هزارمنزل

جایی در این سرزمین که محل تلاقی زمین و آسمان است . جایی آنقدر بلند، که حتی ابرها نیز دستشان بدانجا نمیرسد و بارانی نمی بارانند. جایی که زیر یک بال اش، جنگلی انبوه است و زیر بال دیگرش کوهستان. جایی که دوست داری روی ابرهای پرپشتش بپری و همچون گهواره ای نرم و راحت، خود را یله کنی بر سفیدی اش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خانه


من و غم و دل

  1. دل اگر از من گریزد وای من          غم اگر از دل گریزد وای دل.
  2. من میدم گربه این ماوس بی ادبت را بخوره.
  3. فرار از این ریشه امکان داره؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :خانه و تگ های این مطلب :شعر


محرم در شهر من

محرم در کردکوی ما

از وبلاگ کردکوی بهشت گمشده

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :خانه و تگ های این مطلب :دین


مرثیه برای فرزندانم

کتابهایم را دادم رفت. آدمی که جای تنگ دارد که نباید کتابخانه داشته باشد. خانه ام دیگر نمایی از زیبایی شاید نداشته باشد. کتابهای فلسفه، فلسفه علم، رمانها، جامعه شناسی، عرفان، روانشناسی، تاریخ جهان و ایران معاصر، سیاست، اساطیر، کارهای کانت، نیچه، دوره های مجله های نقد و نظر، کیان، پیام امروز، همشهری ماه، راه نو، ... دو هزار تا کتاب که در اوج بی پولی و فقر دانشجویی و هر سفری به هرجا تهیه شدند. یادمه با رامین و ایمان مصمم شدیم که با جیب خالی از خیابان انقلاب گذر کنیم تا شاید کتاب کمتری بخریم. کوله بارم به هرجا که میرفتم فقط کتاب بود و کتاب. هر کتابی که میخریدم یکی از خواننده هایش حسین نوری بود و این آخرها میگفت اقلا کتابی بخر که بشود حداقل عکسهایش را تماشا کرد. هر کتابی که می آمد اول جلد میشد بعد اطلاعاتش وارد کامپیوتر میشد و بعد هم خوانده میشد اگر بعضی ها این مسیر را برعکس طی میکردند نشان از این داشت که ارج و قربشان بسیار بوده است. کانت استفان کورنر، مشروطه ایرانی آجودانی، برادر کشی نیکوس کازانتزاکیس، تاریخ جهانگشای جوینی، فرار از آزادی اریک فروم، جامعه باز و دشمنانش پوپر، تاریخ مشروطیت ادوارد براون، تاریخ جنون فوکو و بسیاری از این دسته بودند. حیف اینهمه کاری که از ترجمه های فولادوند جمع کرده بودم و بعضی هایش را چندباره میخواندم. هی پدر نداری بسوزه. هردوستی که وارد خانه ام میشد میبایست از دالان کتابهایی که با نظمی وسواس گونه چیده شده بودند عبور میکرد و من گردن شکسته، کتابی از قفسه بدر بیاورم و برایش در باره اش حرف بزنم و تاثیری که بر من و دیگران داشته است را برایش توضیح دهم. آنچه اکنون باقیمانده است تاریخ تمدن ویل دورانت است و آثار کلاسیک شعر فارسی و دفترشعرهای شاملو و اخوان و نیما و فروغ و کتابهای کوچه و مهریه همسر گرامی(یک دوره لغت نامه دهخدا) و دوره فرهنگ افسانه های مردم ایران و تاریخ ایران و کارهای داستایفسکی و ویلیام فالکنر، جان اشتاین بک و نیکوس عزیز، تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا و کتابهای ترجمه past master طرح نو. دل نتوانسم بکنم از کارهای هابرماس که هنوز خوب نمی فهممشان و باید یک چند باری بخوانم تا هضمشان کنم. هی هی هی. تنها کار فرهنگی خانوادگی که بلد بودم و فکر میکردم درست است این بود که خانه ام را پر کتاب کنم که بچه ها دست دراز کنند و کتابی بردارند و بخوانندش که اینک این نیز از دست رفت. آی دلم غصه داره. یک آدم کتاب باز کتابدار نه شاید چندان کتاب خوان را اگر ازش کتاب را بگیری چه حالی پیدا میکنه منهم همون حال را دارم. یا آدمی که عشقش را از خانه اش بیرون میکند دیدید چه حالی داره وقتی در رو پس از پایان کار می بنده وروی صندلیش آرام میگیره.
خداحافظ کتابهایم.
بدرود فرزندانم.
الوادع معلمهایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :خانه


طوطی و مرد بازرگان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :خانه


آرامش

هنوز جائی هست که وقتی چشمهایت را ببندی، هیچ نشنوی؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :خانه


کارهای شاق

یکی از شاقترین کارها، نوشتن وبلاگ در خانه ایست که بجه یکساله اش ساعت ۱۲ شب میخوابد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :خانه


کم و کیف زندگی

بعضی چیزها نمایانگر کمیت زندگی هستند و بعضی چیزها نشانگر کیفیت زندگی.
خانه، کتابخانه هر آدمی یکی از نمایانگرهای کیفیت زندگی اوست و ماشین و لباس و تلویزیون و وسایل صوتی و تصویری از جنس کمیات زیستن هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :خانه


عید

پیش از سال تحویل شهری کوچک در شمال ایران. جائیکه هنوز تلویزیون نتوانسته است شب نشینیهای طولانی مردمانش را از بین ببرد. خانه ای که میتوان روی پله ورودیش نشست و سیگاری کشید بی هیچ دغدغه و خیالی. جائیکه زمان از ۷.۵ صبح تا ۴.۵ بعدازظهر نیست بلکه تمام شبانه روز است. میشود روزی ۱۰ بار رفت توی جنگل و دریا به طرفه العینی. ابر و باران و آفتاب. سرد و گرم. جائیکه هر وقت که باشد سبز است. شهر همیشه سبز. کوچه های خاطرات شیرین کودکی. آدمهای آشنا حتی اگر اسمشان را ندانی. جائیکه خانه ات فقط یک چار دیواری بسته نیست و شهری است. جاده شاه عباسی. ولاغوز سالیکنده باغو کوه صحرا گز شرقی و غربی. بالاجاده ایستگاه پارک جنگلی قره سو و باغو کناره . ده روز برای تخلیه کامل روانی زمان خوبیست. عید خوبی بود امسال کردکوی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :خانه