اینروزها

فرصت های چون برق می آیند و چون باد میگذرند.

چالشها چون برف می آیند و چون بهمن می گذرند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۳
تگ های این مطلب :روزمره ها


کشته

کهنگی حاصل نبودن شور زیستن است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


زندگی سوریال

جن نامه را خواندم اما جن زده نشدم شاید

ایرانگردی میکنم

غزل دار هم شدیم به شادی بهار

زیر کرسی اسطوره آفرینش میگویم برای دخترک. به مسیح رسیدىم تا حالا

در وسط آن قصه گویی ها شعر میسراییم در گرامیداشت کرسی با دخترک

پسرک راهی امام رضا شد و برگشت بزرگتر شده

غریق بحریم که در آن گیر افتاده ایم

آسمان قطع شد و هنوز مستضحریم به مهرنامه

احوالی هم پرسیدیم از رفیقان سفر کرده از مسافران کریسمس

جا افتادیم مثل ترشی لیته

این تکنولوژی ده اینچی جابز با اینترنت به باد فنا داد خاکسترم را

باتری این روزها سه شنبه ها شارژ می شود غروبهاش بین ۵ تا ٧ که البته سه هفته ای است صابکارش نیامده است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
تگ های این مطلب :روزمره ها


این روزها

1. می شود از کتاب هم خاطره ساخت.

2. تولدت مبارک

3. روزگار بشدت در حال چرخیدن است.

4. حرف زدن راحتتر از نوشتن است.

5. بی اخلاقی گاه ناشی از اعتماد به نفس نداشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


نوآوری

برای تغییر در هر چیزی حداقل میزانی از شجاعت و دانش نیاز است. گند وقتی زده میشود که میزان زیادی شجاعت با میزان کمی دانش، محرک عمل می شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸
تگ های این مطلب :روزمره ها


اقتصاد سیاسی

خوب است که آدمی الفبای چیزی را از استادش بیاموزد.

الفبا را نه از گلستان سعدی که از خود سعدی و فیزیک پایه را از انیشتین و اقتصاد سیاسی را از دکتر مسعود نیلی

ترکیب کلاس هم بامزه است.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


شهر و روستا

این یک متن کاملا ضد هگلی است:

این یک متن برای همه روستاییانی است که حالا حسابی شهری شده اند:

این متن سویه دیگر  این نوشته است:

دهاتی گول خورنده است و شهری گول زننده

دهاتی اهل خانه است و شهری اهل کوچه

دهاتی اهل خاک است و شهری اهل سنگ

دشمن دهاتی خشکسالی است و دشمن شهری سوسک و موش

دهاتی گذشته دارد و شهری آینده هم ندارد

دهاتی خانواده دارد و شهری دشمن

دهاتی اهل راز است و شهری بدنبال بیرون انداختن برجستگیهای وجودش

دهاتی براساس باورهای خودش زندگی میکند شهری براساس نگاه و نظر دیگران

دهاتی اهل باج دادن است و شهری اهل باج گرفتن

البته از خوش اقبالی دهانی ها این است که همه شهری ها هم روزی دهاتی بودند  والبته از خوش اقبالی شهری ها هم اینکه دهاتی ها در حال نابود شدن هستند و همه دارند شهری میشوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٦
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :روزمره ها


اینروزها

معمم مکلا شد.

کفتره را پر دادم.

طاقت طاق شد و کوزه ها شکست.

و باز آخر سال شد و فنرها جمعتر میشوند.

رشته نازک میشود اما پاره نمیشود.

و می نشینم پشت میز مدرسه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
تگ های این مطلب :روزمره ها


غماز

این حتما از بداقبالی است که در آرزوی داشتن چیزی باشی که ایده آل دشمن تمام دوران ات می باشد و با هزار طعنه و متلک نواخته بودیش.

در جامعه ایرانی همه طبقات، طبقه متوسط ایرانی را به بدترین القاب اخلاقی و اجتماعی و فردی مفتخر مینمایند (ترسو، بی غیرت، هرهری مذهب، بی هویت، بدون آرمان، و .....) اما ایده آل زیستن همه طبقات، زیستن به سبک طبقه متوسط است (عدم دخالت دیگران در ساحت زندگی فردی، تکلیف تحصیل علوم جدیده برای فرزندان، کار، هوشمندی اقتصادی، یلندپروازی، صلح، آزادی، برابری)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٧
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :روزمره ها


عیدانه

عید همه دوستان و عزیزان و آیندگان و روندگان مبارک

مدتی شد که خبری نبود از اینترنت و این جور قرتی بازیها و مانند معدودی از روستائیان برگشتیم به اصلمان و جای همه تان از دم خالی به همین خاطر نمیدانم خبری اینجا بود یا نه.

عذر تقصیر دارم از حامد و رامتین عزیز که تا این حد تاخیر افتاد در تشکر از تبریک عید.

هنوز تنها حظ عید، تعطیلات طولانی اش است و دیدار از شهری که سالها از آن دور افتادی.شهری که هنوز سینما ندارد. جایی که هنوز کنار جنگل است و مانند بسیاری دیگر از شهرها آنجا را فتح نکرده است.

یکی از بهترین هدیه های عید امسال پیدا شدن آقا غوله دوست داشتنی است.

فرصتی میشود برای خواندن از هگل و در باره هگل. یکی از آنها کتاب "هگل و جامعه مدرن" نوشته آقای "چارلز تیلور" و ترجمه آقای "منوچهر حقیقی راد". اول از همه متعجبم که چگونه به چاپ سوم رسیده است.

طبق معمول ناخوشنودی از اینکه باید ترجمه بخوانی آنهم ترجمه ای با این جور عبارات:

  • بیانگر باوری
  • پیش اندر
  • انسان متحقق کننده صورتی
  • بدنیت
  • کردوکار

احتمالا نشانه ای بد از اینکه حتی کتاب خرهای ما هم کتاب نمی خوانند.

مدتیست که خوشبختانه فاقد یکی از مهمترین مظاهر تمدن یعنی ماهواره ام. به همین خاطر وقتی بعد از مدتها آنرا تماشا میکنم نمیدانم چرا فکر میکنم که علیرغم اینکه ایرانیان خارج از این سرزمین، انسانهای بی نظیری هستند که من بسیاری شان را می شناسم و بهترین دوستانم نیز هستند ولی تعدادی از آنها را به جرمهای مختلف انداخته اند دیوانه خانه. منتها هر روز به شان مرخصی میدهند و آنها اوقات مرخصی شان را در یکی از این تلویزیونهای ایرانی میگذارنند و برنامه اجرا می کنند. در برخی جاها هم کلا دیوانه خانه را آورده اند در همان محل اجرای برنامه ها یا اینکه ببست و چهارساعته ار آن دیوانه خانه برنامه پخش میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


انار

نقل است که در درون هر اناری کلید خانه ای در بهشت قرار دارد

همین است که توصیه میشود موقع خوردن انار هیچ دانه ای را دور نریزید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
تگ های این مطلب :روزمره ها


تنهایی

هیشکی نیست

...

جز اون همیشگی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


زندگی

در تراژیک بودن داستان زندگی، همین بس که، همه جلوه های شاد زیستن، یا بوی گند میدهد یا طعم مرگ دارد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :زندگی


جستجو

نه که در قاب جلویی رخدادهای عادی و روزمره و همیشگی، هیچ نمایی از زیبایی و هوشمندی و خلاقیت و قانون و قاعده ای نیست، میروم به پس و پشت آنها، شاید چیزی از جنس آنهایی که گفته شد، بیابم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :روزمره ها


نوشتن

نوشتن نه برای بیاد آوردن، که در بسیاری از مواقع، روشی برای از یاد بردن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


تماشاخانه

دیده اید وقتی کسی را سر بزنگاهی گیر می اندازند، طرف زبانش بند می آید و بعد از رهایی از مخمصه، شروع میکند به حرف زدن زیاد. این رو همین جوری گفتم.
دیده اید توی این تبلیغات تلویزیونی و حتی سریالها و فیلمهای سینمایی، آدمهای خوب یا قوی، اسامی عربی و اسلامی دارند و آدمها بد و یا ضعیف، اسامی ایرانی. (شاهدش این تبلیغ آخر وزارت کار و امور و اجتماعی در تلویزیون- لینکی برایشان پیدا نکردم)
دیده اید که توی تبلیغات تلویزیونی تصاویر و ارتباطات بین زن و شوهر اساسا بر خشونتهای کلامی و جر و بحث استوار است (شاهدش این تبلیغ آخر راه آهن جمهوری اسلامی ایران- لینکی برایشان پیدا نکردم)
دیده اید این هفته نامه شهروند امروز چه جوری با بازخوانی تاریخ اول انقلاب، بعضی ها را کالبد شکافی میکند.
دیده اید این آقای مهدی یزدانی خرم (نویسنده و محقق همان شهروند امروز پیش گفته) با توجه به برخی از افاضاتشان، میتواند ثایت کند که هنوز نسل آدمهایی که قصد دارند یک نظام فکری فراگیر بسازند، حتی با دیدن شکست آدمهایی گنده ای مانند فروید و مارکس، هنوز منقرض نشده است. (نمیدانم لینک دادن به متن چرا اینفدر سخت است ولی مصاحبه حضرتشان را با گلی امامی در باره سپهری را بخوانید آن گفتگوی خاطره انگیزشان با آقای گلستان نیز رویش سر جمع اینجا یه چیزیهایی پیدا میکنید).
دیده اید بعضی سفارتخانه های کشورهای خارجی توی تهران، جایی برای انتظار مشتریانشان در نظر نمیگیرند و کلی آدم باشخصیت را می بینید که عین..، باید وسط پارکها بنشینند و انتظار بکشند.
دیده اید اگر بخواهید جایی بروید مثلا میدان سرو در سعادت آباد تهران، یا باید یکساعت منتظر باشید تا ماشینی پیدا کنید که شما را به آنجا ببرد یا یک ساعت با ماشینتان باید دنبال جای پارک بگردید. همه جاهای قابل پارک با علائم توقف ممنوع پرشده است که البته هیچ کس هم نوجهی بدان نمیکند و ماشینش را زیر همان تابلوها پارک میکند و بعد پلیس تمام ماشینها را جریمه میکند.
این کارهای آقا اژدر - اسکلت - قند عسل - و ..... (متعلق به شهرداری تهران)شاهکار کارتونهای تلویزیونی است انشا ا... لینکش یافت شود برای استفاده همه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩
تگ های این مطلب :روزمره ها


مرغ و تخم مرغ

هر متنی تشکیل شده از تعدادی کلمه و جمله. هر کلمه و جمله برای خود معانی خاص دارد و هر متن نیز معانی خاص خود.

آیا فهم متن همان فهم کلمات جملات است  یا فهم کلمات همان فهم متن است. آیا هیچ ارتباطی وجود دارد؟

بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

-خیام-

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٥
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :روزمره ها


ساختن

در زمانه ویرانی همه چیز و همه کس، چیزی زیباتر از خواندن فلسفه با یاری دلنشین نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :روزمره ها


یک اعتقاد روستایی

در معده هر انسان حفره ای هست که با هیچ چیز پر نمیشود مگر با حلوای گردو.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


هرهری

دور از اینجا در جایی برای یکی چای میآورند میگوید نمیخورم. میگویند روزه ای؟ سر به علامت تائید تکان میدهد. آخوندشان میگوید اما روزه بر مسافر نیست طرف میگوید من این جور چیزها حالیم نیست من روزه ام. آخونده میگوید بدترین چیز در دینداری و در زندگی یومنون ببعض و یکفرون ببعض است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳۱
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :منطق


مرد معمولی

اینها نقاط عطف زندگی یک مرد معمولی ایرانی است:

  1. سربازی رفتن
  2. ازدواج کردن
  3. پدر شدن
  4. مرگ

عباس خان هنوز خیلی راه در پیش داری برای یک مرد عادی شدن.

شما هم خوب این کامنت دون وبلاگت رو بسته نگهداشتی و ما رو بی نصیب گذاشتی.

حامد خان ما هنوز سیر ندیدیمتا. ببینیمت

فارسی نویسی یادت رفته شایان؟

دوبیتی (وصف حال مراجعین به وبلاگت) :

ز وصلت تا به کی فرد آیم و شم

چگر پرسوز و پر درد آیم و شم

به مو گویی که در کویم نیایی

مو تا کی با رخ زرد آیم و شم

حسین عزیز هم که فقط وبلاگ داره همین. نه نوشته ای کلمه قصاری چیزی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۸
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :روزمره ها


هیچ

۱. سه غم آتش به جونم کرده یکبار            هیچکدوم هم چاره نداره

2. وبلاگ نمی نویسم یعنی نیستم؟

3. رامتین چرا کامنتدونت بسته است یا درستترش اینکه باز نمیشه؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۳
تگ های این مطلب :روزمره ها


رشته ها

مدتی این مثنوی تاخیر شد.

این مثنوی چندجاش بنزینی و رو به سوی دموکراسی بود.

جامعه باز بازی قدغن است.

بورس بگیران جاسوس های دشمنان هستند.

عراقی ها پرشین بلاگ را حک میکنند خبر میگوید دشمنان با عنوان عراقی دست به این کار زدند. البته فقط توانستند com را بدزدند وحالا اینها جاش ir گذاشتند.

عراقیها به فینال جام ملت های آسیا میرسند با عربستانی ها.

ما هم در بازیهای ملتهای آسیا تجارب گران قیمتی به دست آوردیم، گرانترینش حذف از این بازیها بود.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٤
تگ های این مطلب :روزمره ها


جاده

۶. دو تا ماشین با هم تصادف میکنند.

۵. خودروهای دیگر برای تماشا یا کمک متوقف میشوند.

۴. صف خودروهای ایستاده حرکت را متوقف میکند و توی ترافیکی گیر میکنی.

۳. مدتها بعد پلیس و آمبولانس و جرثقیل سر می رسند.

۲. جسدهای زخمی و مرده از داخل ماشین بیرون کشیده می شوند.

۱. ترافیک باز میشود.

این تصاویر را به ترتیب شماره پشت سرهم در یک روز دیده ام.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


نمایشگاه کتاب

خدا توفیقی داد (آدم زن و بچه دار آنهم از نوع دارنده دخترک و پسرک شیطان وافعا نیاز به امداد غیبی دارد برای همچن کارهایی) تا بشود بازدیدی از نمایشگاه کتاب انجام دهم. روز اول می بریشان تا بفهمند که کار شاقی است و باید ولت کنند برای چنین کاری.

صبح جمعه بعد از رساندن پسرک به کلاس، میروی نمایشگاه، دربها هنوز باز نشده اند و دوری میزنی. اولین چیزی که باید تحملش کنی پیچ خوردن پای است که در آن راههای سنگلاخ چندان عجیب نیست. بعد شروع میشود چندبار شانس می آوری که سکندری نمیخوری بس که سطوح نا همسطح دارد نمایشگاه. از ناشران عمومی (نمیدانم یعنی چه) خیلی ها هستند. مدتهاست که قرار است تاریخ ایران به روایت کمبریج را ترجمه کنند و دو جلد سوم و مجلدات چهارم و پنجم را خیلی وقت پیش بیرون آمده است و دارمشان و در نمایشگاه امسال از جلد اولش نیز پرده برداری میکنند( اینهم نمیدانم یعنی چه) چشمم تا به مترجمش میافتد مثل جن از بسم ا.. رم میکنم. کاری از این مترجم که استاد تاریخ دانشگاه بوعلی سینا همدان است را فبلا خوانده بودم و یکی از عذاب آورترین متونی بود که گرفتارش شده بودم تاریخ اسلام کمبریج. علیرغم همه علاقه ام از خریدش منصرف می شوم. کارهای خوبی ازجمله فلسفه و تجدد آقای دکتر مجتهدی را و رمان ودیگران خانم میرقدیری را ولی خریدم. اما به جای کتاب چندتایی سی-دی گرفتم از کارهای دکترشریعتی و دوره ای نسبتا کامل از . سخنرانیهای مرحوم میرزا اسماعیل دولابی. جستجویی برای کشف.

جایی نیست برای استراحت و گیراندن سیگاری پس می نشینی بر روی زمین.

همیشه وقتی چیزی نو است قابل استفاده تر است اما اینجا آنچه جدید است لبریز از مشکلات در استفاده کردن است و تازه بعد از سالها آزمون و خطا بهبود می یابد بعد به علت مسائل دیگر آنرا تعطیل میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


خانواده

پسربچه ها هرچقدر بزرگتر میشوند، دردسرهایشان نیز بزرگتر میگردد و دخترها هرچقدر بزرگتر میشوند دردسرهایشان کمتر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٤
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :روزمره ها


حجاب

آنچه که حجاب نامیده میشود و در اینجا جاری است، تمام نماد جمهوری اسلامی گردیده است. ایران بدون حجاب، جمهوری اسلامی نخواهد بود. اگر هیچ یک از شعارهای جمهوری اسلامی محقق نگردیده باشد، اما حجاب باید محقق گردد.

حکومت دینی که مستقر شد،به غیر از آن شعارهای جهانشمولش، این قواعد نیز قرار بود بی هیچ مماشاتی در جامعه ایرانی به اجرا در آیند:

  • ممنوعیت بازی مشت زنی
  • ممنوعیت شرب خمر
  • ممنوعیت اجرای فسق و فجور
  • ممنوعیت بی حجابی زنان
  • ممنوعیت بازی شطرنج
  • ممنوعیت تولید و پخش موسیقی پاپ
  • ممنوعیت پخش فیلم های امریکایی و وسترن
  • ممنوعیت کاخ نشینی
  • ممنوعیت پوشیدن لباس آستین کوتاه
  • ممنوعیت تولید و پخش موسیقی
  • ممنوعیت زدن کراوات
  • ممنوعیت پخش صدای زن خواننده
  • ممنوعیت تحصیل زنان در رشته هایی خاص
  • ممنوعیت انتخاب مشاغلی مانند قضاوت برای زنان
  • ممنوعیت داشتن ویدئو
  • ممنوعیت داشتن نوارکاست
  • اجبار به ادای فریضه نماز در محل کار و تحصیل
  • اجبار به گذراندن امتحانات عقیدتی و سیاسی برای شروع در هر کار
  • اجبار به انجام تحقیقات محلی برای استخدام و تحصیل و هر کار دیگر

چند تا از این لیست اینک اجرا میشود؟ جز حجابش و ممنوعیتهایش برای زنان.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :سیاست


مارک

HI Mark

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ های این مطلب :روزمره ها


داستانک

پیرمرد عیدی اش را گرفته بود. حکم اخراجش را بعد از ۲۸ سال کار صادقانه دادند دستش. به این دلیل که از بدزبانی مدیر جوانش میبایست به مدیر مدیرش شکایت میکرد نه به مدیر مدیر مدیرش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :سازمان


زندگی

خیلی از ما وقتی به جایی برای گردش و سیاحتی میرویم، با دوربینی در دست، عکسهایی و فیلمهایی میگیریم. اما یادمان میرود که هنوز، دیدن زنده بعضی از مناظر، لذت بخش تر از دیدن آنها در قاب آلبوم هایمان است. گاهی دیدنی ها را نه از پشت دوربین ها، که با چشمهایمان ببینیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٤
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :زندگی


تبلیغات

جای یک تبلیغاتچی در میان سیاستمداران خالی است یا اقلاکاشکی یک سری مشاور تبلیغاتچی میداشتند. در اربیل چند ایرانی را امریکایی ها میگیرند اما موضع انفعالی مال این وری هاست. حالا هم که اینها چندتا از اونها را میگیرن بازهم موضع انفعالی مال اینهاست. همه کارها از جنس چی میخواستیم و چی شد هست. بازی که انگلیسیها شروع میکنند را ادامه میدهند. بازی را این جور مواقع شما باید شروع کنید. ادعا اصلی این است که فاصله محل دستگیری ملوانان انگلیسی مثلا سه کیلومتر در داخل مرز عراق بوده است و حسابی رویش مانور میدهند و بعد هرچی از دهنشان در میآید میگویند. خوب بابا بگید داشتند در میرفتند گرفتیمشان. بعدش این همه زن دلیل بازی در نیاورید وقتی اونوریها هم در نمیاورند. سرجوخه زن شان با مرد سرجوخه شان فرقی ندارد ای زن ذلیلها ای دهمامی ها.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۱
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :روزمره ها


شیرتوشیر

این ها بیشتر لطیفه اند تا خبر:

فرار شهرام جزایری در هنگام مرخصی

کاندیداهای انتخابات مجلس حق تبلیغ ندارند

سایر اخبار را خودتان دنبال بفرمائید لطفا.

این رو یک استاد دانشگاه گفته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤
تگ های این مطلب :روزمره ها


ارومیه

دادگاه برگزار نشد.
این همه عمر از خدا گرفتیم پایمان به دادگاه باز نشد، بخاطر کار ولی می برنمان دادگاه. شرکت پیمانکار شکایت کرد از ما به جهت عدم تحویل پروژه. منتها وکیل خواهان آدرس مان را درست درج نکرده بود و دادگاه به موعدی دیگر موکول شد.
معمولا در ته برگ مدارکمان نام طرح و پروژه درج میشود. نوشته شده بود طرح آبرسانی ارومیه - تصفیه خانه آب ارومیه و وکیل بامزه خواهان، آدرسمان را تصفیه خانه آب ارومیه نوشته بود.
وکلا هم گاهی از هوش زیادشان سکندری میخورند. تا ارومیه هم رفتیم اما به بعد موکول شد.
عجیب از این شهر خوشم میآید. بخشی از کارم مدیریت برخی از پروژه های مطالعاتی طرح آبرسانی به ارومیه است و به همین خاطر دوسالیست که ماهی یک بار اقلا به ارومیه سری میزنم.
ترکیبی از کردها و ترکها،سنی و شیعه، مسلمان و ارمنی و آشوری شهر را از یکدستی طبقاتی خارج کرده است. به درستی پاریس شهرهای ایرانش می نامند با مردمانی شاد و سرزنده. خوش به حالشان.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :روزمره ها


گرفتاری

۱. رفتم سر خانه و زندگی خودم. اول از همه فرزندانم  را چیدم.

۲. هرکسی شیفته چیزی است، تا مدتها اما از شیفتگی ام بیخبر بودم. انگار من اسیر موسیقی ام.

۳. هنوز فرصت پا دراز کردن فراهم نشده است.

۴. آقا بگین پولمان را بدن.

۵. حقوق ما را دو تکه کرده اند و اول و وسط هر ماه میدهند. یکی هست که اگر پولش را اول ماه بدهند تا پانزدهم کار میکند و اگر پانزدهم، تکه بعدی را دادند کارش را ادامه میدهد. این وسط هر تاخیری که در پول دادن پیش آید کارش را تعطیل میکند. میگوید ما عمله افغانی هستیم که اگر پولمان را ندهند کار نمیکنیم. امروز هم دو روزه که کار نمیکند.

۶. راستی دنیا چه خبره؟ هنوز مصدق نخست وزیره؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


سوداکو

تا سوداکو هست زندگی باید کرد.

عجیب اسیرش گشته ایم. عین خواب آلوده ها ما را با خود می برد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٤
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


حرص و جوش

مرگ بر معمار های بدقول.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


امان ا...

امان ا... کارگری افغانی است که برای کارهای ساده و سنگین بنایی، توی خانه ای، بی هیچ وسیله ای باید بماند.میگوید 24 سالش است اگرچه شناسنامه ندارد. میگوید در افغانستان شناسنامه سخت میدهند.وقتی ازش میپرسم به چه کاری به ایران آمده است، با همان زبان الکنش میگوید برای تفریح. ازبک است و ساکن دهی در اطراف مزار شریف. بی هیچ اطلاعی، راهی ایران میشود. میگویم پاسپورت داری جواب میدهد که بعد از ورود به ایران، به مبلغ 50 هزارتومان آنرا فروخته است. ماهی 100 تا200 هزار تومان میفرستد برای پدر و مادرش. پدرش سن زیادی دارد و 4 تا زن دارد اگرچه سنی است و او تنها فرزند مادرش هست. سواد خواندن و نوشتن ندارد هر چند میتواند شماره تلفن بگیرد و پول بشمارد. بهمراه پسر خاله اش اینجا زندگی میکند. پسر خاله، دختری را برای ازدواج خریده است به مبلغ 4 میلیون تومان یا 8 لک و حالا آمده اسست که با پولی که از کارگری در می آورد، قرضش به پدر زن را صاف کند و زنش را صاحب شود. میگوید مرد افغان اگر پول داشته باشد زن میخرد. خودش اما میگوید در ولایات آنها دادن پول زیاد مرسوم نیست مردها بدهی هایشان را با گاو و گوسفند و اسب صاف میکنند.در خانواده افغانی تولد دختر شانس بزرگی قلمداد میشود برای پول دار شدن. قیمت دختر به شغل و حرفه پدر وابسته است به همین خاطر گرانترین زنها، دخترهای مهندسها هستند. برای کار، زیاد جان میکند اما کاملا مشخص است که هیچ علاقه ای برای یادگیری کارهای کمی تخصصی تر ندارد به همین خاطر اگرچه تنبل نیست اما هیچ کاری را درست بلد نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


گمشده

کسی وبلاگم رو میبینه؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩
تگ های این مطلب :روزمره ها


وبلاگ نویسی

اگر کار و زندگی بگذارد میشود یکی از این کارها را کرد:

گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، کتاب خواندن، نوشتن، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، انجام کار خانه، گوش کردن به موسیقی ناب، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها،  مرتب کردن خرت و چرتها و سراغ کامپیوتر رفتن.

اگر سراغ کامپیوتر بروی یکی از این کارها را میشود انجام داد:

بازی Spider Solitaire، تکمیل بانک اطلاعاتی کتابخانه، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، مرتب و دسته بندی کردن فایلهای موسیقی و کار، بازی Spider Solitaire، تهیه پشتیبانی از کارهای انجام شده، بازی Spider Solitaire، حساب و کتاب کردن، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، بازی Spider Solitaire، ورود اطلاعات مالی و اداری، ور رفتن با سیستم عامل و  اینترنت.

اگر سراغ اینترنت بروی یکی از این کارها را میشود انجام داد:

گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، خواندن اخبار، بازی Spider Solitaire، دانلود موسیقی، مخصوصا از نوع گلهای تازه و برگ سبز و یک شاخه گل و گلهای جاویدان و تکنوازان،بازی Spider Solitaire، چک کردن ایمیلها و گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، بازی Spider Solitaire، خواندن وبلاگهای دوستان و آشنایان، بازی Spider Solitaire، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، جستجوی سازندگان و مقالاتی در باره تله متری و کنترل و ابزار دقیق آب و فاضلاب و آموزش انواع گره ها، گپ زدن با همسر، سروکله زدن با بچه ها، بازی Spider Solitaire، نوشتن وبلاگ

حالا شما قضاوت کنید بینی بین اللهی آدم مگر میتواند بیش از یک یا دو خط در طول هفته بنویسد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۳
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :وبلاگ


سوالات بی جواب

1. خوشا به حال کسانی که هنوز قدم زدن را از یاد نبرده اند.
2. چرا بعد از این همه پیشرفت تکنولوژی، هنوز نوشتن بسیار زیباتر از تایپ کردن است؟
3. آیا هنوز جایی هست که صدای لاینقطع جیرجیرکهایش خاموش نشده باشد؟
4. چرا حتی آدمهای عادی چون من نیز دچار قبض و بسط های عارفانه میگردند؟
5. چرا اول چیزی که از دست میگذاریم تا عاقل شویم، سربه هوا بودن و بی خیالی است؟
6. چرا با وجود این همه طنابهای محکم، آدمهای گنده نمیتوانند تاب بازی کنند؟
7. چرا هیچ کس، خیلی از ماها را، به هیچ بازی یی نمیگیرد؟
8. چرا بعد این همه سال کارمند کوچولو بودن، هنوز سحرخیزی گندترین خصلت است؟
9. قواعد زیستن ساده ای را به فراموشی سپرده ایم، یکی اش اینکه، یادمان نرفته باشد که دنیا هنوز هم با محبت و احترام تسلیم مان میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۳
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


آرزوها

1. هنوز کلاس خط نرفته ام.
2. هنوز باغبانی بلد نیستم.
3. هنوز نجاری نمیدانم.
4. هنوز یک دوره فلسفه علم تمام نکرده ام.
5. هنوز هابرماس را تمام نکرده ام.
6. هنوز شنا یاد نگرفته ام.
7. هنوز ساز زدن نیاموخته ام.
8. هنوز قصه های ناتمامم را به پایان نرسانده ام.
9. هنوز قصه های بسیاری را آغاز نکرده ام به نوشتن.
10. هنوز رمان در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را نخوانده ام.
11. هنوز مکه، قونیه، هند، مصر، اطریش، پاریس، سن پترزبورگ را ندید ه ام.
12. هنوز زبان انگلیسی نمیدانم و فرانسه هیچ سر در نمیآورم.
13. هنوز سالها ست که به عمرم افزوده نشده است.
14. هنوز شعر هایم را نسروده ام. چیزی فسرده است و نمیسوزد امسال در سینه در تنم.
شاید عمری به بطالت گذرانده ام.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٢
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


دعوا

در خیابان مطهری (تخت طاووس) تقاطع قائم مقام، ساختمانی است که 26 سال است نیمه کاره باقی مانده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


خانه

۱. ممنونم از کسری و بقیه بچه ها. هر کسی روزهایی از سال را دارد که متعلق به اوست خواسته یا ناخواسته. مال من هم اینهاست.
۲. هنوز هم این شهر جایی برای زیستن من ندارد.
۳. فکر کنم بقالی بهتر از مهندسی بوده باشد چون عموم مهندسها باید از بقالها خانه بخرند.
۴. همیشه لنگ ۵ تا ۱۰ درصدم.
۵. حتی در سازمانهای خوب هم هنوز منابع انسانی در کنار ماشین آلات قرار میگیرند.
۶. آزادی بهتر است یا برابری؟
۷. یکی از زیباترین احساسها پدر (مادر) بودن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


بازیگری

هنوز بهترین راه برای زیستن در اینجا این است که بازیگر خوبی باشی و در هر موقعیتی باید درک کنی که چه نقشی را باید بازی کنی.
برای خرید خانه کارم این است که روزی 50 تا خانه را زیر ور رو کنم و 10 تاش را هر روز ببینم. هدف: یارو فایلهای گندش را به ات ارائه ندهد و برود سر آن فایلهای مناسبش.این هم قواعدش:
1. کمی خودتان را خنگ نشان دهید بنگاه دارها از آدمهای زبل متنفرند.
2. حدس بزنید یارو چه تیپی است. داش مشتی، روشنفکر، وارد به مسائل اقتصادی، ورزشکار، بساز بفروش موفق، تیپ هایی هستند که بنگاه دارها دوست دارند دیگران در آن قالب ها آنها را ببینند.
3. باید بلد باشید شما هم براساس هریک از این تیپها، نقش مقابلش را بازی کنید. این نقشهایی که بازی میکنید باید جوری باشد که یارو بتواند قابلیتهایش را روی دایره بریزد. مواظب یاشید ایراد از شان نگیرید و سعی نکنید با آنها برابری کنید.
4. بدیهی است که این نقش کتک خوری و سیاهی لشکری و خنگی و بیسوادی حسابی حالتان را میگیرد بنابراین هر چندتا بنگاه که رفتید یکی اش را انتخاب کنید که دق و دلیتان را سرش در بیاورید. این برای تسکین خودتان خوب است. طرف را چنان بشورید که برای چندتای دیگری که میخواهید نقش بدبخت و کم سواد را بازی کنید بتوانید تحمل کنید. البته اونی را انتخاب کنید که مطمئن هستید فایلهای مناسب شما را ندارند. اگرچه این خطای چندان مهمی نیست چون تو هر کوچه میتوانید چندتای دیگر را پیدا کنید که همان فایلها را داشته باشند.
هنوز مردان هزار چهره موفقترین هستند در کشیدن گلیمشان از آب. و این بزرگترین نشانه بیماری سرزمین من است.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :روزمره ها


ایلام گردی

1. اگر یک دستگاه تر و تمیز بسازید بعد بدهید دست یک مخبط که مطمئنید دو روزه نابودش میکند به عقل خودتان شک میکنید یا طرف مقابلتان؟ بخصوص که شما هم باید نان بخورید.
2. بچه ها را مدیر طرح نکنید. بدبختتان میکند.
3. اگر کولر ماشینتان را به خاطر قسط دار بودن ماشین روشن نمیکینید، هر چند ماشین تان دیرتر اما خودتان زودتر خراب میشوید.
4. من از مهندسی عمران خیلی سر در نمیاورم اما نمیشود فضایی به ابعاد ۵۰ متر را، بدون چندتا ستون وسطش ساخت؟
5. اگر روز زن، به زنهای همکار، سکه طلا، و روز مرد، به شما اتوی ده هزارتومانی بدهند جز نفرین کار دیگری میتوانید انجام دهید؟
6. شهاب: دوست عزیز اگر به ماه نگاه کنید قوه جنسی تان زیاد میشود.
7. آقا شما که حال آمدن به جلسه را نداری و یکی دیگر را بجاش میفرستی بعد زیر امضاش نزن.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


شیرازیه


1. بعضی کادرهای نیروی انتظامی گاهی به آدمهایی با قیافه زیادی حزب اللهی زیادی گیر میدهند.
2. راننده تاکسی هم هست که معتقد است تمام این سی سال عده ای این ممکلکت را چاپیده اند و حالا احمدی نژاد آمده است که به این بخور بخور خانمه دهد اما حیف کسی به حرفش گوش نمیکند.
3. هنوز قاطعیت اصل مهم رهبرب قلمداد میشود و نمونه ایده آلش هم رضاخان است.
4. هنوز هم بسیاری از مدیران حرفهایی از مشاورانشان میخواهند بشنوند که دوست دارند و نه حقیقت را.
5. کاشکی ادبیات دانی و فلسفه خوانی کمی هم تاثیر در زندگی شخصی و شغلی مان داشته باشد.
6. آخرش رفتم سر خاک رفیقم سعدی.
7. تو حافظیه درویشی است که عصبانی است وقتی میگویم دراویش باید کظم غیظ داشته بشند مثل مرغ کرچ روترشتر مینماید و برای دخترها فال میگیرد و فالگیری برای پسرها را به بعد از نماز موکول میکند. حتی دراویشمان نیز خصایص دهمایستی دارند.
8. سعدی بچه پائین شهر شیراز است و حافظ بچه مثبت و بالاشهر نشین.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


ما یا شما؟

1. از چراغ قرمز رد میشویم پیاده هایمان بیشتر از سواره هایمان.
2. حق تقدم و بسیاری دیگر از قوانین رانندگی را رعایت نمیکنیم.
3. در صفهایمان به هیچ کس راه نمیدهیم حتی اگر صف وام باشد و پشت سری مان به وام محتاجتر از ما باشد.
4. به همه متلک میگوئیم در حالیکه همه خندانند و به ما بر میخورد اگر کسی متلکی بارمان کند که از پسش برنیاییم.
5. سعی میکنیم اولین نفری نباشیم که به دیگران سلام میکنند.
6. بددلیم
7. توی چشم خیلی ها زل میزنیم (شاید فکر میکنیم آشنا باشند و امیدواریم که آشنا نباشند)
8. هیچ میدانید هیزی یعنی چه؟
9. پنبه دیگران را میزنیم مبادا پنبه مان را بزنند.
10. با همه چیزی که همسطح هایمان میگویند مخالفیم و با هرآنچه رئیس میگوید موافق.
بد جایی گیر افتادیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :جامعه


سوالات از همدان تا تهران

۱. چرا تعداد مردان باشخصیت ایرانی، تا به این حد کم شده است؟
۲. میدانید کجاست که آدمهای باهوش و نابغه تحویل میگیرد و خل تحویل میدهد؟
۳. آیا هنوز هم تعداد کودک های شریف از بزرگ هایش بیشتر است؟
۴. چرا همیشه پشت فرمان نشستن من، با شروع به کار پلیسهای جاده همزمان است؟
۵. اگر سگی پای آدم را گاز بگیرد به تلافی آن ما نیز باید پای سگ را گاز بگیریم؟
۶. چرا وقتی چهارنفر آدم گنده دور هم جمع میشوند نمیتوانند تلویزیون را خاموش کنند مزخرف نگویند و نوار بنان و پریسا گوش کنند و لذت ببرند؟
۷. کار کردن با کدام اینها سخت تره؟ مدیر قبلا توده ای- قبلا چریک- قبلا حزب اللهی-قبلا شاهدوست (راستی هیچ دقت کردید همه چی شد قبلا)
۸. چه جوری میتوانم به هومن وقتی ازمن میپرسد این چه سنگی است جواب درست بدهم؟
۹. قدیما که نه جرثقیل بود، نه تیرآهن، نه دوربین و نه هزار کمک کار دیگر، کوره های آجرپزی به آن بلندی را چه جوری میساختند؟
۱۰. اگر کسی از زندان لذت ببرد، فلسفه وجودی زندان از بین میرود؟
۱۱. دروغگویی موجه تره یا چاپلوسی؟
۱۲. چرا در کارهای زنانه، مردها سر هستند و در کارهای مردانه، زنان؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


چهارفصل

اگر میخواهید تابستان گرم، بهار دلپذیر و جان فزا، پائیز سرد بارانی و زمستانی برفی را در عرض ۴ ساعت ببینید، این روزا از سمنان به چشمه روزیه بروید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٧
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :طبیعت


سقراط

از سقراط نقل میکنند که
ازدواج کنید یا زن خوب گیرتان میآید که خوشبخت میشوید یا بد که در آنصورت مانند من فیلسوف خواهید شد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٩
تگ های این مطلب :روزمره ها


بدبختی ها

۱. نمیدانم چرا این همه مردمان ما هوادار بارکلی هستند. چیزی شبیه به این میگفت که اگر چیزی را نبینی پس وجود ندارد. ماهم فکر میکنیم اگر به چیزهای بد و خطرناک فکر نکنیم و درباره اش حرف نزنیم پس وجود هم ندارد. فکر نمیکنید کمی آینده مان دارد تاریک و تاریکتر میشود؟
۲. چرا گاهی پست فطرتی ذاتی مان را، به نابلدی و کم هوشی دیگران نسبت میدهیم؟
۳. چرا حتی وقتی بدبختی دارد از ما دور میشود بازهم سربسرش میگذاریم؟ خوب داره میره دیگه.
۴. چکالیدن به زبان مازندرانی یعنی بهم زدن گنداب. گاهی اینقدر نچکالید.
۵. اگر یک مازندرانی از دور برایتان دست تکان داد و شما فقط جنیدن لبهایش را میبینید اما نمی شنوید، فقط بگویید خودتی.
۶. اگر کسی یک ماشین پژو ۴۰۵ خرید خیلی بد و بیراه بهش نگویید و مسخره اش نکنید شاید شما هم یک روزی مجبور باشید پژو ۴۰۵ بخرید.
۷. وقتی بچه ۸ ساله تان در یک بحث جدی، حالتان را بگیرد باید چکارش کرد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :روزمره ها


بچه آخوند

پیچیده ترین موجودی که خداوند خلق کرد بی شک انسان است.
اما سخت ترین خلقت خدا، بچه آخوند بود چون خداوند مجبور شد در دو مرحله خلقش کند اول آخوند را آفرید تا بعد بتواند بچه آخوند را بیافریند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٩
تگ های این مطلب :روزمره ها


شکست عشقی

هیچ فکر کردید زمان اولین شکست عشقی هر کس چه موقعی است؟
من فکر کنم زمان از شیر گرفتن هر یک از آدمها

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۳٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


جمعه گردی

پسرک جمعه مان را بادیدن
برج طغرل
شاه عبدالعظیم
ابن بابویه
بی بی شهربانو
پرکرد. ره بلدمان بود و راهنما.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۸
تگ های این مطلب :خانواده و تگ های این مطلب :روزمره ها


شیرازیه

۱. برایم کمی عجیبه که چرا برای دیدن حافظ و خوردن چای و کشیدن قلیانی در قهوه خانه آنجا باید ورودیه داد؟
۲. برایم عجیب نیست وقتی توی فرودگاهای خودمان، مارا چنان میگردند که گویی جنایتکارترین ها هستیم، توی فرودگاههای مثلا امریکا انگشت نگاری مان نکنند. به دیگران گفته ایم ما به این مردم اعتماد نداریم، پس چطور انتظار داریم دیگران به ما اعتماد کنند. از همه بامزه تر، تنها چیزی که این وسط ممکن است گیر میآید، بدبختی است که بعضی چیزها را یادش رفته از جیبش در بیاورد مثلا دسته کلیدش را.
۳. یکی از راههای مناسب برای شناخت هرکسی، فکر نمیکنید دیدن لیست سرگرمی هایش باشد؟ سرگرمی، یعنی کاری که دوست باشی از جمع کناره بگیری و در تنهائیت انجامش دهی.
۴. هنوز فکر میکنم یکی از اصلی ترین گامها برای حل یک مسئله، بیان درست و روشن مسئله باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٥
تگ های این مطلب :روزمره ها


سوالات

۱. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست چرا گاهی نمیذاره آدم بخوابه؟
۲. کسی را پیدا کردید که در سختیها حالتان را نگیرد؟
۳. وقت همه مسئولیت شکست را بر یک نفر بار میکنید، این سوال ساده را هم از خودتان بپرسید من چکاره بود؟
۴. تصمیم گفتم بروم خطاطی، شما هم میروید؟
۵. فرید کفائی پور مهندسی شیمی شریف میخواند و بعد رفت فروشگاه باباش، که وسایل کمباین و تراکتور میفروخت، مشغول بکار شد. یادمه حسین نوری همیشه بهش میگفت جای یکی را که میتوانست با مهندسیش یک زندگی را بگرداند، گرفتی. درسته که آدم نباید بیخودی جای یکی دیگه را بگیرد؟
۶. همکارای ضد زن گاهی گیر میدهند، بجای استخدام یک زن که پولش را خرج زندگیش نمیکند، مردی را استخدام کنند که خانواده ای را بچرخاند. آیا راست میگویند؟
۷. چرا بیشتر انقلابیون و همچنین فلاسفه بزرگ تاهل اختیار نمی کنند؟
۸. کسی میداند سقفی را که در زمستان چکه میکند، چگونه میتوان ایزوگام کرد؟
۹. کارمندی آدمهای پولدار، نشان از کدام قاعده دارد؟
۱۰. چرا دختربچه ها زبلتر از پسر بچه ها، برای خر کردن باباشان هستند؟
۱۱. چرا بیشتر کارمندهاییکه رئیس میشوند، و شاگردانی که معلم و استاد میشوند، بخش کارمندی و دانش آموزی و دانشجوئی زندگیشان را از یاد می برند؟
۱۲. آیا سعدی خالی بند، تعجب برانگیزتر از حافظ رند نیست؟
۱۳. چرا بسیاری از ما بیشتر از آنکه سوال کنیم، جوای یقیه را میدهیم؟
۱۴. چرا ما هنوز محکومیم که از اینترنت Dial Up استفاده کنیم؟



  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


تردید

خبری برای تحیر و تردید بین گریستن و خندیدن:
شرق ۱۰/۱۰/۸۴:
عجیب تر اینکه یک گروه تروریستى دیگر در عراق «برنار بلانش» یک تبعه فرانسوى را به گروگان گرفته و از دولت فرانسه خواست که نیروهایش را از عراق خارج کند!! این در حالى است که فرانسه هیچ نیروى نظامى در عراق ندارد. دیروز وزیر خارجه فرانسه با توضیح همین مسئله از گروگانگیران خواست که او را آزاد کنند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :رسانه


آخر پائیز

این هم SMS امروز:
یادتان باشد جوجه هاتان را بشمارید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


قواعد تمیز کردن خانه

بسیاری از ما، در هنگام تمیز کردن جا و خانه مان با این سوال در باره تک تک اشیا روبرو میشویم که : دور بیاندازمش یا نه؟: شاید قواعد زیر برای یافتن پاسخ کمی کمکتان کند:
۱. زمانی را مشخص کنیم که اگر از چیزی در طی آن مدت استفاده نکردیم بتواند دور انداخته شود،به دیگری داده شود و یا فروخته شود. برخی از این زمان ها را میتوان برای اشیا مختلف به تقریب بدست آورد. پیشنهادم برای لباس و پوشاک ۲ سال، اسباب بازی بچه ها ۶ ماه، وسایل برقی ۲ سال، ظروف ۱سال، ....
۲. نسبت ارزش جا به قیمت اشیا را سرانگشتی حساب کنیم، مثلا قیمت هر متر مربع خانه ای که در آن مینشینیم اگر یک میلیون تومان است ارزش ندارد آن را با چیزهایی که که هر متر آن ده یا صد و یا پانصد هزار تومان است پر کنیم.
با چنین قواعد ساده ای فکر میکنید چقدر خرت و پرت در خانه دارید؟ پس سخت تان نباشد اگر بعضی چیزها را دور بریزیم یا به دیگران بدهیم یا تبدیل به احسنش کنیم چون جا، با ارزشتر از خیلی چیزهای دیگر است.
تبصره : قواعد فوق فقط یک استثنا دارند و آن استثنا کتابخانه شماست. علت ساده ای هم دارد و آن این است که قیمت کتاب را نمیتوان حساب کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


دلیل ازدواج

هر وقت خواستید به همراه دیگری کره بزی لایق نام آدمیت تحویل اجتماع دهید، ازدواج کنید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
تگ های این مطلب :روزمره ها


معلمها و پزشکان

دکتر باستانی میگفت با دو دسته از اقشار اجتماعی نمیشود راحت ارتباط برقرار کرد.
اول معلمها که فکر میکنند همه مردم شاگردانی هستند نیازمند ارشاد و
دسته دوم پزشکها، که ممکن ست دچار این توهم باشند، که همه بیمارند و نیازمند نسخه پیچی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :معلم


هر روزه نویسی

مشکل بزرگ بسیاری از کانالها، برنامه های رادیو و تلویزیونی، روزنامه ها و وبلاگ های ما اینست که باید هر روزه بگویند و بنویسند.
نسبت سخن و یا نوشته خوب به خواندن بسیار کمتر از یک درصد است.
مخرج این کسر برای ما فارسی زبانان نیز از خجالت آورترین آمارها است.
آیا بهمین علت نیست که بسیاری از این رسانه ها نیمه عمری در حد چند روز دارند و بعد میمیرند؟


پس بیایید و هر روز ننویسیم و نگوئیم و کمی هم بخوانیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :روزمره ها


روشهای ثروتمند شدن

اینجا مردها دو جور ثروتمند میشوند:
یا پدر پولدار دارند یا پدرزن پولدار.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


پشت درهای بسته

برای دیگران پشت درهای بسته جاماندن یا به در بسته خوردن واقعه ای ناخوشایند است، اما شاید وقت مناسبی باشد برای صدبار درست کردن مکعب روبیک، یا حل جدول، یا نوشتن و آواز خواندن و ....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


عید

عید قربان بر مسلمانان مبارک

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


شروع

تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تریت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زهد خودبین که زچشم من وتو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دم که زشوق تو نهد سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود.
یادم داده اند که بعضی وقتا باید تفال زد به حافظ، البته
برای تک نوشته ها در این فضا، شعر بالا آمد.
ایده هنوز شکل نگرفته که چگونه خواهد بود. یه وقتایی فکر میکردم که جای خوبیه برای دادزدن و هوار کشیدن مثل بلند آوار خواندن تو کوه. اما بنظر میاد اونجور که اولش بنظر میرسید بیشه ای خالی از شیران نباشه.
تو ماشینم یه دفترچه و قلم هست که در حد توقفهای توی ترافیک که گاهی زیاده از حد هم طولانی میشه چیزکی که بذهن میاد رو یادداشت میکنم.
حداقل برای یه مدتی اون پراکنده اندیشیدنها رو میشه منتقل کرد به اینجا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها