موریانه

یکی از کلیدی ترین مشخصه های دولتها-سازمانهای توتالیتر-بی سروسامان آن است که در آنها، مدیران میانی قانونگذار، مجری و قاضی هستند. تقسیم قوا نه در بالاترین راس هرم قدرت، که در سطوح میانی راه حل مناسب حل مشکلات است.

 در این نهاده های انسانی دولت-سازمان، سطح دوم قدرت باید مهار شود. کسانی که بی هیچ ملاحظه ای همه چیز از جمله آرمانها و شعارهای اصلی سیستم را برای سلطنت مطلقه خود بکار می گیرند و به نفع خود، بالاترین هزینه ها را برای بالادستی های خود ارسال می دارند و کل جامعه را در مقابل سطح اول قدرت قرار می دهند. چرخهایی که هر یک مسیر خود را میروند.

یکی از بزرگترین زمینه های موفقیت دولت-سازمان های موفق، مهار این سطح میانی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست


عدم قطعیت

چیزی که عموما مدیران سازمانها فراموش می کنند آن است که افراد بر اساس شرایط تصمیم می گیرند و تصمیم های مدیریت را مدیریت می نمایند. بنابراین مهم نیست مدیران چه تصمیم می گیرند، مهم آن است که کارکنان آنرا با چه تبعاتی به نفع خویش تغییر می دهند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :سازمان


روابط

اگر در خود توان خواندن متن های خسته کننده مثل آگهی تسلیت یا روزنامه رسمی یا صورتحساب های مالی شرکت را بپرورانید گوهر و جواهر و غم و غصه فراوان خواهید یافت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه


ترس

زمینه ساز سلطه در هر حیطه ترس است اگر از چیزی بترسی او را خدای قهار خویش ساخته ای

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان


تحقیر

اوج تحقیر آدمی یعنی آنجا، آن که مسلط است بر آدمی، با ترساندن او بوسیله دندانهای تیز و پنجه های برا برای دریدن، ناگاه چنگ و دندان نشان میدهد برای دردیدن.

بیشترین لحظات تحقیر آدمی نه در نهادهای سیاسی و دولت که در سازمانها رخ میدهد.

همین است که بزدلترین آدمها افراد تحت سلطه حکومتهای توتالیتر نیستند، کارمندان سازمانها هستند. همه تئوریهای توتالیتریسم، از خود بیگانگی، خود کنترل از طریق ترس، و تحقیر باید برای سازمانها از نو بازخوانی شود. دشمن انسان جدید دولت نیست، سازمان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


کهیر

باعث تاسف است که رعایت ادب و احترام به دیگران، در مرتبه پائین تری از صلابت، کار، اراده، سرعت، عمل و .. قراردارد.

این یعنی اینکه مدیریت (سازمان/طرح) میتواند بی شعور و بی ادب باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سازمان


شرکت مخابرات اللعین

اگر خر نیاید به پیش بار گران

تو بار گران را به پیش خر آر

فرض کنید قبل از عید درخواست یک سرویس مخابراتی مینمائید.

مسئول مربوطه که چه عرض کنم یکی میگوید اگر میخوهید قبل از عید وصل شود همان روز پول را واریز نمائید. اطاعت امر میشود

قبل از عید کسی خبری نمیگیرد

اولین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان میگویند 26 اسفند حاضر بوده اما توضیحی نمیدهند چرا نیامدند قرار میشود همانروز یا فردا بیایند.

نمی آیند

دومین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمی آیند

سومین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمی آیند

چهارمین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمآیند

زنگ میزنم 190 گرم میشود و قرار میشود فردا بیایند.

نمی آیند

شنبه زنگ زده میشود طرف خودش را معرفی میکند که حتما می آیند شمیرانی.

نمی آیند

یکشنیه باز زنگ زده میشود میگوید می آیند.

نمی آیند.

دوشنبه باز زنگ زده میشود میگوید می آیند.

نمی آیند.

از همه درخواست میشود حود را جای این حقیر سراپا تقصیر گذاشته جمله یا ورد یا فحش یا هر کار درخور  مناسبی را که بشود این ... را آورد، مضایقه ننمایند.

با تشکر

ظریفی میگوید ناراضی تراشی کارکنان مخابرات برای روسای جدید را هم دستکم نگیر

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :منطق


پادگان

در پادگانها افعال مربوط به پاداشها آینده و زمان افعال مربوط به تنبیهات گذشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سازمان


استبداد ایرانی

اگر بدنبال این سوالید که چرا اینهمه خیزشها و حرکتهای اجتماعی و مدنی و آزدیخواهی در این صدسال ختم بخیر نشده اند و همه شان سر از استبداد در آورده است اینجا شاید جوابی در خور تامل برایش بیابید.

اینکه در سازمانها حق، بدل به امتیاز میشود چندان هم با بقیه چیزهایمان بیربط نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :کتاب


شاذ

کاشکی یکی از بحرانهای روزگار میانسالی هر کداممان، دغدغه انتخاب یکی از شقوق دوگانه دموکرات بودن - رئیس بودن باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :سازمان


اینترنت پرسرعت

میگویند میشود از خطوط پرسرعت اینترنت استفاده نمود. با تعدادی از تامین کنندگان این نوع سرویس تماس گرفته میشود. خب نمیدانم از بخت و اقبال بلند ماست یا چیزی دیگر که بسیاری از سرویس دهندگان میگویند که امکان ارائه چنین سرویسی را در منطقه مخابراتی ما ندارند. و البته عسر و حرجی نیست. ولی یکی میگوید که اینترنت پرسرعت ارائه میدهد. اوامرشان در خصوص تکمیل فرمهای مربوطه اطاعت گردیده و البته میگویند که :

"توجه به استقبال چشم‌گیری متقاضیان از سویی و محدودیت امکان ارایه‌ی خدمات، اولویت با افرادی خواهد بود که زودتر برای دریافت سرویس اقدام فرمایند. با تکمیل اطلاعات در این بخش، کارشناسان فروش شاتل در زودترین هنگام با شما تماس خواهند گرفت. از این که با بهره‌گیری از روش‌های آنلاین ما را در ارایه‌ی هر چه بهتر خدمات به مشتریان یاری می‌رسانید، سپاس‌گزاریم."

ما هم خوشحال که اگر امروز و فردا نشود دیگر یک هفته بعد اینترنت رسرعت داریم. البته زهی خیال باطل

و اینک حدود ٨ماه و اندی گذشته است و خبری از هیچ چیز نیست. دریغ از یک تلفن که آقا هنوز هم صبر فرمائید.

چند بار در این مدت تماس میگیرم و همان حرفهای همیشگی که هنوز سرویس مربوطه را در آنجا نداریم.

در این آخرین تماس به منشی

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

میگوید: ارائه میدهیم

میگویم: کی ارائه میدهید؟

میگوید: معلوم نیست

میگویم: اینکه معلوم نیست یعنی مثلا یک هفته یک ماه دیگر ارائه میدهید ولی  اگر یک سال یا یک قرن بعد هم ارائه دهید  باز هم میگویید ارائه میدهیم؟

میگوید: هر وقت ارائه دهیم بهتان زنگ میزنیم.

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

....

من هم متحیر از این منطق.

نمیشود یکی چند باری هم زنگ بزنند و به مشتری بدبختشان بگویند ببخشید که هنوز سرویس نداریم.

خدا وکیلی شاهکار است. ما نشان میدهیم که نه تنها دو درویش بلکه پادشاهان بسیاری در یک اقلیم بگنجند به چه تنگی.

یخود امید میدهم که خوب است که جور نمیشود. این بابا الان که هنوز شروع نشده چنین سلطنت مینماید و منطقی چنین دندان شکن دارد وقتی سوار شد چه خواهد کرد.

درخت گردکان به این بلندی

درخت خربزه الله اکبر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سازمان


چابهار

ما رویایی نداریم الاخراب کردن رویای دیگران.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :شهر


کارمندی و والدین

کارمند خوب سازمان پدر و مادر خوبی برای خانواده نخواهد شد و

البته پدر و مادر خوب خانواده هم کارمند خوبی برای سازمان از کار درنخواهد آمد

و هرچند پدر و مادر های بد زیادی وجود دارند که کارمندهای بدی هم برای سازمان هستند

اما در عوض یافتن والدین خوبی که کارمند خوبی هم برای سازمان باشد تقریبا غیرممکن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن


همه خطاهای یک نامزد

١. دوقطبی کردن فضا. این میتوانست نبرد یکی با بقیه نباشد بلکه نبرد همه علیه همه باشد. در نبرد یکی بر علیه همه، زور زیادی لازم است، اما در آن نبرد همه علیه همه، فقط کمی عقل. کروبی و موسوی از شما برای هم خطرناکتر بودند.نبرد سروش و دولت آبادی بی شک به نفع شما بود. ز هر طرف که شود کشته نفع اسلام است. گاهی بهترین کار این است که هیچ کاری نکنید.

2. کنار هم نشاندن خوب، بد زشت ها. هنوز میتوان دید که مردم خاتمی را دوست دارند پس او را در ردیف دیگر متهمان قرار ندهید که آدمها، به استقرا، خطای شما در باره خاتمی را به بقیه تسری میدهند.

3. باید به سرعت ثابتی پیش میرفتید نه اینکه وسط راه به اندیشه و شک بیافتید. آن زبان تحقیر و لحن بازجویانه در برابر موسوی و کروبی، نمی بایست بدل به روحیه سرباز فراری در برابر سردار  می شد.

4. مدام مجبور شدید از حرفهایتان، ادعاهایتان و آمارهایتان دفاع کنید یا از آن برگردید. چون سعی نکردید منصف باشید.

5. ذر میدان اقتصاد گیرتان انداختند و شما نتوانستید بازی تان را در زمین هسته ای انجام دهید.

6. به مشاورین تان نگفتید که حالا که دارند روزنامه آقای کروبی را میخوانند، لازم است نام آن روزنامه را هم بخاطر بسپارند.

7. هنوز ناموسی ترین موضوع در میان ایرانیان همان موضوع ناموس است. پس در این عرصه اگر به یقین مطمئن به پیروزی نبودید وارد نمی شدید.

8. اسطوره لایزال روح و حتی اندیشه ایرانی، حسین و سیاوش است. مظلومیت است. شما به راحتی این امکان را برای اصلی ترین رقیبتان فراهم کردید که نقش مظلوم را به تمامی بازی کند. ما همیشه همراه پیروزمندان نیستیم.

9.بعضی صنوف هستند که یکبار مصرفند. بعنی شما معمولا بعد از یکبار مراجعه ناموفق، میروید سراغ رقیبشان. روسای جمهور مدعی افشای فساد هم از این دسته اند.

10. ملت ایران را نشناختید. خوردن کباب شما و رای به رقیبتان، جزو امور مذموم و ناپسند محسوب نمی شود.

11. گفتند که مدیران باید هوای اعضای تیم شان را داشته باشند منتهی تا مرحله اتهام. نه اینکه بعد از احراز جرم همچنان هواخواهشان باشید. یعنی در دنیا بدیلی برای آقایان کردان و محصولی یافت نمی شود؟

12. هنوز متوجه تاثیر عظیم چیزی بنام موج و تب و اینجور قرتی بازیهای اجتماعی نشده اید. اینجور مواقع روبروی این امواج قرار  نگیرید. والا با جوک و تکه کلام، نابودتان میکنند. دکتر کت خریده، دروغگو دشمن خداست.

13.قوتبالیست و از آن مهمتر دروازبانی نمیدانید وگرنه میدانستید بهترین راه برای گرفتن ضرب یک توپ، در گام اول هم جهت شدن با حرکت آن است. کاشکی برخی خطاهای کوچکتان را به گردن می گرفتید.

14. نمیدانستید ترس برادر مرگ است، والا بخاطر ترس از رشد آرا رقیب، دست به هرکاری نمیزدید. از قضا سرانگبین صفرا فزود.

15. هیچ تلاشی نکردید خوش تیپ بنظر آئید. عقل مردمان هنوز به چشمانشان هست.

16. ترساندن و ارعاب ممکن است سبب احترام گذاشتن کسانی که با شما کار میکنند یا نانشان دست شماست، گردد. اما سبب رماندن دیگرانی میشود که در دوردست شمایند و از قضا رای هم میدهند.

17. به کارشناس هایتان بد گفتید. هیچ خطایی برای یک مدیر از این فاحش تر نیست که کار کارشناسی کارشناسانش را کوچک فرض کند. چون بعد به طرف نشان میدهند که کارشان کوچک نبوده است.

18. دروغ نمی گفتید.

19. باور کنید اگر ترس از آسید مصطفی نبود، این لیست اگر سه رقمی نمی شد، حداقل به پنجاه میرساندمش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :انتخابات و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست


تاملات استعلایی یک کارمند اپوزیسیون

تو که نشسته ای وسط بحث رییس و مرئوس، نان بازوت رو بخور و همکارت را ضایع نکن.

تو که فکر میکنی سیاهت میکنند چرا سیاه می شی.

تو که در لباس رعیتی دموکراتی چرا تو اندازه چوپانها دیکتاتوری.

لایه نارک نون کارمندی رو با فضل و فضولاتتان قطور نکنید.

عامو، بیدار شو. عامو بیدارشو.

عقلت را دست یک بچه نده. اگه بلد نیستی بپرس.

رفیق، بابات صد سال پیش آژان بوده، متوجهی صد سال پیش. وقتی بهت سلام میکنند مثل بز اخفش فقط سر تکان نده، نا سلامتی به تو فلاسفه از قدیم میگفتند حیوان ناطق.

تو که با ماشین جهاد آمدی شهر به دیگران وقتی فحش میدی دهاتی نگو.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سازمان


سوزاندن

اینهمه وقت و زمانی که در درون سازمانها تلف شد، اگر در جاهای دیگری صرف میشد، الان دنیا بسیار زیباتر از آن چیزی میشد که هست. سازمانها بدترین مصرف کنندگان منابع اند.

بهشت سرزمین بی سازمان است.

این جزو معدود قواعد بی مرز است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


به سبک ما

مشخصات مدیران ایرانی (البته تعدادشان خوشبختانه بسیار کم است و من اصلا هیچکدامشان را ندیده ام):

  • بیشترین درآمد سازمان به آنها تعلق دارد.
  • محلل های فوق العاده ای هستند (محلل یعنی تحلیل گر).
  • تقریبا هیچیک از تخصصهایی را که مدیریت میکنند، ندارند.
  • مهمترین، سختترین و البته تنها مسئولیت شان، یافتن فرد یا افرادی است که اشتباهات خود و سازمان را بگردنشان بیاندازند.
  • اگر مدیریت را از آنها بگیرید از غصه و گرسنگی توامان تلف می شوند.
  • اگر سرکوچه بگذاریدشان، کسی برشان نمیدارد.
  • سرآمد همه مکارم اخلاقند.
  • جز خداوند آنهم در روز رستاخیز  که هیچکس نمیداند کی فرا میرسد،به هیچ کس دیگر جوابگو نیستند.
  • هرگز هیچ تجریه ای کسب نمیکنند حتی اگر هزار سال درجایی باشند.
  • از خلقت گوش به عنوان یکی از اعضای بیش از حد زاید بدن، در عجبند.
  • تصور شان از خویشتن، موجودی است زاید در اطراف دهان.
  • بزرگترین شهوتشان حرف زدن است.
  • هرگز بازنشسته نمیشوند و یکراست از سرکار به قبرستان میروند.
  • مدیریت برایشان شغل انبیا است. چوپانی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


بلا

هوشمندی آدمها بپای سازمان توشته میشود،

گندکاری سیستم بپای آدمها نوشته میشود،

قربانی کردن دیگران جای جستجوی ضعف سیستم را میگیرد،

قواعد یک بام و دو هوا بسیار بکار گرفته میشود،

همه برای سازمان و سازمان برای یکی میشود،

قضاوت کردن دیگران جای نقد فرآیند می نشیند،

پلیدیهای آدمی بیشتر بکار ماندنشان می آید تا قابلیتهایشان،

بی صفتی و بی اصولی کارآمدتر از حرفه ای بودن میشود،

چاپلوسها قابل تحملتر از منتقدین میشوند،

ترس بجای احترام می نشیند،

ویران کردن بجای تغییر می نشیند،

آدمها شکل اجزای ماشین را پیدا میکنند،

بد بودن راحتتر از خوب بودن میشود،

صورتک جای چهره را میگیرد،

وقتی آن که حق و صلاحیتش نیست بر جایی بنشیند که نشسته است یا وقتی مغولها به سرزمین ایرانستان هجوم می آورند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


بیچاره

-آقا..

-من آقا نیستم کارمندم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


بازنشستگی

اینجا مدیران هرگز بازنشسته نمیشوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


مدیریت

"نه" گفتن دو جا ارزش دارد:

یکی آنجا که قادر به انجام کاری که از ما میخواهند، نیستیم.

دیگری آنجا، که وادار به انجام کاری میشویم، که از آن متنفریم.

درست است که در روزگار جدید، غیرت و تعصب و چیزهایی از این دست، محلی از اعراب ندارد، اما باز هم کمی غیرت، بعضی جاها بد نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


ساختار

از شاخصه های سازمانهای اینجا، یکی اینکه، همه ترتیبات در آنها جوری چیده میشوند که بلاهتها و رذالتهای آدمی را تقویت میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


ماموریت

او: شام برویم بیرون یا به نان و هندوانه ای میسازی و میخواهی چیزی نخوریم؟

من: برو بابا مگه به اسیری آوردیمان ماموریت. همان اولی قبول

او: میوه هایی برای تماشای قوتبال بگیریم یا فقط تخمه کفایت میکنه یا میخواهی هیچی نخوریم؟

من: برو بابا مگه به اسیری آوردیمان ماموریت. همان اولی قبول

او: ماشین بگیرم بری بگردی یا خودت میری یا میایی بریم جلسه.؟

باید خیلی آدم پستی باشم که همش بخواهم گزینه های اول را انتخاب کنم بنابراین بمنظور احتراز از عذاب وجدان گزینه سوم را قبول میکنم. همینه که بلاهای دیگری سرم میآید.

او: میخواهی با آجانس بریم یا کرایه یا پیاده؟

من:...

او: ...

من:...

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سازمان


مدیر

بسیاری از ما اگر در یک جامعه بدون رانت میزیستیم احتمالا به جای حقوق های عجیب و  غریب می بایست از راه دریافت اعانات موسسات خیریه ارتزاق میکردیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان


نابغه

اگر

  1. هوسی خودخواهانه، منجر به خلق یک
  2. ایده مزخرف، و آنگاه تبدیل به
  3. طرحی خوب شود و براساس آن
  4. ماشین شیک و راحتی ساخته شود و بعد آن ماشین را بدهند
  5. دست آدمی که تنها کاری که بلد است رانندگی است

 کدام یک از اعضای مجموعه زیر نابغه ترین است؟

کارفرما- مشاور- پیمانکار- دولت- فرهنگ- سیاست- اقتصاد- جهانخواران شرق و غرب- انقلابیون- ضد انقلاب- شانس

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان


مقصر

اگر

  1. نیازی عمیقا اساسی، منجر به خلق یک
  2. ایده بسیار خوب، و آنگاه تبدیل به
  3. طرحی خوب شود و براساس آن
  4. ماشین متوسط الحالی ساخته شود و بعد آن ماشین را بدهند
  5. دست آدمی که تنها کاری که بلد نیست رانندگی است

مقصر کدام یک از اعضای مجموعه زیر است؟

کارفرما- مشاور- پیمانکار- دولت- فرهنگ- سیاست- اقتصاد- جهانخواران شرق و غرب- انقلابیون- ضد انقلاب- شانس

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان


اینرسی

پیش از این در باره سیر تطورات تغییرات در سازمانها چیزی آمده بود. اما این بار شاید بد نباشد نگاهی نیز به مجموعه ای که باید در آن این تغییرات اعمال شود نیز داشته باشیم.

فروض کافی برای موفقیت تغییرات در سازمانها بی شک سازگاری در عرصه های تئوریک، کل نگری، تدریجی نگریستن به تغییرات و چیزهایی از این دست می باشد. این مبانی اساسا در حیطه کسانی که میخواهند تغییرات را اعمال کنند باید مد نظر قرار گیرد. اما برای مخاطبین این تغییرات هم میشود روی عناصری انگشت گذاشت البته فعلا از منظر سلبی قضیه. سناریو اینگونه است که مثلا قرار است یک تغییر متناسب با موازین علمی تو بگو مدیریت پروژه محور در سازمانی که سالهاست بصورت محوریت بخشهای تخصصی اداره میشد ساری گردد.

طراحان، هوشمندانه بسیاری از موارد را، پیش از جاری کردن رویه، اندیشیده اند و براساس دستاوردهای ملی و تئوریک، مدل مناسبی را طراحی کرده اند.

گام اول این است که جلسات هم اندیشی با بخشهای دست اندرکار برقرار میسازند. بنابراین از همه کسانی که قرار است بعدها بازیگران این سناریو باشند، دعوت میشود که بنشینند و مفاهیم، فروض، رویه ها و مشکلات را بررسی کنند تا بسیاری از بهبودها، پیش از اجرایی شدن انجام پذیرد.

اولین واکنش در چنین مواقعی سکوت است. یعنی همه بیشتر شنونده اند تا گوینده چون در گام اول تصور میکنند گریزی از اجرا نیست پس دیگر چرا خود را خسته کنند با حرف زدن.بنابراین تقریبا به هیچ طریقی نمیشود از دهانشان حرف کشید. حرف زده میشود، اما عموما نه در باره موضوع، که بیشتر حرفها گلایه و شکایت است از چین و ماچین. بنابراین در رای گیریها با درصد بالایی تغییرات رای می آورد.

اما همه آن چیزهایی که می بایست در ابتدای کار گفته میشد در حین کار زده میشود. تقریبا فقط غرزدنهای بی انتها. و چیزی که د رابتدا قرار بود تغییری هوشمندانه باشد، در اجرا میشود یک فعالیت بروکراتیک خسته کننده و دست و پاگیر و بی اثر و زاید. بنابراین کل سازمان را به این نتیجه میرسانند که اصولا دیکتاتوری بهتر از دموکراسی است (یعنی ببخشید بخش محوری بهتر از پروژه محوری است).

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان


مهندس مدیر پروژه

یا مدیر پروژه مهندس یا هر ترکیب دیگری از این سه کلمه، اشاره به مهندس عمران یا مکانیکی دارد، که وظیفه مدیریت اجرای فعالیت های طراحی و یا نظارت، پروژه ای مهندسی را عهده دار است. عموما تعدادی کارشناس و تکنسین هستند که قرار است مهندس مدیریتشان کند.

آقای مهندس شانس اولش این است که عمران یا مکانیک است هرچند فراوانند باغبانان در این صنعت که مدیرند به چه قلمبگی. بعدش هم انتصاب میشود از سوی بالاتری. تا اینجایش ملالی نیست.

این دوست ما پیش از این، یا مدتی کار کارشناسی نکرده است که در این صورت وامصیبتا، یا کرده است و این یعنی اینکه سالهاست چیزی غیر از کارش نه خوانده و نه شنیده.

اینک قرار است تخصص های مختلف تاسیساتی، تجهیزاتی، حقوقی، مالی و پروژه ای را مدیریت کند.

  • نه چیزی از کار اینها سر در میآورد.
  • نه قادر است تصمیمی هوشمندانه بگیرد.
  • نه حتی بلد است که لیست فعالیت های پروژه اش را حتی با اکسل درست کند. Primavera , MSP پیش کش.
  • برای هر حرف و کار و نامه ای، کارشناس یا تکنسین مربوطه را صدا کرده و عملا وظیفه بسیار خطیرش توپ (نامه) پخش کردن است. پاراف نامه های هم کار شاقی است البته نه به اندازه آن دیگری. احتمالا کل تجربه ای که بعد از هر پروژه ای می آموزد تخصصش در نامه نگاری است.
  • عموما در سنی نیز است که احتمالا نمیشود برایش همان درسهایی که خوانده را نیز درس بدهی. کجا حوصله و توان یادگیری مفاهیم مدیریت باقی مانده است؟
  • درکش از مدیریت، بطرز خطرناکی ماشینی، علت - معلولی و علمی است.
  • نگاهش به عناصر بکار رفته در دانشهای مدیریتی، بشدت تحقیرآمیز بوده و آنها را ناکارآمد قلمداد کرده و راه به راه، در راه اختراع و اثبات روشهایی است که بطلانشان سالها پیش ثابت گشته است.

این اعتماد بنفس مهندسا ما را کشته.

یک کمی کار بلدی هم بد نیست.

یک کمی زور زدن برای یادگرفتن هم بد نیست.

هنوز یک حرفه آموخته مدیریت پروژه، بسیار مفیدتر از مهندس حرفه ای مدیر پروژه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :ضعفها


حرفه ای بودن (۲)

گفته شد که مجموعه قواعد اخلاقی باید، ناظر به شکل دهی به روابط بین افراد و همچنین افراد با سایر بازیگران طرحها و سازمانها باشد.

بنابراین یکی از دسته های این مجموعه باید، از جنس اخلاق فردی باشند. این قواعد میتوانند با استفاده از قانون طلایی اخلاق بازیابی شوند. آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. اما برخی بنظر میرسد مهمتر باشند که برخی هایش اینها هستند.

در این میان، ارزشمندترین ارزش اخلاقی، بی شک صداقت است. در کنشهای با دیگران، بی صداقتی یکی از مذموترین خصایصی است که سبب ایجاد فضایی تاریک، در میانه ما و دیگران می شود. صداقت در عرصه حرفه ای، سبب میشود که دیگران قادر باشند ما را از منظر این قواعد، ارزیابی و درک کنند. بی شک از منظر نمایندگی منافع جمعی، رعایت عنصر صداقت ضرورتی تام دارد.

دیگری، مسئولیت پذیری است که سبب میگردد، خود را مطلق العنان ندانیم. خود را با محدودیتهای خویش و دیگران وفق دهیم و نه تنها در پاداشها که در کمبودها نیز، خود را شریک بدانیم.

دیگری، نقد پذیری است. این یعنی اینکه، درک می کنیم که آنچه من می اندیشم الزاما تناظر یک به یکی با اعمالم ندارند. اندیشه ای که بوسیله اعمال بیان و ترجمه میشود، وابسته به دیگران است نه ما. نقد، نزدیک نمودن دو اندیشه، یکی آنچه که سبب عمل میشود و دیگری آنچه از عمل برداشت میشود، است.

دیگری تلاش برای آموختن است.

بیطرفی یکی دیگر از این دسته ارزشها می باشد.

اما مجموعه دیگری از قواعد نیز مورد نیاز است، که تبیین کننده روابط بین افراد و دیگر بازیگران است. اصلی ترین بازیگران بی شک ابتدا، جامعه و بعدی، طبیعت است. اخلاق حرفه ای باید قادر باشد، که در ساحت ارتباط با این دو بازیگر، راهنمایی مناسب باشد.

در این دسته دوم، اولین ایده، تلاش برای کاهش رنج آدمی است. این یعنی اینکه هرگز مجاز نیستیم خود را در افق دیدی کوچک محصور نماییم و آنگاه دست به عمل بزنیم.

دومین ایده این است که هرگز نباید تغییراتی عظیم در این دو ساحت ایجاد کرد. چون هرگز هیچکس قادر نیست تبعات دگرگونی های عظیم را برآورد کند. هر تغییری در این دو عرصه جامعه و طبیعت، باید جزئی، قابل کنترل و در حال ارزیابی مداوم باشد.

مبنای اصلی ارزیابی کارشناسی در کلان، نباید منافع فردی یا جمعی یا قومی یا حتی ملی باشد. ما فقط یک جا برای زیستن داریم فقط یک جا. مدتهاست که فراموشش کرده ایم. خیلی هم به سراغمان نمی آید اما اگر آمد نرانیمش.

همین؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


حرفه ای بودن (۱)

یکی از مسائل مبتلا به در کار، درک رفتارهای همکاران و افرادی است که در بخشهای مختلف با آنها مشغولیم. از سویی دیگر اینکه در طرحها و پروژه ها چه چیزهایی را به عنوان شاخصهای تصیمیم گیری و انتخاب گزینه های مختلف، باید مدنظر قرار داد نیز یکی دیگر از مسائل مجموعه های کارشناسی است.

بدیهی است در ظاهر قضیه، موضوع کاملا آشکار است و آن اینکه قوانین موجود، تعیین کننده رفتار افراد، در شرایط مختلف است.

بدیهی است این پیش فرض درست نما، دچار مشکلات عدیده ای است.

اول اینکه قوانین موجود، اساسا قادر به تعیین رفتارها در همه زمینه ها نیستند زیرا هر طرح و پروژه ای، الزامات و شاخص های خاص خود را دارد و نمیتوان برای این همه تنوع و گوناگونی، قانون وضع نمود. در بهترین حالت، این قوانین ممکن است فقط قادر به برجسته نمودن مبانی اصلی اعمال و کنشها باشند.

دوم اینکه بخش اعظم تبادلات، بین افراد و طرح نیست بلکه بین فرد و فرد است. همچنین نحوه تعامل افراد با بقیه بازیگران مانند طبیعت و جامعه و چیزهایی از این دست را نیز ساکت میگذارد. قوانین، عموما ناظر به شکل دهی رفتار افراد با طرحها و یا افراد با سازمانها است.

اما بدیهی است که رفتار بر اساس هنجارهایی مشخص، جزو ضروریات می باشد این یعنی اینکه شرایط تعامل بازیگران و دست اندرکاران طرحها، نمیتواند خلق الساعه و غیرقابل پیش بینی باشد از سویی دیگر شاخص ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت طرحها و سازمانها نه در قیاس با قانون، که در قیاس با این هنجارها به دست می آید.

راحتترین راهها توصیه به وضع قواعدی شخصی در این حیطه هایی که فراتر از قوانین موجودند، می باشد. این توصیه، قابلیت پیش بینی حیطه های مزبور را به قابلیت پیش بینی افراد تاویل می نماید.

روش کارآمدتر این است که در یک فرآیند عقلانی همه گیر و منتج به نتیجه، افراد، ایده ها و قواعد شخصی خویش را به جمع معرفی کنند و نهایتا مجموعه قواعدی شکل بگیرد که هم دربردارنده نظرات و ایده های اکثر افراد باشد هم التزام بدانها نه براساس پاداشها و محدودیتهای قوانین موجود که براساس خواست شخصی افراد، برای رعایت آنها باشد. بدیهی است چاره ای جز تحویل عمل به این قواعد، به وجدان و خواست افراد نیست.

به این مجموعه قواعد میتوان نام مجموعه قواعد اخلاق حرفه ای داد.

اولین اشاره اینکه که حرفه ای بودن، عمل به این مجموعه قواعد بیرون از حیطه قوانین سازمانی، می باشد.

دومین اشاره اینکه که الزاما یک دسته مجموعه اخراق حرفه ای وجود نخواهد داشت. البته عناصر مشترک بسیاری بین مجموعه های مختلف اخلاق حرفه ای وجود دارد اما تفاوت، در اولویت بندی این عناصر مشترک است.

زور میزنم بعضی از این عناصر مشترک را لیست کنم. اگر وقتی باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


قلم به مزدها (۳)

در خصوص مشاورین سرویس دهنده به مجموعه های مدیریتی نیز این داستان تکرار میشود. البته در اینجا برخی کلی گوییها یا آشنایی با مدلهای مدیریتی زیادی، که همه سعی دارند موفقیت سازمانها بکار گیرنده را بدانها نسیت دهند، میتواند تا حدی، ضعف ها را کتمان نماید. در خصوص این آخری شاید داستان برعکس باشد یعنی مدل، موفق بود چون بکار گیرنده اش شرکت مزبور بوده است نه اینکه شرکت مزبور توانست موفق گردد چون از این مدل سود جسته است.

البته در این قسمت نکته دیگری نیز مهم است که باید در نظر گرفته شود که همانا مدیریت تغییرات در سازمانها است. موضوعی که به طور معمول بدان پرداخته نمیشود الا در هنگام آسیب شناسی عدم موفقیت طرحهای مشاوره ای ارائه شده.

این موضوع حداقل در باره کار خود حامد نیز وحود دارد. کاری که حامد و همکارانش در شرکتی که در آن مشغولم، با عنوان تعیین راهبردهای استراتژیک انجام داده اند، بی شک یکی از کارهای بسیار زیبا و نو در عرصه صنعت آب کشور بوده است. اما ارزیابی ام از آن کار مشورتی در سازمان، جندان دلگرم کننده نیست. که تصور میکنم اصلی ترین علت اش در نظر نگرفتن مدیریت تغییر در سازمانها بوده است. فاصله بین شرایط ایده آل و وضع موجود تقریبا هیچ نقشی در طراحی مدلهای اینچنینی ندارد. گاهی برخی ایده های بسیار زیبا را نمیتوان عملیاتی کرد فقط بخاطر اینکه باید بسترسازی های بسیاری پیش از آن انجام پذیرد تا بتوان محققشان کرد.

البته این موضوع را نیز ناگفته نباید گذاشت که مشاورین باید قابلیتهایی که دوستان بسیاری بدان اشاره کرده اند را دارا باشند. لیست منهم برای قابلیتهای مهندس مشاور خوب در اینجا  آمده است.

هنوز هم همان حرف اول، برخی چیزها یاد دانی نیست یاد گرفتنی است. مشاوره یکی از آن کارها است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


قلم به مردها (۲)

نوعا کسانی میتوانند توصیه های مناسب و مشاورتهای کارآمد، ارائه نمایند که تجربه های مناسبی نیز، از موضوع مورد اشاره داشته باشند.  بنابراین اولین و صریحترین نتیجه گیری برای درک قابلیتهای مشاور، علاوه بر دارابودن دانش در باره موضوع، داشتن تجربه می باشد. البته می پذیرم که در صورت دارابودن قابلیت مدل کردن فعالیتها، میتوان تا حدی از وزن تجربه کاست. یعنی ممکن است بعضی افراد با مشاهده دقیق و جمع آوری اطلاعات مناسب، قادر باشند کل رفتار را به یک مدل تاویل نمایند و کاستی و تواناییهای یک رفتار را بشناسند. بنابراین پیش نیاز بعدی، داشتن قدرت مدل کردن و فهم رفتار است هرچند هرگز این قابلیت، همپای تجربه نیست.

این موضوع حداقل در حیطه کاری ام به شدت خود را نمایان میسازد. در اینجا عموما به علت فقدان ارزش مهندسی در عملیات اجرایی، هزینه های مشاوره بشدت پائین است. مطابق بخشنامه های موجود جهت تعیین هزینه های مشاوره ای، به طور معمول چیزی حدود ۳ تا ۴ درصد هزینه کل اجرا، به مشاوره اختصاص داده میشود. این سطح پائین درآمدهای مشاوره ای، عموم شرکتهای مشاوره ای را به این سمت سوق میدهد که هزینه های خود را کاهش دهند که اصلی ترین محور آن کاهش هزینه های نیروی انسانی است. همین است که بهترین جا برای جذب نیروهای تازه فارغ التحصیل و صفر، شرکتهای مشاوره ای هستند. از آن سو نیز چون دولت کارفرما اصلی بسیاری از پروژه ها است و هزینه کردن در بخش نیروی انسانی آن بسیار سخت و پیچیده است،آنها نیز بشدت بدنبال نیرو های ارزان قیمت و طبیعتا بدون تجربه است و رقابت تنگاتنگی بین دولت و شرکت های مشاوره ای برای جذب نیروی صفر است.

اتفاقی که می افتد این است که اکنون یک نیروی تازه کار، باید بتواند فعالیتهای یک نیروی اجرایی و دست به آچار را ارزیابی و گاه حتی مدیریت نماید. آخر داستان معلوم است یا کاری پیش نمیرود یا کارها مطابق نظر نیروی اجرایی، البته نه الزاما با ملاحظات مهندسی، که بیشتر با ملاحظات سود آوری، پیش خواهد رفت.

در عمل مشاورینی در این عرصه کارآمد و موفق هستند که از شرکتهای پیمانکاری و اجرایی به شرکتهای مشاوره ای رو می آروند. که البته همانگونه که گفته شد این موضع بسیار شاذ و استثنا می باشد. سیکل سالم، گذار افراد از پیمانکار به مشاور و بعد به دستگاه کارفرما است که در صنعت ما این سیکل تقریبا به طور کامل وارونه است. همین است که پیمانکار بیشتر از مشاور و مشاور بیشتر از کارفرما میداند و در این تفوق دانایی، ملاحظات تصمیم گیری نه فنی و مهندسی و علمی، که عموما مالی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


قلم به مزدها (۱)

حامد در چند نوشته اش + + + دارد درباره تکاور و کار مشاوره طرح موضوع میکند. البته من چیزی از تکاوری نمیدانم اما چون نانم از یک شرکت مشاوره ای درمی آید اجازه میخواهم که ما نیز قاطی گفتگویش شویم.

شروع داستان از تعریض به عده ای کارشناس تحصیل کرده آغاز میشود که کار تمام کن نیستند. پیش فرض اساسی حامد برای ارزشگذاری این است که یک کار مشاوره ای باید در زمان مشخص شده جمع گردد. البته یکی دیگر از فروضش نوعی تیپ شناسی بچه های شریف است که دارم چیزهایی در باره اش جمع میکنم و امیدوارم روزی روزگاری همین جا درجش کنم. البته نقطه افتراقم با حامد از آنجا شروع میشود که چه کسی را مشاور بنامیم؟

تجربه شخصی ام میگوید حداقل دو دسته مشاور را میتوان از هم تفکیک کرد اول مشاورینی که سرویس دهندگان به مجموعه های مدیریتی هستند و دوم مشاورینی که سرویس دهندگان به مجموعه های اجرایی هستند. اگرچه آنچه در گفتگوهای حامد بدان پرداخته میشود بیشتر افراد گروه اول هستند. احتمالا اما دلیل وجود گروه اول موفقیتی است که گروه دوم حاصل کرده اند.

بررسی فعالیتهای مشاوره ای حداقل در دو ساحت امکان پذیر است یکی قابلیتها و تواناییهایی که یک مشاور یا تیم مشاوره ای باید داشته باشد و دیگری ارزیابی توصیه هایی است که مشاورین به استفاده کنندگان ارائه میدهند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


سفرنامه

بلایی که تمدن بر سر آدمی آورد، فقط با ترکیب طاعون و زلزله، قابل قیاس است.

جهان جدید، سلاطین قدیم را از تخت بزیر کشید، تا جا برای مدیران سازمانها، باز شود.

آینده آدمی، درگرو، نتیجه جنگ بین طبیعت و پلاستیک است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان


این به آن در

در اقدامی عجیب ساعات کار شرکتهای دولتی به ۵ ساعت در روز برای ماه مبارک رمضان تقلیل یافته است. ساعت کار از ۹ صبح تا ۱۴.

جدای از نتایج بررسیهای فنی، اجتماعی و اقتصادی و ... این تصمیم گیری، برخوردهای برخی با این موضوع هم نمایانگر گوشه ای از روحیات سازمانی ما ایرانیان است.

از جمله در صفا سیتی ما در سنوات ماضیه معمول بود که نیم ساعت زمان صرف غذا را بر رعایا بخشیده و می توانستیم بعد از ۸.۵ ساعت ماندن در اینجا، از گاوه پیاده شویم. ۵۱ درصد افسار گاوه دست دولت است اما خود را دولتی محسوب نمیکند که تفضیل این موضوع بماند برای بعدها. خوب وقتی حکم رییس هیت مدیره شرکتی را معاون وزیر امضا میکند نباید از قوانین هیات دولتش تبعیت کند؟

با مزه آنکه نمیگویند کار ما به گونه ای است که نمیتوانیم بر این منوال پیش رویم و مصر بر برنامه های خود باشند به همین خاطر آن ساعت ۹ دولت را به ساعت ۸ تا ۸.۵ تبدیل کردند و آن ساعت ۲ دولت و ساعت ۳.۵ قبلی خود را به ۳ بدل کردند. غرض فقط این است تیزی ول کنند و نعره ای بکشند به مانند آن قزوینی عبید. چون میترسند، قواعدشان را تغییر میدهند و چون میخواهند بترسانند، همه اش را اجرا نمیکنند.

وقتی سازمانی به حرف رییس جمهور مملکتش تمکین نمیکند توقع حرف شنوی از کارمندان آن سازمان خیلی خنده دار است.

خانها حرف سلطان را نمیخوانند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست


قانونگذاری

برای عمل به قواعد، قوانین و دستورالعمل ها توسط بخش زیادتری از افراد، کدام روش مطلوبتر است:

همه در تهیه این قواعد تشریک مساعی نمایند

یا اینکه قواعد، قوانین و دستورالعمل ها باید با روحیات، آموخته ها، آرزوهای آدمها سازگارتر باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


مرامنامه اخلاقی مهندسین

اصول بنیادی

 

مهندسین از خرد، اعتبار و بزرگی پیشه مهندسی، بوسیله اصول زیر حمایت و آنهارا افزایش میدهند:

 

I.                 استفاده از دانش و مهارت خویش، برای بالابردن خیر انسانی

 

II.             درستکاری، بیطرفی و انجام خدمت وفادارانه به مردم، کارفرمایان و مشتریان

 

III.         کوشش برای افزایش شایستگی و حیثیت پیشه مهندسی

 

IV.         پشتیبانی از مجامع حرفه ای و فنی در حیطه فعالیت مربوطه

 

قوانین بنیادی

 

1.               مهندسین باید ایمنی، سلامت و خیر عمومی را، در اجرای ماموریتهای حرفه ای،  وظیفه اصلی خویش قرار دهند.

 

2.               مهندسین باید فقط در حیطه شایستگی های خویش، فعالیت نمایند.

 

3.               مهندسین باید در بیان نظرات خویش، راستگو و بیطرف باشند.

 

4.               مهندسین باید بصورت حرفه ای و به عنوان نمایندگان وفادار و مورد اطمینان، برای کارفرمایان و مشتریان عمل نمایند و از برخوردهای مغرضانه بپرهیزند.

 

5.               مهندسین باید اعتبار حرفه ای خویش را، مصروف بهبود خدماتشان نمایند و از رقابت های غیرمنصفانه بپرهیزند.

 

6.               مهندسین باید آنگونه فعالیت نمایند که سبب حمایت و افزایش اعتبار، کمال و شان پیشه مهندسی گردد.

۷.       مهندسین باید در تمام مسیر حرفه ای خویش، توانائی هایشان را بهبود بخشیده و امکانات بهبود حرفه ای سایر مهندسین تحت نضارت خویش را فراهم سازند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


گند

یکی از شاهکارهای گندکاری در عرصه های مهندسی را در آب و فاضلابها میتوان دید. عده ای قبض نویس، کارهای مهندسها را چک میکنند. زمین را سوراخ میکنند و آب چاه را یک ضرب میزنند توی شبکه، بعد میگویند مهندسها تحلیلش کنند. نه حفاظتی نه کنترلی. بگذریم از مشکلات زیستی. وسط اتوبان اصلی شیر فشار شکن میگذارند که اگر اتفاقی بیافتد فاجعه است. چاه میزنند آبش را میریزند توی یک مخزن، بعد از این مخزن، آب را میفرستند به مخزنی که در همان محوطه است و فقط ۵ متر ارتفاع دارد. حجم آب را حساب میکنند بوسیله ساعت کارکرد پمپ. بدون اینکه چک کنند در نقطه کار مناسب هستند یا نه؟. سر چاه شان نه شیر کنترل فشار دارند نه شیر هوا.

البته آنچه هست دلایل ساده ای هم دارند.

دلیل اول اینکه هیچ پولی ندارند الا پولی که بابت آب بها از مردم میگیرند و مردم هم معمولا خیلی به دولت بدهکارند.

بی پولی یعنی اینکه بیشتر از قبض نویس نمیتوانی استخدام کنی یعنی اینکه نمیتوانی طرحی اصلاحی را اجرا کنی. یعنی اینکه بی خیال های تک.

اول آدمها جایی جمع میشوند بعد یادشان می آید باید آب برایشان ببری. وقت کم است و تنها کار ممکنه این است که زمین را سوراخ کنی و آب در بیاوری. بعد از مدتی به خود میایی که میبینی همه چیز دارد در بدترین شرایط کار میکند و اصلاح وضع موجود، وقت و پول و فکر میخواهد که هیچ یک حاصل نمیشود.

بعدش هم اینکه تصمیم گیری نمیتواند در درون سازمان صورت بگیرد و دیگرانند که حق وتو دارند.

یکی اش هم اینکه مثل خیلی جاهای دیگر کسی کارش را درست انجام نمیدهد. اگر مدیرم فقط تلاش میکنم موقع خداحافظی بیلانی قابل قبول روی کاغذ از خود ارائه هم. یک بیلان کاغذی.

هیچ برنامه ای نیست جز زدن پنبه برنامه و آدمهای قبلی. آنهم در مدت کوتاهی که وفت داری. همه چیز دولت مستعجل بود.

مدیرا زیرآب کارمندها را میزنند، کارمندها مال مشاورها، مشاورها پیمانکارها.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :سازمان


این یک داستان غیرواقعی با شخصیتهای واقعی است.

در صفا سیتی ما، چندسال پیش، جار زدند که، پولهایتان را بدهید تا شرکتی تاسیس شود و با استفاده از رانتهای مختلف صفاسیتی، کارهای بسیار انجام شود و از هر دانه گندمتان، هفتاد دانه گندم بروید به سالی و ماهی. ما رعایا هم، که از خودمان عقلی نداریم، عقل و پولمان را دوتایی دادیم دست چندتا مباشر. در این میان به تنها چیزی که فکر نکردیم، این بود که اینها اگر بلد بودند پول بسازند، که اینهمه سال توی صفاسیتی نمی مانند.

سیبها چرخی خوردند و ماهها و فصول و سالها آمدند و رفتند و وقتی خواستند این بار گرانبها مسئولیت را، از دوش خویش بردارند، فرمودند که فقط ۱۴ درصد سود به سهام تعلق میگیرد. خوب البته این قسمت داستان اصلا کشش دراماتیک و رمانتیک و مجیستیک نداشت که عادت کرده ایم به اینکه، دیگران سرمایه مان را برباد دهند و ما چندان شاکی نباشیم، که حتی یادمان دادند، شاد هم باشیم که اصل سرمایه هست اگرچه ارزشش کاسته شده  باشد. این عزیزان چون به این نتیجه رسیده بودند که صاحبان سهام عده ای چلاق و دست و پاچلفتی و نابلد هستند که راه بانک را بلد نیستند رفتند و حدود هشتاد درصد پول زبان بسته را دادند و اوراق مشارکت خریدند با سود ۱۴٪ از بانک سرکوچه صفاسیتی که آن موقع سهام ۱۶٪ هم بود برای فروش ولی مباشرین به خاطر رعایت عفت عمومی و داش مشتی گری و لوطی صفتی و حال گیری از خوانندگان قصه و متعجب ساختن همه رفتند و ۱۴٪ را انتخاب کردند. بعد هم قرار شد ۵٪ از سود کل را برای این عمل شجاعانه، داهیانه، طاقت فرسا برای خود بردارند. رایش را هم از همه گرفتند.

قصه از آنجا آغاز شد که گفتند معامله ای بزرگ در راه است و آن خوردن صفاسیتی است یعنی قرار است حالا که شرکتی دارد کار میکند و درآمد زاست بسیار بی جا است که گرگها را صدا نکنیم که یک لقمه چپش نکنند. اینجا اصولا همه کارها روستایی است وقتی گوسفندی پروار می شود آنرا میکشند و میخورند. جاهای دیگر به نظر میرسد این جوری نباشد و به این چیزهای درآمدزا میگویند ماشین پولسازی نه گوسفند و گاو. فرمان رسید که این لقمه گلوگیر و خفه کن را افراد معمولی قادر نیستند شکار کنند و هضم نمایند. پس به جای آنکه صاحبان گردن شکسته پول و سهام فرصت کنند حسابرسی و بازخواستی از مباشرین داشته باشند که شق القمرکردنهایشان را به داوری بنشینند، هیاهویی دیگر براه افتاد و چو افتاد که خوب است خانهای صفا سیتی بیایند ما را به دروازه های تمدن برسانند که ما رعایا کر و کور و ... ایم. بنابراین فقط چندساعت قبل از تشکیل مجمع عمومی، فرمان رسید که یا ایتهالرعایا و الاغنام در مجمع شرکت نکنید تا مباشرین وقت کافی داشته اشند تا خوانین را مجاب کنند و به خدا و پیغمبر قسمشان بدهند که بیایند و این مسئولیت خطیر را بدوش گرفته و پول زبان بسته رعایا را گرفته و هرطور که دوست دارند خرجش کنند. دستور خوردن گاو را هم انشاا.. در فرصتی دیگر و به وقتش، خدمتتان تقدیم خواهم کرد.

بنابراین آن عزیزان صفاسیتی که همیشه غر میزند که آی بردند و خوردند و زدند و دموکراسی نیست و آزادی نیست و انتخابات ال و بل و جیمبله و برای دیگران تصمیم نگیرید به این نتیجه رسیدند که خودشان برای دیگران تصمیم بگیرند گوربابای دموکراسی و آدمها. درود بر گوسفندها. لعنت خدا بر جورج اورل با آن شعار بیش از حد واقعی اش. همه باهم برابرند ولی بعضی ها برابرترند.

و نمیشود انکار کرد که در این کار بسیار موفق بودند. چون از بین آنهمه ....، فقط دو سه تا الاغ مثل من که یا فراخوان برای عدم حضور را نشنیده بودند یا چیزی از برکات خوانین نصیبشان نشده بود، رفتند که کاری کنند و آنچه البته به جایی نرسد فریاد است. اوج داستان آنجاست که پای منبر، از اینکه تعداد افراد شرکت کننده به حد نصاب قانونی نرسید اظهار تاسف میکنند و سری بعدی با هر تعدادی میتوانند رای گیری کنند.

آن قدیما که سعدی علی الرحمه میفرمودند:

به ناله کار میسر نمیشود سعدی- ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال

مال وقتی بود که اقلا نالیدن خوش بود نه برای روزگار ما که زنجموره است و زر زیادی.

الناس علی دین ملوکهم

هی میگوییم غماز خانگی است میگویند نه

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :ضعفها


اداره جاتی

داستان آن کاشی که در تبریز عملگی میکرد و صاحبکارش به اش گفته بود تزو و این بابا فکر کرده بود فحشی است و سوار ماشینی شد و آمد کاشان و رفت توی خانه اش و در را بست و روی پشت بام شروع کرد به اینکه تزو خودتی تزو باباته تزو جد و آبادته و زنش می آید میگوید بابا بیا پایین خون راه می افته حالا نقل ماست.

قرار است معامله ای صورت بگیرد و باید میرفتم شهرداری مفاصا حساب نوسازی بگیرم و اداره مالیات ها هم مالیات پرداخت کنم. کل کار یعنی که قرار است پول بدهم و شهرداری و مالیاتها این پول را بگیرند.

ساعت ۷:۰۰ راه می افتم میروم شهرداری منطقه ۵ نزدیکی میدان نور. ساعت ۸:۰۰ سند، بنچاق و پایان کار و فیشهای پرداخت نوسازی بابت سالهای قبل و شناسنامه و کپی شناسنامه نامه دفترخانه را میدهم. توی صف تا طرف مربوطه مدارک را تحویل بگیرد. کپی از سند هم باید گرفته شود و دوتا قبض میدهند برای پرداخت. بانک توی ساختمان شهرداری هست منتهی فقط یک قبض را میشود آنجا پرداخت کرد. توی صف پرداخت میشود و برای قبض دوم باید بانک دیگری که تو فلکه دوم صادقیه است را بروی. توی صف این یکی بیشتر باید بمانی. مبلغ آن اولی ۲۲ هزار تومان است و دومی ششصدتا تک تومنی. حالا ساعت شده است ۱۰:۰۰ که قبض ها را میدهی اما نامه ای که توسط شهرداری باید تهیه شود و به دفترخانه داده شود روز بعد حاضر خواهد بود. یعنی اینکه این کار یک روزه انجام نمیشود. یادتان باشد فقط قرار است هزینه ای تحت عنوان نوسازی را به شهرداری پرداخت کنم.

این که کارش به فردا موکول میشود باید بروم مالیات زیر پل تاج (ستارخان). اداره مالیاتهای اصلی برای دریافت مالیاتهای املاک مزبور در یک نقطه شهر است ولی هر محله را بین شعبات کوچکتر تقسیم کردند بنابراین با توجه به محل ملک  باید بروم ایستگاه مترو صادقیه در فردوس. یک اتاق کوچک با تعداد بسیار زیاد آدمها در نوبت. صف برای گرفتن شماره است. یک برگه دست نویس ارقام یک تا صد را دارد.برمیداری. ساعت ۱۱:۰۰ است. مدارک شامل سند و پایان کار است و شناسنامه و کپی شناسنامه و مشابه شهرداری. ساعت ۱۲:۰۰ تا ۱۳:۰۰ برای نماز و نهار تعطیل میشود. میگویم تحویل مدارک که این همه قصه ندارد یارو براق میشود و پرتم میکند بیرون. میروم سراغ رییس شعبه. توضیح میدهم اقلا تعداد نفرات زیادتر شود جواب دندان شکنی میدهد که متحیر میشوی. اینکار قبلا سه چهار ماه طول میکشید ما حالا یک روزه کردیم و عذرم را میخواهد. ساعت ۱۴:۰۰ نوبت میشود تا فقط مدارک رویت شود. مدارک داده میشود ساعت ۱۴:۳۰ نامه میدهند که بروم قبض بگیرم میروم قبض میگیرم و باید مبلغ ۱۳۵ هزار تومنی پرداخت کنم. باز باید همان بانک صبحی و باز یک ساعت توی صف. ساعت شده است ۱۵:۳۰ که با قبض بدو بدو برمیگردم. و ساعت ۱۶:۳۰ طرف با منت فراوانی که سرمان میگذارد نامه هایمان را میدهد.

نتیجه گیری:

افرادی که در چنین جاهایی کار میکنند به اندازه همه خطاکاران، مسئولند.

تنها چیزی که وجود ندارد یک جو عقل است در بین مسئولین چنین جاهایی که بنشینند یک بار این سیکل را طی کنند و بعد اصلاحش کنند. هدف این بود که از مردم پول بگیرند. وقتی نامه را میگیری خدا را شکر میکنی که از این جهنم در آمدی گور بابای پول زوری که دادی.

از دست دادن یک روز کاری. گشنگی تا ساعت ۶ بعد ازظهر و مرور همه فحش های خارمادری که از کودکی شنیده بودی و از یادت رفته بودند به همه کس و همه چیز. گردن کج کردن روبروی الاغی که اگر خوشش نیاید میتواند این بازیها را بارها بارها سرت در آورد. همانجاست که مصمم میشوم فحشهایم را اینجا بزنم. وبلاگم را که نمی بندند به جرم توهین؟

کل کار میتوانست فقط در چنددقیقه انجام شود و بعد همه کارمندهای چنین شرکتهایی را برای پرورش ماهی به دریا ریخت. یادتان باشد قرار بود پولی توسط مالک به دولت پرداخت شود همین.

راستی هنوز بلاهت واحد پیدا نکرده است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :سازمان


سازمانها به مثابه شهروندان - ۲

۲- سازمانها

 

با رشد عظیم در عرصه تکنولوژی و تغییرات شگرف در مسیر تعالی و دگرگونی جوامع، بازیگران دیگری نیز وارد عرصه شده اند. یکی از این بازیگران جدید، شرکتها و بنگاههای اقتصادی بودند. این شرکتها، بیش از آنکه شبیه به نهادها باشند در قالب شهروندان جدید وارد این بازی گردیده اند. این بازیگران جدید، با شمایلهای نهاد-نمای خویش تا مدتها توانستند، با استفاده از خلا های قانونی موجود، حداکثر حقوق را کسب و از بسیاری از مسئولیتهای خویش شانه خالی نمایند. با وضع قوانینی مانند قانون ضد تراست، بخشی از ترکتازی این شهروندان تازه عصر جدید، مهار گردیده است.

 

امروزه بازخوانی حقوق و تکالیف و جایگاههای شرکتها، با توجه به نقش آفرینی های گاه تکان دهنده آنها در عرصه مختلف، و تاثیر و نقش آنها در شکل دهی حتی ساحتهای سیاسی و دولتها، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.

 

از سویی دیگر، با توجه به خواست تقریبا همسان در جوامع مختلف، برای کاهش قدرت و دخالت دولتها، عملا برخی از عرصه ها، که فقط دولتها قادر به نقش آفرینی در آن عرصه بوده اند، خالی از هر بازیگری گردیده است، که این خود میتواند سبب بروز مشکلات و مسائل عدیده ای گردد. لذا حضور بازیگران دیگر در این عرصه ها، اجتناب ناپذیر می نماید. این جایگزینی به علل گوناگونی، مانند بضاعتهای فنی، اقتصادی نمیتواند توسط شهروندان عادی انجام پذیرد. لذا برای یک جامعه متعادل و توسعه یافته، مدل اصلی باید بر این اساس استوار گردد که دولتها، بسیاری از عرصه های عمل اجتماعی را ترک نموده و سازمانها و شرکتها، وظایفی مانند سرمایه گذاری، طراحی، اجرا و بهره برداری در آن حیطه ها را به عهده بگیرند. عرصه هایی مانند آموزش، بهداشت، فراهم نمودن زیرساختهای تکنولوژیک، مبارزه با مفاسد و .... میتوانند در آینده شاهد حضور سازمانها به عنوان بازیگران اصلی باشند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :سازمان


سازمانها به مثابه شهروندان - ۱

۱- پیش درآمد (شهروندی)

 

در گذار از پاردایم سنت به تجدد، عناصری بسیاری، دستخوش تغییر گشته اند و مفاهیم جدیدی نیز وارد عرصه اندیشه های اجتماعی گردیده اند. یکی از عناصر کلیدی و مهم این جهان جدید، مفهوم شهروندی است. برای فهم این عنصر جدید، یکی از روشهای معتبر و کارآمد، تعیین عناصر مرتبط با این مفهوم است. برخی مولفه های همراه با عنصر شهروندی، عبارتند از حق، مسئولیت، دولت، نهادهای مدنی و پاسخگویی.

 

مبانی تئوریک مدیریت جوامع امروزی، حول مفهوم شهروندی، شکل گرفته اند. در این حالت، بسیط ترین بازیگران، افراد هستند که هم دارای حق و هم دارای تکلیف می باشند.

 

۱-۱ حق

 

عنصر حق، تعیین کننده حدود برخورداری افراد از امکانات و تسهیلاتی است که در جامعه وجود دارد. این عنصر نمایانگر تعهدات جامعه، دیگران، دولت و نهادها نسبت به فرد است. یکی از اصلی ترین تفاوتهای بین نظامات مختلف اجتماعی، تفاوت در معیارهای برخورداری افراد از این حقوق است. همین است که در برخی از نظامات، این حق برخورداری، مستقل از جایگاه اجتماعی، رنگ، زبان و ... است و در برخی دیگر وابسته بدانها است.

 

۱-۲ تکلیف

 

از سویی دیگر مولفه تکلیف یا مسئولیت، محدود کننده عمل افراد، در حیطه اجتماعی است و شبیه به مفهوم حق، ولی نمایانگر تعهدات فرد نسبت به جامعه، دیگران، دولت و نهادها است. بدیهی است که یکی از عوامل مهم در ارزیابی سازگاری نظامات اجتماعی، تناسب میان میزان حقوق افراد و حجم تهعدات و مسئولیتهای آنها می باشد. یک نظام مفهومی را، ناسازگار قلمداد میکنیم اگر نسبت بین این دو جزء، نامتناسب و یا با نسبت عکس باشد.

 

۱-۳ دولت

 

از نقطه نظر تاریخی اساسا شکل گیری مفهوم شهروندی، به شدت وابسته به رشد و گسترش و توسعه قدرت در جوامع جدید بوده است. عنصر قدرت که در قالب دولت تجسد یافته بود، در دستیابی به حداکثر اقتدار و سلطه بر ساحتهای مختلف جهان – زیست انسانی، تقریبا در عرصه اجتماعی بلامنازع می نمود. به منظور پیشگیری از سلطه کامل این بازیگر قدرتمند، عناصر بسیاری طراحی و ساخته شد که تقریبا هیچ یک تاب مقاومت در برابر آنرا نیاوردند، جز مفهوم فردیت. این بازیگر جدید، در طی سالها، در ساحتهای مختلف، جای پایی برای خود دست و پا نمود و روزبروز فربه تر و قدرتمند گردیده است.

 

۱-۴ نهادها

 

یکی از علل اصلی فربهی و افزایش قدرت مفهوم شهروندی، برگرفته از اصلی است که عنصر دولت از آن سود می جسته است. دولتها با طراحی نهادهایی، توانسته اند خواست مطلقه بودن خود را در عرصه مختلف، به پیش ببرند. وظیفه هر نهاد دولتی، کسب حداکثر فضا و حق برای دولت و محدود سازی هرچه بیشتر بازیگران دیگر است. با درس گرفتن از این سیر تطور نهادها، مفهوم شهروندی، نیز با ساخت نهادها مدنی و مستقل، حیطه عمل و کارآیی خویش را افزایش داده است و توانسته است در بسیاری از عرصه ها به رقیب قدرتمند برای دولتها بدل شود.

 

۱-۵ پاسخگویی

 

اصلیترین روش کنترل و محدود نمودن قدرت بازیگران صحنه اجتماع، متهعد ساختن آنها به رفتارهای سازگار و منطقی بوده است. در این روش، هر بازیگری باید قادر باشد رفتارها و کنشهای انجام شده اش را در قالب یک سیستم سازگار و قابل توجیه برای سایر بازیگران، تبیین نماید. قابلیت اقناع جمیع کثیر بازیگران، اصل اساسی در تعاملات اجتماعی می باشد بنابراین رفتارهای ضد عقلی و غیرمنطقی از سوی بقیه بازیگران صحنه عمل اجتماعی، طرد و نفی میگردد، لذا پاسخگویی این بازیگران یکی از قواعد اصلی بازی شناخته میشود.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن


کلید کردن

نمیدانم چرا مدتی است مخم گیر کرده سر یک موضوع ساده. و آن چیزی نیست جز رابطه نقدناپذیری و مشروعیت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


داستانک

پیرمرد عیدی اش را گرفته بود. حکم اخراجش را بعد از ۲۸ سال کار صادقانه دادند دستش. به این دلیل که از بدزبانی مدیر جوانش میبایست به مدیر مدیرش شکایت میکرد نه به مدیر مدیر مدیرش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :سازمان


مارغاشیه

هیچ فکر کرده اید خطرناکترین، بی وجدانترین، احمقترین و زورگوترین شهروند هر جامعه ای کیست؟

کسی که تا آنجا که ممکن باشد از پایمال نمودن حقوق بقیه شهروندان دریغ نمیورزد و اگر قوانین آبکی نبودند میتوانست حیطه عملش را تا جاهای عجیبتری گسترش می داد؟

کسی که عقل، احساس و عاطفه ندارد؟

کسی که به هیچ کس رحم نمیکند نه به دوستان و نه به دشمنانش؟

کسی که فقط در جهانی بی معنا امکان حضور دارد و هرجا که باشد معنا را از زندگی و جهان پیرامونش میگیرد؟

کسی که حتی به اندازه یک حیوان نیز، برای درک آلام انسانی استعداد ندارد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان


ارومیه

دادگاه برگزار نشد.
این همه عمر از خدا گرفتیم پایمان به دادگاه باز نشد، بخاطر کار ولی می برنمان دادگاه. شرکت پیمانکار شکایت کرد از ما به جهت عدم تحویل پروژه. منتها وکیل خواهان آدرس مان را درست درج نکرده بود و دادگاه به موعدی دیگر موکول شد.
معمولا در ته برگ مدارکمان نام طرح و پروژه درج میشود. نوشته شده بود طرح آبرسانی ارومیه - تصفیه خانه آب ارومیه و وکیل بامزه خواهان، آدرسمان را تصفیه خانه آب ارومیه نوشته بود.
وکلا هم گاهی از هوش زیادشان سکندری میخورند. تا ارومیه هم رفتیم اما به بعد موکول شد.
عجیب از این شهر خوشم میآید. بخشی از کارم مدیریت برخی از پروژه های مطالعاتی طرح آبرسانی به ارومیه است و به همین خاطر دوسالیست که ماهی یک بار اقلا به ارومیه سری میزنم.
ترکیبی از کردها و ترکها،سنی و شیعه، مسلمان و ارمنی و آشوری شهر را از یکدستی طبقاتی خارج کرده است. به درستی پاریس شهرهای ایرانش می نامند با مردمانی شاد و سرزنده. خوش به حالشان.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :روزمره ها


کار یکنواخت

یکی از چیزهایی که زندگی را تباه میکند کار کردن یکنواخت است و آنکه از کار یکنواخت نمیگریزد یا ترسو است یا عیالوار یا ترسو.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :سازمان


اعضا گمشده جامعه

هنوز تقریبا در هر تجزیه تحلیلی، در هر ساحتی، وقتی سخن از اعضا جامعه میشود، تنها افرادند که در نظر گرفته میشوند. اگر سخن از مسئولیتهای اجتماعی، تعهد مدنی و هر مفهومی از این دست میشود، به افراد نگریسته میشود. در این میانه هیچکس تعهد، مسئولیت، وظایف و حقوق سازمانها را در نظر نمیگیرد. هر جامعه ای که میخواهد در جهان امروز ببالد، شاید یکی از اصولش، بکارگیری توان و قابلیتهای سازمانهایش به عنوان اعضا اجتماع، در عرصه های گوناگون باشد. شاید علت کارکرد پارادوکسیکال دولتها در جوامعی چون ما، نبود بازگرانی از این دست باشد.

مثالی ساده در این مورد میتواند کمی روشنگر باشد:

تنها تامین کننده زیرساختهای آموزشی ( از تربیت معلم و مدرس گرفته تا ساخت مدرسه و هر موضوعی که بدان پرداخته میشود) دولت میباشد و این ممکن است برای بقیه افراد به علت وجوب کفائی بودن!!! کمک به آموزش، مناسب باشد اما چرا نباید توقع داشت که دولت آموزه های ایدئولوژیک خویش را به کرسی ننشاند. آنچه در این میان میتواند بازی را کمی متعادل کند حضور نیروهایی با پشتوانه مالی مناسب است و وجود این پشتوانه نه در میان افراد که در میان سازمانها محتملتر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه


تغییرات در سازمانها

چرا خواست تغییر در سازمانها ی ما به نتیجه نمی رسد؟
1. جدیدیها با این ذهنیت پیش داورانه به قبلی ها می نگرند گه گویی دزدها رفته اند. بعد از مدتی به این نتیجه میرسند که روش قبلی ها، چندان به نسبت امکانات و توانایی ها نامطلوب نبوده است.
2. جدیدیها هم مثل قدیمیها هیچ برنامه معینی ندارند. اینجا خیلی چیزها خلق الساعه ساخته و بهمان سرعت از بین میروند.
3. معذوریتها و محدودیتهای تعریف ناشده بسیاری وجود دارند که هیچ کس نمیتواند حرفش را بزند چه برسد به اینکه بر علیه شان اقدامی کند.
4. هر آدم بالاسر، از پارتی زیر دستش حساب می برد.
5. خیلی از بازیگران صحنه تغییرات، بدلایل بسیار، به جای اجرای برنامه های تغییر (اگر وجود داشته باشد) تماشاگرند و آنهایی که کاری از دستشان نمی آید در وسط صجنه در حال چرخ زدن هستند.
6. تغییرات، مشروعیتی توسط کارکنان نمی یابد. آنهایی که درگیر اثرات تغییرات در سازمانها هستند، به شدت نسبت به تغییرات بدبینند. قبلا هم گفته شد که چون خیال میکنند هرگز تغییرات به نفع شان نبوده است، همیشه حافظ وضع موجودند.
7. چیزی به نام تعلق خاطر به سازمان اساسا وجود ندارد. هرکسی به قصد تامین منافع شخصی خویش منتظر می نشیند (حتی تلاش هم نمیکند)
8. بسیاری از اطلاعات برای سنجش وضع موجود در اختیار هیچ کس نیست. اینجا اطلاعات یعنی تلنبار کردن داده و چیزی بنام پردازش داده جزو وظایف تخصصی هیچ کس محسوب نمیشود. همه با شایعات راحتتر کار میکنند تا اطلاعات دقیق.
9. عموما مجریان تغییرات، همان مقاماتی هستند که وضع موجود نتیجه اعمالشان است.
10. برنامه ریزان عموما فیلسوفند و مشکلات را چنان ریشه ای می بینند که هیچ برون رفتی از آن را، نمیتواند متصور شوند پس بیشتر برنامه هایشان، تغییرات خیالبافانه و براندازانه است تا اصلاح گرایانه. لذا قادر به طراحی هیچ برنامه ایی برای حرکت از وضع موجود به موقعیت ایده آل نیستند. همیشه همه چیز برنامه ها از خلا آغاز میشود.
11. خیلی از چیزهایی پیچیده، بیش از حد ساده میشوند، مثل همین کار خودم که دارم در این مورد میکنم و نوشتمش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان


سازمان دهاتی

احتمالا تا کنون در خصوص وضعیت نظامات اداری مملکت فخیمه، چیزهای بسیار زیادی دیده وشنیده و یا خوانده اید. این حقیر سراپا تقصیر نیز به حکم 15سال سحرخیزی زورکی و از ترس کسری کار و نان کارمندی خوردن و کار کردن در شرکتهای گوناگون و در حوزه های بسیار متنوع و بی ربط، فکر کنم حق کمی در خصوص سخن گفتن از این سلسله ی بر دست و پا، داشته باشم که عرایضی چند را در این مورد قلمفرسایی میکنم.
1. اولین تفاوت اینجا با جاهای دیگر، در این است که وقتی سخن از سازمان و نظام اداری میشود، منظور سلسله مراتبی از مسئولیتها و اقتدارهای تعریف شده، در راستای تامین اهداف استراتژیک تعریف شده و ناشده آن سازمان است. بنابراین شما مدیر، کارشناس، مشاور، و چیزهایی از این دست میتوانید باشید.
2. اینجا اما معنی سازمان، بازتولید روابطی است که بسیار برای ما آشناتر است، و آن هم ارتباطات موجود در یک روستا و ده کوچک است. فاصله زمانی ما از چنین نظامی، مانند فاصله ما از خاطرات کودکی، نوجوانی و یا حتی جوانی ماست.
3. در هر ده، شما چهار طبقه دارید که عبارتست از خان، خان زاده، مباشر و رعیت.
4. خان میتواند در خصوص هر مسئله ای تصمیم بگیرد و اجرایش کند این میتواند از طرز لباس پوشیدن و سلام کردن دیگران باشد تا ارسال سرباز برای جنگ. و اصلا مهم درستی یا غلطی آن نیست. کسی که مالک الرقاب است نباید وحشتی از سوال کردن داشته باشد. چون براحتی میتواند سوال کننده را خفه کرد. جز مرگ هیچ کس حریف خان نیست و حکومتش مادام العمر است. در مرکز هم اگر دعوایی باشد دخلی به ده ندارد. تا مادامیکه آشوبی در ده رخ نداده است خان بر سر مسند خانی اش هست.
5. خان زاده گان نیز به تبع ارتباط سببی یا نسبی با خان، همان قدرت خان را دارا هستند به شرط آن که خطری برای خان فراهم نسازند. نیازی به طی هیچ مدارجی نیست آنها در بالاترین سطوح خواهند نشست. رعیت باید با لباسش اسب این بابا رو هم قشو کند، نازش را بکشد و از آزردنش بشدت پرهیز کند که در تندخویی گوی سبقت از خان را نیز در می رباید چون جوان است و بی ملاحظه.
6. مباشرها افرادی از بین خود رعایا هستند که به واسطه خوش خدمتی هایی مانند کتک زدن رعیت بخاطر چپ نگاه کردن به یابوی شاه، یا جاسوسی و خبرچینی و یا ملیجک بازی و کارهایی از این دست بدین مقام رسیده اند. اما از بخت بد، این مقام هرگز دایمی نیست چون به طرفه العینی ممکن است از مباشری محبوب به رعیتی مغضوب تبدیل شد. هرکسی فقط دورانی معین دارد و این دوران به پایان خواهد رسید. خان نردبانی در کنار خانه اش استوار کرده است که رعایای چند، برای چیدن از درخت، از این پله ها بالا میروند و خانها هم فقط برای خنده، نردبان را با آدم رویش پرت میکنند و از افتادن مباشز بدبختشان، لحظاتی به خنده می افتند. مباشرها باید یاد بگیرند از پله زیاد بالا نروند.
7. بقیه هم رعیت هستند و با اسامی مانند کارکنان، مردم شرکت، نیروی انسانی ، یاروها، بوگندوها و چیزهایی مشابه نامگذاری میشوند و یا در حال زیرآب زدنند یا مواظب دور و بر خویش، که پاپوشهای ساخته شده را خنثی یا تحمل کنند. کارآیی ندارند سربار روستا هستند و اگر بشود رقصاندشان بد نیست. هرگز نباید از ده بیرونشان کرد مگر آنکه واقعا عنصر نامطلوب قلمداد شوند. با دادن عیدی و پاداش بدانها میتوان روح انساندوستی خوانین را ارضا کرد. غرغرو هستند باید زد تو سرشان تا آدمشان کنی تنبلند و بدرد هیچ کاری جز کتک خوردن نمیخورند. تمام زندگی شان به دوزار هم نمی ارزد و اگر خانها نباشند از گشنگی و تشنگی تلف میشوند.
چه خان های گلی داریم ما
به دهاتمان سلام میکنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان


مدیران میانی

یکی از اساسی ترین موانع در توسعه سازمانی و تغییر پاردایم های سازمانی، پس زمینه های ذهنی عموما قدیمی و کلاسیک، مدیران میانی است. این گروه عموما از قدرت بسیاری در سازمانها برخوردارند و سایر بازیگران (مدیران ارشد و کارکنان) بیشتر سعی میکنند خود را با آنها سارگار کنند تا تغییرشان دهند. البته این صفت الزاما بد نیست، چون گاه، تنها سد در مقابل ایده آلیسم غیرواقعی بقیه بازیکنان، همین مدیریت میانی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان


تاخیرات در بررسی

نتیجه بررسی ایرانیها در خصوص بسته پیشنهادی اروپایی ها، به پایان رسیده است. نتایج این بررسی ها، قرار بود در عرض یک یا دو هفته، به اطلاع اروپایی ها برسد، اما پس از دو ماه، به پایان رسیده است و به خاطر این تاخیر، شورای امنیت ایران را تهدید به اعمال تحریمهایی کرده است. دلایل این تفاوت زمان احتمالا اینها بوده است.
1. ردیف بودجه برای انجام این کار، وجود نداشته و گرفتن ردیف و رفتن توی شورای عالی اقتصاد برای تخصیص بودجه، زمان بر است.
2. انتخاب رئیس تیم بررسی کننده در اینجا، مدت زمان زیادی میبرد. آخر سفر خارجی دارد، مصاحبه با روزنامه ها دارد و شناخته شدن در رسانه های غربی را به همراه خواهد داشت و برای درخواستهای مهاجرت بعدی، این شرایط میتواند بسیار مفید باشد ویزا مهاجرت راحتتر داده میشود بنابراین خواستاران بسیار دارد.
3. کارشناسان بررسی کننده عموما در مجموعه های سازمانی دولت وجود ندارد یا تخصصش نیست یا متخصصینش دز سازمانها، به کارهای دیگری مشغولند بنابراین باید از کارشناسان ساعتی استفاده کنند. انتخاب کارشناسان ساعتی هم زمان زیادی میبرد، چون وقت و مدت و اجرا و قیمت، ساعتی های بسیار متفاوت است و با توجه به تیپ و هیکل کارشناسان و علایق و هزینه های کارفرما، گزینه ها بسیار محدود و یا بسیار زیادی وجود دارد و انتخاب سخت.
4. کارشناس یا کارشناسان انتخاب شده، که اینکار را قبلا نکرده باشد و تجربه ای مشابه نداشته باشند، مجبورند دست به جستجو بزنند که یا اینترنت بلدند و بیچاره میشوند از این همه اطلاعات، سرعت اینترنت را هم که در اینجا همه میدانند چه جوری است یا بلد نیستند که نمیدانند کجا دنبال کار مشابه بگردند.
5. پیش پرداخت کار را که کارشناس گرفته، باید خرج شود تا به خود کار برسد و احتمالا خرج این پیش پرداخت، که خیلی هم زیاد است و کارشناس مربوطه تا به حال این همه پول ندیده، زمان زیادی میبرد.
6. درخواست اقساط بقیه کار، در ذیحسابی کارفرما گیر کرده و لذا پول پرداخت نمیشود و کارشناس ها هم گیر میدهند که بقیه کار را تحویل نمیدهند و راضی کردن ذیحسابی هم خیلی به درازا کشیده است.
7. کارشناس ها مثلا قصد خرید خانه دارند و تا پول نگیرند و خانه شان را نخرند، نه حوصله و نه وقت تمام کردن کار را دارند.
تازه کسی نمیتواند کار این کارشناسها را ارزیابی کند اما بعدها گندش هم بدجور در می آید، چون احتمالا هیچکدامشان این کاره نبودند.
خدا به دادمان برسد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


ایلام گردی

1. اگر یک دستگاه تر و تمیز بسازید بعد بدهید دست یک مخبط که مطمئنید دو روزه نابودش میکند به عقل خودتان شک میکنید یا طرف مقابلتان؟ بخصوص که شما هم باید نان بخورید.
2. بچه ها را مدیر طرح نکنید. بدبختتان میکند.
3. اگر کولر ماشینتان را به خاطر قسط دار بودن ماشین روشن نمیکینید، هر چند ماشین تان دیرتر اما خودتان زودتر خراب میشوید.
4. من از مهندسی عمران خیلی سر در نمیاورم اما نمیشود فضایی به ابعاد ۵۰ متر را، بدون چندتا ستون وسطش ساخت؟
5. اگر روز زن، به زنهای همکار، سکه طلا، و روز مرد، به شما اتوی ده هزارتومانی بدهند جز نفرین کار دیگری میتوانید انجام دهید؟
6. شهاب: دوست عزیز اگر به ماه نگاه کنید قوه جنسی تان زیاد میشود.
7. آقا شما که حال آمدن به جلسه را نداری و یکی دیگر را بجاش میفرستی بعد زیر امضاش نزن.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


شخصی سازی یا خصوصی سازی

آدمهایی با تاسیس شرکت هایی، در امر انجام پروژه های عمرانی این مملکت، پا گرفتند، که عموما، به جای بکارگیری درآمدهای حاصله، در بازار داخلی، آنرا به شکل سرمایه گذاری هایی مانند زمین و ملک به کشورهای دیگر انتقال دادند. شاخصه های ساده ای هم دارند:
۱. بهترین پروژه شان،اولین پروژه شان بوده است.
۲. به طور معمول با تیم مهندسی قوی شروع میکنند و سپس کادرهای اجرایی و مهندسی شان را با نیروهای بی تجربه می بندند.
۳. با مدیران پروژه قوی، پا میگیرند و با مدیرانی که اولین مدیریت پروژه شان، طرح بزرگ ملی است، به پایان میرسند.
۴. سابقه حضور کادر های خبره شان در کار، در شرکت، به چند سال هم نمیکشد.
۵. حقوق کارکنان شان، عموما از متوسط حقوق جامعه کارکنان هم تراز، پائینتر است.
۶. معمولا با شریک یا شرکایی آغاز میکنند و در آخر کار تنها سهامداران مجموعه، یا خودشان هستند یا زن و بچه هایشان.
۷. بعد از مدتی بجای اجرا پروژه، به عنوان نمایندگان فروش محصولات خارجی در می آیند.
۸. هر قدر که به جلو میروند به جای تحصیل درآمد از کار، به استفاده یا سوء استفاده از خلاء های قانونی رو میآورند.
۹. ملک و املاکی در دبی، سوئیس، فرانسه و جاهایی از این دست خریده اند.
۱۰. تنها زندگی میکنند، چون همه زن و بچه هایشان، آنور آب هستند.
۱۱. خیلی هم غر میزنند و از اوضاع ناراضی هستند و چنانند که دیگران از تکدی گریشان گاهی دچار تهوع میشوند.
۱۲. عمومشان در جوانی چپ بودند آنهم از نوع غیرمذهبی اش.
۱۳. با توجه به شرایط حقوقی و ترس از شکایت، این آخری را خودتان حدس بزنید. چیزی نمیشود گفت.
بامزه اش این است که همه میخواهیم همین راه را طی کنیم و فقط بعضی از ما قادر به چنین کاری هستیم آنهایی هم که موفق نمیشوند معمولا دست و پاچلفتی هستند.
پی نوشت:
با نظر مازیار موافقم ۱۲ را اینجوری باید اصلاح کنم:
۱۲. در جوانی شان سیاسی بودند و شعارهای انقلابی می دادند.


  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سازمان


حاکمان جهان

هنوز هم فکر میکنم آنانیکه بر جهان حکم میرانند عقل و اخلاق و سلامت روانیشان از متوسط جهانی بسیار پائینتر است و این ترسناکترین کابوس همیشه بشریت بوده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


ماهیگیری

بعضی ها در مقابل این قاعده که، اگر میخواهی کسی را یک روز سیر کنی یک ماهی بهش بده، ولی اگر میخواهی یک عمر سیرش کنی ماهیگیری یادش بده، برای ندادن ماهی شان هم که شده، ادای تدریس ماهیگیری را در میآورند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :زندگی


تغییر

این هم موضع بسیاری از ما در مقابل تغییر:
چون تا کنون هیچ گاه تغییر وضع ها، به نفع مان نبوده است، پس حفظ وضع موجود بهترین کار ممکنه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


قواعد کارمندی

۱. زور بازوتان را بخورید.
۲. سگ نباشید. کارمندهای بد، مانند سگانند. در پیش زبردستان، چون سگی با دمی در میان پا و در برابر زیردستان، چون سگان پاچه گیر.
۳. به آدمها احترام بگذارید نه به جایگاهها.
۴. یک کمی هم کار کنید تا بلکه نانتان حلال بشود.
۵. از پله های پلکان ترقی، یکی یکی بالا بروید. چندتا چندتا بالا نروید.
۶. اگر میخواهید سری میان سرها درآورید، روی سر و جسد دیگران نایستید.
۷. کمی هم شجاع باشید، آدمهای سازمان چون خداوند، فعال مایشاء نیستند.
۸. این قدر با پشت سرو جلورویتان کلکل نکنید.
۹. گزارش ماموریت یک روزه تان، اقلا از ده خط بیشتر باشد.
۱۰. مواظب باشید که همیشه در بر روی یک پاشنه نمیگردد، پس همه پلهای پشت سر را خراب نکنید.
۱۱. ارزش آدمها بیشتر از توپ بسکتبال است، پس این قدر به دیوار، پاس شان ندهید و به سقف شان نزنید.
۱۲. بقیه هم مثل شما دارند در سازمان پول در میآورند، پس خود را تنها نانوای سازمانتان ندانید.
۱۳. مال مردم خوری، عاقبت ندارد.
۱۴. دعا بجان کسی نکنید، اگر کسی را نفرین نمیکنید.




  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سازمان


جابجایی کرسیها

بسیاری از اوقات نشستن بعضی ها به جای بعضی دیگر سبب از دست رفتن فرصتهای مناسبی برای دیگران میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


کارفرما، مشاور، پیمانکار

عمومادر ارزیابی عملکرد کارفرما و مشاور و پیمانکار در پروژه های عمرانی، خلط زیر صورت میگیرد. هر یک از این شاخه های اجرایی پروژه، دارای سلسله ارزشها و یا اهدافی هستند که نه لزوما دارای وزن یکسانی هستند و نه ضرورتا سازگار باهم. برخی از این ارزشها در اولویتهای اساسی برای هریک و دارای اولویت کمتر برای گروههای دیگرند و برخی از این ارزشها حتی ناسازگار. تصور میکنم برای هر کارفرمایی اجرای بموقع و سریع پروژه از اصلیترین ارزشها باشد و برای مشاور سلامت و کیفیت و برای پیمانکار انتفاع مادی مطلوبتر.
خلط این است که گاه گروهی را با اهداف و ارزشهای دیگر گروهها ارزیابی میکنند. بنابراین هرگاه از منظر ارزش تسریع در کار، به مشاور نگریسته شود، ضرورتا باید هدف صحت و سلامت را برباد رفته دید.
تلاش اساسی برای همه، بنطر میرسد این باشد که هریک بر روی اهداف و ارزشهای خویش استوار باشند تا نه که بهم یاری رسانند بلکه همدیگر را تعدیل بخشند که نتیجه در این حالت بنفع کل جامعه خواهد بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سازمان


غیرت و ادکلن

دوستی میگفت بردگان سازنده اهرام مصر از ما باغیرت تر بودند، چون به راحتی زیر بار کار برای دیگران نمیرفتند و میبایست شلاقشان زد، اما ما هر روز صبح تر و تمیز و ادکلن زده در سرکارهایمان حاضر میشویم.
نتیجه : لطفا با ادکلن در سرکار حاضر نشوید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سازمان


دستورالعملهای مهندس خوب بودن

۱. یک کمی باهوش باشید
۲. مقادیر معتنابهی فلسفه بخوانید.
۳. تاریخ هم که باید بلد باشید.
۴. شعر زیاد حفظ باشید.
۵. بتوانید در یک نامه اداری بدترین فحشها را بدون بکار بردن حتی یک کلمه مستهجن به مخاطب نامه تان نثار کنید.
۶. فضول باشید.
۷. بلد باشید که کجا حرف نزنید.
۸. وجیه المله باشید.
۹. از نرم افزارها حتما Word را حرفه ای بلد باشید.
۱۰. زیر آبی نروید و زیرآب نزنید.
۱۱. یک کمی شجاع باشید.
۱۲. چاپلوس نباشید.
۱۳. کارتان را به اندازه کافی بلد باشید.
۱۴. یاد بدهید و یاد بگیرید.
۱۵. موسیقی اصیل اگر گوش کنید هم برای روحیه تان خوبست و شعر بیشتری در خاطرتان میماند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سازمان


میت

هر آنچه که حسی نسبت به رنجهای آدمی، حافظه ای برای بیاد سپردن، و عقلانیتی برای تصمیم گیری نداشته باشد به میت شبیه است. این قاعده میتواند شاخصی مهم، برای ارزیابی بسیاری از پدیده ها و سازمانها باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سازمان