دور

جهان جدید در شهر پا میگیرد و شهر جهان جدید را میسازد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
تگ های این مطلب :شهر


آسمان شب

از بهترین چیزها که در زندگی شهری ما از دست رفته است بی شک آسمان است. آسمان آنهم از نوع شبانه اش محرک و منبع الهام آدمیزاد بوده است و جالب است که در این میان آسمان شب لبریز از اسامی است حال انکه آسمان روز تقریبا جز خورشید نام دیگری ندارد. در این غیبت بزرگ آسمان در زندگیمان همین بس که اسامی شبانه بسیاری دارد از نام فرزندان این سرزمین رخت بر میبندد. بهرام، کیوان، جمشید، مهتاب، ناهید، زهره، مهشید، ستاره، اختر، و اسامی بسیار با پسوند و پیشوند و میانوند ماه و مه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :طبیعت و تگ های این مطلب :حسرت


دیفال

هر وقت میخواهند مردمی بودن را نشان دهند طرف باید بزبان لاتهای تهرانی سخن بگوید.

برای نشان دادن مردمی بودن رزمندگان سخن گفتن به سبک داش مشتی ها میشود.

تصور میشود همه مردم بزبان لمپنهای تهرانی حرف میزنند.

انگار فقط لاتها میتوانند از پس همه برآیند.

آزاده مردان بسبک کلاه شاپوها سخن میگویند.

پایتخت ما میشود جایی که آثار باغهایش را که از بین ببری دیگری هیچ چیز ندارد. قدیمیترین محله تهران طرشت است و لاله زار. هیچ همآوردی در هنر و معماری و تاریخ با هیچ یک از شهرهای این سرزمین نمیتواند داشته باشد الا به اینکه برای همه شان جوکی ساخته است. گویی مانند حقیری که بزرگان را به ریشخند میگیرد.

یک شاعر و هنرمند مشهور در تاریخ نداریم که ملقب به تهرانی باشد. بیشتر بدرد نشیمنگاه شدن میخورد تا پایتختی تمدن ایرانی. و خب البته از قاجاریه ایی که کارنامه اش شاهکار است یهتر از این مگر میشود انتظار داشت.

همین است که همه جا این سرزمین هویتی دارد الا اینجا چون همه شان سهمی داشتند در ساختن هویت این سرزمین. دلقکهای این تمدن اهل اینجایند که حرف زدنشان خنده دار است.

تهران اصلی ترین تولید کننده لمپنیسم این سرزمین است. خوب شد ما روستایی ها کمی آدمشان کردیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :سیاست


چابهار

ما رویایی نداریم الاخراب کردن رویای دیگران.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :شهر


دامگه

این شهر برای ما روستاییها، گنجشکها، بچه ها، زنها، گربه ها، لباسهای روشن و سفید جای خطرناکی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٧
تگ های این مطلب :شهر


غلبه ماشین بر سنت

... به من فحش میدی؟ بابات رو میسوزانم.
... یعنی میخوایی بگی من نمی فهمم. حالا نشونت میدم.
... چی عجله داری؟ بمن چه
... من برم کنار؟ عمرا اگه بزارم رد شی.
...هی هی هی برو کنار نوبت منه.
این جملات تقریبا بیشترین میزان تکرر خفیه و جلیه را در شهری دارند که از اقبال بلند خیلیها، همه با هم برابرند همه به یک اندازه پفیوزیم.
وقتی نگاهمان میکنی میتوانی تشخیص دهی که طرف دکتر، مهندس، مدیر، راننده، معلم، بقال و چقال باشد. مدل ماشین مان نشان میدهد اوضاع اقتصادی مان با بقیه چه تفاوتهایی دارد. اما مهم نیست پیر باشیم یا جوان، زن یا مرد، سوار ماشین پیکان مدل الف باشیم یا بنز، کراواتی باشیم یا اورکت پوش، همه به یک اندازه بیشعوریم.
همه ما وقتی پشت فرمان ماشینی مینشینیم مانند کودکی هستیم که یک اسلحه پر را بهش دادند و درست به اندازه همان کودک حتی لحظه ای متوجه عواقب خطراک بازی مان نیستیم.
رانندگی ما آینه تمام نمای تعامل مان با عناصر جهان جدید است.
غیر ممکن است دو نقرمان به دری برسیم و تعارف برای رد شدن به طرف مقابلمان نکنیم اما درست به همان اندازه غیر ممکن است که دو تا ایرانی ماشین سوار به جایی برسند و بخواهند به هم راه بدهند.
جهان جدید ما را اینگونه مسخ کرده است. ما را اینگونه دوشخصیتی کرده است هر ایرانی دو چهره دارد جهره ای معمولی و چهره ای پلید با فرمانی در دست.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. سازمانها، نهادها و ابزار های جدید را نیز این چنین بکار میگیریم.
کسی راهی دارد برای درمان این بلا؟
مشکل این است که رفتارهای ترافیکی دیگران به آن کلمات بالا ترجمه میشود و مترجمین نیز بدبختانه درست هم فکر میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :اخلاق


حومه ها

در سرزمین ما یکی از زشتترین و نازیبا ترین مناظر، محل تلاقی طبیعت با زندگی انسانهاست. حومه هر شهری که در سفر هایتان بدان برمیخورید (وقتی وارد شهر شده یا از آن خارج میشوید)، نمودی از غلبه نامبارک آدمی بر طبیعت است با معماری های ناهمگون و تعمیرگاهها و گورستان ماشین الات و مصالح زاید ساختمانی و صنعتی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :جامعه


تهران

1. اختلاف ارتفاع در شهر تهران از امامزاده قاسم با 1800 متر ارتفاع و بهشت زهرا به ارتفاع حدود 800 متر از سطح دریاست، همین است که حتی تهران نیز چهار فصل است، اما اختلاف اجتماعی آن از میدان انقلاب تا ولیعصر است.
2. در رفتارهای مردان اینجا خشونت موج میزند و در نگاه زنانش ترس.
3. نوزادان و کودکان زیادی باید در هوایی که سطح آلودگیش از سطح مجاز بالاتر است در بغل پدر و مادرانشان رفت و آمد کنند.
4. فیلم آفساید حسین پناهی به قیمت 1000 تومان در دستفروشیهای به فروش میرسد. کپی رایت کشک.
5. زمان تردد از میدان آزادی تا امام حسین دو ساعت است که میتوانست 10 دقیقه باشد. وقت هم جزو چیزهاییست که بی ارزش است.
6. مدیریت شهری اینجا جزو کلمات بی معناست.
7. کفاره گناه بی برنامگی شهری را مردم میدهند با از دست دادن آزادیها و حقوق و مدنیشان. تردد زوج و فرد، تردد خودرو کمتر ا 3 نفر در برخی خطوط ممنوع.
جایی که نمیتوانی دوستش داشته باشی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٦
تگ های این مطلب :شهر


برف تهران

رانندگی در هوای برفی تهران، میتواند یکی از بدترین کابوسهای زندگیت باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٩
تگ های این مطلب :شهر


آسمان پر ستاره

فقط وقتی از اینجا میروم بیرون میتوانم ستارگان آسمان را تماشا کنم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٤
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :طبیعت


تهران

شهری که نمیتوانی دوستش داشته باشی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢۱
تگ های این مطلب :شهر