اقناع

کجاست که قدرت بر منطق غلبه ندارد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٦
تگ های این مطلب :قدم زدن


جاودانگی

جستجوی برای یافتن راز ماندگاری شهر قصه چیزهای بسیاری در باره هنر تاتر می آموزد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :انتخابات


برنامه

این طرحی از موضوعی است که شاید به نوشتن برسد:

در پاسخ به سوال "آیا حاضرید به ازای دریافت پولی کافی که گذران امور شمارا بنماید، از "کار"دست بکشید؟"  چه تعداد از ما ایرانیان جواب مثبت خواهیم داد؟ یا اینکه تصور می کنیم چه درصدی از ما حاضریم در صورت دریافت پولی کافی از "کار" کردن دست بکشیم؟ چه تعداد از ما ایرانیان در پاسخ به سوال اینکه "چرا "کار" می کنید؟" جواب "بخاطر پول" را ارائه می دهند. آیا کارکردن خوب است یا بد؟

در برخی ارزیابی ها از وضعیت موجود جهان و انسان ایرانی، "نگاه ما به کار" دارای اهیمت ویژه ای است و گاهی کامیابی ها، یا ناکامیها، شکست ها و یا پیروزی ها، پیشرفت ها و یا پسرفت ها به این نوع نگاه منسوب می شود. امید است فرصتی دست دهد که تبارشناسی مفهوم "کار" در اندیشه ایرانی واکاوی شود تا معنا، خاستگاه، جایگاه و تاثیرات این مفهوم در موقعیت فعلی ما سنجیده شود. در کنار آن تعبیری از "کار" ارائه گردد که تصور می شود عامل محرکه برخی تغییرات اساسی جهان غرب بوده باشد و سپس نسبت آن مفهوم ایرانی "کار" با این مفهوم جدید سنجیده شود.

موضوع احتمالا با تعریف لغوی "کار" آغاز می شود و آنگاه در محمل های فرهنگ ایرانی مانند منابع دینی و ملی چون قرآن و احادیث و آثار ادیبان، گنجینه ادبیات مردمی مانند ضرب المثل ها و متلها و چیستان ها، برای آن به دنبال شاهد، فهم معنا و ارزش گشت. در نگاهی کلان به تبار شناسی این مفهوم، آیا کارکردن دارای ارزش ذاتی است یا آنکه در ذات خود فاقد ارزش است و ارزش خود را از چیزهای دیگری می گیرد.؟ آیا ربط وثیقی بین مفهوم "کار" در گذشته با معنای این مفهوم در حال حاضر وجود دارد؟ آیا معنای آن در طی قرون تغییر نموده است یا همچنین ثابت باقیمانده است؟ آیا معادل یا معادلهایی در تطور تاریخ فرهنگی برای مفهوم امروزی "کار" می توان یافت؟

در فرازی دیگر شاید برخی از دیدگاهها که بر پایه مفهوم "نگاه ایرانی به کار" به ارزیابی وضعیت فعلی ما پرداخته است، بیان شود و بررسی شود عناصر قوت و ضعف این مفهوم کجاست و آیا برای ضعف های آن می توان چاره ای اندیشید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :قدم زدن


داشتن و بودن

طرف پشت پیکانش آرم پراید چسبانده. یکی دیگه پشت پرایدش آرم پژو را جعل کرده. پژویی آرم بنزی چیزی .

راضی به داشته ها یا بودنها؟

از چیزهایی که داریم راضی هستیم یا نه؟

از بودنمان راضی هستیم یانه؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :قدم زدن


توابع

بزرگترین دردسرها با کوچکترین ناهنجاری ها آغاز می شود

بزرگترین جنگ ها با بی احترامی های کوچک.

عظیم ترین سوتفاهم ها با لغزش کوچک زبان.

بعضی توابع بطرز بیش از حد زیادی وابسته به برخی متغیرها هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :قدم زدن


ین و یانگ

شاید

فلاسفه نقادانی زبردست و توصیه گرانی نابلد و بد اند و

مصلحین توصیه کنندگان ماهر و ناقدانی ناشی اند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


خمیر

هرگاه مسئولیتی(باری) را بر دوش کسی(چیزی) بگذاری که تاب آن را ندارد هم "بار" و هم "کار" و هم "چیز" خراب می شود.

گاهی این موضوع را می توان در نهادن باری عظیم بر دوش نهادهای اجتماعی دید که نه قابلیت و نه اهداف شکل گیری شان با آن مسئولیت سازگار است.

تصوراتی مانند این:

  • آموزش و پرورش باید انسانهایی والا تربیت کند.
  • ورزش باید برای جوانان الگو بسازد.
  • نیروی انتظامی باید اخلاق مردم را اصلاح کند.
  • محیط زیست باید وضع ترافیک را درست کند.
  • اقتصاد باید از منافع عمومی دفاع کند.

مشخص نیست این نهادها که به چنین کارهایی سترگ گمارده شده اند خود چگونه این اهداف را پاس داشته اند. آیا دراین نهادها انسانهایی والا و بزرگ قراردارند یا در سازمان های شان سازوکاری برای تبدیل موجودات واقعی به موجودات آرمانی طراحی شده است.

اگر آن فرایند، در آن سازوکار تهیه شده است خوب آنرا به میدان عمل بیاورند. اگر در آموزش و پروش فرآیندی وجود دارد که افرادی والا درست می کند که مسئولیت والا کردن دیگران را بعد ها به آنها خواهند سپرد چرا بی واسطه همان فرآیند را در جامعه پیاده نمی کنند.

بعد در این دیدگاه، نقش آن گردن شکسته ای که قرار است مانند ماده ای خام در دست نهادها درست بشود کجاست.

اما آدم شدن از خود "فرد" شروع می شود و تداوم می یابد. نهادها فقط ابزارند برای "فرد".

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


آلبوم

هیچ تصویری وجود ندارد همه عکسها و متن ها پاره پاره شده اند. جنگ هفتاد و دو ملت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


کار

هم خانواده "کار" در زبان فارسی

"کار" به معنی فعالیتی انسانی برای برآوردن نیاز به همراه مبادله (پول)

اجیر - مزدور - عملگی - زحمت - کار گل 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


استثمار

نه سازندگان وقایع همیشه بیشترین ثمرها را از رخداد ها می چینند و نه آنکه بیشترین سود را می برد سازنده آن رخداد است.

آنکه عاقلتر است همیشه بیشترین سود را از وقایع می برد چه خود بانی آن باشد چه نباشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


صدا

هر عبارتی معانی گوناگون دارد. معنای هر عبارتی در فضایش قابل تدقیق است.

هر رخدادی - وجودی - واقعیتی شاید عبارتیست

که معانی مختلف دارد و با تغییر زمینه آن می توان معانی آنرا تغییر داد و حتی چه بسا در یک بستر نیز معانی مختلف را بر دوش بکشد.

این وابستگی زبان و پدیده - وجود - واقعیت تبعات زیر را بدنبال دارد:

  • دیگر پدیده - وجود - واقعیت بی زبان قابل بیان نباشد
  • پدیده - وجود - واقعیت سخن نمی گویند ما بصدا درشان می آوریم.
  • ذات پدیده - وجود - واقعیت در تور فهم مشترک آدمی نمی افتد.
  • در هر سطح تعلیل میزان دقت و ابهام پدیده - وجود - واقعیت تغییر می کند.
  • در این دریا پایابی نیست

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


ناظم ها

بدون شجاعت بسیاری از رذیلت های اخلاقی پا می گیرد. ربط وثیقی بین بزدلی-جبن-ترس با چاپلوسی - دروغ- تزویر - خیانت - بی ادبی - افراط و تفریط - ریاکاری و بی حرمتی وجود دارد.

شاید به همین دلیل است که ارسطو و یونانیان شجاعت را یکی از برزگترین فضیلت ها  می پنداشتند.

به والدین - معلم ها - ناظم ها - رییس ها - قوانین - باورها و اعتقادات - گذشته و حال و آینده خود و دیگران احترام بگذاریم اما از آنها نترسیم.

شجاعت هم تهور و بی باکی و نترسی نیست. باور به خویشتن، عزت نفس، قدر خود را دانستن و ارزیابی هر چیزی بواسطه عقل است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


هرج و مرج

روزگاری سقراط تصور می کرد فلسفه دانشی است که میتواند به آدمی قدرت اندازه گیری رنج-لذت (خوب - بد) را بدهد

آیا این تصوری باطل بود؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


دودوتا چهارتاست

بدون منطق اخلاقی شدن + ماندن+بودن غیر ممکن است.

البته منطق داشتن الزاما معادل اخلاقی ماندن نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


بمب

تخیل هر چقدر برای هنر محرک اما برای ایدئولوژی ها مخرب است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


سیستم

عظیم ترین دستگاههای فکر و زندگی محصول تصور شنیدن صدای خش خشی از پشت دیوار و یا دیدن تصویری محو از پشت پنجره ای شاید باشد آدمی سامانه ای است که با داده ای اندک کوهی از خروجی تحویل می دهد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


روزمره گی

بسیاری وقتی می میرند که چون یک روز صبح درب خانه را به سمت خیابان باز می کنند ندانند به کجا بروند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سکوت

مدتهاست فلاسفه همه را در منازعات و کفتگوهای انسانی به سکوت واداشته اتد. طبیعت، خدا، تاریخ، علم 

گه گاهی صدایی محو از مردم به گوش می رسد که ممکن است بجز آدمی کسی دیگری در آن دمیده باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


پرانتز

مهمترین قواعد زندگی و گفتگو در داخل پرانتزند. یعنی تمام نوع آدمی بر روی آنها توافق ندارند. بدون آنها نیز نه گفتگو ممکن است نه زندگی. پس هر یک از ما شقی از این قواعد را می پذیریم و راه می افتیم.

حداقل سه تا که ضروری ترین ها هستند اینها هستند:

  • حقیقت چیست؟
  • اگر فرض کنیم که همه پذیرفتیم که حقیقت چیست آیا حقیقت یکتاست؟
  • اگر فرض کنیم که همه پذیرفتیم که حقیقت چیست و پذیرفتیم یکتاست آیا می توانیم به آن برسیم؟

همین است که بزرگترین باورهای زندگی ما نه نتیجه استدلال که حاصل انتخاب ماست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سوالات

ممکن است که در همه زمینه ها تخصص نداشته باشیم اما ارزیابی سوالات می تواند در بخشهایی توسط همه صورت پذیرد.

  • ارزیابی صورت بندی سوال
  • مفاهیم مورد استفاده
  • روشنی سوال
  • نشانه های از یافتن جواب درست
  • جواب همگانی داشتن سوال

پس شهامت پرسیدن را فدای فروتنی نداشتن تخصص نکنیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سرمایه

اول آن که دارایی هایی هست که با پول قابل توزین نیست مهم ترینشان خود زندگی دوم آنکه در بیرون بازه ای از ثروت مادی سعادت وجود ندارد یعنی آن که رابطه ای خطی بین ثروت مادی و پول و سعادت وجود ندارد برای خوشبختی باید کوله ای داشت از سرمایه هایی چون عاطفه مهربانی و عشق و خرد و خانواده و شادی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


اخلاق

جهان را آنان که رنج دیگری را بر رنج های خویش ترجیح می دهند زیباتر می سازند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سفر

بدترین ناخوشی أن است که از شادی دیگری ناخوش شوی مهربانی کلید است زیستن به سبک ماهواره تهوع آور است حقوق دو طرفه است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


حقانیت

موقعیت، تلاش، زجر کشیدن، و شرایطی مانند این دلیل حقانیت نیست قوت استدلال تنها مسیر رسیدن به حقانیت است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


بار

یکی از مشخصات آدمها ظرفیت شان برای تنها ماندن است. یک لحظه، یک ساعت، یک روز، یک ماه، یک سال، یک عمر تنهایی و بعد همچنان انسانی طبیعی باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


تربیت

بدترین تنبیه آن است که تعلیم را به روزگار واگذاشت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


پازل

مهم است که کار و اثر خود را بعنوان بخشی از یک تصویر بزرگ به تصور در آوریم از جزىیات فاصله بگیریم و در افق آن تصویر بزرگ بنگریم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سفر

سفر کردن دیدن نیست تجربه-در-موقعیت بودن است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


غر

در رویارویی با موقعیت جدید-خطیر-بد- میتوان یکی از سه راه را برگزید:

بپذیریمش - تغییرش دهیم - نق بزنیم

آن راه آخری بدترین راه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


سوالات

وزن اصولگرایان بر اساس میزان رای نامزدهایشان طی ١۶ سال گذشته چقدر است؟

انحراف معیار آن چقدر است؟

انتخاب خیر برای بچه ها به عهده کسی هست؟

راه حل کلیدی مشکلات ما چیست؟

موضوعاتی که اینروزها بدان می اندیشم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


عصاره

تنها چیزی که ممکن است غبطه اش را بخوریم وقتی به انتهای خط رسیده ایم این است که شاید به اندازه کافی شادی نزیسته ایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


کار

تا وقتی که کار میکنیم که پول دراوریم یعنی اگر از آسمان پولی برسد دیگر هیچ کاری نخواهیم کرد و این یعنی زندگی مان را میگذرانیم به وقت کشی وأین هم یعنی زیستن می تواند بی هیچ خلاقیت و ساختن و رهایی طی شود به همین دلیل سخت ترین کار زندگی کارکردن می شود کار ما را متجلی می کند و درونمان را بیرونی٠ اگر کارمان را دوست نداشته باشیم یا کاری را که دوست داریم پیشه خود نکنیم باختیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


هوا

اینروزها در حال کشف ریشه های خویشتنم.

بزرگ کسی است که کمی هم شده کفه خوبیهای دنیا را سنگینتر می کند.

چرا با دانستن بدیها انجامش میدهیم و شناخت خوبیها انجامش نمی دهیم?

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


معنا

کتابهایی هستند که بارها به خواندن می ارزد. حداقل آنکه باید هر دهه از سن خواندشان. کارهای داستایفسکی، سعدی، تاریخ ایران و اسلام و جهان، نیچه، و بسیاری دیگر.

هستی و طبیعت و تاریخ و زندگی کتابهای گشوده ایند که اگر خود نخوانیم برایمان خواهند خواند. بعد نمی فهمیم که جوری دیگری هم می شد خواند و اینکه معانی بسیار دارد که حیف است بارها خود نخوانیمشان.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


طلایه

بیش از چیزی همچون همزمانی باید باشد که حیطه های اندیشه هایی چون فلسفه علم،  معرفت شناسی، هرمنوتیک، فلسفه اخلاق، فلسفه دین با روشنفکری دینی همعصر می شود. موضوعاتی چون هرمنوتیک علیرغم سالها تحقیق ادبی و دعوای شعر نو و کلاسیک بابش باز نشد. حداقل آنکه فضل سبق با بزرگان روشنفکری دینی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


بیشه

خطرخیز ترین بیشه پیش روی آدمی متن است. باید بیاموزیم چگونه از آن به سلامت عبور کنیم. شاید با اینها می شود:

  • ارزیابی صحت منابع
  • نقد متن با متن
  • فهم متن در بستر زمان
  • کاستن از اثر آن در داوری ها
  • روح زمانه از متن مهمتر است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


زمانه

مبادا رخدادها و روزمره ها ما را با خود ببرد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


فلسفه

عقل سر همه سروران را بریده است

دل یکی از زخمیها را برمی گزیند

و با مقراض عقل می پیرایدش و بعد افسارمان را می دهد دستش

اما می دانم زخمی است و از اسب افتاده و از اصل هم

دل هم به خوشی آنرا تیمار کرده بود اما خوشی دیگر در کار نیست

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


بن بست

هنوز هم تصویر مار اقناع کننده تر از کلمه مار است. ما تفاسیر و اندیشه ها را با واقعیات نمیتوانیم بسنجیم با تفاسیر و اندیشه های دیگر می سنجیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


سازگاری

بزرگترین ممارست زندگی تلاش برای سازگاری است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


روان

روح آدمی چنان عجیب و عظیم است که سالها با عنوان جادو گری انکار شد و با وحشت و تعجب بدان نگریسته می شد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


زندگی

چیزهای ساده بنایی گرانبها را برسرپا نگاه داشته اند با این تفاصیل آیا آن بنا گرانبها نیست یا اینکه این عناصر ساده بنظر می آیند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


سخنوری

ما چنان مسحور کلامیم که می توانیم ساعتها بنشینیم و گوش بدهیم به آواز خواننده ای که از جایش جم نمیخورد و گاه حتی نشسته است و جز شاید به تکان دستی حرکتی با صدایش همراه نمی شود یا معممی و یا معلمی

اگر فقط کسری از این ادب گوش کردن را به ماجراجویی خواندن بدل می ساختیم شاید روزگارمان به از اینی که هست می بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


ایضاح

علت بسیاری از خطاهایمان در عرصه. های مختلف زندگی نادىده انگاشتن مرزهای باریک مفاهیم است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


اعتراض

گاهی میزان حقی که برای خود دست و پا می کنیم متناسب با نق و غر و اعتراض مان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


شهامت

شکستن آن اقتدار یگانه که همه زندگی حول و حوشش می چرخد شهامتی چون ایستادن بر فضای خالی می خواهد. سخت تر از شهامت اندشیدن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


موریانه

هزل در میانه گفتگو مانند موریانه پایه ها را می جود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


آرزواندیشی

گاهی تحلیل هایمان همان بیان آرزوهایمان است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


تعصب

گاهی باید مواظب بود که شکل دشمنان خود نشویم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


پاشنه آشیل

بمب ساعتی جامعه منطق نابجا است. منطقی که در آن ضد اخلاق بدل به ارزش می شود. منطقی که که فرار از قانون را زرنگی و عمل به اخلاق را بی دست و پایی و رعایت حقوق دیگران را ترس و فرار از واقعیت را شجاعت و  ... می داند. ما مقهور استدلالاتی می شویم که در آن بدی ها خوب جلوه می کنند و خوبی ها نمیتوانند قانع کننده باشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


منطق

عدالت ضد ظلم نیست به همبن دلیل ابن موضوع پایان ناپذیر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


سنگ خارا

جوهر وچود ما در مصایب شکل می گیرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


کظم

دشمنی بیشتر از دوستی به ما شکل خواهد داد اگر کینه را کنترل نکنیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


انتخابات

فرق قدیم  و جدید

روستا و شهر

حافظ و سعدی

در این است که اولی انتخاب بر سر دوراهی و دومی انتخاب بر روی بسیار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


شر

از بدی روزگار آنکه بدی مسری است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


روزگار

همه دعواها دعوای ما نیست. لازم نیست یک سمت بایستیم.

برای بزرگی دو تا خط کش است اندازه طرف مقابل و اندازه دل خودمان.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


عروسک

عموم ما بیش از آتکه محصول اندیشه و عمل خویش باشیم ساخته نهادهای جامعه مان هستیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


احساسات

دو سوی مرزهای احساس ما عشق و نفرت است.

آن کسان یا چیزهایی که در این مرزها قرار می گیرند قابل ارتباط نیستند و دور از دسترسند چون قابل فهم نیستند و به دست نمی آیند نمی شود لمسشان کرد و دید و چشید و شنید.

آنچه که چیزها یا کسان را به این مرزها تبعید می کند، درکی ناقص است که مبتنی بر مفروضات مغلوط است. ما ابتدا آنها را توصیف میکنیم بعد آنها را به این کرانه ها پرتاب می نماییم.

توصیفات ما البته جالب است که در جملاتی مقطوع و کوتاه بیان می شوند که اصلی ترین شاخصه اش عموما فهم نااندیشیده است. یعنی معنای کلمات را درست بکار نمی بریم.

در روزگار جدید معنای کلمات را نمی توان در لغت نامه ها دید مگر آن که لغت نامه ها بدل شده باشند به توصیف کلمات. دیگر نمی شود مفاهیم را در یک کلمه یا جمله بیان کرد بلکه باید تاریخ و تطورش را پی گرفت. اگر این فهم حاصل نشود هیچ گفتگویی پا نمی گیرد و ما فقط کلمات مشابه بکار می بریم بی آنکه به موضوع واحدی اشاره نماییم.

برخی از این کلمات که فهم شان ضروری است به دستور آقای مجتبی عزیز در زیر آمده است:

آزادی - لیبرالیسم - اخلاق - دولت - جامعه مدنی - عدم خشونت - معرفت شناسی - برابری - عدالت -  بازار آزاد - علم -

دست به نقد برای یک سال خوب است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


مرکز عالم

همه راهها به معرفت شناسی ختم می شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


گفتگو

گوش دادن مهارت بزرگ زیستن در میان جمع و یادگرفتن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


سیاه و سفید

از بدسلیقگی برخی تبلیغاتچی هاست که چیزهای از رده خارج شده را بصورت سیاه - سفید نشان میدهند و دنیا را با وسایل جدید رنگی نشان میدهند.

وسایل جدید بیشتر بکار رنگ کردن دنیا جدیدند تا رنگی کردن آن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


عادت

دلمان بدنبال زندگی دیگران است. اما چشمهایی که بدنبال زندگی خودمان است را نمی بینیم.

همه ما روایتهایی از زندگی، همسر، خانواده، کار و داشته هایمان داریم که برای دیگران آرزو است اما برای ما دیگر ارجی ندارد. فقط به خاطر اینکه بدانها عادت کرده ایم. عادت قدرت دیدن زیبایی ها را از ما میگیرد.

"زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود." سهراب سپهری

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


نارنج و ترنج

بزرگترین دشمنان آزادی، در جوانیشان عاشق آزادی بودند.

بخشی از تاریخ اندیشه، محصول جنگ روزگار پیری با روزگار جوانی فلاسفه است.

جوانی فلاسفه عموما به خبرنگاری عصر پیش از خود اختصاص داشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


دست نوشته های اقتصادی فلسفی 1844

جهان اندیشه، مدیونی فلاسفه عقده ای است، که روی دیوار خانه شان، لیستی از همه چیزهایی که دیگران دوست را دارند، نوشته اند، تا پنبه تک تک شان را بزنند.

فاجعه از آنجا آغاز میشود که وسوسه میشوند دیگران آنها را جزو لیست خود قرار دهند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :تفلسف و تگ های این مطلب :قدم زدن


توجیه

عموما دور از ادب میدانیم که از آنکه می آموزیم ایرادی بگیریم. یعنی نقد آنها که دوستشان داریم یا بزرگشان می شماریم ممنوع.

سالهاست که مرید پروری پایان یافته است.

بی شک بزرگترین شارح آرا هگل در دنیای ایرانی دکتر جواد طباطبایی است.

این استادی در فهم هگل، بخشی ناشی از سیراب شدن از منابع اصلی بوده است.

اصلی ترین بخش فهم اندیشه اندیشمندان، فهم مفاهیم بکارگرفته شده توسط آن بزرگان است. این موضوع در مورد هگل بسیاری کلیدی تر است چرا که قلب نمودن مفاهیم آشنا در آثار هگل بی نهایت است.

اقبال بزرگم این است که دکتر طباطبایی درس گفتارهایی درباره فلسفه حق و فلسفه سیاست هکل را مدتهاست دارد تدریس میکند البته نه در یک محیط آکادمیک که در یک موسسه غیرانتفاعی.

همه چیز خوب است الا دو چیزش چندان جذاب نیست.

یکی اش توهینهای نسبتا کلفت به تقریبا تمام کسانی که در نظام آموزشی ایران جامعه شناسی و سیاست می آموزند. نگاه کنید به مهرنامه شماره 2

روش چندان مناسبی نیست. بیشتر شبیه کینه کشی از همه کسانی است که در برابر اخراج ایشان از نظام آموزشی واکنش مطلوبی نشان ندادند که البته میتواند اخلاقی نبوده باشد اما لایجرمنک شنئان قوم علی الا تعدلوا خیلی وقت پیش صادر شده است.

دومی اش تلاش خستگی ناپذیرش در زدودن دامن هگل از اتهام بنیاد نهادن تئوریک نظامات توتالیتری است. همه تلاشش ایشان برای زدودن این اتهام برجسته نمودن مفهومی بنام آزادی درونی (ترجمه ای از Subjectivity) در کارهای هگل است

این دومی را معمولا با اتهام عدم فهم هگل توسط کسانی که این ادعا را دارند، بیان میدارد. اینکه هیچ از هگل نفهمیدند برتراند راسل و پوپر و افردای از این دست. اما تصور میکنم نه تنها اینها که تئوریسینهای توتالیتاریسم نیز به همان اندازه درکی از هکل ندارند و مدام با کمترین جستجوی عناصر توتالیتری فراوانی را در انبان هگل می یابند.

سالهاست مرید پروری پایان یافته است.

در خصوص امتناع اندیشه سیاسی در این سرزمین هم حرف و حدیث بسیار است که شرحش بماند برای وقتی دیگر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه


بازار

حتی سرراست ترین وقایع شخصی نیز، تصاویر روشن در جهان بیرون نیستند ،چه برسد به رخدادهای اجتماعی.

فهم رخدادهای اجتماعی، وابسته به تماشای آن از مناظر مختلف است. یعنی حقیقت از میان روایتهای مختلف درخواهد آمد.

پس راه معقول کشف حقایق، امکان بیان رخدادها از منظر ناظرین مختلف است.

اختلاف در منظر، فقط اختلاف ناظرین نیست، اختلاف در تبین و بیان رخدادها با عناصر و المان های گوناگون است.

یعنی مثلا نانواها میتوانند وقایع را با عناصر دم و دستی شان مانند تنور و خمیر و ورآمدن تبیین کنند و گوشه ای از حقیقت را روشن نمایند.

ضعف عمیق جامعه ایرانی در تبیین رخدادها این است که این تنوع مناظر بسیار اندک است.

حتی همان مناظر اندک نیز عمیق و کارآمد نیستند.

بزرگان اندیشه در این سرزمین کسانی هستند که المانهای تحلیل را ارائه میدهند حتی اگر در وهله اول تبیینهایشان را شکسته خورده بدانیم. شاید چون فکر میکنیم فقط یک روایت واحد وجود دارد و هر روایتی که قادر به تامین این قاعده نباشد باید از رده خارج شود. البته این تحلیلها باید اورجینال و اصل باشند

اولین تبیین های جدید از جنس عناصری بودند که مارکسیستها ارائه نموده بودند عناصر اقتصادی مقلوب شده ایدئولوژیک. که البته اصل نبودند

مرحوم بارزگان از منظر یک مهندس، المانهایی از ترمودینامیک را استفاده میکند. که البته اصلند ولی برد زیادی ندارند

در ابتدای انقلاب سروش عناصر فلسفه علم را وارد فضای گفتمان ایرانی مینماید. موثر است و برد زیاد دارد اما درکی ماشینی از علم دارد و قادر به هضم نسبیتهای معرفتی ندارد.

این دو دهه اما شاهد شکل گیری جریانی هستیم که ممکن است سلسله جنبان نداشته باشد اما نمایند آن را بی شک میتوان دکتر مسعود نیلی شمرد.

جریانی که در صدد تبیین رخدادهای جامعه ایرانی بر اساس عناصر اقتصاد سیاسی است.

این جریان، مواضع و ادعاهای بزرگی دارد که مثلا مدعی است مشکل دموکراسی در ایران ریشه در ثروتمند بودن دولت با نفت دارد.

یا براساس قاعده "سیاست بازی با جمع صفر است" بسیاری از ادعاهای عدالت نمای جریانات سیاسی این چند دهه، را به چالش میخواند که یا چیزی از اقتصاد نمیدانند یا صادق نیستند. یعنی ساختار اقتصادی وجود ندارد که تامین کنند خواسته همه طبقات باشد.

کارهای محمدعلی کاتوزیان، مرحوم حسین عظیمی، دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد نشانه هایی از این جریانند.

پی نوشت:

دوستان خوبم آقای قدوسی و آقای سرزعیم نشانه های خوبی از این سنخ تحلیلها را در کارهایشان نشان میدهند.

گاه گاه بعضی رخدادها چنان به ما نزدیکند که آنها را نمی بینیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما


عقل

همه، حتی اگر نخواهند، باز سبب آزار خود و (یا) دیگران میشوند.

ساده ها، مومنین، با اراده ها، ترسوها، زرنگها، ..

استثنا فقط عقل دار ها هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


معمولی

غیرعادی بودن، راحتترین شکل زیستن است. زندگی خوب داشتن، شرط کافی عادی بودن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


یاد

زندگی خوش، داشتن خاطرات خوش بیشتر است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


حروفیه

حروف خنثی نیستند. بین شان جنگ است. عده ای اینوری و عده ای آنوری اند و معدودی ممکن است بیطرف باشند.

جنگ بین شین و غین است. رهبر یک گروهشان شین است و رهبر گروه دیگر غین. شین خودی است و غین بیگانه. سین - دال - ر - ز طرفدار شین - ق - خ  طرفداران غین.

شین سمت روشنی است و شادی و شرق و خورشید و آشنایی

غین سویه غروب و غم و غصه و غربت و غفلت و تیغ و جیغ و دریغ

شین فارسی است و خودی و غین عربی و بیگانه و انیران

این سرزمین بارها و بارها از شرق مورد تاخت و تاز قرار میگیرد  اما فراموششان کردیم  چرا که در شرق ،انوار معرفت است و تا انتهای آن، چین، آشنا است، اما از غرب فقط دوبار مورد هجوم واقع شدیم و چون نتوانستیم از یادش ببریم، چون نتوانستیم آنها را در خویش هضم کنیم، به همین خاطر، همیشه فکر میکنیم که دشمنان ما از غرب اند که این غرب از عراق و عربستان شروع میشود تا انتهای دنیا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


جوانی

مردان بزرگ دوبار کشف میشوند.

بار اول آنگاه که به کمال میرسند

بار دیگر آنگاه که کمالشان مجذوب کننده نیست، روزگار جوانی شان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


تماشا و کتاب

بدترین تصویر در کوچه های این شهر، زنان و مردان خانه دار و کاسبی است که بر روی سکو و یا صندلی نشسته اند و ساعتها رفت و آمد دیگران را تماشا میکنند

بهترین تصویر در کوچه های این شهر، زنان و مردان خانه دار و کاسبی است که بر روی سکو و یا صندلی نشسته اند و کتاب میخوانند

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


خدا-زن

دخترک می پرسد خدا زنه یا مرد؟

میگم هیچکدام اما اگر میخواست مثل ما باشه حتما زن میشد. بخشنده و مهربان

فردا میگوید که خانم مربی شان گفته خدا مرد است نه زن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


کهولت

این از مزایا پیری و کهولت فردی و قومی است که در  تلاطمات روزگار تغییر، دست به رفتارهای سبکسرانه و بی مغزی نمیزند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


شرق و غرب

١. آدمها رویه های بسیار دارند که البته نه الزاما با هم سازگارند.

٢. این رویه های از صورت دیو تا سیرت فرشته است.

٣. نه البته هر دیو درونی، نتواند فرشته نیز باشد که میتواند.

۴. بدشانسی ما است که در این تاس انداختن برای روبرو شدن با صور گوناگون، مهر بنام دیو می افتد.

۵. دیو سیرتان فرشته خویانند برای بسیاری.

۶. این بدشانسی است که شیر سماور متصل به پلیدی، در اختیارمان قرار میگیرد که بازش کنیم، بجای شیر مخزن عسل.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

دنیا چینی ها را از گرسنگی رهاند مرفه شان کرد و سطح زندگیشان را بالا برد.

چینی ها نیز دنیا را فقیر کردند سطح زندگیشان را کاهش دادند و دارند آنها را به گرسنگی میکشانند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


وضع طبیعی

گفتم فوتبال آیینه تمام نمای جامعه است.

قوتبال ما در وضعیتی است که بدان وضع طبیعی میگویند.

این یعنی اینکه، وضع طبیعی که توصیفی از شرایط آرمانی بدون دولت و قانون است، خیالی نیست، ما در اینجا آنرا توانسته ایم بسازیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن


ابطال پذیری

یعنی اینکه خودت بگو تحت چه شرایطی تسلیم میشوی و دستها را بالا میبری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


شهر و روستایی

قدیما روستایی ها آخوند میشدند میآمدند شهر.

بعد نظامی می شدند می آمدند شهر

زمان ما دانشجو میشدند میآمدند شهر

الان چه جوری میآیند شهر؟

ضمنا قبلترها جمعیت هر نقطه تعیین میکرد که آن جمعیت را شهر بنامند الان هرجا که شهرداری دارد میشود شهر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قدم زدن


وقت شناسی

یکبار نشد یکی بما بگه بریم، همش مجبورم به بقیه بگم زودباشید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :واگویه


ویروس

این از بداقبالی روزگار آدمیان است که بجای عقل، این بیخردی و بی عقلی و دیوانگی است که مسری است و از شخصی به شخصی دیگر انتقال می یابد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


دنیا

اول فهمم در حد مقایسه دو حد است.

دوم آدمی که در بسته های ایدئولوژی بنیادگرایانه آموزش می بیند همه را میخواهد به جهنم بفرستد. حال آنکه آدمی که در بسته های ایدلوژیک عفلانی شده آموزش می بیند نمیخواهد توسط دیگران به جهنم فرستاد شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


آدام اسمیت

روزگاری بود که فلاسفه ترکتازان بلامنازع عرصه های دانش بودند. قرن هجدهم. کسانی که به جستجوی نظمی در میان هیاهوی مفاهیم بودند تا پریشانی را بسامان کنند. نظام سازان بزرگ. جادوگران جمع کننده نامتجانس ترین چیزها.
تصور میکنم بزرگترین درد جامعه روشنفکری این است تحت تاثیر مفاهیمی است که نمی شناسدشان یا درکی از آنها ندارد. چوت لعبتکانی در دستان این مفاهیم. اقتصاد. اندیشه روزگاری دل بست به معرفت شناسی و همه جیزش شد اپیستمه. اما غم نان اش نمیگذارد.

قدیما مهندسها میرفتند فلسفه میخواندند حالا میروند اقتصاد میخوانند.

وقتی قلاسفه اخلاق از اقتصاد مینویسند سازوکار های تولید انسانی تر میشود یا شاید هم شیطانی تر.

معمولا متخصصان از فلاسفه متنفرند.

کلاسیک ها اصیلند یعنی پایه اند و البته نه الزاما درست. شروع اند. بدون آنها هرز میرویم اگر بخواهیم راه بیافتیم.

البته توصیف کارکرد یک نظام به معنی تائید آن نظام و ضرورت زیستن مطابق آن نیست.

و البته تجربه گرایان هم نظام سازند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن


جمهوری ایرانی

بنظر میرسد این شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی خیلی به دل بعضی ها نشسته است. از طرفی آنقدر معنی این عبارت، بدیهی بنظر میرسد که اگر بپرسی یعنی چه، در تمثیل نگاه عاقل اندر سفیه انگار نقش سفیه را باید بازی کنی.

حقیر تصور میکنم اما حالا که تا کنون کسی معنایش را برای ما نیافته است از مناظری دیگر بد نیست دیده شود.

اول تصور میکنم ناشی از این حس زیبایی شناسانه ماست که هر شعاری حتما باید شعر باشد و البته هر شعری هم باید وزن داشته باشد بنابراین استقلال آزادی جمهوری وزنش درست در نمیآید و بعد از جمهوری باید یک کلمه سه بخشی بیاید تا جور شود. ایرانی یا سمنانی یا حلوایی یا آفتابی یا نارنجی ولی مثلا آبی یا چوبی یا قشنگ جور در نمیآید.

دوم نه که ما خدای جمهوریت هستیم و در تاریخ دوهزار و پانصد ساله مان انواع و اقسام جمهوری را کهنه کرده و دور انداختیم و هیچ حکومتی غیر از جمهوری نداشتیم و آن حکومتهای سلطنتی و مطلقه توسط دشمنان در تاریخ ما جعل شده است، دور از شان ماست که فقط جمهوری خشک و خالی را بخواهیم. بنابراین بعنوان طلایه داران صنعت جمهوریت در دنیا وظیفه داریم همیشه جدیدترین جمهوری ها را ساخته و به حهانیان عرصه کنیم.

سوم من که تابحال جمهوری امریکایی و آلمانی و فرانسوی و از این مضاف و مضاف الیه های بی مزه نشنیدم.

چهارم مبادا اینهم یک هندوانه سربسته باشد که بعدا برایش یک معنی و معانی درست خواهند کرد که به همه چیز میخورد الا جمهوری.

پنجم جمهوری ایرانی چیزی شبیه آفتاب نیمه شب است.

ششم آنکه این را درست کرده است یا معنی جمهوریت را نمیدانسته یا ایرانیت یا هر دو را.

هفتم خر ما از کره گی دم نداشت.

هشتم این وسط آنچه نابود میشود و یه پشیزی هم بحساب نمی آید آن عبارت وسطی این شعار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


مرکوبین سابق و لاحق

قدیما مرکب، راکب خفته اش را حداکثر گم میکرد، اینک بی هیچ مکثی به در و دیوار میزند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


آسمان شب

از بهترین چیزها که در زندگی شهری ما از دست رفته است بی شک آسمان است. آسمان آنهم از نوع شبانه اش محرک و منبع الهام آدمیزاد بوده است و جالب است که در این میان آسمان شب لبریز از اسامی است حال انکه آسمان روز تقریبا جز خورشید نام دیگری ندارد. در این غیبت بزرگ آسمان در زندگیمان همین بس که اسامی شبانه بسیاری دارد از نام فرزندان این سرزمین رخت بر میبندد. بهرام، کیوان، جمشید، مهتاب، ناهید، زهره، مهشید، ستاره، اختر، و اسامی بسیار با پسوند و پیشوند و میانوند ماه و مه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :طبیعت و تگ های این مطلب :حسرت


رقص

یکی از پلیدترین، خطرناکترین و بی حیاترین عباراتی که تا کنون در زبان فارسی عزیزان فرهنگدوست نیمه پنهانش را کشف کرده اند ابتدا بقتل رسیده و بعد با کلمه بیخطر دیگری جایگزین شده است. این کلمه آنقدر موهن است که حتی حیوانات هم از خود حرکات موزون در میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :قدم زدن


دشمن شناسی

آنکه  دشمن را دیده بانی میکند همیشه ضعفهایشان را برجسته نمی بیند گاه از آنها میآموزد.

نشر ماهی ترجمه سه کتاب از آیزیا برلین را بیرون داده است که این روزها بکار خواندنشان هستم. موضوع اصلی همه شان رصد کردن دشمنان است. دشمنان آزادی و روشنگری و بالیدن رمانتیسم بعنوان پدر مشروع نازیسم و فاشیسم.

آزادی و خیانت به آزادی (شش دشمن آزادی بشر)

مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید)

ریشه های رمانتیسم

بنظر میرسد خواندن این کتابها برای هر دو طرف دعوا اینروزها از نان شب واجبتر باشد. اما موضوع این نوشته بیشتر نشان دادن دیدگاه برجسته آیزیا برلین در خصوص امتناع دست یابی به ساختاری سازگار از ارزشها باشد. در کتاب چهارمفاله در باره آزادی یکی از نکات اصلی تاکید برلین بر عدم امکان دستیابی به ساختاری سازگار از ارزشهایی چون آزادی و برابری و آرمانهای عصر روشنگری است.

در فصل "نهضت روشنگری" مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید) آنجا که به شرح این نهضت میپردازد در فرازی میگوید:

"هدفهایی بشری وجود دارند که به لحاظ عینی قابل شناسایی هستند و همه انسانهای متصف به صفت انسان در جستجوی آنها هستند، یعنی سعادت، شناخت، عدالت، آزادی و خلاصه همان چیزی که تا حدودی با ابهام آنرا فضیلت میخوانیم اما معنایش را واضح می فهمیم، این هدفها برای تمام انسان ها مشترک هستند؛ دست نیافتنی نیستند، مانعه الجمع هم نیستند........"

گاه (عموما) از دشمنانمان بیشتر از دوستانمان میآموزیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :قدم زدن


کارمندی و والدین

کارمند خوب سازمان پدر و مادر خوبی برای خانواده نخواهد شد و

البته پدر و مادر خوب خانواده هم کارمند خوبی برای سازمان از کار درنخواهد آمد

و هرچند پدر و مادر های بد زیادی وجود دارند که کارمندهای بدی هم برای سازمان هستند

اما در عوض یافتن والدین خوبی که کارمند خوبی هم برای سازمان باشد تقریبا غیرممکن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن


نجات

زندگی عظیمترین نیروی نهفته در جهان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


خلقت

...

و خداوند مردان را با زنان و زنان را با مردان بر سرکار گذاشت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


زمین بازی

مربی قهرمان لیگ جلالی بود. وقتی آقای قلعه نوعی امتیازی از فولاد در اهواز بدست نمی آورد متلکی بار آقای جلالی میکند. اما اکنون میتوان دید که میشود اول نشد ولی دیگران را واداشت تا به احترامت کلاه از سر بردارند.

فوتبال محل تلاقی بالا و پایین جامعه ایرانی است. پایین هم به معنی طبقات فقیر و هم فرودست سیاست. فهم درست جامعه ایرانی در گرو فهم دقیق فوتبال ایرانی است. همین است که عرصه اندیشه ورزی فراخی میتواند پیش رو گشاده شود. قواعد، بازیهای خارج از چارچوبهای قانونی، سلسله مراتب ارادت و قدرت، لمپنیسم، زندگی سنت در پس دیوار تجدد،جدال بین عبارت و تصویر، عرصه طغیان فرودستان در برابر فرادستان، پله ترفی بخشی از جامعه که بخش اعظمشان زیر فاصله طبقاتی له میشوند و این معدودی به مدد فوتبال خوذ را از این گردونه سامسارای فقر نجات میدهند، مهاجرت از جنوب به شمال و بعد به آسمان و آنسوی آب و خاک، شرط بندی، تبانی، هرزه گی، مردانگی، عصبیت، جاهلیت، قومیت، رنگ، خیانت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قدم زدن


کمال و ایثار

در 1902 راسل نامه های به فرگه نوشت و او را از تناقضی که در اصل پنجم کتاب قوانین حساب او کشف کرده بود آگاه کرد. جواب فرگه به این نامه لحنی آرام و بزرگ منشانه دارد. از راسل تشکر می کند و شکفت زدگی خود را از این کشف نشان می دهد.

شصت سال بعد هنگامی که از راسل اجازه انتشار نامه او را به فرگه می خواهند، این نامه را می نویسد:

پروفسور ون هی جنورت عزیز

بسیار خرسند خواهم شد اگر نامه فرگه و نامه مرا منشر کنید و از اینکه چنین پیشنهادی کرده اید سپاسگزارم. هنگامی که به کمال و ایثار می اندیشم می بینم، تا آنجا که میدانم، هیچ چیز با تعهد فرگه به حقیقت قابل قیاس نیست. حاصل یک عمر کار او نزدیک به اتمام بود، بسیاری از آثارش با بی اعتنایی روبرو شده بود، آن هم به سود کسانی که توانایی آنها بی نهایت کمتر از او بود، جلد دوم کتابش در آستانه انتشار بود، با این همه هنگامی که دریافت بنیادی ترین اصل او خلل دارد واکنش او رضایتی عقلانی بود که به وضوح هیچ گونه ناامیدی شخصی در آن دیده نمی شد. این تقریبا کاری فوق انسانی بود و شارتی گویا به کاری که از مردانی ساخته است که به جای تلاشهای خام در کسب سلطه و شهرت، تعهد آنان به خلاقیت و معرفت است.

ارادتمند شما

برتراند راسل

22 نوامبر 1962

در باره فرگه

ص 85

ارغنون /7 و 8 / پاییز و زمستان 1374

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


چقر

بسیاری از بزرگترین اندیشمندان تاریخ اندیشه، بر لبه مرزها و بحرانها و ذگرگونی ها اجتماعی ایستاده اند. همین است که اندیشه های اصیل، عمیقا رنگ و بوی رنج دارند و نوستالژی. جایی که در آن چیزی عظیم در حال رخ دادن است و اینان در پی فهم این دگرگونی و راز زدایی از آن، و شاید کمی کاستن از رنج هم نسلانشان، در عبور از این گردونه تاریخ.

اندیشه و فلسفه آلمانی، بهترین محمل است، برای یاری رساندن به جامعه ای که میخواهد از گردونه تاریخ که همسایگانش با شتاب آن را میرانند، عقب نماند. عظیمترین اتفاقات در بیخ گوششان می افتد و از خواب بیدارشان میکند و تلاششان برای هضم این تغییرات ستودنی است.

هرچه حهان فرانسوی و انگلیسی در کار دو یا چند تکه کردن جهان و هستی و آدمی است، این آلمانی ها هستند که سعی میکنند این بریدگی ها و پاره گی را رفو کنند.

باید اعتراف کنم که متعلق به سنتی از مطالعات اندیشه در این سرزمین بودم که بیشتر سبقه آنگلوساکسونی داشت تا آلمانی. گروهی که آموخته هایشان را تاریخ فلسفه برتراند راسل و ویل دورانت و نویسندگان انگلیسی زبان آن را هدایت میکردند. و البته طعن و طنزی که نثار اندیشمندان آلمانی زبان میکردند کم نبود. اینکه از اندیشه آلمانی زبان ها، دیکتاتور در می آید و عارف و کسانی که حرفهایشان چندان معنادار نیست. کتک خور این داستان هم، عموما هگل بود، که همه آن بزرگان، متهمش میکردند به مغلق نوشتن. و تیر خلاص را هم، جامعه باز و دشمنانش و گروه فولادوند. که حتی وقتی کتاب هگل پیتر سینگر را هم میخواهد ترجمه کند، مقدمه اش بیشتر متهم کردن مجدد هگل است تا ارائه تصویری روشن از او.

بسیاری از هم نسلانم البته به گونه دیگر هم  هگل را بای پس کردند با این نتیجه گیری من در آوردی که اوج هگل مارکس است و مارکسیسم دورانش بسر آمده است. و البته آنوریها هم که اساسا تصور میکردند که فلسفه با مارکس شروع شده است و قبل از آن بقیه در حال قاقالی لی بازی کردنند و عصر قبلی ها مدتهاست که بسر آمده است.

اما کسی در این میانه نبود که بگوید که مگر عصر که بسر نیامده است. اینکه هنوز محتاج افلاطون و ارسطو و دکارت و بسیاری از اندیشمندان بزرگ هستیم نه بخاطر پاسخ هایشان است، بلکه بخاطر سوالاتشان و روش هایشان هست که هنوز باید بخوانیمشان. اینکه چگونه سخت بنیادترین باورهای روزگار خویش را به باد نقد میگرفتند و چگونه ناکامی و ویرانگر بودنشان را عریان میساختند.

احتمالا مزخرفترین پاسخ ها آنهایی است که بزرگان داده اند، اما نقدها و سوالاتشان، عمیقترین دغدغه های موجود دوپایی بنام انسان است.

هگل نماد انسانی است که حاضر نیست در بن بست بماند و همه تلاش خویش را میکند که از این بن بستهای عظیم بیرون بیاید. مردی که انگار نمیخواهد تسلیم شود و دستها را بالا ببرد حتی در برابر بزرگترین فاتحان عرصه اندیشه.

شاید جوابها و طرحهای هگلی، امروز بکار ما نیاید، اما بی شک درسی بزرگ دارد برای همه ما، که چگونه حتی وقتی بی سلاح هم هستیم و راهی روشن در پیش نداریم، پای در راه بگذاریم و به پیش برویم.

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


موسیقی و دین

این دستگاه شور هم در موسیقی ایرانی چیزی است شبیه فقه در علوم اسلامی. بسکه هر دو چاقند و فربه و همه، همه چیزشان را زیر و زبر کرده اند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


رویا

خواب می بینم mp3 player ماشین فایلهای cad را میخواند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


از زندگی تا آواز کوچه باغی

زندگی مسیر باریکی دارد که امن است. هر انحرافی از این مسیر، پا گذاشتن بر روی مین های کارگذاری شده است.

بعضی آدمها هستند که در سختی ها و شداید زندگی در کنارتان هستند منتها مطمئنا دوزار بدرد دوران خوشی نمیخورند.

فاعده ابطال پذیری ادعاهای سیاستمداران مدعی، دروغگویی است نه ساده گی.

حتی وسط فواعد و سیستمهای خوب، عده ای ناتو پیدا میشوند. نشان به آن نشان که بعد از مدتی هیچ اثری از آنها به جای نمیماند.

هیچ میدانید که مثلا عماد خراسانی هم شاعری بوده که روزگاری اخوان ثالث غبطه روزگارش را میخورد. این ربطی به بند قبلی ندارد.

آقا از ویولن حبیب اله بدیعی در ماهور در نمانید. نیست خدمتان تقدیمتان کنم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


فاصله

اولین گام انحطاط آدمها و جوامع تقسیم زشتی ها است

اینکه دروغ خوب داریم و دروغ بد

دزدی خوب داریم و دزدی بد

خیانت خوب داریم و خیانت بد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


اینجا ایران است-1

به لطف جمع کردن روزی هزارپاره خویش در این مرز پرگهر، کوره راهها و مسیرهایی طی میشود که هرگز از یاد نمیروند. آن یادها در این تصاویر نهفته اند که هراز چندگاهی به تماشایشان دعوت میکنم.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


شب و روز

جهان توسط آدمهایی که زندگی شبانه دارند تغییر می یابد.

روز کارها فقط جهانی را میسازند که شب زنده دارها طراحی اش کرده اند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :قدم زدن