تنبیه

تلخترین تنبیه برای ما که خطاهای دیگران را نمی بخشیم، میتواند بخشیده شدن توسط کسانی باشد که در حقشان  ستم روا داشته ایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :قهرمانان


شاذ

کاشکی یکی از بحرانهای روزگار میانسالی هر کداممان، دغدغه انتخاب یکی از شقوق دوگانه دموکرات بودن - رئیس بودن باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :سازمان


دایی افشا کن افشا کن

گاهی اتفاقی تلویزیون میبینم، چون یکی از چیزهایی که از آن میشود براحتی متنفر شد، همین تلویزیون است. خود تلویزیون نفرت انگیز است، بخاطر یکسویه بودنش، اما حرفهایی که در آن پخش میشود، از خود تلویزیون نفرت انگیزتر است. یکی اش مصاحبه تلفنی علی دایی با عادل فردوسی پور است که ۵ شنبه ۱۵ فروردین در برنامه نود پخش شد. شاهکار منطق اش آنجا بود، که آقای دایی، نقدهای روزنامه نگاران را بر نمیتابد، با این دلیل، که مگر من در کار شما دخالت میکنم، که مثلا چگونه برنامه نود را برگزار کنید، پس شما هم حق ندارید در کار من دخالت کنید. اینجا نقد کردن یعنی دخالت کردن و خوب دخالت کردن هم که ممنوع است.
خیلی زور میزنم که این تیپولوژی شریفی ها را ننویسم. یا این بلاهتها و گندگوییهای ورزشکاران و هنرمندان و کسانی که در این جامعه، چهره های رسانه ای هستند برای خودشان، که عموما شعورشان و خیلی چیزهای دیگرشان، از متوسط جامعه پائین تر است. یا از آدمهای کوچکی که بیهوده بزرگشان کرده ایم. اگر رفتید نانوایی و نانوا، نان سوخته تحویلتان داد، زر نزنید. مگر نانواها تو کارشما دخالت میکنند که شما تو کارشان دخالت میکنید.
کاشکی تلویزیون و همه آدمهای تلویزیونی با هم بمیرند که راحت شویم همه مان کمپلت.
حقیقتا ظرفیت تلویزیون نگاه کردن نداریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :منطق


اصلاح طلب ها

از نشانه های بی عملی ما ایرانیان همین بس، که آن خیل عظیم کادرهای سیاسی و اجتماعی و رسانه ای دوران  اصلاح طلبی (مشارکتیها، کارگزارانی ها، ....)، تقریبا هیچ تاثیری بر روند حوادث رخ داده و در حال انجام جامعه مان ندارند. دوران اصلاح طلبی فقط یک اصلاح طلب در عرصه سیاسی داشت که آنهم شخص آقای خاتمی بود و بقیه فقط خدم و حشم اش بودند و ملتزمین رکاب، همین، که خود نیز، به دلایل بسیار، اینک فراموش شده است و بی اثر. باعث تاسف است که تاثیر جوانانی که با شور وارد صحنه گردیده بودند و رنج بسیار کشیدند و خون دل فراوان، و حتی گاه از سرزمینشان رانده شدند و اینک وبلاگ مینویسند، بسیار بیشتر از آن ارتش پیش گفته است. به این میگویند سرمایه گذاری غیر بازده (حامدخان  میشه لطف کنی یک معادل درستتر برای این ترکیب اضافی اقتصادی نامانوس پیدا کنی؟)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قهرمانان


بخت و اقبال ما

بخت و اقبال بلند ما را ببین که مشابه اسممان باید در لیست ۱۵ نفره قطعنامه ۱۷۴۷ شورای امنیت باشد. نفر پنجم.

زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد            من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قهرمانان


دعواهای بچه گانه

گاهی وبلاگنویسی را، میتوان به عریان شدن افراد، در درون اطاقکی شیشه ای تشبیه کرد، که اگرچه از آنجا نمیتوان، بیرون را دید، اما دیگران هیچ مانعی، برای دیدن داخل این اطاقک، نمی بینند.

این دعوای آشوری نیچه و حافظ شناس و حنایی فل سفه نویس از آن موارد نیست؟

وقتی میخواهیم چیزی بنویسیم، جایی خلوت پیدا میکنیم، که با خیالی راحت، به این کار بپردازیم ولی یادمان میرود، که اگرچه سخن را در جایی خلوت نوشته ایم اما درجایی خلوت بیان نکرده ایم، بلکه تماشاگران و خوانندگان بسیاری هستند که ما را می بینند و میخوانند و هیچ، از امواجی که به راه می اندازیم خبر نداریم. آدمها هم که اساسا در خلوتشان چندان با ادب نیستند (خیلی ها، وقتی تنها هستند، کارهای خارج از بسیاری از عرف های اجتماعی، فرهنگی، ... را انجام میدهند، که البته ممکن است اشکالی هم نداشته باشد، اما یک ضرب المثل نمی دانم مال کجا میگوید آخوند هم لبو میخورد اما نه تو کوچه و خیابان) بنابراین محیط وبلاگهای ایرانی همواره پر است از حرفهای رکیک و رفتارهایی چندش آور. نکته ای دیگر که باید به این مطلب افزوده شود این است که تماشاگران و خوانندگان ما نیز مانند نویسندگان لذت می برند از رکیک خوانی و افشای اسرار مگوی دیگران. اگر میخواهید خوانندگان را به چیزی ارزش مندی ارجاع بدهید و میدانید بسیاری حوصله خواندنش را ندارند و مطمئن هستید که کسی سری بدانها نمیزند کافیست لینکی با نوشته ای مثلا در باره زندگی خصوصی کسی مربوطش کنید.

اینجا، خیلیها خود را از قید و بندها و پوشش های ظاهری بسیاری، به راحتی رها می سازند اما لطفا دیگر لباسهای زیرتان را در نیاورید. بده بچه جان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :ضعفها


شجاعت

این روزها شجاعت، آزادیخواهی و صبر، رنگ و بویی زنانه به خویش گرفته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قهرمانان


جامعه مدنی

مدتی مدید است که دیگر روزنامه خریدن هر روزه عادتی است فراموش شده و کمتر مرتکب آن می شوم. یه همین خاطر خیلی چشمان به جمال مصاحبه ها و گفتگوهای بزرگان منور نمیگردد. نه که ما کمی عقب افتاده تشریف داریم و فکر میکنیم اخبار را باید از لابلای روزنامه باید جست و اندیشه ورزی را باید توی جای خلوت و با کتابی در دست و خاموش باید یافت. حال آنکه این روزنامه ها و روزنامه نگارهای ما چنان پیشینه ای در کارهایی غیر خبررسانی برای خویش دست و پا کرده اند که میتوانی برای هر کاری بدانها مراجعه کنی.

غرض از این مقدمه تعریضی بود به مصاحبه جناب آقای استاد صادق زیباکلام که در مصاحبه ای چاپ شده در تاریخ دوم اسفند ماه ۸۵ در روزنامه اعتماد ملی فرمودند:

آقای خاتمی جامعه مدنی را هم مطرح کرد که چند صباحی مورد بحث واقع شد، ولی سرآخر به جایی نرسید، زیرا جامعه مدنی با کلا‌م به‌وجود نمی‌آید و احتیاج به بسترهای خاص خود دارد که می‌باید ساخته و پرداخته شده باشند تا جامعه مدنی ایجاد شود. لذا صرفا با طرح بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در راستای سوق دادن جامعه به مدارا و تسامح و تلطیف فضای سیاسی، تغییری در درون جامعه پدید نمی‌آید و برای چنین چیزی می‌باید زمینه‌های سیاسی و اجتماعی مناسب شکل‌گرفته باشند

این حضرت استاد تصور میکنم منظورشان این بود همراه ساندویج جامعه مدنی آقای خاتمی می بایست یک نان اضافه هم میدادند تا کارشان بگیرد. احتمالا حضرت استاد همچون مقاله نویسان کیهان دغدغه جامعه ایرانی را معاش میدانند نه چیزهای مزخرف و خزعبلاتی مانند جامعه مدنی و آزادی و از این جور حرفهای صدمن یک غاز.

اما اگر کار جامعه مدنی بالا میگرفت و ختم به جایی دیگر میشد جناب آقای زیباکلام مقام خود را از مقام اصحاب دائره المعارف پائینتر نمی آورند و آن موقع میتوانستند از نقش برجسته خود در بنانهادن این درخت تنومند قصه های بسیار بگویند.

ضرب المثلی عربی شاید باشد که میگوید پیروزی هزاران پدر دارد و شکست همواره یتیم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :جامعه


بی عنوان

حیف شد که رفت

هروقت بیرونیها نیز مانند ما گند میزنند ما عجیب خوشحال میشویم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :دیگران


شریعتی

امروز سالگرد مرگ دکتر علی شریعتی است. مردی بزرگ که میزان تاثیرش بر ما و دنیا کنونی هنوز بطور کامل ارزیابی نگشته است.
بزرگ بود چون:
۱. مانند همه بزرگان، بیش از آنکه از عصرش اثر پذیرد، آن را تحت تاثیر خویش قرار داد و دگرگونش ساخت.
۲. از دین و اسلام به طور عام و از شیعه به طور خاص سلاحی کارآمد ساخت.
۳. طیف فرزندان فکریش بسیار گسترده است. آموزه هایش را هم در درسهای بنیادگرایانی چون بن لادن میتوان دید هم اصلاح طلبانی چون اردوغان.
۴. آموزه های پیشنینان خویش مانند عبده، سیدجمال، سیدقطب، اقبال دیگران را چنان بازخوانی کرد که از آن خویشش کرد.
۵. پیش از اینکه نویسنده ای بزرگ باشد خطیبی سخنور بود.
۶. قابل قبولترین روایت تئوریک از ولایت فقیه را، در آثارش ازجمله امت و امامت و شیعه حزب تمام ارائه کرد.
۷. جامعه متوسط ایرانی را که داشت پا میگرفت و چندان مذهبی نبود، با دین آشتی داد.
۸. فاصله بین دوستداران و دشمنانش چنان عمیق است که دیگر نمیتوان نقدش کرد.
۹. معلم بزرگ غرب ستیزی بود.
۱۰. پس از شکستن بتها، خود بدل به بت گشت.
۱۱. هرچند اندیشه هایش در جهان ایرانی چندان به بار ننشست اما در سرزمینهای تسنن درختانی تناور گشت.
۱۲. خشونت را از احساس به ابزار بدل کرد.
۱۳. درد را به درستی تشخیص داد اما گرفتار محدودیت همیشه تاریخ گشت که بهترین راه حلها را، بهترین دردشناسان ارائه نمیدهند.
با همه اینها هنوز هم میتوان بسیار دوستش داشت چون مهمتر از همه اینها، انسان بود و چون سیگار میکشید آنهم زیاد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قهرمانان


شجریان


او که محاکات بهشت می کند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :قهرمانان


دعا



با احترام به شجاعت، سرسختی، ریاضت و بزرگی اراده اش برای سلامت اکبر گنجی دعا میکنم.


  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :قهرمانان