریده میشود.

این تصویر، عصاره و کهن-باور ناخودآگاه جمعی باور آدمی و بالاخص انسان ایرانی است که بسیاری از قواعد جهان را که نه بر له خویش که بر علیه خویش می بیند و میشود عصیانی خاموش بر شرایط موجود.

دومین تصویر که قدمت چندانی نیز ندارد، تصویر انسانی است که بر علیه ظلم بپا میخیزد و جان خویش را بر سر عقیده اش میگذارد. این تصویر میشود سمبل همه آنهایی که بر علیه یک نظام سیاسی می شورند.

بی شک شریعتی را میتوان یکی از مبلغین اصلی چنین تصویری دانست اما قدمت آن البته بیشتر از روزگار شریعتی است.

بی شک بعد از پیروزی انقلاب، این وجه عاشورا چندان تبلیغ نگردد، چرا که زمانه ما، دیگر زمانه نبرد حسین و یزید نیست که اینک حسینیان بر مسندند. تلاش برای همسان سازی یزید زمان، با استکبار شرق و غرب و امریکا هم، چندان دندان گیر نبوده است برای بازسازی این تصویر.

سومین تصویر که بسیار متاخرتر از آن دو تای دیگر است تصویری است که شاید بشود پاگرفتنش را به زمانه بعد از انقلاب اسلامی رساند. تصویری مردی که میشود عاشقش شد و بار رمانتیک آن بسیار قویتر از باز دراماتیک و سیاسی آن دو تصویر دیگر است. همین است که امام و یارانش صاحب عکس و صورت میشوند و جوانانی زیبا رو و خوشگل. داستان مردی که میشود بدو عشق ورزید و به بسیاری از چیزهایش. همین است که شعر ترانه های فارسی میشود متن نوحه هایش.

بی شک تصاویر دوم و سوم، بسرعت در حال از دست دادن قدرت جذب خویشند و چنین روایتهایی، پیش از آنکه بکار فهم پذیر نمودن وافعه عاشورا بیایند، بکار تاویل و پایین کشیدن تصویر امام میخورند.

در تصویر دوم میتوان براحتی همه کسانی را که در آرمانهایشان جان باختند را به جای حسین گذاشت. چه گوارا و ژاندراک و کسانی این چنین کمتر از آن تصویر دوم نمیتوانند مخاطب جذب کنند.

تصور میکنم هنوز تصویر اول بسیار انسانی تر و دلنشین تر باشد از آن دوتای دیگر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :جامعه


ماشین

روزگار بدی است آنچنانکه هر خطای مان بطرز شگرفی بر همه چیز تاثیر میگذارد و دریغ از کمی توجه به این همه رابطه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


سفرنامه

بلایی که تمدن بر سر آدمی آورد، فقط با ترکیب طاعون و زلزله، قابل قیاس است.

جهان جدید، سلاطین قدیم را از تخت بزیر کشید، تا جا برای مدیران سازمانها، باز شود.

آینده آدمی، درگرو، نتیجه جنگ بین طبیعت و پلاستیک است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان


وطن

وقتی میخواهیم در باره وطن بنویسیم مفهومی که شاید در وهله اول به راحتی قابل اشاره نباشد بهترین راه این است که کمی به مفاهیم آشناتر تاویلش کنیم.

اینکه من وطن خود را دوست دارم شبیه کدام یک است؟

من خانواده ام را، یا خانه ام را، یا کتابم را، یا کت و شلوارم را دوست دارم.

اینکه من وطنی ندارم شبیه کدامیک است؟

من پول، یا خانه، یا نام، یا هویت ندارم.

اینکه من از وطن خویش دفاع میکنم شبیه کدام یک است؟

من از خانه ام، یا از دارایی ام، یا خودم دفاع میکنم.

میشود این سلسله سوالات را تا بسیار جاها برد و آنگاه شاید، بتوان درکی از وطن را، برای خویش بازسازی کرد، که البته اصلی ترین شاخصه اش، شخصی بودنش و وابستگی این درک از وطن، به تجارب هریک از ما، است.

اما آنچه مهمتر است این است که چرا در این چنین اوضاع و احوالی، مفهوم وطن برجسته میگردد؟ شاید چون اینک، زمانه پرداخت دیونمان باشد به آدمی محتاج، که روزی برای خود یلی بود یا شاید نبود. میشود این بدهی را حاشا کرد. همه میدانیم کسی و چیزی که روزگاری آشنا بود برایمان، در شرایط نابهنجاری است، یکی میگوید در حال احتضار و یکی میگوید در حال ویرانی و یکی میگوید عده ای آماده شده اند برای ریختن روی سرش.

دوم اینکه اگر بلایی سرمان بیاید به دلیل مفهومی، با آن چه باید کرد. اگر روزی قرار شد همه حسنها را کچل کنند، حسن ها چه باید بکنند؟ وقتی دیگران بنام ایرانی، در باره ما قضاوت میکنند میشود دو کار کرد یکی این که این نگاه کلان را بیخیال شد دوم اینکه سعی کنیم این نمای از خویش را که دیگر، چندان شخصی نیست، بهبود ببخشیم.

من این نما را دوست دارم چون زبان فارسی دارد و حافظ دارد و شاملو و اصفهان دارد و هزاران زیبایی دیگر. اگر خراشی بر این تصویر است تلاش میکنم ترمیمش کنم.

برای بعضی ها وطن، لباس یا صورتکی است که میتوان به راحتی درش آورد و یکی دیگر را پوشید برای آب و هواهای گوناگون. برای بعضی ها وطن عینکی است که دیگر البته براحتی لباس نمیشود عوضش کرد و با آن جهان را تماشا میکند. برای بعضی ها وطن نام است که نمیشود به آسانی آن قبلترها تغییرش داد و با آن، بدبختانه، قضاوت میشوی و البته نام آدمها سرنوشتشان را مقدر نمی سازد.

وطن جایی است که معنی نگاه و جای خالی و ناگفته جملات مردمانش را می فهمی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


فیلتر

دسترسی به اینترنت در سرزمین مادری با دیواری روبرو است که این چیزها را مانع میشود:

  1. هر چیزی که از جنس خبر ها و تحلیلهای ناهمخوان با روایت رسمی است.
  2. سایت ها و وبلاگهایی که در کمال تعجب نه تیزتر، نه تندتر و نه بی محاباتر از برخی دیگری که فیلتر نشده اند می نویسند.
  3. هر چیزی که حرف ز و Z دارد. همین است که هم بازتاب و هم وبلاگهای زنان فیلتر می شود.
  4. بنظر میرسد که فیلترچی ها از اینکه زنان نیز قادرند بنویسند کهیر می زنند.
  5. بلاگ رولینگها هم از تیررس فیلتر ها بیرون نیستند. یک وقتی از طریق این بلاگ رولینگها بود که میتوانستی کشف کنی و این نیر بسته شد.
  6. بسیار ی از آمارگیرهای وبلاگی هم به سرنوشتی مشابه بقیه چیزها دچار شده اند.
  7. کاشکی کمی هم فکر برای فیلتر کردن وجود داشت.
  8. تاسف انگیزتر و در عین حال خنده تر از همه اینکه فیلترها به آسانی شکسته میشوند.

همه اینها یعنی اینکه در سرزمین من عبور از خط قرمزها راحتتر از رعایت قوانین است. و قوانین چنانند که همه را مجرم میشمارند مگرآنکه خلاف اش ثابت شود. اصل اصلا بر برائت نیست. انسان شناسی فیلترچی ها بر پلیدی روح و روان آدمها استوار است. و تنها راه نابودی اش را در این میبینند که دیو درون آدمها را بی خورد و خوراک بگذارند تا از گرسنگی بمیرد. اما مگر این روح خبیث به همین سادگی از پای در می آید. بازیگران این صحنه ما نیستیم ارواح پلید و پاسداران مرزهای عفت، اخلاق و معنویتتند. گور بابای ما.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :گفتگو


روشنفکر

این روزها، لگد زدن به مرده، شده کار روشنفکرهای وطنی و ضدروشنفکرهای وطنی. گنجی که روزی روزگاری برای خود یلی بود در متنی طویل و بلند حسابی از خجالت دکتر شریعتی درآمده است. با دوستانی زیادی در گفتگوهایمان حرفها به شریعتی نیز کشیده میشود. تقریبا ترجیع بند بسیاری از نقدهای از شریعتی این است که همه آن چیزی که جمهوری اسلامی خوانده میشود محصول اندیشه های شریعتی است.

اما تصور میکنم باید ببینیم انتظارمان از شریعتی چه بود و آیا این انتظار برآورده شد؟. و از این پس از چونان شریعتی ها چگونه باید باشد؟

در اینکه شریعتی رهبر یا حتی عضو یک گروه قانونی و غیرقانونی سیاسی نبوده است تقریبا وفاقی همگانی وجود دارد. سمپاتی داشتن نسبت به یک حرکت چندان این گزاره را نقض نمیکند. بنابراین چندان در قالب یک سیاستمدار درنمی آید که بدنیال کسب قدرتی برای خویش بوده باشد.

مزدبگیر روزنامه، مجله، دانشگاه و موسسه ای برای تولیدات اش نبوده است.

شریعتی روشنفکری بود که نقش خویش را بدرستی به انجام رساند. یعنی روشنفکری که با اقتدار باورهای مسلط بر جامعه، در بسیاری عرصه ها به مقابله برخاست و بسیاری از بتهای ذهنی جامعه خویش را شکست، بی آنکه برای اینکار مزدبگیر جایی باشد و یا انتظار دستآوردی حرفه ای برای خویش داشته باشد.

خواست به خاک سپردن شریعتی مانند این است که بخواهیم حافظ را به خاطر مدح هایی که در حق شاه اسحاق کرده است، از طاقچه های خانه هایمان برانیم.

بنابراین به نظرم کسی که به علت دریافت حقوق از موسسه ای تولید میکند روشنفکر شناخته نمیشود چون احتمالا باید در باره چیزی بیاندیشد که موسسه برای آن سرمایه گذاری کرده است.

تصور میکنم تنها عرصه ای که اینک میتوان روشنفکر اصیل را، که دو خصلت آماتوری و درافتادن با باورهای مسلط در حیطه های مختلف را داراست، دید، در محیط فضای مجازی وبلاگستان باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


قانونگذاری

برای عمل به قواعد، قوانین و دستورالعمل ها توسط بخش زیادتری از افراد، کدام روش مطلوبتر است:

همه در تهیه این قواعد تشریک مساعی نمایند

یا اینکه قواعد، قوانین و دستورالعمل ها باید با روحیات، آموخته ها، آرزوهای آدمها سازگارتر باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


به سوی دمکراسی

تلویزیون ایران به مدت دو شب برنامه ای تحت عنوان به سوی دموکراسی پخش کرد که اعترافات سه نفر بنامهای رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش را با صحنه هایی از تظاهرات و غلیان های سیاسی کشورهای آسیای میانه و اروپای شرقی را با هم ترکیب کرده بود.

 

صغری و کبرا ها اینها هستند:

 

  • در آن کشورها با یک انقلاب رنگی و براندازی نرم هیات حاکمه قبلی برکنار شد.

     

  • گرداندگان اصلی این برنامه ها عده ای خارجی بودند.

     

  • این خارجی ها عده ای را به دموکراسی علاقمند کردند.

     

  • بعد بهشان پول یا بورس یا روزنامه دادند یا بردنشان سمینار، که بقیه را تحریک کنند و آنها انقلاب رنگی بکنند.

     

  • این بانیان اعضای یک بنیاد متعلق به شخصی بنام سوروس بوده اند.

     

  • سوروس یک یهودی است.

     

  • سوروس از مبانی فکری پوپر فیلسوف نمای یهودی در خصوص جوامع آزاد سود جسته است.

     

  • سوروس با رهبران امریکایی زیاد پالوده خورده است.

     

نتیجه گیری ها اینها است:

 

  • هرکی با سوروس مرتبط باشد برانداز است و جاسوس.

     

  • هرکی پوپر خوانده باشد برانداز است و جاسوس.

     

  • هرکی پولی از خارجی ها بگیرد برانداز است و جاسوس.

     

  • روزنامه نگاران، اندیشمندان، استفاده کنندگان از بورسهای تحصیلی، یهودیان، خوانندگان آثار پوپر، امریکاییها، جوانها، دانشجویان به علت گول خوردن از دشمن و بقیه مردم به علت گول خوردن از آن قبلی ها متهم هستند.

     

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :منطق


شیر بی یال و دم و اشکم

یکی از صحنه هایی که این چند روز از تلویزیون پخش میشود پوشش خبری و تحلیلی در باره حرکتی است که توسط نیروی انتظامی در حال انجام است و بنام مبارزه با ارذال و اوباش خوانده میشود. خیلی ها البته از دیدن برخی صحنه هایش اعلام انزجار میکنند و در وبلاگ هم کم نبودند کسانی که این سنخ حرکتها را برنتابند. چندان در صدد موضعگیری به نفع یکی یا علیه دیگری نیستم.

میدانم لیست بلند و بالایی از نقاط ضعف این گونه حرکتها را میتوان برشمرد مانند:

  • این حرکتها فرض اساسی علم حقوق جدید را که فرض بر بیگناهی افراد است را خدشه دار میکند پس با آن در تعارض است.
  • این سنخ حرکتها سبب میشود که کینه های شخصی بتوانند پشتوانه نیروی حکومتی پیدا کنند. کافی است به کسی که دلخورم نسبت رذالت بدهم.
  • کمتر جایی در قانون برای سیئات اخلاق شخصی، مجازاتی تعیین میکنند. کسی را بخاطر صرف دروغ گفتن محکوم نمیکنند.
  • کلماتی چون اراذل و اوباش چنان بار معنایی موسعی دارند که چندان بکار مجریان قاونون نمیآید مگر آن که دست به تفاسیر فردی از قانون بزنند و این سنخ تفسیر نیز با ایده اصلی شارع و قانونگذار در تعارض است.
  • البته نمایش تصاویر خشونت آمیز بیش از آنکه مربوط به بحث ما باشد به اخلاق رسانه ای است و در این حیطه نیز کم خطا وجود ندارد.

و این لیست را هنوز هم میتوان طولانیتر و طویلتر نمود.

اما در این میانه فرضی مغفول مانده است و آن این است که تسری قانون گاه ممکن است در جامعه ای چندان زیاد نباشد و یا سلطه آن چندان مستحکم نباشد. در این حالت علیرغم وجود قوانین، انجام اعمال خلاف قانون نیز بسیار رواج دارد گویی که میتوان گفت قانونی وجود ندارد. و همه میدانیم که در جامعه بی قانون، زور  تنها قانون باقیمانده و حاکم است. همین است که میتوانی باج بگیری، به حقوق دیگران تعرض کنی، تجاوز به عنف کنی، ضرب و شتم کنی و هرآنچه که در یک جامعه قانونمند جرم محسوب میشود، را انجام دهی.

در چنین موقعیت بحرانی، عموما خود افراد دست به کنترل و مجازات خاطیان به حریم آزادی خویش میزنند. اما گاه یک پلیس بی یال و دم و اشکم هم ممکن است چنین کاری را به انجام برساند. میدانم روش چندان خوبی نیست این گونه روشها. اما گاهی برای نشان دادن اقتدار قانون، در سرزمین بی قانون، حرکتهایی این چنین چندان هم بد نباشد. شاید گامی باشد برای تسلط قانون و کشاندن همه به راه تمکین به قانون.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :منطق


زشتی

آنچه این روزها، این جا در جریان است، گیر دادن به بدحجابی نیست، دلخوری از زیبایی نداشته خویش و نفرت از جلوه ی دیگران است. انتقام از رنگ و جوانی و شادابی و زن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :جامعه


در اهمیت الفبا

آنچه که توانست میمون واره ای را بعد از هزاران سال تلاش وارد تمدن کند، نه روی دوپا ایستادن، نه کشف آتش، و نه حتی سخن گفتن، که اختراع الفبا بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


شجاعت

این روزها شجاعت، آزادیخواهی و صبر، رنگ و بویی زنانه به خویش گرفته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قهرمانان


جامعه مدنی

مدتی مدید است که دیگر روزنامه خریدن هر روزه عادتی است فراموش شده و کمتر مرتکب آن می شوم. یه همین خاطر خیلی چشمان به جمال مصاحبه ها و گفتگوهای بزرگان منور نمیگردد. نه که ما کمی عقب افتاده تشریف داریم و فکر میکنیم اخبار را باید از لابلای روزنامه باید جست و اندیشه ورزی را باید توی جای خلوت و با کتابی در دست و خاموش باید یافت. حال آنکه این روزنامه ها و روزنامه نگارهای ما چنان پیشینه ای در کارهایی غیر خبررسانی برای خویش دست و پا کرده اند که میتوانی برای هر کاری بدانها مراجعه کنی.

غرض از این مقدمه تعریضی بود به مصاحبه جناب آقای استاد صادق زیباکلام که در مصاحبه ای چاپ شده در تاریخ دوم اسفند ماه ۸۵ در روزنامه اعتماد ملی فرمودند:

آقای خاتمی جامعه مدنی را هم مطرح کرد که چند صباحی مورد بحث واقع شد، ولی سرآخر به جایی نرسید، زیرا جامعه مدنی با کلا‌م به‌وجود نمی‌آید و احتیاج به بسترهای خاص خود دارد که می‌باید ساخته و پرداخته شده باشند تا جامعه مدنی ایجاد شود. لذا صرفا با طرح بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در راستای سوق دادن جامعه به مدارا و تسامح و تلطیف فضای سیاسی، تغییری در درون جامعه پدید نمی‌آید و برای چنین چیزی می‌باید زمینه‌های سیاسی و اجتماعی مناسب شکل‌گرفته باشند

این حضرت استاد تصور میکنم منظورشان این بود همراه ساندویج جامعه مدنی آقای خاتمی می بایست یک نان اضافه هم میدادند تا کارشان بگیرد. احتمالا حضرت استاد همچون مقاله نویسان کیهان دغدغه جامعه ایرانی را معاش میدانند نه چیزهای مزخرف و خزعبلاتی مانند جامعه مدنی و آزادی و از این جور حرفهای صدمن یک غاز.

اما اگر کار جامعه مدنی بالا میگرفت و ختم به جایی دیگر میشد جناب آقای زیباکلام مقام خود را از مقام اصحاب دائره المعارف پائینتر نمی آورند و آن موقع میتوانستند از نقش برجسته خود در بنانهادن این درخت تنومند قصه های بسیار بگویند.

ضرب المثلی عربی شاید باشد که میگوید پیروزی هزاران پدر دارد و شکست همواره یتیم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :جامعه


حومه ها

در سرزمین ما یکی از زشتترین و نازیبا ترین مناظر، محل تلاقی طبیعت با زندگی انسانهاست. حومه هر شهری که در سفر هایتان بدان برمیخورید (وقتی وارد شهر شده یا از آن خارج میشوید)، نمودی از غلبه نامبارک آدمی بر طبیعت است با معماری های ناهمگون و تعمیرگاهها و گورستان ماشین الات و مصالح زاید ساختمانی و صنعتی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :جامعه


خانواده ایرانی

روزگاری کارکردهای گوناگونی برای خانواده، در فرهنگ ایرانی قابل تصور بود.

  1.  تامین معیشت اعضا،با کار بر روی زمین و یا دام، که هر عضو خانواده به عنوان یک نیروی کار، ارزشمند بود. به همین دلیل خانواده های با اولاد بیشتر، شانس زیادتری برای تامین معیشت کافی را داشتند یا فکر میکردند میتوانند داشته باشند.
  2. محوریت حفظ بقای نام و جایگاه با آوردن فرزند
  3. هویت یخشی و تعیین جایگاه احتماعی افراد، که گسست از آن، نیازمند طی مسیری طولانی، برای بازیابی و یا تعریف جایگاه جدید فرد در اجتماع بود.
  4. آموزش ها ومهارتهای مختلف زیست، که هر فرد، بخش عمده ای از توانائیهایش در این ساحت را، می بایست در خانواده به دست میاورد.
  5. تامین نیازهای عاطفی و روانی
  6. حراست و نگاهداشت آئینها و مناسک مذهبی
  7. پشتیبانی اقتصادی، روانی و اجتماعی از اعضا، در هنگام مرگ و از دست دادن عضوی از اعضا
  8. تاکید بر مالکیت و انتقال آن پس از مرگ اعضا

اصلی ترین عنصر خانواده ایرانی بر پایه حضور فرزند شکل میگرفت به همین دلیل اجاق کور بودن و عقیم بودن، صفتی کاملا مذموم شمرده میشد.

خانواده های امروزی، کدام یک از کارکردهای پیش گفته را دارا هستند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


جایگاه روحانیت در جامعه ایرانی

  1. .. قضاوت .... وزارت دادگستری....
  2. ....سواد آموزی... مدرسه....
  3. ....ارث.....وزارت دارایی و سازمان ثبت و احوال....
  4. ....مالکیت....سازمان ثبت و احوال....
  5. ...رساله خوانی.... سواد....
  6. ....آموزش دین.....روشنفکری دینی.....
  7. ...تحصیلات عالیه.....دانشگاه.....
  8. ...منبر و ذکر.....مداحان.....
  9. ....رهبری فکری....طبقات مرجع....

....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


خدمات متقابل اسلام وایران

  1. .... آئین ها و مذاهب .... مناسک .....
  2. ... شیعه .... فره ایزدی .... امام ..... فرزند اول ....
  3. ... سیاوش ... مظلومیت .... سووشون .... عاشورا.....
  4. ... سوشیانت ... هوشیدر.... امام زمان....آخرالزمان
  5. هیربدان... مفتی...طبقات....روحانیون......
  6. .. مشروعیت....سلطان....ظل ال.......
  7. .... موالی....ختنه.....جزیه.....
  8. ... قالی...بهارستان...کسری
  9. ....اعراب....شعر....شتر.....

.......

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :جامعه


انقلاب

آنچه که از خاطرات انقلاب به یاد دارم، وقتی ۱۱-۱۲ ساله بودم، با این چیزهایی که در رسانه ها نشان داده میشوند، بیش از حد متفاوت است. تصویری که از ۱۲ بهمن هست، با طالقانی و سنجابی و آدمهایی از جنس آنان در فرودگاه عجین است. هیچ صدایی از رهبر انقلاب شنیده نمیشود. هیچ گاه سخنرانی کامل بهشت زهرا پخش نمیشود. یزدی و قطب زاده و صادق طباطبایی بازیگران رسانه های آن زمان بودند که دیگر هرگز از آنان نام برده نمیشود، و سفر عرفات به ایران. کاملا مشخص است که نباید بخشهایی از تاریخ بیان شود مبادا روایت رسمی خدشه دار گردد. اما هنوز هم صداقت اول چیزی است که باید قربانی گردد.

راه حل مشکلات عرصه اجتماعی، هراز چندگاهی منحرف میشود، به همین خاطر، راه حلها هم منتج به نتیجه نمیشوند. روزگاری خواست عدالتخانه، راه حلی حقوقی می یابد حال آنکه مسئله حقوقی نبود. روزگاری دیگر، راه حل معضل بحران هویت اجتماعی و مدیریت اقتصاد کلان یک دولت، با درآمدهای نفتی که ناگهان چندین برابر میشود، بدل به سرنگونی شاه میشود. مسئله مدیریت بود اما راه حلی سیاسی یافت. روزگاری دیگر خواست برای دموکراسی، بدل به ستیز جناح ها میگردد، اما راه حل، پیروزی جناحی بر جناحی دیگر نیست. امروز نیاز جامعه مان کدام است؟ حدس میزنم موضوع اصلی، خواست ایرانیان برای یافتن موقعیت خویش در این جهان پیچیده باشد. مهاجرت حجم عظیمی از مردمان این سرزمین، شاید نشانه مناسبی برای این جستجو باشد. اما هنوز شاید مسئله ما دموکراسی نباشد.

خیلیها در دوران جوانی و آرمانخواهی شان، حرص خوردند که این ملت ایران حاضر به پرداخت هیچ هزینه ای برای رسیدن به آرمانها و ارزشهای اصیل نیستند. برایم همیشه این سوال وجود دارد، که مگر، بقیه ملتها برای رسیدن به جایی که اکنون هستند، چیزی پرداخت کردند. البته جوابهایی از این دست وجود دارد که عده ای از جوانان و نیکانشان را در این راه قربانی کردند که خوب البته ما هم داریم همین کار را میکنیم.

باعث کمال تاسف است که هنوز هم رضا خان تنها حلال مشکلات ماست. این مدل بدی نیست که ببینیم چه کسی، راه برون رفت ما، از بن بستها را، در هر مرحله نشان میدهد. این ما ممکن است من و شما نباشیم و دیگران باشند. بنابراین زیاد جز نزنیم، که ملت ممکن است در انتخابهای پیش رو، به قهر یا به شانس، رهبرانشان با معیارهامان همسان نباشد. رای ...... احمدی نژاد.... سوم تیر ....

همیشه تصور میکنم تظاهرات میلیونی انقلاب.....پیک نیک......تعداد بسیار کمی از روحانیون....روسری زنان .... دکتر علی شریعتی......(بابا بی خیالش بشید)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :تاریخ


تاکسی بزرگ

احتمالا همه ما به یاد داریم، که هر از چندگاهی، محدودیتهایی برای استفاده از وسایل ارتباطی، مقرر میشد. روزگاری داشتن رادیویی دارای موج کوتاه نیاز به مجوز داشت. روزگاری دیگر، داشتن ویدئو جرم محسوب میشد و امروز استفاده از ماهواره ممنوع است و مقرر گردیده است که برای اینترنت و وبلاگ نیز این مسیر باید طی گردد.

احتمالا میشود چنین فرآیندی را در این موارد دید:

  1. دست اندرکارانی از جنس همان کاربران استفاده کننده از این وسایل، به این تحلیل میرسند که داشتن چنین تجهیزاتی میتواند برای فرد، جامعه، دولت، اخلاق و خلاصه یکی از ارکان یا حواشی اجتماع خطرناک و یا مضر باشد.
  2. این تشویش ها سپس موجی درست میکند که به گوش مسئولین تصمیم گیرنده میرسد و این تحلیل ها ابعاد پیچیده تری بخود میگیرد و ناگهان تصور میشود خطر متوجه نظام، اخلاق، سنت و فدرت میگردد.
  3. قدرت دارها تصور میکنند این تشویشها را میشود به محدود کردن قدرتشان تاویل کرد.
  4. طبیعی است در چنین شرایطی، هر سیستمی در حد توان، تلاش میکند که از تاثیر این تجهیز بکاهد.
  5. با در اختیار داشتن اهرم قانونگذاری، قوانینی تصویب میشود که استفاده از این وسایل را محدود مینماید.
  6. حال بازی ای که پیش از این قرار بود گونه ای دیگر پیش رود، به سمت خطر آفرینی برای همان ارکان و حواشی جهت گیری میشود. این اصطلاح گزاره های خود راست گردان را اول بار از شهریار شفیعی شنیده ام که اینجا مصداق پیدا میکند.پس از مدتی همه مطمئن میشوند که راه را درست آمده اند و برای کار خویش توجیهی منطقی پیدا میکنند. اما این وسط کارکردهای دیگری که میشد برای این وسایل ارتباطی یافت، در محاق قرار میگیرد.همین است که ماهواره اول بار که به خانه ایرانی ها راه یافت، رسانه ای بود که میتوانست نزدیکی نگاه ایرانیان داخل و خارج را دنبال کند، بی آنکه کسی مقصودی این چنین داشته باشد. اما پس از مدتی، با همان مسیری پیش گفته، بدل شد به محل تجمع عده کثیری آدم هیستریک و سیاسی و اپوزیسیون و این ور هم دولت دستور جمع کردن آنرا صادر میکند.یا وبلاگ که میتوانست محلی باشد برای یافتن، کشف خود و دیگران و حداقل جایی برای نوشتن و خواندن امروزی (که بیش از یک یا چند صفحه را نه میشود نوشت و نه میشود خواند) و کمی جبران ضعفهای فردی ما برای نوشتن و خواندن را کند، یا رسانه ای برای اطلاع رسانی و چیزهایی از این دست، بدل میشود به محلی برای ناسزا گفتن به خود و دیگران و فریادهای فروخفته را به محیط وب رهسپار نمودن و بعد مسبب همه بدبختی ها را دولت و نظام دانستن و سرجمع وبلاگ نویسی شد یک تاکسی بزرگ (همه مان با این تجربه آشنائیم که در تاکسی در مورد همه چیز و همه کس میتوان حرف زد بدون آنکه نیاز به هیچ مقدمه ای باشد و تحلیلمان را از همه چیز و همه کس بگوئیم و برویم، بدون آنکه صبر کنیم تا وارد گفتگویی برابر شویم و دیگران نقد و جوابمان را بدهند).
  7. پس از مدتی خرابکاری توسط هر دو طرف دعوا، کم کم دوزاری همه می افتد که در تاثیر این وسایل، کمی بیش از حد، راه اغراق پیموده شده است و بهتر است کمی دست نگاه داشت و صبر کرد. در این جور مواقع، اگر دولت کمی کوتاه بیاید، میبیند که هزینه های محدود کردن، بسیار بیشتر از آزاد گداشتن است. کسی امروز فکر میکند که ویدئو خطر عظیمی برای اخلاق جامعه دارد؟ و اینو وریها، دیگر اصلا ویدئو را جز برای دیدن کارتون تام و جری بکار میگیرند؟

این خطاها تقریبا همیشه تکرار میشود:

  1. سیستم یا نظام فکر میکند مسئول حفظ اخلاق، کیان خانواده، زبان فارسی و هزارن چیز دیگر از این دست است در حالیکه کسانی که چنین حقی بدانها سپرده میشود ممکن است چندان بویی از این چیزها نبرده باشند.
  2. ما اینوریها هم در دام این خطر می افتیم که مدام یا سر لج بگذاریم و اگر یک چک خوردیم با لگدی جبرانش کنیم و یا سعی کنیم راست و ریس کنیم و وسط دعوا گفتمان کنیم. همین میشود که از انجام بقیه وظایفمان باز میمانیم.
  3. صحنه گردان بازی پس از چندی، میشوند عده ای شارلاتان و لمپن، که فقط بلدند شلوغ کنند و همه چیز را بهم بزنند. این وسط، اولین چیزی که قربانی میشود، امکان گفتگویی منطقی است.
  4. هرگز بازیگران اصلی به گفتگو با هم نمی نشینند بلکه لمپنها به جای هر دو طرف حرف میزنند.
  5. هیچکس آن تشویشهای اولیه را به چالش نمیکشد و همیشه دعوا سر لحاف ملا است. آن خیالبافی های مازوخیستی هزینه های زیادی را به طرفین تحمیل میکند.

کاشکی قبل از این کت مان را برای دعوا دربیاوریم کمی فکر کنیم، به خاطر چه چیزی داریم با هم گلاویز میشویم. بعد اگر ارزش داشت همدیگر را لت و پار کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ضعفها


ضحاک

صدام اعدام شد. خبر کوتاه است اما بعید است کسی از ما، نسبت بدان واکنشی نداشته باشد. این شاید بدین علت باشد که بخشی از جوانی ما در دورانی گذشت که روزی حداقل یکبار صدام، بعثی و جنگ و چیزهایی از این دست در اطرافمان شنیده یا گفته میشد. و مفهوم آن مرگ، کمبود و جنگ و ویرانی بود. شاید در آن دوران تصور میکردیم اگر صدام نباشد آن سیاهی ها نیز نخواهد بود. شاید پس استدلال مان این بود که او مقصر تمام آن سیاهکاریهاست. اینک که صدام حذف شد اما آن ناعدالتی ها همچنان بر جان مردمانی بسیار چنگ انداخته است و دیگر باید مطمئن شده که ریشه ها را در نه در حذف  آدمها، که در جایی دیگر باید دید. حذف آدمی مانند صدام، بدین شکل، تنها به درد این توجیه میخورد که دیگران عبرت بگیرند. چیزی شبیه آزاد کردن آدمی از چنگال اهریمن. اما نیازی به دانستن علم حقوق نیست، که بدانیم آنگاه که دلیل چنان مجازاتهایی، چنین منطقی میگردد، جز سبوعیت، چیزی دیگری نصیب جهان نمیشود.

اصرار بر نمایش به دار آویختن صدام، نشان میدهد که هنوز خوی وحشی گری آدمی در لایه هایی از اجتماع، نیاز به ارضا دارد. ضحاک مار دوش ما هنوز خون میطلبد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


اعضا گمشده جامعه

هنوز تقریبا در هر تجزیه تحلیلی، در هر ساحتی، وقتی سخن از اعضا جامعه میشود، تنها افرادند که در نظر گرفته میشوند. اگر سخن از مسئولیتهای اجتماعی، تعهد مدنی و هر مفهومی از این دست میشود، به افراد نگریسته میشود. در این میانه هیچکس تعهد، مسئولیت، وظایف و حقوق سازمانها را در نظر نمیگیرد. هر جامعه ای که میخواهد در جهان امروز ببالد، شاید یکی از اصولش، بکارگیری توان و قابلیتهای سازمانهایش به عنوان اعضا اجتماع، در عرصه های گوناگون باشد. شاید علت کارکرد پارادوکسیکال دولتها در جوامعی چون ما، نبود بازگرانی از این دست باشد.

مثالی ساده در این مورد میتواند کمی روشنگر باشد:

تنها تامین کننده زیرساختهای آموزشی ( از تربیت معلم و مدرس گرفته تا ساخت مدرسه و هر موضوعی که بدان پرداخته میشود) دولت میباشد و این ممکن است برای بقیه افراد به علت وجوب کفائی بودن!!! کمک به آموزش، مناسب باشد اما چرا نباید توقع داشت که دولت آموزه های ایدئولوژیک خویش را به کرسی ننشاند. آنچه در این میان میتواند بازی را کمی متعادل کند حضور نیروهایی با پشتوانه مالی مناسب است و وجود این پشتوانه نه در میان افراد که در میان سازمانها محتملتر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه


واقع بینی

خیلی هایمان وقتی نگاهی به اطراف خویش می اندازیم ضرورت تغییر را کاملا حس میکنیم، و گاه این ضرورت بدل به خواستی برای تغییرات بنیادی میشود. خواست تغییر در ساحتهای عظیم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، احتمالا شایعترین علائم بیماری های روزگار جوانی و آرمانخواهی مان باشد. اما وقتی اجازه می یابیم در این سیستمی، که به زعم مان بیمار است و محتاج خانه تکانی اساسی، کاری انجام دهیم، خود را با انواع و اقسام محدودیتهای شخصی، سیستماتیک، منابع و امکانات روبرو می بینیم. پس از مدتی نه چندان زیاد، کاملا در معرض این خطر هستیم که به نتیجه ای همچون اینکه، وضع موجود چندان ناکارآمد نیست، برسیم. هر عمل اجتماعی وقتی صورت میگیرد که به نقطه ای بین این دو وضعیت اول و آخر برسیم. پذیرش اینکه برای تغییر در وضع موجود، خون دل خوردن و کارکردن بیشتر، مهمتر از خیلی چیزهای دیگر است، گاهی بر ما بیش از حد گران می آید. شاید وظیفه خطیر همه ما برای ادای مسئولیتهایمان در قبال جامعه، این باشد که به وظایفمان در هرجایی که قرار گرفته ایم، درست عمل کنیم. بهانه مناسبی نیست اگر برای تعللهایمان، نا مناسب بودن جایگاه فعلی مان را دلیل بیاوریم. یادمان باشد که اگر در جایگاه فعلی مان درست عمل نکنیم، شاید نتوانیم در جایگاه های ایده آلی که برای خویش متصوریم نیز درست عمل کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق


رمضان

آداب ماه رمضان هر سرزمینی رنگ و بوی همانجا را دارد. سرزمین هایی که گاه در حد شهری هستند و یا روستایی.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :جامعه


جنگ و جهان

این روزها سالگرد شروع جنگ ایران و عراق است و گفتنی ها در باره آن بسیار زیاد. بهر صورت، جنگی که هشت سال دو کشور را درگیر کرد و تبعات بسیار برای منطقه و جهان به همراه داشت باید مهم بوده باشد. اما شاید در این میانه یک چیز بیش از حد مغفول واقع شده باشد و آن رفتاریست که جهان با ایرانیان کرد. میشود خود را پشت شکاف دولت-ملت مخفی نمود اما این چیزی از بار مسئولیت دیگران نمی کاهد.

ریختن بمبهای نامتعارف، حملات شیمیایی که صدمه دیدگان آن نه سربازان فقط که مردمان عادی نیز بودند، غارت و تجاوز، نابودی همه زیرساخت های شهری و مدنی، به اسارت بردن مردم شهر و خیابان، و هزاران جنایت جنگی دیگر، سبب تحریک هیچ احساسی نشد. تا دوسال اول که عراق برنده جنگ بود هیچ قطعنامه، اعلامیه و کوفت و زهرماری موثر بر علیه اش صادر نشد (مقایسه کنید با حمله صدام به کویت که در عرض کمتر از یکسال ۴۰ قطعنامه صادر میشود) اما به محض اینکه احساس میشود که ممکن است ایرانیها بتوانند خاکی از عراق را فتح کنند، سیل اعتراضات مستقیم و غیرمستقیم دولتها و سازمانهای بین المللی به سمت ایرانیها سرازیر می شود. تمام دنیا به یاری صدام می آید، فرانسه هواپیمای کرایه ای میراژ در اختیارش قرار میدهد، آلمانیها و انگلیسی ها با بمب های شیمیایی تجهیزش میکنند و امریکایی عین یک داور طرفدار، از گذر ایرانیها از خطوط قرمز جلوگیری به عمل می آورد و هرچی نقشه و شنود و مدرک از ما دارند را در اختیار عراقیها قرار میدهند. عربها نیرو، پول، سرزمین و مشروعیت برای صدام میآورند. همه دنیا پشت صدامند و دوستامون، سوریه و لیبی و کره شمالی. خدایا چقدر دشمن داری؟ دوستات هم که مائیم یه مشت خل و چل و دیوانه.

اگر عده ای هنوز هم امریکایی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی را دشمنان ما بدانند، راه چندان خطایی ممکن است نرفته باشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :دیگران


تصاویر

تفاوت این تصاویر بیش از حد ایدئولوژیک در چیست؟
نمایش سوزاندن کتاب - نمایش سوزاندن مواد مخدر - نمایش نابود کردن بطری های مشروب
نمایش محاکمه یک متهم به تروریسم - نمایش محاکمه یک نویسنده در دادگاه نظامی - نمایش محاکمه یک جدایی طلب - نمایش محاکمه یک متهم به قتلهای زنجیره ای زنان
نمایش کمک کردن به یک فقیر - نمایش ارسال کمکهای غذایی به گرسنگان - نمایش نجات یک سگ
نمایش یک دیسکو تک - نمایش مراسم قمه زنی - نمایش سنگسار یک زن - نمایش قطع دست یک دزد - نمایش قتل یک محکوم به اعدام با برق
نمایش جستجوی یک فقیر در میان زباله ها - نمایش خواب یک بی خانمان در خیابان بسیار سرد - نمایش زنان با روپوشی بر صورت
رسانه ها هنوز هم بزرگترین تولید کنندگان سوء تفاهم ها هستند.
بی شک اندیشه هایمان را نه کلمات که تصاویر میسازند. و تصاویر هرچقدر ساده تر ماندگارتر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :قدم زدن


بازیگری

هنوز بهترین راه برای زیستن در اینجا این است که بازیگر خوبی باشی و در هر موقعیتی باید درک کنی که چه نقشی را باید بازی کنی.
برای خرید خانه کارم این است که روزی 50 تا خانه را زیر ور رو کنم و 10 تاش را هر روز ببینم. هدف: یارو فایلهای گندش را به ات ارائه ندهد و برود سر آن فایلهای مناسبش.این هم قواعدش:
1. کمی خودتان را خنگ نشان دهید بنگاه دارها از آدمهای زبل متنفرند.
2. حدس بزنید یارو چه تیپی است. داش مشتی، روشنفکر، وارد به مسائل اقتصادی، ورزشکار، بساز بفروش موفق، تیپ هایی هستند که بنگاه دارها دوست دارند دیگران در آن قالب ها آنها را ببینند.
3. باید بلد باشید شما هم براساس هریک از این تیپها، نقش مقابلش را بازی کنید. این نقشهایی که بازی میکنید باید جوری باشد که یارو بتواند قابلیتهایش را روی دایره بریزد. مواظب یاشید ایراد از شان نگیرید و سعی نکنید با آنها برابری کنید.
4. بدیهی است که این نقش کتک خوری و سیاهی لشکری و خنگی و بیسوادی حسابی حالتان را میگیرد بنابراین هر چندتا بنگاه که رفتید یکی اش را انتخاب کنید که دق و دلیتان را سرش در بیاورید. این برای تسکین خودتان خوب است. طرف را چنان بشورید که برای چندتای دیگری که میخواهید نقش بدبخت و کم سواد را بازی کنید بتوانید تحمل کنید. البته اونی را انتخاب کنید که مطمئن هستید فایلهای مناسب شما را ندارند. اگرچه این خطای چندان مهمی نیست چون تو هر کوچه میتوانید چندتای دیگر را پیدا کنید که همان فایلها را داشته باشند.
هنوز مردان هزار چهره موفقترین هستند در کشیدن گلیمشان از آب. و این بزرگترین نشانه بیماری سرزمین من است.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :روزمره ها


ما یا شما؟

1. از چراغ قرمز رد میشویم پیاده هایمان بیشتر از سواره هایمان.
2. حق تقدم و بسیاری دیگر از قوانین رانندگی را رعایت نمیکنیم.
3. در صفهایمان به هیچ کس راه نمیدهیم حتی اگر صف وام باشد و پشت سری مان به وام محتاجتر از ما باشد.
4. به همه متلک میگوئیم در حالیکه همه خندانند و به ما بر میخورد اگر کسی متلکی بارمان کند که از پسش برنیاییم.
5. سعی میکنیم اولین نفری نباشیم که به دیگران سلام میکنند.
6. بددلیم
7. توی چشم خیلی ها زل میزنیم (شاید فکر میکنیم آشنا باشند و امیدواریم که آشنا نباشند)
8. هیچ میدانید هیزی یعنی چه؟
9. پنبه دیگران را میزنیم مبادا پنبه مان را بزنند.
10. با همه چیزی که همسطح هایمان میگویند مخالفیم و با هرآنچه رئیس میگوید موافق.
بد جایی گیر افتادیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :جامعه


مخالفت

به دلایل زیر، بسیاری، مستقل از دیدگاههای سیاسی شان، رویه سیاست خارجی امریکا را بر نمی تابند:
۱. شعار دفاع از دموکراسی و آرمانهای جامعه آزاد، به طرز شگفت آوری منجر به ارتباطات عمیق با عقب افتاده ترین دولتها در این زمینه میگردد. کشورهای دور و بر ما چقدر به آرمانهای لیبرالی پای بندند؟
۲. شعار دفاع از حقوق بشر نیز به همان بلا دچار میگردد. نگاه کنید به تعاملات جدید امریکا با لیبی.
۳. هنوز درک سیاسیون شان از ما، بطرز دردناک و خطرناکی، مضحک و کارتونی است.
۴. هنوز دروغ اصلیترین ابزار سیاست ورزی قلمداد میشود. تگاه کنید به دلایل حمله به عراق. کوه موش زائید.
۵. بوی نفت خواهی شان، بدجوری مشام را می آزارد.
۶. منافع را به اقتصاد و بعد به پول تقلیل دادن، ایستادن در برابر تمام دنیا است.
۷. هیچ احترامی برای افکار عمومی قائل نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


جوک

هیچ فکر کرده اید که جغرافیا جوکهای ایرانیها عجیب منطبق بر جغرافیای مبارزات سیاسی در هنگامه مشروطیت است.
تبریز و رشت و قزوین نقاط اصلی و به ترتیب تاثیر گذار انقلاب مشروطیت در ۱۰۰ سال پیش است و هنوز هم جوکهایی که برای ترکها و رشتیها و قزوینیها میسازند پایان نیافته است. نگاه دایی جان ناپلئونی میگوید کار کار انگلیسی هاست. انگلیسی ها شروع کردند و ما هم خوب دم به دمشان گذاشتیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه


امراض

روزگار جوانیم مشکلی داشت بنام ایدئولوژیک دیدن همه چیز.
روزگار میانسالیم دچار بیماری دیگریست بنام ابتذال فکری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


قدیمیها

جوانهای بیست سی سال پیش الان چکار میکنند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه


حوصله و اتحاد

از مدتها قبل، یکی از گزینه ها این بود که، اینک وقتش هست، اما تقریبا به اجماعی عظیم، گفته شد که کسی دیگر حال تغییرات اساسی را ندارد و دیگر روزگار چنین نخواهد شد. اینک گفته میشود که اگر هجومی انجام پذیرد، اتحاد و همدلی در بین مردم میتواند، بهتر از سلاحهای دیگر، ما را شکست ناپذیر سازد. اما اگر این فرض دوم را خیلی جدی نگیریم، فکر میکنید سرنوشتمان چگونه خواهد شد؟ اگر اونوریها نیز، مثل خیلیها، معتقد باشند که مردم دیگه حوصله کارهای عظیم را ندارند، چرا نتوان اتحاد در مقابل هجوم را نیز خیلی جدی نگرفت؟ بنابراین اگر تصویر پیش رو این باشد که نه حوصله و نه اتحادی وجود نخواهد داشت، خوردن ما سخت بنظر خواهد آمد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه


جنگ

هرکسی به گونه ای، آینده را پیش بینی میکند. از همکارام در این خصوص سوال میکنم:
سید مصطفی کاری به سوالم ندارد، در عوض میگوید میخواهد، خود را محک زند که آیا در مخمصه جنگ میتواند از خود شهامتی به خرج دهد یا نه؟
شهاب میگوید بقیه فقط دوست ندارند جنگ بشود. بنابراین همه تحلیلهاشان، معطوف به همین نتیجه است.
مرتضی میگوید با هم کنار می آیند و رضا هم با او هم نظر است. گربه مرتضی علی را زیاد بکار میبرند.
یکی میگوید امریکایی دنبال بهانه اند و مهم نیست اینوری ها چکار میکنند. اون کارش رو تو داروخانه میکند، مهم نیست که در داروخانه مان نفت میفروشند یا نه.
فرهاد میگوید بدی قضیه این است که همه تماشاگریم فقط. بی هیچ نقش بازیگرانه ای.
امید تحلیل سعید لیلاز در شرق را می پسندد. که حالا با غنی سازی، میتوان بر سر میز مذاکره نشست و امتیاز گرفت.
موسوی میگوید ما ایرانیها (دور از جان مان) باید نقش گاوهای گوشتی را بازی کنیم و عربها گاوهای شیرده. اونها را نباید ترساند، مبادا شیرشان خشک شود و ما هم اول پروار میشویم و بعد به سلاخ خانه مان می برند و الان به اندازه کافی پروار شده ایم که سرمان را ببرند.
همه در آوردن بلای تحریمهای مختلف بر سرمان، متفق القولند ولی فکر میکنند میتوانند این شرایط تحریم را، تحمل کنند.
آیا رفقایم درست فکر میکنند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


راههای پول درآوردن

این هم جمله ای نغز از دکتر نصرتی عزیز:

از حقیقت گوئی نمیتوان پول درآورد اما از پیش گوئی چرا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


لیبرالیسم

۱. فرض میکنم برای هر عمل اجتماعی، دارا بودن پشتوانه های تئوریک و نظری ضروری باشد.
۲. فرض بعدی این است که، بر روی این مبانی، وفاق و اجماع مناسبی، در بین جامعه موجود باشد.
۳. گام اول برای رسیدن به این وفاق اجتماعی، پذیرش و وفاق حداقل در بین نخبگان و تاثیر گذاران بر حرکتهای اجتماعی، است.
۴. پیش نیاز چنین وفاقی در بین اندیشمندان، مستلزم ارائه نظامی سازگار از مفاهیم و رفتارهاست.
۵. نقطه شروع چنین پیش نیازی، گرد آمدن حول یک یا چند مفهوم کلیدی است.
۶. پیش از این در تاریخ ۱۵۰ ساله گذشته ما، عموما حول مفاهیمی که چپ معرفی کرده بود، این وفاق حاصل شده بود، که یکی از نتایجش انقلاب اسلامی بوده است.
۷. بنظر میرسد که آن مفاهیم، اینک دیگر چندان قدرت اقناع و امکان وفاق را فراهم نسازند.
۸. بازگشت به فرهنگ خودی نیز، به اعتبار نظر بسیاری از اندیشمندان، چندان راهگشا نخواهد بود. امتناع اندیشه سیاسی در فرهنگ ما، یکی از آن نقاطیست که تقریبا مورد پذیرش بسیاری از نخبگان قرار گرفته است.
۹. نقطه شروع اما اتفاقا از همین بند ۹ است. یعنی راه برون رفت از این عقیم بودن حرکتهای اجتماعی را، باید در اینجا جست.
۱۰. مجبوریم روایتی از فرهنگ خودی ارائه نمائیم که امکان تولید اندیشه سیاسی در آن فراهم باشد.
۱۱. بنظر میرسد برخی از دستاوردهای روشنفکری دینی، بتواند برای این برون رفت، مفید باشد.
۱۲. شاید وارد نمودن عناصری مانند فردیت، حقوق بشر، کاستن از فقر، به عرصه روشنفکری دینی، کاملا یک ضرورت پراتیک باشد.
حال شایذ بتوان این هرم را وارونه طی کرد یعنی
۱. بنظر میرسد میتوان به وفاقی مناسبی حول تعریفی دیگراز لیبرالیسم رسید. تصور میکنم به صورت ناخواسته ای بسیاری از نخبگان بر سر این مفهوم، راحتتر از دیگر مفاهیم به توافق برسند. تصور میکنم در اینکه بهترین دنیا کدامست چندان سریع به توافق نرسیم اما بی شک اجماع بر بدترین جهانها، بسیار راحتتر انجام پذیرد.
۲. میتوان حول این مفهوم کلیدی، نظامی سازگاری طراحی نمود که از دل آن، عمل اجتماعی نیز بیرون بیاید. میدانم البته با تبعات آن نیز باید ساخت. آزاد سازی اقتصادی یکی از آنهاست که شاید چندان به مزاق چپ اندیشانه ذهن روشنفکری ما خوش نیاید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


مهندسین

هنوز جامعه مهندسی از نداشتن یک مرامنامه رنج میکشد.
هنوز جامعه مهندسی از نداشتن یک تشکل ساختار یافته برای تامین و حفاظت از حقوق مهندسین رنج می برد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :جامعه


بار مرگ

جامعه سنتی، بار مرگ در یک خانواده را، در کل جامعه تقسیم میکرد، بهمین دلیل بنظر میرسید مرگ واقعه ای عظیم و دهشت بار نبود. جهان جدید نیز، دولت و نهادهای مدنی را، مسئول بر دوش کشیدن بخشی از این بار قرار میدهد، اما ما که این میانه ایستاده ایم، و نه این طرفی و نه آن طرفی هستیم، تمام وحشت مرگ را بر خانواده ای کوچک بار کردیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :جامعه


قومیتها

پاشنه آشیل استقلال ایران در سالهای آینده (شاید ۲ یا ۳ دهه دیگر ) رفتارهای گریز از مرکز قومیتها گوناگون ایرانی است. عموم این اقوام در مرزهای جغرافیایی ایران قرار دارند. آیا قواعد زیر دلایل خوبی بری خود مختاری نیست؟
عموم این اقوام نه دارای زبان مشترک، نه مذهب مشترک، نه فرهنگ و سابقه تاریخی مشترکی با مرکز ایران هستند. این لیست را کمی با دقت نگاه کنید. در غرب ایران، ترکها، کردها، عربها، در شمال ایران باز ترکها و ترکمنها و در شرق ایران بلوچها و در جنوب بازهم عربها. هیچیک از این اقوام سهمی از فرصتهای اقتصادی، دسترسی به لایه های بالای قدرت سیاسی و تصمیم گیری ندارند. احتمالا وقتی خودآگاهی این اقوام بعلت بهبود اوضاع اقتصادی کمی افزایش یابد باید از خود بپرسند سود زیان زیستن در درون مرزهای ایران بسمت کدام کفه می چربد. ما احتمالا نقش یوگسلائی منطقه را بازی خواهیم کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


جامعه خوب و جامعه بد

دکتر باستانی میگفت : جامعه ای را میتوان خوب نامید که در آن خوب بودن راحتتر از بد بودن، و جامعه ای را بد مینامند که در آن بد بودن راحتتر از خوب بودن باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :جامعه