سیاه و سفید

کشتن مرغ مقلد: لیبرالیسم، دموکراتها، برابری، نوجوانی، اسیر در چنبره قضاوت دیگران

شاهدی برای تعقیب: تزویر، معنا، عشق، گول خوردن، شوک آور، 

بعضی داغش را دوست دارند: پدر فیلم فارسی، پدر چیچو و فرانکو و فردین بازی، تقلب، بی شعوری، سطحی

محله چینی ها: آب، توسعه، حرام، گناه، گذشته یوغی بر گردن،

نشانی از شر: شر مطلق، کثیف، مرز، حرکت دوربین، آوردن ولز، جادوگر، 

سینما پارادیزو: جادوی سینما، انسان، خدای تماشاچی، میوه ممنوعه، سانسور، فراری، زندگی

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :فیلم


همه چیز در باره ایو

چیزها همیشه آنگونه نیستند که بنظر میرسند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :فیلم


هزار و یک شب

اول سعید فغفوریان دوستی جوان چندصدتا فیلم زیبای تاریخ سینما را برایم توی هارد کپی کرد. به ممد آقایی دادم تا برای خودش بزنه.  فیلم ها بعدا پرید.

دوم هدیه عید یکی یک هارد اکسترناله.  از ممد فیلما رو کپی می کنم. یاد گرفتم چه جوری برایشان زیرنویس اضافه کنم. 

سوم تلویزیون اتاق دخترک نازنین بهش هارد وصل میشه.  حالا دیدن فیلم راحت ترین کاره.

چهارم هزارویکشب سینما. هر شب شهرزاد قصه گو قصه ای دارد.  شب اول هفت سامورایی.  شب دوم پرتقال کوکی. ترس از دانش. از کسانی که ادعای ستیز با بدی ها را دارند. ایدیولوژی.  اخلاق محصول آزادی انسان ها است. 

شب سوم 12 مرد خشمگین.  مگه وونه مگه دارمی.  فضایی خفه و گرم برای تصمیم گیری در خصوص زندگی دیگری.  چطور این همه سال ندیدمش.  حقیقت چیزها در جزییات قایم شده است. روانشناسی معرفت. آدمی اسیر تجاربش است و اندیشه اش بیشتر. هیجان انگیز بی هیچ صحنه ای بیرونی.  همچون حل جدول. سینمایی ناب. هیجان انگیز ترین فیلمها و  آثار گفتگوی آدمهاست. 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :حقیقت


امید

بعد از چندبار دیدن رهایی از شایوشنگ می توان از آن سیر شد?

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :فیلم


باشو غریبه کوچک

مدتهاست که کمتر چیزی میخکوبمان میکند یعنی اینکه دوساعت برسرجایمان بنشاندمان.

هنوز برای بسیاری از جمله خودم سحر سینما در گفتن از زندگی است.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :فیلم


دارا و ندار

آقای ده نمکی محل تلاقی سینمای فیلمفارسی، فیلم هندی و وسترن اینالیایی است.

کاشکی کمی حوصله میکرد و بعضی فقط در حد 6 یا 7 تا فیلم درست حسابی هم میدید.

دروازه را خالی کردند، همه بازیکنان حریف را اخراج کردند، داور جلوی بقیه بازیکنان رو هم گرفته، همه ستاره ها رو در اختیارت گذاشتند، ابر و باد و مه خورشید و فلک در اختیارت هست، خوب عزیز جان یک گلی چیزی بزن دیگه اه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :فیلم


روزی روزگاری

فرصتی شد تا سریال "روزی روزگاری" را یکسر و پشت سرهم ببینم.

14 یا 15 سال پیش از این که تلویزیون داشت رخت عوض میکرد سریالی از امرالله احمدجو پخش شد با همین عنوان روزی روزگاری.

داستانی ایرانی در باره ایرانی آنهم از نوع اصیلش. از زیبندگی و اقتدار زنانش تا عاقبت بخیر شدن حتی دزد سرگردنه. از خاله زنک بازی مردانش تا تنبلی و از زیرکار دررفتن بزرگانش. از برای خنده کوله ای را آتش زدن تا سرخوشی دخترانش.

سرزمین سختی و مهارت و تسلیم و غر زدن و بوقت واقعه جاخالی دادن. از غیبت کردن پشت سر یکدیگر تا بداد هم رسیدن بروزگار بلا. از کمر تا کردن جلو روسا و خانان و از سویی دیگر ملقب ساختنشان به القابی مضحک. خان خله. رعیتی که اعتماد بنفسش تا تشر همکلامش است.

اما شاید در کنار بازیهای زیبای بازیگران، هیچ چیز زیباتر از تصاویر دور از سرزمینی که عمیقا در ما ریشه دارد و حتی اگر کور نیز بدنیا میآمدیم میتوانستیم تجسمش کنیم، نبود. نماهایی برنگ خاکی و سیاه از کوهها و تپه ها بی هیج پوششی از درختان. فقط گه گاه بته ای که برنگ خام است. در بالای همه اینها آسمانی آبی که تک و توک ابرهایی نازک بسان پر درگوشه ای خشکش زده. این ایران است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :فیلم


خودکشی

بمناسبت انقلاب، سریالی هردوشبانه ای، با عنوان عمارت فرنگی، تاریخ ایران را، از زمان احمدشاه تا پایان دوره رضاخان، به تصویر می کشد. نتیجه اخلاقی فیلم اینکه، شخصی بنام محمدعلی فروغی، کل بازی را کارگردانی میکرده است. و البته این آدم بدی هم بوده است. فراماسون بوده، مجری منویات انگلیسیها بوده، و خلاصه آنچه همه خائنان دارند، او یکجا دارد. اما از آن سو، هر ابرانی که میخواهد فلسفه بخواند، حتما سری به کتابی بنام سیر حکمت در اروپا از این آدم زده است. کسی که اولین کتاب درسی اقتصاد در ایران را می نویسد. کسی که شاهنامه را به ایرانیان برمیگرداند. آدمی که در هفده سالگی استاد تاریخ دارالفنون است و تحت نظر پدرش، اولین روزنامه غیردولتی، بنام تربیت را در می آورد، که نقشش در انقلاب مشروطیت بی بدیل است. این آدم آنقدر بزرگ است که آدمی متعجب میشود چرا خود شاه نشده است. مردی که تمام مناصب سیاسی از نخست وزیری گرفته تا نمایندگی مجلس و سفارت و .... را در کارنامه اش دارد و تا آنجا پیش میرود که حتی به ریاست مجمع ملل میرسد. کسانی که به بزرگی از او یاد میکنند بهار و مینوی و تونی و دهها شخصیت اصیلند و البته آنها نیز که بدو میتازند به همان اندازه بزرگند از مصدق و مدرس و تا دیگران که متهمش میکنند به تصویب کاپیتولاسیون برای روسها یا جیره خواری انگلیسی ها..

آثارش نشان از آدمی دارد که گویی فقط کارش اندیشیدن است. آنهم اندیشیدنی اصیل. حسی که چنین آدمی در آدمی برمی انگیزد نمیتواند تا بدین ساده و سخبف باشد که خائنش بخوانی. بیشتر نشان از آدمی دارد که رنج زمانه خویش دارد و راهی صحیح را انتخاب میکند برای اصلاح اوضاع.

پیامش در روزگار اشغال ایران در شهریور بیست نشان میدهد که کجاست و چگونه می اندیشد.

نه که آدم بزرگ زیاد داریم بنابراین هرکی دم دستمان باشد را به لجن می کشیم. البته از انبان آقای خسرو معتضد که حالا هرشب دارد داد سخن میدهد برای ما، چیزی بیشتر از این درنمی اید. دارد با اقای قرائتی رقابت میکند برای زمان حضور در تلویزیون.

درس بزرگ او برای همه کسانی که دغدغه جامعه ایرانی دارند این است که باید:

از مسیر ادبیات درگذشت که روح ایرانی را می سازد

از مسیر تاریخ درگذشت که خطاهای ایرانی را آشکار میسازد

از مسیر فلسفه درگذشت که آینده را می سازد

از مسیر اقتصاد درگذشت که سرنوشت ایرانی را می سازد

و سرانجام از مسیر سیاست درگذشت که همه چیز مان را تحت تاثیر قرار میدهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :اخلاق


حقیقت،زبان یا انتقام

آرام آرام می نشینم به تماشای سبدی که سام هروی برایم می آورد. سری دوم فیلمهایش را آورد و توصیه اش به دیدن Old boy
از آن فیلمهایی که هرگز نمیتوانی از یادشان ببری. نمادی از گریز ناپذیری انتخاب بین حقیقت و انتقام و البته تلخی و وحشت و دهشت حقیقت بدیلی ندارد حتی خونین ترین انتقامها. آنقدر داستان را راحت روایت میکند که هیچ لکنتی در آن نمیبنی حتی اگر گاهی از روی حوادثی بپری. روایت یک شرقی از یکی از کهن ترین مفاهیم غرب. والبته در کنار آن یکی از تصویری ترین روایتها از زبان سرخ و سرسبز بر باد رفته. یکی دیگرش آن سگ شدن اودیسو در برابر ووجین.
فیلم داستانی اودیسه وار دارد برای دست یافتن و انتقام کشیدن از مردی که ۱۵ سال در حبسش نگاه میدارد و هربلایی بخواهد بر سرش می آورد.
خشونتش بیش از حد تحمل آدمی است از زنده خواری هشت پا و کشیدن دندان با چکش میخ کش و بریدن زبانش. این یعنی سینما رمزگشایی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :قدم زدن


وقت گذارنی

برای سیگار جایی نیست، دخمه ای یافت میشود و چندنفری جمع میشویم. گفتگوهایی از همه نوع. چندتا هم جوانک هم هستند که گاه گپی هم میزنی. یکیشان فیلمباز است و کلکسیونی خوب دارد از فیلمها. قرار و مدارها گذارده میشود که برایم بعضی هایش را بزند. برای تعطیلات چندتایی دستم میرسد. اول از همه علی سنتوری.
فیلم هذیانهای یک ذهن مرتب است در زیر فشار سهمگین زشتیها. نشان از به گند کشیده شدن هم چیزمان از هنر و خانواده و سیاست و فرهنگ. زیر تیغ سانسور، مهرجویی همه غرغرهایش را یکجا میزند. تنها عیب فیلم آخرش هست خیلی هندی میشود. آدمها، پیر که میشوند، به جای عاقل شدن، خوش بین میشوند.
هیچ چیز تنهاتر از یک روستایی در یک شهر بزرگ نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :فیلم


وارونگی

روزگاری فیلمها بر اساس زندگی آدمها ساخته میشد و حالا مدتی است زندگی آدمها شده است شکل فیلمها.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :فیلم


کارتون

مدتی است فراغتی گاه حاصل میشود و به تماشای فیلمها می نشینیم و سینما هم میرویم. در تهرانگردی خانودگی در میدان انقلاب فیلم ۳۰۰ را میخریم به مبلغ ۱۰۰۰ تومان.

فیلم بیشتر یک کارتون است با همه مشخصه های یک کارتون، و بی هیچ ارزشی، جز جلوه های کامپیوتری اش. آدم بیشتر یاد کارتون فوتبالیستها می افتد که روزگاری در برنامه های کودک تلویزیون پخش می شد. توپ شوت شده یه ده بیست دقیقه ای در هوا چرخ میخورد تا به زمین یا تور برسد. اینجا هم خالی بندیها کم نیست اما این موضوع مهمی نیست. سخت نیست اگر تصور کنیم احتمالا کودک امریکایی قصه هایش را نه از روی کتاب که در سینما و فیلم ببیند. اما چندتا تصویر هست که میتواند تعابیری خاص تری از آنها برای جهان امروز کرد.

اولین آن تصویری است که از سیاهان ارائه میشود. دشمنان اسپارت، سیاه و قهوه ای و رنگین پوست اند. میشود تصور کرد که سازندگان هوشمندانه این تصویرها را انتخاب کرده باشند. و نفرت از این رنگین پوستها هم چندان کم وزن در فیلم نیست.

دومیش این است که میشود یک نماینده جامعه دموکرات (آتنی ها مجالس عوام داشتند اما اسپارتی نه تاریخ اینجوری میگوید) را در مجلس کشت و کسی دم بر نیاورد. فقط نفهمیدم چرا یارو پولی را که از ایرانیان گرفته بود با خودش به مجلس آورد که درست پس از چاقو خوردن پولها پته اش را روی آب بریزند. خب می برد خانه شان قایمش میکرد و با خودش این ور و اونور نمی برد.

سومیش اسپارتها برای آزادی و عدالت می جنگند و ایرانیان اشغالگران و ستمکاران هستند و به دنبال سرزمین میگردند. کمی تاریخ دانستن میگوید بزرگترین دشمنان دموکراسی آتنی نه ایرانیان که اسپارتی ها هستند.

حیف هزار تومن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :دیگران


از مضرات تعطیلات

یکی از بدی های تعطیلات زیاد، این است که مجبوری تلویزیون تماشا کنی. بعد هم، ما که جنبه فیلم دیدن نداریم، به همین خاطر هیچکس کنار دستمان نمی شیند تا فیلم تماشا کند بسکه متلک میگوییم و با گفتن این جمله که بچه جان گریه نکن اینها همش فیلمه همه حس و حالی که به بیننده دست داده است را، زایل و ضایع می نماییم. از معجزاتمان این است که میتوانیم در عرض یک ساعت و نیم، به صورت همزمان، یک مسابقه فوتبال و سه تا فیلم سینمایی و یک فیلم مستند و اخبار بیست و چهارساعته ایران و جهان را تماشا کنیم و کناردستش ۵ یا ۶ تا جدول سوداکو را حل کنیم و در این میان چندتا وبلاگ هم بخوانیم و بنویسیم و ای میلهایمان را در یاهو و گوگل و اوت لوک چک کنیم.

آدم با دیدن این فیلمهای چینی و ژاپنی متوجه میشود که آنها پرواز کردن را از خیلی قبل بلد بودند و به همین خاطر نرفتند سراغ اختراع هواپیما و این جور چیزها. بی شرفها با قدم زدن در هوا راه میروند. قوانین جاذبه مال بقیه دنیاست و مال این ها نیست.

این تیپولوژی نفله شدن آدمها توسط قهرمان فیلم در فیلمهای امریکایی، ما را کشته. بابا مثل آب خوردن و بی هیچ سوال و جوابی، ترتیب همه را میدهد، اما وقتی بقیه میخواهند کار را یکسره کنند، یا آنقدر ور میزنند و طرف را تهدید و ترشید(ارشاد) و تنقید (انتقاد) و .. میکنند، که قهرمان اصلی فیلم فرصت داشته باشد تا کلکشان را بکند، یا اینکه تصمیم میگیرند اول قهرمان فیلم را در جایی زندانی کنند و بعد بکشند، و خوب معلومه یارو قهرمان فیلمه دست و پا چلفتی هم که نیست، و به راحتی میتواند خلاص شود.

این فیلمهای ایرانی معناگرا (یعنی بقیه فیلمها معنا ناگرا یا بی معنا گرا هستند؟) هم بعضی وقتها شاهکارند. قواعدش این است که:

  1. داستان فیلم حتما باید در یکی از روستاهای دور افتاده شمال، اتفاق افتاده باشد. شهر و نزدیک شهر اصلا پا ندارد.
  2. یک آدم خل وضع و مشنگ باید در فیلم باشد که حرفهای بی معنیش بوی عرفان بدهد.
  3. همه پیرمردها خرفت و همه پیرزنها مهربان و فهیم هستند.
  4. قیلم باید رفتن عده ای از جایی به حایی دیگر باشد. سفر خیلی مهم است حتما یک مسافرت در آن باید گنجانده شود.
  5. بچه ها هم که همه معصومند و مثلا به سگ ها سنگ نمی اندازند و دم یک موش را آتش نمیزنند تا بخندند. (والا ما دهاتی ها هر چقدر بزرگتر می شدیم آدمتر می شدیم و هر چقدر کوچکتر بودیم رذلتر)

اما در این میان زوفی شل را بینی بین اللهی یک کله دیدیم و محظوظ گشتیم به فراوانی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :فیلم


زیر تیغ

در تیتراژ فیلمی اگر نام سازنده موسیقی متن اش، حسین علیزاده باشد، نمیتوانی از کنارش به آسانی بگذری.

در تیتراژ فیلمی اگر نام بازیگرش، پرویز پرستویی باشد، حتما فیلمی اصیل را به تماشایش نشسته ای.

در تیتراژ فیلمی اگر نام بازیگرش، فاطمه معتمد آریا باشد، نمیتوانی از کنارش به آسانی بگذری.

حال اگر فیلمی این سه گانه را داشته باشد، دیگر نمیشود حتی اگر از تلویزیون هم متنفر باشی، ننشینی و نبینی اش. حتی اگر یکی از تلخترین سریالها باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :موسیقی


سینما

سالهاست که سینمای ایران چیزی برای اندیشیدن ندارد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :فیلم


نرگس

به مدت چندین سال، با کارهای خوب مهران مدیری، که عموما، طنزی فاخر را، به تصویر می کشید، مردم ایران، میتوانستند شبها بخندند و البته سخت ترین کارها خنداندن ایرانی جماعت است. هر چند آن کارها، به کارهای مبتذل مهران غفوریان و دیگران ختم بخیر نشد و تمام شد آن هر شبان خندان ایرانیها. حالا تلویزیون قصد دارد، تلافی همه آن خنده ها را، نه با گریاندن ایرانیها، که راحتترین کار است گریاندن ایرانیها، بلکه با نمایش مجموعه ای از آدمهای روانی و هیستریک، از مردم بازستاند. بنابراین پربیننده ترین برنامه شبهای تابستان امسال، میشود سریالی به نام نرگس، که غیراخلاقی ترین، عصبی ترین، و گندترین روشها را، برای ایجاد استرس در مردم به نمایش میگذارد، آنهم در بدترین ساعات شب. برای خندان هر شب باید طنزی نو آفرید، اما برای ترساندن مردم، باید هر شب روشهای شنیع تر را به نمایش گذاشت، که آن اولی کاری است بغایت سخت و این آخری بغایت آسان. امیدارم تابستان نرگسی هرچه زودتر تمام شوند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :فیلم