عارف

برای رانندگی در تهران باید کف نفس داشته باشی، صبور باشی، ریاضت بکشی

وگرنه هر روز عذابش یک سال است.

اینجا برای گرفتن گواهینامه رانندگی باید هفت شهر عرفان را گشته باشی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٤
تگ های این مطلب :ما


سرعت

برای ثبت در تاریخ

در سال 2015 برای نصب ویندوز 10 چهار شبانه روز به اینترنت دخیل بستم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦
تگ های این مطلب :ما


کتاب

همیشه مردم بیشتری به قصه گو ها اقبال داشتند تا حکما. پس حکما هم پس ار قرنها شدند راوی

اما دریغ، مردم دیگر نه به نقالان که به شومن ها روی آورده اند. به همین ناریختی زبان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :ما


ترس

گذشته هایمان رهایشان نمی کتتد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
تگ های این مطلب :ما


سرگردان

کتاب نگاهی به شاه اثر دکتر عباس میلانی

تصویری که کتاب از شاه ارائه می کند مرغ دلی در پوست شیر است. مردی خوش شانس در بحرانها که اما از بحران آخر جان بدر نبرد. سرگردان بدنبال جایی برای جان دادن راحت.

همیشه نخست وزیران قوی معضل شاهند قوام و مصدق و امینی آنگاه که دیگر نشانی از وزرای قوی نیست مشکل خود شاه است.

دو پاره گی در قدرت، معضل بن بست سیاسی به همراه می آورد قدرت مطلق، اما فساد و فروپاشی. تناقضی که گویی گریبان ایران را بعد از مشروطیت رها نساخته است. آقای جواد طباطبایی مدعی است ماکیاولی در گفتارها ادعایی می کند که سیاست بعد از او درس فراوان از آن گرفت قدرت باید بین نیروهای قوی تقسیم شود.

با این فرض، بنظر میرسد برای احتراز از مشکل بن بست در شرایط دوپاره گی، طرفین باید قوی باشند که در داستان زندگی شاه، روزگاری شاه و روزگاری رقیب ضعیف بودند و اقویا کمتر با هم برآمدند.

همه بیماری های ما را میلانی یکجا در شاه نشان می دهد. توهم توطئه، خود نظر کرده گی، همه کاره گی، افسرده گی، تذبذب، ترحم انگیز، معضل دیگری

سرنوشت رضاشاه ولع بیمار گونه نظامی گری و هزینه های نظامی را به جان شاه و درآمدهای کشور انداخت که شد بلای جان و در روز حادثه به کاری نیامد و باز تاریخ تکرار شد.

آدم بد داستان انگلیسی ها هستند. امریکایی ها موجه ترند برای جا انداختن تقسیم قدرت. شبح روسها نیز همیشه همه جا هست. در آذربایجان، کودتای 28 مرداد، مقاومت در برابر فشار امریکایی ها و انقلاب

پرویز ثابتی پیشگو، هویدا رییس دفتر شاه، ثریا عاشق، فرح خانه دار، علم رفیق گرمابه، فردوست نمک نشناس، 

کتاب شروع خوبی دارد ولی پایانش خیلی سریع روی میدهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٩
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما


شاهد

تحلیلی بر تعداد انصراف دهندگان از یارانه ها توسط آقای دکتر محسن رنانی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٥
تگ های این مطلب :ما


ما

آمارهای غیر رسمی نشان از ثبت نام بیش از 90% ایرانیان برای درخواست یارانه دارد. در کنار این آمار حدود 40% مردم اعلام کردند درآمدی کمتر از 600 هزار تومان دارند. برخی مسئولین دولتی اعلام کردند که به هرکسی که ثبت نام نموده است یارانه پرداخت خواهد شد. سرانگشتی میتوان دید که هزینه پرداخت یارانه ای که بعهده دولت است چندان کاهشی نیافته است.

یکی از جذابترین موضوعات این آمار آن است که تقریبا تمام گروههای مرجع پا در صحنه گذاردند و توصیه به انصراف کردند. آیات عظام، هنرمندان، ورزشکاران، سیاستمداران. و بنظر میرسد تمام گروهها مرجع قادر به اثر گذاری بر روی کمتر از 10% از مردم هستند و شاید حتی ادعا نمود ایران سرزمین بدون مرجع است یعنی کشتی بی لنگر .

نکته دوم آن که با این میزان فقر در جامعه، احتمالا متمولین در کشور که بسیار معدود هستند هر کدام متلا 10 عدد پراید دارند و 20 خانه منزل زیر 70 متر. یعنی بسیاری از متمولین تمام دارایی های خود را بصورت دارایی های خرد نگهداری می کنند. یعنی واقعا ایران فاقد طبقه متوسط بزرگ است.

قانون بیان داشته است که آنانی که خود را نیازمند دریافت یارانه می دانند ثبت نام نمایند. دولت از مردم خواسته بود که آنانی که نیازمند نیستند ثبت نام ننمایند. به دلیل آنکه حجم پرداخت یارانه تعیین کننده میزان قابلیت دولت برای بهبود سایر عرصه ها می باشد و مثلا باید استقراض ار بانک مرکزی انجام دهد یا چه میزان اینکار را انجام دهد که این موضوع ارتباط مستقیم با ارزش پول و تورم دارد.

مردم اما "نیاز" را به "حق" تعبیر کردند. این تبدیل براساس استدلاتی از این دست انجام شده است:

  • تا مادامیکه که فساد وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • تا مادامیکه این همه مخارج ناموجه وجود دارد چرا از یارانه باید گذشت؟
  • خودمان نیازمندان را پیدا کرد و سهم مان را به آنها خواهیم پرداخت.
  • بقیه می گیرند چرا من نگیرم.
  • وقتی کسانی که دارایی ثبت نشده شان میلیاردی است ثبت نام می کنن چرا من نگیرم.
  • ما درخواست میکنیم خودشان حذف کنند.

این لیست می تواند طولانی و طولانی تر شود. اما شاید بتوان تمام این استدلالات را به یک قاعده فروکاست که آن بی اعتمادی ملت به دولت است.

دولت اما تصور می کرد مردم میتوانند اگر نه به نظام اما به دولت اعتماد کنند و از قراردادن او در سردوراهی دو سر باخت احتراز نمایند.

دولت برای پرداخت یارانه درخواستی دو راه دارد یا اقدام به حذف تعدادی از افراد نماید و یا برای پرداخت یارانه دست به کاهش ارزش پول بزند که در هردو صورت باز هم اعتماد مردم را بیشتر از دست می دهد. البته عشق یک سره باعث دردسره. دولت می تواند ادعا کند اگر مردم به او اعتماد ندارند چرا او به مردم اعتماد کند و این بازی بی انتهای افزایش دیوار بی اعتمادی همچنان ادامه خواهد داشت.

بدیهی است یکی از راه های برون رفت از این سیر معیوب، تحمل مردم بود. همه جا قاعده بازی آن است که فرصتی به منتخبین داده شود تا بتوانند برنامه هایشان را اجرا کنند و در این مدت صبر و همراهی فعالیتی مناسب برای هواداران است. اما چون حوصله چندانی نداریم و تصور می کنیم مشکلات ما را دیگران باید حل کنند اول و وسط کار همه چیز را رها می کنیم. کمتر کسی از ما حوصله تمام کردن یک کار را دارد.

هواداران فوتبال تیم اول ما، اگر گل بخورد تا پایان بازی علاوه بر جبران گل خورده، باید بر ناسزاهای طرفدارنش نیز چیره شود. همیشه طرفداران به طرفه العینی به حریفان بدل می شوند.

همه وقوف کامل داریم که پرداخت یارانه به همه سبب ضرر به همه می شود اما باز هم انجامش می دهیم. این موضوع نشانه بدی است که راه صلاح تا چد حد طولانی، پرپیچ و خم، دور و طاقت فرسا می باشد. حالا حالاها باید راه رفت. چراغ امید در خیلی دوردستها سوسو می زند.

یکی از بزرگترین دل مشغولی اخلاقیون و مصلحین این بوده و هست که چرا آدمی کاری را علیرغم آنکه بد و ناپسند می داند بازهم انجام می دهد. آیا اگر بدانیم کاری بد است دیگر انجامش نمی دهیم؟ یعنی دانایی و معرفت تضمین کننده اخلاقی زیستن نیست.

آیا یا ما قادر به تشخیص خیر بلند مدت خویش نیستیم یا علیرغم دانستن آن باز خلاف آنرا در پیش بگیریم؟ هنوز بخشی از معضلات مان را باید در عرصه فردی حل و فصل کرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


نه به یارانه

خوشبختانه این بار حماسه سرایی نشد این یعنی اینکه شعور آدمها مهمتر از شور آنها قلمداد شده است یا حداقل اینگونه تصور می شود.

عموم افراد جامعه بر چند واقعیت اقتصادی و اجتماعی اجماع دارند. مثلا اینکه اگر دولت پولی به آنها می دهد با چاپ پول آن را بر میگرداند. ارزش پول، با دادن یارانه به همه، کم می شود و این یعنی اینکه پولی به من نداده است. یا اینکه هنوز رای دادن ادامه دارد و چهارسال بعد خدمت می رسیم. قرار نیست اول همه چیز خوب و روبراه شود آنگاه ما به وظایفمان عمل خواهیم کرد.

دکتر نیلی در ارزیابی مرحله اول هدفمندی جایی گفته بود که برای اجرای برنامه هدف مندی سه شرط لازم است. اول ارتباط بسیار خوب دولت-ملت و دوم بهترین شرایط رشد اقتصادی و سوم دارا بودن بهترین روابط با جهان. حداقل امید است که شرط اول وچود داشته باشد.

امیدوارم دولت به شفافیت محل هزینه کرد ناشی از انصراف از دریافت یارانه ها اقدام نماید و با این معیار راست کرداری اش سنجیده شود. بیمه تمام ایرانیان برنامه مناسبی می تواند باشد که اعلام شده است.

نقش علی ربیعی در این میانه بسیار است.

تعداد انصراف دهندگان شاخص مناسبی برای ارزیابی میزان صحت عبارات اول و دوم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


نقد-4

یکی از موضوعات مرتبط با مباحث قبلی تعیین سطح تحلیل است.

هر سطح از تحلیل از مفاهیمی استفاده می نماید که در دستگاه معنایی آن سطح تعریف می شود. مثلا در فیزیک انرژی قابلیت انجام کار تعریف می شود که قابیلت  کار نیز خود مفاهیمی معنا دار در آن سطح هستند.همین مفهوم در روانشناسی ممکن است که بکار گرفته بشود بدون آنکه ربط وثیقی با معنای آن در سطح تحلیل فیزیک داشته باشد.

از این منظر "مردم" فقط در سطح تحلیل جامعه شناختی معنادار است و در سایر سطوح ممکن است فاقد معنا باشد.

یکی از خطاهای روش مند در گفتگوها برداشتن مفهوم از یک چتر فکری تعریف شده و برد ن آن به جتر فکری دیگر است. همچنین در هر گفتگو باید سطوح تحلیل برای طرفین گفتگو یکسان باشد و تحلیل و نقد باید در یک سطح صورت ژشود. در سطح فلسفه مطلق هیچ چیز قابل تائید یا رد نیست در ساحت زندگی ما بسیاری از چیزها رد و یا تائید می نماییم. خطا در این است که گستره هر تحلیل را تا بی نهایت بگسترانیم و یا مفاهیم معنا دار آن سطح را در سطوح دیگر تحلیل به همان معنا بکار بگیریم.

بنابراین "نقد مردم" فقط در محدوده مشخصی معنا دارد و نمی توان آنرا به هر عرصه ای برد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
تگ های این مطلب :ما


نقد -3

تاریخ

تاریخچه تحلیهایی که موضوع آن مردم می باشد را در گذشته وقتی جستجو می کنیم به انسانشناسی های اسطوره ای می رسیم که البته موضوع آن مرتبط با ما نیست. اسطوره ها هر یک قصه آفرینش زمین و انسانی دارند که برخی صفات اجتماعی انسان را در قالب آن قصه ها بیان می داشتند. اینک انسان پلید است یا پاک است در گذشته ها عموما مبتنی بر قصه آقرینشی استوار بود. بدیهی است در این فضا بواسطه عدم باور به تغییر، نقدی معنا ندارد.

بعدها در قرون هفدهم و هجدهم و نوردهم با بدنیا آمدن انسان ماجراجو در جهان غرب که به کشف جهان بر آمده بود چیزی شبیه به روح ملتها کم کم رواج یافت که اوج این سنخ تحلیل ها را در  بین موجوداتی بنام شرق شناسان بود. جهانگردان مردم را می دیدند هر چند عموما کج و معوج و عجیب و غریب.

در جهان ایرانی مرحوم مهدی بازرگان یکی ازمعدود افرادی است که نقد مردم جزو علائق اش بوده است.

خطر

خطر تحلیلهایی که به نقد مردم می پردازد آن است که معمولا تمام عوامل موثر را حذف نموده و همه مسئولیت ها را بدوش موجود موهومی بنام مردم گذارده و سایر عوامل عینی تر را لباس عافیت می پوشاند.

دیگر آنکه خصایص فرد را به جامعه نسبت داده و آنیمیسم و جان انگاری جامعه سبب ارائه تحلیل های نادرست می گردد.

همچنین تقریبا بسیاری از گزاره های از این سنخ، فاقد قابلیت ارزیابی اند بنابراین این جنس تحلیل ها غیر قابل نقد اند و گاه تا حد گفتگوهای بی مایه پایین می آید.

مبنا

مبنای ارزیابی صدای مردم دو شاخص مهم است که اولی عقلانیت و دومی اخلاق است. یعنی آنچه که از سنن، عرف، مد، انتخابات، هیجانات اجتماعی و ... که نشانه های مردم است با دو شاخص عقلانیت (آنچه که مزایایش بر معایبش می چربد) و اخلاق (قاعده زرین) سنجیده می شود.

تفضیل شان بماند برای بعد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۸
تگ های این مطلب :ما


نقد-2

در بررسی های از جنس پست قبلی این موارد مهم است:

نقش "مردم" در کنار سایر عوامل باید سنجیده شود. یدیهی است آنجا که وزن این مولفه ار بقیه بیشتر است می تواند بعنوان "نقد مردم" در نظر گرفته شود. بدیهی است نقد این مولفه نافی نقد سایر علل نمی باشد.

اما اولین مانع پیش رو این است که آیا اساسا "مردم" معنای محصلی دارد؟ البته "مردم" خود را در انتخاب های جمعی افراد یک جامعه نشان میدهد. بدیهی است که شامل همه افراد نمیشود بنابراین هر فردی می تواند خود از این دایره بیرون ببیند. نکته دیگر آن که انتخاب های مردم هم البته همیشه روشن، روش مند و واضح نیست. همچنین همدلی با رفتار و ایده ای خاص بگونه ای که کم کم بصورت عادتی اجتماعی در می آید نیز مردم را بصورت محوی نشان می دهد.

اما با این ملاحظات "نقد مردم" به از جمله به نقد سنن و عرف های اجتماعی بدل می شود. همچنین رفتارهای که بصورت کلان در عرصه های احتماعی ظهور پیدا می کند در این مفهوم می گنجد. میتوانیم بدون مجادله زیادی بگوییم که مردم ایران  از پیروزی تیم شان در برابر استرالیا خوشحال بودند. چرا که بخش زیادی را ملاحظه کردیم که شادی شان را نشان می دادند و بیشتر دیگری از همان افراد همدلانه با این رفتار بودند. بنابراین اگر واکنشی به موضوعی مانند اختلاس های کلان در سطوح اجتماعی نمی شود نشان دهنده آن است که مردم حساسیتی به این موضوع ندارند میزان تلفات زیاد جاده ای در کنار عوامل سخت افزاری بخشی نیز ناشی از نحوه رانندگی افراد است.

شخصا معتقدم با توجه به محدودیتهای انتخابهای اجتماعی یکی از بهترین عرصه ها برای دیدن و شنیدن چهره و صدای مردم ورزش است. به همین دلیل بررسی و پیگیری موضوعات ورزشی در جوامعی مانند ما یکی از روشهای مناسب برای ارزیابی و نقد است.

نقد خصایص ما می تواند به راههای گوناگونی کشیده شود. می توان برای آنها دلایل و علل مختلفی ارائه نمود. می توان به تمرینی برای اصلاح آنها بیانجامد و هر راهی دیگر اما گام اول پذیرفتن این موضوع است که وزن مولفه فردی و مردمی این معضل از بقیه عناصر بیشتر است و باید بپذیریمشان و کتمان شان نکنیم.

برخی از اساسی ترین موضوعاتی که با این مقدمات می توان در باره اش سخن گفت این موارد است که برخی از آنها می توانند با هم ربط های وثیقی داشته باشند:

1. بنظرم یکی از مهمترین خصایص ناپسند مان آن است که ارزشی برای کاری که انجام میدهیم قائل نیستیم با این نشانه ها که براحتی کارمان را تغییر می دهیم، عموما کارمان را دوست نداریم یا کاری را که دوست نداریم انجام می دهیم.

2. در کنار آن موضوع این خصیصه نیز بسیار برجسته است که ما بشدت مادی هستیم با این نشانه ها که همه چیز از نظر ما یک قیمت قابل پرداخت دارد، کارمان را با پول می سنجیم یعنی اگر کسی پول بیشتری بدهد کارمان را رها می کنیم و آن کار را انجام می دهیم، اساسا کار می کنیم تا پول در بیاوریم و اگر پولدار باشیم کار نمی کنیم

3. برای بسیاری از بی اخلاقی ها و بداخلاقی هامان انبانی پر از توجیهات (دلایل درست نما و نه درست) داریم. اگر خیانت در امانت می کنیم، اگر به عهد خود وفا نمی کنیم، اگر سر قولمان نیستیم، اگر یاری نمی رسانیم، اگر رنجی می دهیم، اگر کاری می کنیم یا کاری نمی کنیم و .... برایشان هزار توجیه داریم و همه مان آن را بکار می گیریم و همدیگر را قانع می نماییم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٧
تگ های این مطلب :ما


نقد-1

مسئولیت روشنفکر در تمام دوران گذشته نقد قدرت بود یا اینکه نقد قدرت، روشنفکری بود. این موضوع بر این فرض استوار بود که برای رهایی باید از استبداد رهید. تمام معضلات در عرصه سیاست جستجو می شد و اگر در این عرصه معضلات برطرف می گردید دیگر کار تمام شده بود.

اما در جهان اندیشه، روشنفکران معمولا کاری عظیم تر را بردوش خویش قرار داده بودند و آن نقد طرف دیگر قدرت یعنی مردم بود. در این عرصه معمولا هیچ کسی اقبالی از سوی مردم نمی یابد. اینکه بسیاری از آنچه از آن نفرت داریم ریشه در زمین خود ما دارد اما خود را به ندیدن آنها می زنیم.

این مقدمه آمد که اشاره ای بشود به اقبالی که جامعه ایرانی به سخن گفتن بزبان لاتی-جاهلی (خود این کلمات نشانگر بار ارزشی آن نوع سخن گفتن است) دارد. آن بلندی و سلامت و سلاست زبان سعدی و حافظ کجا و این شلختگی در کلام که فاقد هر اصلی است و یا اصل رکین آن تقلب و دگرگونی در کلام است.

موسیقی ها و سریال های تلویزیونی پر اقبال نشانه ای از علاقه جامعه ایرانی به این جنس عرضه شده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
تگ های این مطلب :ما


قانون

توجیهات عدم رعایت قانون در بین ما آنقدر زیاد است که قانون مداری سخت ترین کار دنیا برای ماست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
تگ های این مطلب :ما


بزرگ

بزرگترین هیولای جهان قدرت است. انسانهای بزرگی در برابرش شکست خوردند. آنانکه که فکر می کردند برای آرمانهایشان میتوانند این هیولا را به خدمت خود درآورند اما در انتها این قدرت است که آنها را به خدمت خود در آورده است.

تاریخ مشحون از انسانهایی است که بسیار بزرگ بودند اما در چنگ قدرت کوچک بودند.

جهان دانست که باید این هیولا را مهار کند و این کار را با بندهای بسیاری که بر قدرت نهاد سعی کرد به انجام برساند. آنانکه چنین بندهایی بر قدرت ننهادند سگی هار را باز گذاشتند که همه چیز را نابود میکرد آرمانها، باورها، انسانهای بزرگ، رنجهایی که کشیده شدند، ملتها

مسیر عبور به آزادی از دربند کردن هیولای قدرت می گذرد و نه هیچ راه دیگری. تمام تجارب برای رسیدن به آزادی که از مسیر رهبران بزرگ می گذشت به شکست انچامید مگر...

تاریخ جهان جدید دو استثنا دارد که رهبران بزرگ خود بدل به سدی برای آزادی نشدند. اولی گاندی و دومی ماندلا است.

اینان در مبارزه با این هیولا بلعیده نشدند و علیرغم تمام اغواگری های قدرت بر آن بند نهادند. قدرتی که آنها را با تاریخ ملت و شخصی شان تهییج می کرد تا به تنهایی قدرت را در دست بگیرند و بتازند. یعنی همان بازی همیشگی، در اختیار گرفتن قدرت تا در اختیار قدرت قرار بگیرند.

اینک ماندلا در گذشت تا یکی از ماندگارترین انسانها از میان بروند و یاد و راهشان بماند.

مانند رهبران بزرگ رنجها کشید و تلاش ها کرد و ملت اش را از پیچ های بزرگ گذراند و تصمیم های خطیر گرفت.

اما تفاوت بزرگی ماندلا و ماندگاری اش با بقیه فقط در این رهایی از وسوسه قدرت است.

جهان با وجود او زیباتر بود و بودن در روزگار او هم خوش اقبالی بزرگ

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :ما


استقرا

استقرا که در علم اثبات کننده نیست در علوم اجتماعی بطریق اولی.

معضلات روش شناختی آن عبارتند از:

  • تغییر را نمیتواند مدل کند
  • بازی را به تعداد معدودی محدود می کند
  • عمل نیروها را نمی بیند
  • از وحدت در عمل به وحدت در نظر می رسد اصولا وقتی فقط یک عمل رخ می دهد نمی توان از کثرت عمل سخن گفت ولی همیشه میتوان از تکثر نظرات حرف زد.
  • عموما مجبور است انگیزه خوانی کند
  • عموما مجبور است مفاهیم اجتماعی را انسانواره نماید.
  • عموما نگاه دستوری به علم دارد و نه توصیفی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۳
تگ های این مطلب :ما


روابط

اگر در خود توان خواندن متن های خسته کننده مثل آگهی تسلیت یا روزنامه رسمی یا صورتحساب های مالی شرکت را بپرورانید گوهر و جواهر و غم و غصه فراوان خواهید یافت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه


عدالت

تصمیم گیری برای دیگران با جایگزینی خود بجای دیگران عادلانه تر می شود

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٧
تگ های این مطلب :ما


آرامش

گاهی باید آب بود بر آتش اطراف

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٥
تگ های این مطلب :ما


پول

آنگاه که همه چیز دارای قیمتی شد، از قدر و قیمت افتاد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٤
تگ های این مطلب :ما


طنز

طنز گاهی رویارویی آدمی با تلخکامی های زندگی را تحمل پذیر می سازد که ما استادان مسلم آنیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱
تگ های این مطلب :ما


زلزله

اینروزها برای اینکه بگویم چرا رای می دهم مقدمه مطولی به شرح زیر باید گفته می شد. اساسا این مقدمه راهبرد اصلی برای بسیاری از فعالیتهای حوزه های دیگر نیز می تواند باشد.

اول: نیازی نیست که جامعه شناس برجسته ای باشی یا تحقیقات میدانی گسترده ای کرده باشی تا متوجه شوی که این سرزمین بر روی گسل های فراوانی خوابیده است و هر آن ممکن است زلزله هایی عظیم روی دهد. برخی از شکافهایی که هر روز در اطرافمان می توانیم ببینم:

  • شکاف اقوام
  • شکاف مذاهب
  • شکاف ادیان
  • شکاف جدید  و قدیم
  • شکاف سنت و مدرنیته
  • شکاف شمال و جنوب
  • شکاف جنسیت
  • ....

آنچه که در سوریه انسانها را می کشد شکافهای سیاسی نیست ستیز شیعه و سنی است.

آنچه که یوگسلاوی را در اواخر قرن بیست تا حد یک کشور قرون وسطایی پیش برد شکاف اقوام بود.

ایده بزرگ هانتیگتون این بود که نشان داد مرزهای تمدنی همیشه خونین است و تفاوت های ما گاه تا حد تفاوت های تمدنی بالا می رود

تاریخ هرگز گریبان ما را رها نمی سازد و البته بهانه های بسیار است تا با تشبث به تاریخ، کینه های کهنه را تازه کرد.

خشونت نگاه کودکان کار در سر چهارراهها هولناک است.

دوم: این شکاف ها بر اساس قوانین خویش عمل میکنند و نگاهی به ما نمی اندازند و راه خویش را می روند و نمی شود با ندیدن حلشان کرد. قوانین طبیعی اگر عمل کنند آدمی را در نظر نمیگیرند.

سوم: این خانه برای چنان زلزله هایی مقاوم نشده است و حتی فرصت بازسازی کامل خانه با خرابی وضع موجود نیز فراهم نمی باشد. به محض خرابی خانه آن شکافها سرخواهند گشود و ما را با خود خواهند برد. تنها راه پیش رو شاید، فقط تلاش برای کاستن از تبعات فعال شدن این شکافها است.

چهارم: فقط در یک فضای دموکراتیک است که میتوان تبعات آن زلزله ها را کاهش داد. پس راهی نداریم جز آنکه فضا را برای گفتگو در خصوص این تعارضات هر چه زودتر باز کنیم. گذر از وضع فعلی به وضعیت گفتگو در باره اساسی ترین موضوعات که همان شکافهای ماست فقط راهی باریکی دارد باریکتر از تیغه شمشیر

پنجم: از بدی اقبال ماست که انتخابهایمان بسیار معدود است و اما هنوز این اقبال ماست که باز هم راهی هست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


شوک

وقتی امیدی نیست خشمگین می شوی

نشانه استیصال همین است که بازی را ادامه می دهی تا وقتش

نادری پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

اخوان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٤
تگ های این مطلب :ما


خطای دید

وقتی داده های صحیحی وجود ندارد تحلیلها خطا خواهند داشت

برای کالیبره کردن تحلیلها باید داده هایی را بکار گرفت که در شرایط عادی تری استخراج شده اند

ایرانیان به چه می اندیشند؟

چه سودایی در سر دارند؟

برادری برابری آزادی کدامیک خواسته اولشان است؟

داده های کدام دوره زمانی بکار تصحیح تحلیل ها می آید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست


شیطان

اینکه هنوزانسانی قلب مرده ای را می شکافد و آنرا به دندان می گیرد نشان می دهد که پلیدی آدمی هنوز کنترل نشده است و می تواند هرزمان ظهور کند اعتراض به این کار امید به آن است که بتوان از سقوط روح آدمی بیش از این پیشگیری کرد فقط در سطح اخلاق این عمل قبیح است و در هر سطح دیگری متاسفانه موجه است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


شناسه

شاید هر جامعه ای را بتوان از سیاهه مسائلش که بخش اعظمی از جامعه در باره آن گفتگو می کنند، شناخت.

اگر در این سیاهه خبری از مسئله ای اخلاقی نباشد معنی اش چیست؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
تگ های این مطلب :ما


عیدانه

بهاران که شاباش ریزد سپهر به دامان گلشن ز رگبارها علامه طباطبایی نوروز یعنی اینکه هرچیز کهنه می شود نو گردد و این می تواند شادمانه ترین رخداد باشد اما وقتی وزن دلایل غمناکی در این روزگار بر أن رخداد می چربد عید برای کودکان باقی میماند اگر شادی قرین عید نباشد اما قرار بر تغییر بهانه ای برای یادأوری نوروز است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳
تگ های این مطلب :ما


شوتایم

در بسیاری از عرصه ها از جمله سازمانها و فرهنگ و .... گاهی بازیگران یادشان میرود که باید دیگران را قانع کنند نه اینکه تحت تاثیر قرار دهند. برای اقناع باید عقل را بکار گرفت اما با شو و هیاهو و شعار و نمایش و تلبیس حق و باطل و زبان بازی و هزار شعبده دیگر میتوان بقیه را تحت تاثیر قرار داد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
تگ های این مطلب :ما


اینروزها

من جایی (......1) که (.......2) نمونه ایده آلی است از :

  • لبریز از تناقض
  • شکننده در برابر نقد
  • متکلم الوحده
  • طلبکار از همه
  • غیرپاسخگو
  • پرگو
  • عقل کل
  • دارای تیمی لمپن
  • سین جین یکطرفه (هم سوال هم جواب از یکطرف است)
  • هیچ قاعده ای پابرجا نیست و همه چیز استثناست
  • تقصیر مال دیگران
  • دلقک
  • شومن
  • عمق یک وجب
  • عارف نما و/یا فیلسوف نما و/یا روشنفکر نما

(....1)

  • کار میکنم
  • درس می خوانم
  • سکونت دارم
  • ورزش میکنم
  • معامله می کنم
  • رابطه دارم
  • زندگی میکنم

(....2)

  • رئیسش
  • استادش
  • همسایه اش
  • مربی اش
  • شریکش
  • رفیقش
  • ....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
تگ های این مطلب :ما


جاهل

چرا فیلسوفان منفورند? 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤
تگ های این مطلب :ما


بزرگی

کف دریاست صورتهای عالم

ز کف بگذر اگر اهل صفایی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست


طعم فهم

از آسیب های خواندن (که البته اگر خواندنی در کار باشد که تیراژ کتابها نشانه ایی بد و عناوین کتب منتشره نشانه ای بدتر است) آنست که ما آثار اصلی را نمی خوانیم "در باره"  آنها می خوانیم.

بنابرانی تا دلتان بخواهد در نوشته اشارات به بزرگان و اندیشمندان می شود و نقد و تقدیس و تحقیرشان می کنیم بواسطه آنکه اطلاعات مان مبتنی بر خواندن ها و شنیدن های مان در باره آن هاست که آن شنید ه ها و خوانده ها خود مبتنی بر خواندن و شنیدن های آن دیگری "در باره" آن بوده است. به همین خاطر است که اینهمه دیدگاه و فهم ما از چیزهای یکسان نا سازگار با هم و دور از هم می باشد.شاید مزه این غذا باید زیر دندان ما بیاید نه آنکه با توصیف دیگران مزمزه کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩
تگ های این مطلب :ما


جلادها هم می میرند

در حال خواندن دامگه حادثه هستم

تلخندی است با قصه های فراوان اینکه چگونه جلادها نیز مینویسند تا پاک شوند تا هنوز هم بر عقیده راسخشان پای بفشارند تا خود را پاک و منزه و میهن پرست و انسان دوست و واجد همه خصایل خوب نشان دهند

اینکه سیستم کلا خراب است

اینکه شعور چیز ارزشمندی است

اینکه لم تقولون مالاتفعلون مصداق همه است

اما امروز لحن سیاست ایرانی را به نظاره می نشینم نشانی:

سخنان شاه در باره جنبش مخالف لوایح نه مخالف نظام:

"یک عده نفهم و قشری که مغز آنان تکان نخورده، همیشه سنگ در راه ما انداختند.... ارتجاع سیاه اصلا نمی فهمد و از هزارسال پیش تا کنون فکرش تکان نخورده ...او فکر میکند زندگی عبارت از این است که چیزی یا مالی به ظلم و بیکاری و بطالت ... بدست آورد و غذایی بخورد و سر به بالین بگذارد و ... ولی مفتخوری دیگر از بین رفته است... در لوایح شش گانه برای همه فکر مناسب شده.... اما چه کسانی با این مسایل مخالفت می کنند؟ ارتجاع سیاه، کسان نفهمی که درک ندارند و بد نیت هستند و مخربین سرخ تصمیم شان روشن است و اتفاقا کینه من نسبت به آنها کمتر است" (4 بهمن 1341 – تاریخ 25 ساله ص 224) ص 126 دامگه حادثه

باز یکی دو هفته ای است که همین طور سرمای زمستان دارد کم می شود، می بینم یا می شنوم که مثل مارهای افسرده ای و چون اینها در کثافت خودشان غوطه ور هستند باید گفت مثل شپش های افسرده ای که دارد کم کم اشعه آفتاب به آنها می خورد مثل این بدبخت ها فکر می کنند. بله موقع خزیدن در کثافت خودشان دو مرتبه رسیده است. این عناصر فرومایه اگر از خواب غفلت بیدار نشوند چنان مثل صاعقه مشت عدالت در هر لباسی باشند بر سر آنها کوفته خواهد شد که شاید به زندگی ننگین و کثافت شان خاتمه داده شود."( 23 اسفند 1341 پایگاه وحدتی دزفول) ص 128

این لحن در عرصه عمومی به همراهی قدرتی بی پایان و بی منترل می شود قتل عام در درون سلولها

ادب و ادبیات در سیاست راه ندارد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما


کارتون

انسان کامل نیچه ای برای زیستنی خواستنی و با شور زندگی باب اسفنجی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩
تگ های این مطلب :ما


طلایه

بیش از چیزی همچون همزمانی باید باشد که حیطه های اندیشه هایی چون فلسفه علم،  معرفت شناسی، هرمنوتیک، فلسفه اخلاق، فلسفه دین با روشنفکری دینی همعصر می شود. موضوعاتی چون هرمنوتیک علیرغم سالها تحقیق ادبی و دعوای شعر نو و کلاسیک بابش باز نشد. حداقل آنکه فضل سبق با بزرگان روشنفکری دینی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


ترس

نپرسیدن سوالات عمیق زندگی آنها را حذف نمی کند شاید چون زلزله بر سرمان آو ار خواهند شد شاید روزی روزگاری

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢
تگ های این مطلب :ما


اسیران

دامی که هنوز بافته هایش چنان ریز است که می تواند قریب باتفاق آدمیان را صیدی دست و پا بسته سازد تعریف و تمجید و تملق است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
تگ های این مطلب :ما


کشمکش

جنگ بزرگ آینده در خاورمیانه میان ایران و اسراییل و یا اسراییل و اعراب نخواهد بود میان ایران و اعراب خواهد بود نشان بدان نشان که قوام ناشی از هزار سال دین مشترک به دعوا بر سر نام دریایی فرو میریزد حدث اصغری مبطل وضوست

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست


سخنوری

ما چنان مسحور کلامیم که می توانیم ساعتها بنشینیم و گوش بدهیم به آواز خواننده ای که از جایش جم نمیخورد و گاه حتی نشسته است و جز شاید به تکان دستی حرکتی با صدایش همراه نمی شود یا معممی و یا معلمی

اگر فقط کسری از این ادب گوش کردن را به ماجراجویی خواندن بدل می ساختیم شاید روزگارمان به از اینی که هست می بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


نهادهای بی خاصیت

این موضوعات مستقل از سطح سواد، تحصیلات، جنسیت، ثروت، سن است:

بی شعوری، فحاشی، بی ادبی، بی منطقی، رذیلت های اخلاقی، خیانت، هوچیگری، دناىت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
تگ های این مطلب :ما


چه کنم چه کار کنم

در روزگار عسرت عمل آزادانه فردی هنوز باید دایره اعمال ممکن را افزایش داد نه آنکه بی عملی یا انجام عمل مخالف خواسته خود را در پیش گرفت

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
تگ های این مطلب :ما


اخلاق تفکر و آشفتگی های جاری

"... متفکران باید دقیقا " منطق " و خصوصا "تفکر نقدی " را یاد بگیرند که نسبت به منطق، علمی کاربردی تر است. تا با رعایت این قواعد نه فقط به پیشرفت دانش بشری کمک کرده باشند بلکه به پیشرفت معنوی خودشان هم کمک کرده باشند. وقتی من یکی از قواعد منطقی یا یکی از ضوابط تفکر نقدی را زیر پا می‌گذارم، نه فقط به پیشرفت دانش بشری لطمه زده ام، که مطلبی است ناظر بر امور واقع، بلکه جلو پیشرفت معنوی خودم را هم گرفته ام. یعنی در واقع مرتکب یک گناه دینی و مذهبی هم شده ام و یا مرتکب یک خطای اخلاقی شده ام. به عبارت دیگر ارتکاب آگاهانه هر خطای منطقی و خطای مربوط به تفکر نقدی، ارتکاب یک گناه هم هست از لحاظ دینی و مذهبی و ارتکاب یک خطای اخلاقی هم هست به لحاظ علم اخلاق."

اخلاق تفکر و آشفتگی های جاری 

آقای مصطفی ملکیان


  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :ما


سرمایه

اگر تصور شود که چیزی بنام سرمایه اجتماعی هم ممکن است برای برخی تحلیلها بکار آید، احتمالا ما در حال تماشای ته کشیدن این سرمایه هستیم این سرمایه ای بود که در بحرانها به کار آمد و جامعه را از گردونه های خطرناک عبور داد این سرمایه بود که مهاجرین إیرانی را فرهیخته باقی گذاشت این سرمایه بود که ۵٧ را خشونت آمیز نساخت بین ترس و خشونت، کفه طنز را سنگین تر کرد. بی این سرمایه، بی مایگی سکه بازار می شود تحصیل و دانش اندوزی کاری عبث قلمداد خواهد شد خشونت به همه اعضا و جوارح زندگی فردی و اجتماعی رسوخ می نماید ذخیره نفت مان دیرتر از این گنجینه به پایان خواهد رسید حقیقت و اخلاق و زیبایی دغدغه زیستن ما نخو اهد بود

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٥
تگ های این مطلب :ما


رسانه

بحران زیبایی در تلویزیون

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
تگ های این مطلب :ما


اعدام در ملاء عام

ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢
تگ های این مطلب :ما


شهریور

بعضی آدمها هستند که با صدای شان شناخته می شوند صدایی که آرام است و آرامش می داد و هرگز از آنها خشونت ساطع نمی شد. یکی از مشهورترین ها طالقانی بود. یادش گرامی. مردی که از سلاله دینداران بود و روشنفکر و مصلح و آزادی خواه. 

خبر فوتش خاطره ای بود برای ما

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩
تگ های این مطلب :ما


ارتجاع

دل زدگی از حال اگر ما را به دامان گذشته ای که از آن درگذشته ایم بیاندازد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۱
تگ های این مطلب :ما


این روزها

پر بیننده ترین صفحه فیس بوک: پارازایت (نوشتن با فونت درشت برای نمایش درست بودن سخن - عربده کشیدن برای شنیده شدن )

انتخاب علی کنکوری به عنوان زرشک طلایی خواننده

موضوع روز : فرنود راستگو

خز بازی : نمایش فرار از ریشه های روستایی شهرنشینان با تمسخر آن

برچمعیت ترین منطقه: فیس بوک

بزرگترین تحرک اجتماعی امضا برای تثبیت نام خلیج فارس در گوگل

سلیقه موسیقی ساسی مانکن

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥
تگ های این مطلب :ما


سبک زندگی

از بدی ما است که سبک زندگی نداریم. یعنی سبک زندگی وجود ندارد که افراد مطابق آن زندگی کنند. سبک زندگی یعنی نوع خاصی از

آداب و معاشرت، 

سنن و آئین ها

است که ما مطابق آنها خود را تشخص می بخشیم و نشانه هایی است که با آن برای خود و دیگران پیامی می فرستیم.

علت شاید در این باشد که در این ور طبقاتی پا نگرفته اند. که سبک زندگی از دل طبقات یر می آید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
تگ های این مطلب :ما


سبیل شاه

همه گرفتاری هایمان در این است که متمول نیستم و نمیتوانیم روی سبیل شاه ناقاره بزنیم. صاحبکاری داریم که پول توجیبی مان را می دهد و هر که را که خواسته بر سر سفره می نشاند. پول را بی هیچ کاری تقسیم می کند. دست مان توی جیب مان نیست اگر حرف اضافه بزنیم جیره مان قطع می شود. هر کسی سهم نفت اش را می برد بعضی کمتر بعضی بیشتر. خدایا فقیرمان گردان تا نان بازویمان را بخوریم و بتوانیم روی پای خودمان بایستیم.

اگر کاسبی خودمان را داشته باشیم آن وقت می توانیم حق مان را حداقل در عرصه صنف مان بستانیم. اصناف با پولشان قوی می شوند و نهادهایشان را درست می کنند دیده می شوند و نمیتوان ازشان در گذشت. ما آنقدر فقیریم که خیلی چیزها را نمی توانیم بخریم. رای و رسانه و افکار عمومی و بسیاری چیزهای دیگر چندان هم گزان نیستند ما فقیریم مشکل این جاست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :ما


عروسک

عموم ما بیش از آتکه محصول اندیشه و عمل خویش باشیم ساخته نهادهای جامعه مان هستیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


فحش

بددهنی آغاز راه سقوط اخلاقی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
تگ های این مطلب :ما


بردن

بازنده در حال خارج کردن بازیکنان زخمی خود هست. تیم جدید ممکن است مانند طرف مقابل باشد ممکن است وارد زمین شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳٠
تگ های این مطلب :ما


خدمات متقابل ایران و اسلام

ایران آخرین سنگر مقابله در برابر تلاش برای همسانی اسلام با عربیت است. اگر ایران، اسلامی باشد، آنگاه میتوان اسلام را دینی جهانی شمرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما


زندگی

اگر نان شب هم ندارید ولی تشخص داشته باشید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
تگ های این مطلب :ما


ایران

یکی از لذت هایم گذر از جاده های ایران است. سوار بر ماشین و غرق در تماشای مناظر سرزمین. ما چون سرزمین خویش هستیم.

نمایی که از نزدیک تا دورش تقریبا بدون تغییر است. خالی، فقط ساخته شده از خاک، اما عظیم و البته وهم انگیز و هولناک. اینکه چیزی نیست، اما دلهره آور است. تپه هایی کوچک و بزرگ که هیچ نامی ندارند و همیشه در دوردست افق کوههایی بلند. ما مردمانی بی نامیم که دور از همیم اما وقتی در تصاویری بزرگ کنار هم می آئیم بزرگ می شویم. از سبزی نشانی نیست مگر در دوردستهای دور.  سبزی نزدیک خاک گرفته است. دور از هم دور از سبزی. اگر چه همه جا مثل هم هستند اما هیچ جا نیز مثل جای دیگری نیست. بالا اما آبی است. تکه کوچک ابرهایی که فقط این زمینه آبی را کمی سفید میکنند. ابرهایی که فقط همین کار را بلدند نه برای باریدن که برای افزوده شدن به زمینه آبی آسمان بکار می آیند. هیچ نشانی از ساخته های آدمی نیست مگر شاید دکلهای برق و جاده ی پیش رو. تقدیرمان خاک است و اما نگاهمان به آسمان. جایی که زمین و آسمان در یک قاب تصویرند همیشه.

اینجا ایران است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤
تگ های این مطلب :ما


سه شنبه

گاه آنچه می شنویم و میبینم و میخوانیم، بدل میشود به تلی از داده ها. تلی که ممکن است خفه مان کند، سردرگم مان نماید، گیج مان کند، متحیرمان سازد و بی عمل.

اینکه این حجم بی شکل را، به ترکیبی مناسب بچینیم، که معنا دار شود، فضاهای خالی اش کشف شود، برنامه های آتی مان را تعیین کند. چیزی مانند جدول مندلیف. اینکه ممکن است رشته ای وجود دارد که همه این درهم و برهمی را به نظم درآورد.

در زندگی مان، اگر خوش شانس باشیم آدمها یا کتابهایی یافت میشوند، که میتوانند یاری مان کنند، برای این معنا دار کردن. برای دسته بندی کردن این داده های بی شکل.

دغدغه سالهای فراوانی از زندگی بخشی از هم نسلانم، بی شک اخلاق بوده است. آیا میتوان مبنایی برای عمل اخلاقی متعارف یافت. آنگاه که روایتهای رسمی از اخلاق های متعارف، عجین با پشتوانه هایی از سنت یا دین یا مظاهر دم و دستی است، که دیگر نفوذ و قدرت اقتاعشان را از دست داده اند، یافتن پشتوانه ای مطمئن میشود دغدغه. درآمدن از زیر آوار اینکه، عمل به اخلاق متعارف  فعالیتی ضد عقلی است.

تلاش های فلاسفه بزرگ، برای یافتن بنیانی عقلائی، جهت عمل اخلاقی، بی شک برای این دغدغه ها، پاسخهای درخور توجهی دارد.

در سیر و سلوکی این چنین، این از اقبال بلند ماست، که آدمی چون ملکیان هست که مانند مندلیف، این همه داده ها را جمع جور میکند. ذهن تقسیم گر ملکیان، بی شک، پاسخ بسیاری از این سوالات و دغدغه ها را دارد. دوره ای با عنوان روانشناسی اخلاق که روزهای  سه شنبه برگزار میشود، و مرد بزرگ آشنای نسل من، همه روایات و اقوال مختلف برای بنا نهادن نهاد اخلاق را دسته بندی میکند و نقدشان میکند، جایی است که اصل آن بازی مهم ما، آنجا در حال انجام است.

سه شنبه ها مدتی است روز خوب هفته است.

این میتواند افتخاری برای ما باشد که با برخی بزرگان همعصریم، درک شان کردیم و با آنها به گفتگو پرداختیم.

این میتواند بزرگترین تاسف ما باشد که بزرگان روزگار خویش را درک نکردیم یا ندیدیم شان

این همه اشتیاق نه برای بزرگی استاد ملکیان که به اندازه اهمیت دغدغه هایمان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :ما


تحقیر

اوج تحقیر آدمی یعنی آنجا، آن که مسلط است بر آدمی، با ترساندن او بوسیله دندانهای تیز و پنجه های برا برای دریدن، ناگاه چنگ و دندان نشان میدهد برای دردیدن.

بیشترین لحظات تحقیر آدمی نه در نهادهای سیاسی و دولت که در سازمانها رخ میدهد.

همین است که بزدلترین آدمها افراد تحت سلطه حکومتهای توتالیتر نیستند، کارمندان سازمانها هستند. همه تئوریهای توتالیتریسم، از خود بیگانگی، خود کنترل از طریق ترس، و تحقیر باید برای سازمانها از نو بازخوانی شود. دشمن انسان جدید دولت نیست، سازمان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


هفت تیر کشها

یکی از مشکلات بزرگ ما در مطالعات اجتماعی این است که حجم داده ها برای تجزیه و تحلیل بسیار کم است. تخصص ناب ما تجزیه و تحلیلهای عظیم با ابتنا بر داده هایی بسیار اندک و گاه حتی بدون داده است.

عظیم ترین رخداد اجتماعی تاریخ جدید ایران بی شک مشروطیت است و بی درک مشروطیت فهم ما از بسیاری از رخدادها ناقص است.

آثار اندیشه ورزانه و محققانه در این عرصه چنان نایاب است که بیشتر باید حکم عدم بدانها داد.

البته این موضوع استثنائاتی دارد که بی شک کارهای فریدون آدمیت یکی از آنهاست.

یکی از زیباترین و گیراترین آثارش بی شک مجلس اول و بحران آزدی است.

کتاب اختصاص به تاسیس مجلس اول تا زمان بتوپ بستن مجلس دارد. روایتی زنده و صادقانه و بی پرده از بلاهتها و حماقتهای افرادی که بعدها خطاهایشان را پنهان نمودند و لقب افتخار آفرینان انقلاب لقب میگیرند. تعریض ها و اشارات فراوانی به بی کفایتی سیاسی تقی زاده ها و کسانی که داعیه رادیکالیسم دارند، دارد. کسانی که از درک موقعیتها و تصمیم گیری بر اساس این وضعیتها عاجزند و تمام دستاوردهای مردمی را میتوانند به باد فنا دهند. نگاهی منفی به انجمنها که بیشتر شبیه روزنامه های دوران دیگرند. شورشی بی دلیل بر علیه همه چیز بی آنکه در روزهای سخت نشانی از آنها باشد.

بزرگ مردیهای مردانی که دیگر نامشان نیست و بی شک بزرگ بودند. شجاع، اندیشمند، و اهل عمل و نه خیالباف، هوچی و ترسو. احتشام السلطنه.

وزن اصلی کارهای آدمیت در تحقیق و بازخوانی انتقادی آثار زیاد در باره این دوره  است. دست نوشته ها و مطالب افراد مختلف داخلی و خارجی بی آنکه در دام غلط اندیشی ها و غلط نویسی هایشان بیافتد.

آنقدر سرعت اینترنت اینجا پائین است که مطلبی نوشتن در آن جهاد اکبر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٩
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :کتاب


بوق

اینجا در بسیاری مواقع مشکل سیاست بازیگران نیستند، سیاهی لشکرها هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :ما


بازار

حتی سرراست ترین وقایع شخصی نیز، تصاویر روشن در جهان بیرون نیستند ،چه برسد به رخدادهای اجتماعی.

فهم رخدادهای اجتماعی، وابسته به تماشای آن از مناظر مختلف است. یعنی حقیقت از میان روایتهای مختلف درخواهد آمد.

پس راه معقول کشف حقایق، امکان بیان رخدادها از منظر ناظرین مختلف است.

اختلاف در منظر، فقط اختلاف ناظرین نیست، اختلاف در تبین و بیان رخدادها با عناصر و المان های گوناگون است.

یعنی مثلا نانواها میتوانند وقایع را با عناصر دم و دستی شان مانند تنور و خمیر و ورآمدن تبیین کنند و گوشه ای از حقیقت را روشن نمایند.

ضعف عمیق جامعه ایرانی در تبیین رخدادها این است که این تنوع مناظر بسیار اندک است.

حتی همان مناظر اندک نیز عمیق و کارآمد نیستند.

بزرگان اندیشه در این سرزمین کسانی هستند که المانهای تحلیل را ارائه میدهند حتی اگر در وهله اول تبیینهایشان را شکسته خورده بدانیم. شاید چون فکر میکنیم فقط یک روایت واحد وجود دارد و هر روایتی که قادر به تامین این قاعده نباشد باید از رده خارج شود. البته این تحلیلها باید اورجینال و اصل باشند

اولین تبیین های جدید از جنس عناصری بودند که مارکسیستها ارائه نموده بودند عناصر اقتصادی مقلوب شده ایدئولوژیک. که البته اصل نبودند

مرحوم بارزگان از منظر یک مهندس، المانهایی از ترمودینامیک را استفاده میکند. که البته اصلند ولی برد زیادی ندارند

در ابتدای انقلاب سروش عناصر فلسفه علم را وارد فضای گفتمان ایرانی مینماید. موثر است و برد زیاد دارد اما درکی ماشینی از علم دارد و قادر به هضم نسبیتهای معرفتی ندارد.

این دو دهه اما شاهد شکل گیری جریانی هستیم که ممکن است سلسله جنبان نداشته باشد اما نمایند آن را بی شک میتوان دکتر مسعود نیلی شمرد.

جریانی که در صدد تبیین رخدادهای جامعه ایرانی بر اساس عناصر اقتصاد سیاسی است.

این جریان، مواضع و ادعاهای بزرگی دارد که مثلا مدعی است مشکل دموکراسی در ایران ریشه در ثروتمند بودن دولت با نفت دارد.

یا براساس قاعده "سیاست بازی با جمع صفر است" بسیاری از ادعاهای عدالت نمای جریانات سیاسی این چند دهه، را به چالش میخواند که یا چیزی از اقتصاد نمیدانند یا صادق نیستند. یعنی ساختار اقتصادی وجود ندارد که تامین کنند خواسته همه طبقات باشد.

کارهای محمدعلی کاتوزیان، مرحوم حسین عظیمی، دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد نشانه هایی از این جریانند.

پی نوشت:

دوستان خوبم آقای قدوسی و آقای سرزعیم نشانه های خوبی از این سنخ تحلیلها را در کارهایشان نشان میدهند.

گاه گاه بعضی رخدادها چنان به ما نزدیکند که آنها را نمی بینیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما


بزرگی

آدمی برای اینکه بزرگ گردد یا خود باید بزرگ باشد یا با بزرگان بستیزد.

همین است که یکی از راحتترین راهها برای کسب علو درجات، لعن و نفرین و جنگ با غولها است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩
تگ های این مطلب :ما


ایراندوستیسم

این دیو ایران دوستی افراطی پیشااسلام سرانجام چون بختک بر این ملت خواهد افتاد. آن موقع زور بسیار زده خواهد شد تا از این کابوس بدر آئیم.

دارد بدجوری رشد میکند با عشق ملت ایران.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٧
تگ های این مطلب :ما


چرا درمانده ایم

هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد اما بتبصره بر این جمله اینکه بعضی کتابها یکبار خواندنشان عین قورت دادن شمشیر است.

دوستی کتابی را معرفی میکند که در تعریفش، کلام را از حد گذراند.

از همان صفحات اول معلوم میشود که باید از راهی صعب گذشت نه برای فهمش که برای هضمش.

مثل عبور از باتلاق است. خسته و کوفته، همین است که طول میکشد خواندنش. سرانجام دندان بر جگر میگذارم و بپایانش میرسانم.

کتاب جامعه شناسی خودمانی با عنوان فرعی چرا درمانده ایم.

اولین اصل هر گفتگویی این است که دوطرف داشته باشد و البته هر کتابی بهترین خصلتش باید این باشد. کتاب از همان اول دهنت را میبندد که خواننده باید خفه شود و گوش کند. بیشتر از جنس منبر است تا کتاب.

هیچ متد و روشی وجود ندارد تجربیات شخصی نویسنده بدل به صغری های احکامی میشود که برای اثباتشان سالها تحقیق نیاز دارد. اما فاکت های کتاب برای این استنتاجات خاطرات نویسنده است.

فصول کتاب بی هیچ منطقی چیده شده اند بنابراین نخواندن بخشهایی از کتاب هیچ تفاوتی با خواندن کل کتاب ندارد.

عجیب است که روانشناسی ملل هنوز اینجا طرفدار دارد، شاید به این دلیل که نیاز به درک بسیاری از غموض و مشکلات استدلال را ندارد. برای اثباتش فقط یک شاهد هم کفایت میکند. بیچاره پوپر

متد نهان کتاب همان اصل سربازی است تنبیه همه بخاطر اشتباه یک نفر.

برای تبیین وضع موجود جامعه غیر از بیان سیئات فردی، روشهای مطلوبتری هم هست. مثلا چیدمان نیروهای موثر.

هنوز نمیتوانیم بفهمیم که ممکن است قواعد بازی عرصه افراد ممکن است با قواعد بازی در عرصه اجتماع و سیاست متفاوت باشد

از اینکه مردم ته سیگارشان را زمین میاندازند نمیشود نتیجه گرفت که هربالایی که سرمان آمده حق مان است.

امیدوارم متهم نمودن خویشتن بدلیل مبرا دانستن بازیگران دیگر نباشد. حتی اگر نویسنده اصرار نماید که چنین نیست.

کتابها برای دل خنک کردن نیستند برای اندیشیدنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :ما


حروفیه

حروف خنثی نیستند. بین شان جنگ است. عده ای اینوری و عده ای آنوری اند و معدودی ممکن است بیطرف باشند.

جنگ بین شین و غین است. رهبر یک گروهشان شین است و رهبر گروه دیگر غین. شین خودی است و غین بیگانه. سین - دال - ر - ز طرفدار شین - ق - خ  طرفداران غین.

شین سمت روشنی است و شادی و شرق و خورشید و آشنایی

غین سویه غروب و غم و غصه و غربت و غفلت و تیغ و جیغ و دریغ

شین فارسی است و خودی و غین عربی و بیگانه و انیران

این سرزمین بارها و بارها از شرق مورد تاخت و تاز قرار میگیرد  اما فراموششان کردیم  چرا که در شرق ،انوار معرفت است و تا انتهای آن، چین، آشنا است، اما از غرب فقط دوبار مورد هجوم واقع شدیم و چون نتوانستیم از یادش ببریم، چون نتوانستیم آنها را در خویش هضم کنیم، به همین خاطر، همیشه فکر میکنیم که دشمنان ما از غرب اند که این غرب از عراق و عربستان شروع میشود تا انتهای دنیا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


سیاست

اینجا

آنکه وظیفه اش حل مشکلات است فقط دستور میدهد یا همان مشکلات را با پرخاش به دیگران حواله میدهد.

برای حل معضل کیفیت دستور افزایش کمیت را میدهند.

محتاج تائید حتی ناشناس ترین شخصیت های آنور هستند.

برای اثبات حقانیت دیدگاهایشان از شنیدن حرفهایشان از زبان هر کس و ناکسی مشعوف میشوند.

اگر حرفتان حق باشد طرف مقابل هم قبول میکند اما دلیلی ندارد قبول نشانه حقانیت باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :سیاست


خدا-زن

دخترک می پرسد خدا زنه یا مرد؟

میگم هیچکدام اما اگر میخواست مثل ما باشه حتما زن میشد. بخشنده و مهربان

فردا میگوید که خانم مربی شان گفته خدا مرد است نه زن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


شاهنامه آخرش خوش است

ایرانیان یکی از دین ساز ترین اقوام هستند.

اساطیر بسیاری از اقوام شروعی طوفانی دارند. یعنی تا دلتان بخواهد در باره مثلا آفرینش قصه دارند اما حرف چندانی برای پایان ندارند. بسیاری برای پایان قصه ای ندارند.

تاریخ میگوید اما ایرانیها برای آخر داستان زندگی دو سناریو نوشتند یکی منجی و دیگری بهشت که خیلی ها از روی دستشان تقلب کردند.

اولین نشانه های مسیانیسم در یهودیت در کتب انبیا و پادشاهان از جمله کتاب دانیال نبی یا اشعیا است. این آثار احتمالا مقارن زمانی که ایرانیان یهودیان را آزاد نمودند، تولید شده اند و باید وامدار ارتباط با مفاهیم ایرانیان مانند سوشیانت و هوشیدر بوده باشد.

دومین نشانه اینکه در بسیاری از زبانها، بهشت، ریشه و هم ریشه پردیس و فردیس و فردوس و پارادایز و چیزهای از این دست است.

البته که ایرانیان بی قید ترینها در دینداری نیز هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دین


کهولت

این از مزایا پیری و کهولت فردی و قومی است که در  تلاطمات روزگار تغییر، دست به رفتارهای سبکسرانه و بی مغزی نمیزند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قدم زدن


شهر و روستا

این یک متن کاملا ضد هگلی است:

این یک متن برای همه روستاییانی است که حالا حسابی شهری شده اند:

این متن سویه دیگر  این نوشته است:

دهاتی گول خورنده است و شهری گول زننده

دهاتی اهل خانه است و شهری اهل کوچه

دهاتی اهل خاک است و شهری اهل سنگ

دشمن دهاتی خشکسالی است و دشمن شهری سوسک و موش

دهاتی گذشته دارد و شهری آینده هم ندارد

دهاتی خانواده دارد و شهری دشمن

دهاتی اهل راز است و شهری بدنبال بیرون انداختن برجستگیهای وجودش

دهاتی براساس باورهای خودش زندگی میکند شهری براساس نگاه و نظر دیگران

دهاتی اهل باج دادن است و شهری اهل باج گرفتن

البته از خوش اقبالی دهانی ها این است که همه شهری ها هم روزی دهاتی بودند  والبته از خوش اقبالی شهری ها هم اینکه دهاتی ها در حال نابود شدن هستند و همه دارند شهری میشوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٦
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :روزمره ها


زلزله

این سرزمین از منظر زمین شناسی، بر گسلهای فراوانی قرار دارد. گسلهایی که زلزله ها عظیمی را باعث میشوند.

اما گسلهای عظیمی نیز در جامعه ایرانی وجود دارند، که اگر مدیریت نشوند ممکن است بنیاد جامعه ایرانی را برباد دهند. هر کدام از این گسلها به تنهایی قادرند، جامعه ای را از هم بپاشاند و اقبال بلند ما آنکه آنچه خوبان همه دارند ما یکجا داریم. بخشی از این شکافها میتوانستند در سیر اجتماعی مناسب با تلفات کمتری هضم و حل شوند اما چون ما سرمان گرم کارهای دیگر بود و ما مردمان دقیقه نود هستیم و آدم شب امتحان، صبر کردیم همه این زلزله ها با هم اتفاق بیافتند. این گسلها فقط در فضای گفتگویی سالم، میتوانند نه حل، بلکه از هیبت و قدرت تخریب شان کاسته شود.

شکاف های مذهبی در دوگانه های اسلام - دیگر ادیان و شیعه - سنی

شکاف های چندگانه قومی کرد - ترک - بلوچ - لر - عرب - ترکمن و حتی لر و لک

شکاف شهر - روستا

شکاف بالای شهر - پائین شهر

شکاف فقیر - غنی

شکاف سواد - بیسوادی

شکاف سنت - تجدد

شکاف دیروز - امروز

شکاف زن - مرد

شکاف دین - بیدینی

شکاف دین سیاسی - سکولاریسم

شکاف مردم - صاحبات قدرت

شکاف بازار - دولت

شکاف صنعت - کشاورزری

شکاف اینوریها-اونوریها

طرفه آنکه در درون خانه های مان نیز شکاف زن - شوهر و  پدر - پسر و دختر - مادر هم به همه این ها اضافه میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


عیدانه

مدتهاست خندیدن به قهقهه، رقصیدن، شاد بودن، بازی کردن دست جمعی، دم گرفتن بشادی را از یاد برده ایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :ما


رنسانس

از هر طرف که رفتم جر وحشتم نیفزود فریاد از این بیابان زین راه بی نهایت.

رنسانس انسان ایرانی سال ۶٧ است. تفاوت انسان ایرانی قبل و بعد این زمان مانند تفاوت دنیای جدید و قدیم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
تگ های این مطلب :ما


جاهلیت

گر تو قرآن بدین نمط خوانی     ببری رونق مسلمانی

دهن طرف را بستی فکر کردی منطقت خیلی قویه

ای میل اینترنت خبر تحیلی شنیدن گفتن نتوانم نتوانم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


خانه ایرانی

خانه در جامعه ایرانی

گاه استادیوم فوتبال، گاه استودیو موسیقی، گاه دانشگاه، گاه مدرسه، گاه سینما، گاه سن تئاتر، گاه قهوه خانه، گاه پارک، گاه پارکینگ، گاه کافه، گاه کتابفروشی، گاه کافی شاپ، گاه خوابگاه است. بیرون هیچ است فقط جایی است برای پول درآوردن.

آدمیزاد دیگ بزرگ را روی شعله کوچک و دیگ کوچک را روی شعله بزرگ نمیگذارد. اینحوری یا غذایت میسوزد یا نمیپزد. هرچی که هست خوردنی نمیشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


جمهوری ایرانی

بنظر میرسد این شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی خیلی به دل بعضی ها نشسته است. از طرفی آنقدر معنی این عبارت، بدیهی بنظر میرسد که اگر بپرسی یعنی چه، در تمثیل نگاه عاقل اندر سفیه انگار نقش سفیه را باید بازی کنی.

حقیر تصور میکنم اما حالا که تا کنون کسی معنایش را برای ما نیافته است از مناظری دیگر بد نیست دیده شود.

اول تصور میکنم ناشی از این حس زیبایی شناسانه ماست که هر شعاری حتما باید شعر باشد و البته هر شعری هم باید وزن داشته باشد بنابراین استقلال آزادی جمهوری وزنش درست در نمیآید و بعد از جمهوری باید یک کلمه سه بخشی بیاید تا جور شود. ایرانی یا سمنانی یا حلوایی یا آفتابی یا نارنجی ولی مثلا آبی یا چوبی یا قشنگ جور در نمیآید.

دوم نه که ما خدای جمهوریت هستیم و در تاریخ دوهزار و پانصد ساله مان انواع و اقسام جمهوری را کهنه کرده و دور انداختیم و هیچ حکومتی غیر از جمهوری نداشتیم و آن حکومتهای سلطنتی و مطلقه توسط دشمنان در تاریخ ما جعل شده است، دور از شان ماست که فقط جمهوری خشک و خالی را بخواهیم. بنابراین بعنوان طلایه داران صنعت جمهوریت در دنیا وظیفه داریم همیشه جدیدترین جمهوری ها را ساخته و به حهانیان عرصه کنیم.

سوم من که تابحال جمهوری امریکایی و آلمانی و فرانسوی و از این مضاف و مضاف الیه های بی مزه نشنیدم.

چهارم مبادا اینهم یک هندوانه سربسته باشد که بعدا برایش یک معنی و معانی درست خواهند کرد که به همه چیز میخورد الا جمهوری.

پنجم جمهوری ایرانی چیزی شبیه آفتاب نیمه شب است.

ششم آنکه این را درست کرده است یا معنی جمهوریت را نمیدانسته یا ایرانیت یا هر دو را.

هفتم خر ما از کره گی دم نداشت.

هشتم این وسط آنچه نابود میشود و یه پشیزی هم بحساب نمی آید آن عبارت وسطی این شعار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


روزی روزگاری

فرصتی شد تا سریال "روزی روزگاری" را یکسر و پشت سرهم ببینم.

14 یا 15 سال پیش از این که تلویزیون داشت رخت عوض میکرد سریالی از امرالله احمدجو پخش شد با همین عنوان روزی روزگاری.

داستانی ایرانی در باره ایرانی آنهم از نوع اصیلش. از زیبندگی و اقتدار زنانش تا عاقبت بخیر شدن حتی دزد سرگردنه. از خاله زنک بازی مردانش تا تنبلی و از زیرکار دررفتن بزرگانش. از برای خنده کوله ای را آتش زدن تا سرخوشی دخترانش.

سرزمین سختی و مهارت و تسلیم و غر زدن و بوقت واقعه جاخالی دادن. از غیبت کردن پشت سر یکدیگر تا بداد هم رسیدن بروزگار بلا. از کمر تا کردن جلو روسا و خانان و از سویی دیگر ملقب ساختنشان به القابی مضحک. خان خله. رعیتی که اعتماد بنفسش تا تشر همکلامش است.

اما شاید در کنار بازیهای زیبای بازیگران، هیچ چیز زیباتر از تصاویر دور از سرزمینی که عمیقا در ما ریشه دارد و حتی اگر کور نیز بدنیا میآمدیم میتوانستیم تجسمش کنیم، نبود. نماهایی برنگ خاکی و سیاه از کوهها و تپه ها بی هیج پوششی از درختان. فقط گه گاه بته ای که برنگ خام است. در بالای همه اینها آسمانی آبی که تک و توک ابرهایی نازک بسان پر درگوشه ای خشکش زده. این ایران است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :فیلم


نو

فرهنگ ایرانی جزو آن دسته از آن فرهنگ هاییست که نه خطی بلکه دوری است. نشان به همان نشان که ما همه چیزمان هم شده است دوری. یعنی همه چی هرچند وقت یکبار از از سر شروع میشود. احتمالا فقط برای اینکه برای حافظه مان آنقدر ارزش قائلیم که نمیخواهیم با چیزهایی بی ارزش پر شود. خلاصه مدتهاست که آکبند نگهش داشته ایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :سیاست


شهرت

1. پس از زمانی که از شکارچی گری آدمی گذشت (زمانی که استتار، ابزاری برای بقا بود) نیازی، در وجوذ آدمی شکل میگیرد، بنام دیده شدن. چیزی، که از آن، بنام شهرت نیز یاذ میشود. ضد ارزشی قدیمی، که اینک نه تنها، مدتهاست که در لیست سوء رفتارهای آذمی نمیشود، بلکه گاه گاه، در ستون ارزشهای اخلاقی درج میشود.

2. نقریبا به لطف الحیل هر کسی راهی می یابد برای دیده شدن.

3. در روزگار ما رسانه ها، سن های اصلی نمایش اند. همین است که همه مشاهیر، چهره هایی رسانه ای هستند، و شاید درستتر آنکه، همه ستاره های رسانه، از مشاهیرند. و این جابجا شدن موضوع و محمول عبارت، تفاوت کمی نیست.

4. در این سرزمین، رسانه های زیادی وجود ندارد، و آنهایی هم که هستند، بیشتر شبیه کیوسکهای هستند که تماشاچیانش از عدد انگشتان دست فزون نمیشوند و پشیزی برای رفتن بر روی سن آنها ارزش وجود ندارد. یعنی اصلا کسی شما را نمی بیند. مثلا چند نفرند که پر بازدید کننده ترین وبلاگها را بشناسند. یا بهترین منتقد سینما را.

5. اما در برابر این کوخهای رسانه ای، کاخی عظیم وجود دارد، که میتواند جور تمام رسانه های دیگر را بر دوش بکشد، و آن جام جم راستین است. البته باز بجای آنکه با آن، تمام دنیا را ببینی، اگر در آن باشی، تمام دنیا ترا می بینند. همین است که کوتوله ها، بلند بالا میشوند و آنکه بعنوان کارشناس معرفی میشود، حتی نام رشته ایی که در آن کارشناس است را، نیز نمیداند.

6. بسیاری با تحصیل، پول، قدرت، زبان، شانس و اقبال بلند، قرار گرفتن در یک موقعیت عوضی، خالی بستن، ادعاهای عجیب، سینما، فوتبال، و همان لطایف الحیل میتوانند، در این حعبه مار به تماشا گذارده شوند.

7. البته چندان مهم نیست که بزرگترین ریاضیدان تاریخ باشی یا بازیکنی که توپ از کنار تو وارد دروازه شده است، و یکشبه بدل به ستاره میشوی، به طرفه العینی نیز از یاد میروی. کسی نام خفاش شب را یادش هست؟

8. بد اقبال ترین کسانی اند که هیچ یک از آن راههای ظریفه را پیدا نمیکنند. پس از همه دوستان خواهش میکنم که راه آخر را بر این افراد نبندند. هر چهارسال در این مملکت در خیابان فاطمی دوربینی کار گذاشته میشود تا از ثبت نام کنندگان ریاست جمهوری عکس و مصاحبه ای بگیرند. ورود عموم آزاد است.

9. به هرجی که بهش معتقدید، این متن اصلا شوخی و مطایبه نبوده و کاملا از سر درد و رنج نوشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


شرق و غرب ما

کلمات هم خانواده با غرب

  • غربت: تنهایی، افسردگی، بی کسی، نادیده، هیچ
  • غروب: تاریکی، ظلمت، بی نوری، سرما، غربت، مرگ
  • غریب: تنها، اسیر سرنوشتی ناخواسته، جدا افتاده
  • مغرب: جایی که خورشید افول میکند، سرآغاز شب و سیاهی
  • غربتی: بی تربیت، بددهن، ترسناک، ستمکار، بی اخلاق، نااهل، اهل فسق و فجور

هماواهای غرب: غیر، غیریت، تغییر، مغایرت، ....

کلمات هم خانواده با شرق

  • مشرق: جایی که خورشید برمیآید، سرآغاز روز و روشنی
  • اشراق: عرفان، خودشناسی، حکمت
  • شرق: نور، خورشید، گرما، زندگی

ما اسیر خویشتنیم

غ آوای غرب و غم و غیر و غول و غار و همه چیزهای سیاه

ش آوای شرق و شوق و شراب و خورشید و شادی و شور و همه چیزهای خوب

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :گفتگو


نیت خوانی

·     علی دایی در گفتگوی تلفنی اش با فردوسی پور مدعی است که عده ای هستند که از موفقیت تیم فوتبال ایران گریزانند و بخاطر سوالات و محاجه های فردوسی پور، پس فردوسی پور نیز از همین الان مسئولیت شکستهای ایران را باید بپذیرد.

·     تلویزیون ایران لبریز از تبلیغات برای کم مصرف کردن آب و برق است با تبلیغات خوب و بد. همه البته با این پس زمینه که اگر صرفه حویی نکنید این مصرف کنندگانند که مسئولند.

·     آقای جامی به سوالات کسانی که با هیچ جوابی قانع نمیشوند پاسخی نمیدهد.

·     کسی که از آن طرف آبها آمده است آنچه که بر سر ما میآید را حق خودمان میداند. خلایق هرچه لایق.

·     خیلی حیف شد که ختم نبوت اعلام شد وگرنه من فکر میکنم ایرانیان در رقابتی جوانمردانه همه رکوردهای قوم بنی اسرائیل را در تعداد انبیا می شکستند.

·     آقای عباس عبدی اشاراتی دارد به نیت خوانی.

برای ارزیابی هر پدیده و رفتاری فکر میکنم سه ساحت قابل تصور است. در این عرصه میتوان نمره ای به رفتارها و پدیده ها داد

·     نیات

·     روشها

·     نتایج

گیر ما در بسیاری از جاها این است، که سر همان خانه اول گیر می افتیم و پرونده را می بندیم و تلاش نمیکنیم در دو عرصه دیگر، عمل و اندیشه ای را ارزیابی کنیم. شخصا تصور میکنم در عرصه عمل اجتماعی اصلی ترین عرصه، عرصه نتایج است بعد روش و آخر کار هم میتوان بیخیال نیات شد.

بعدش هم اینکه، مسئولیت ها، در اینجا، هیچ نسبتی با برخورداری ها از قدرت و منابع ندارد، به زور یا هوش مسئول بستگی دارد که گردن چه کسی بیاندازد. سالهاست که سرعت برنامه ریزی و اجرای طرحها برای تامین آب و برق، از نرخ رشد مصرف عقب افتاده است بنابراین نه مسئولین بلکه مردم مقصرند که همینجوری دارند جمعیت و شکل زندگی و وسایل زیستنشان و نتیجتا میزان مصرفشان تغییر میکند. الهی این مردم بمیرند که بقیه نفس راحتی بکشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


جهان ستیزی

میدانم خیلی ها با تلویزیون و با مناسبتها و با خیلی چیزها که روایتهای رسمی دارند شده اند جن و بسم ا...

اما در این میانه گاهی برخی چیزها مهمتر از آنند که در میانه دعوایی تلف شوند.

یکی از این چیزها سالگرد آزاد سازی خرمشهر است. کل داستان چیز عجیبی است. اما سویه جهت گیری جهانیان و رسانه ها در باره اش مهمتر از هر چیز دیگری است. اینکه سرزمینی توسط دولتی اشغال میشود شهرها ویران میشوند و حتی نامشان تغییر میکند یعنی اینکه رسما اشغال شده اند عده ای در خانه باید بجنگند و عده ای در سرزمین دیگر. اما در دنیا آب از آب تکان نمیخورد اما برای دستمالی در اینجا قیصیریه را به آتش میکشند.

میدانم خیلی از صفات منتهی به ستیز همه را می رماند. اما گاهی فکر میکنم در میان ما اگر جهان ستیزی پا بگیرد چندان عجیب نباشد. دهها سال است که هزاران تحقیر را به انحا گوناگونی نسبت به ما روا میدارند بی آنکه کاری کرده باشیم یا بتوانیم کاری بکنیم. همین است که یکی از مفاهیم انتظار میشود اینکه صبر کنیم و در روز واقعه بلایی سر بقیه دیگران بیاوریم که حسابمان را با دیگران تسویه کرده باشیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دیگران


موالی

....

- اعراب بر موالی مباهات می نمودند که ما شما را از بردگی و اسارت ازاد ساختیم و از کفر و شرک و پلیدی نجات داده و به اسلام رهنمون ساختیم . ما شما را با شمشیر سعادمند ساختیم و با زنجیر به بهشت کشاندیم . پس همین دلیل کافیست تا بدانید ما از شما برتریم .

ـ اعراب معمولا کارهایی را برعهده موالی می نهادند که از اهمیت واعتباری برخوردار نباشد . به عنوان نمونه شغل قضاوت به هیچ عنوان به موالی واگذار نمی گردید ؛ چرا که به عقیده عرب این قبیل مقامات شایسته مردم پدردار و با خانواده بود و کسی باید دارای این مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد .

-اقتدا نکردن اعراب به موالی در خواندن نماز از دیگر موارد پست شماری موالی محسوب می شود . و جالب انست که اگر هم بالفرض اعراب به موالی اقتدا می نمودند به انان می گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنین کاری انجام داده ایم .

- عربان به هنگام مهمانی موالی را ولو اینکه دانشمند و متقی و مومن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی دادند و او او را بر سر راه می نشاندند تا همگان دریابند که او از اعراب نمی باشد .

- معاویه بن ابو سفیان بدان حد موالی را پست می شمرد که از بیم انکه انان به سبب افزون گشتن تعدادشان دردسرساز گردند تصمیم به نابودی و سربه نیست نموده انان و یا حداقل برخی از انان گرفت لیکن سرانجام بر اساس مشورت یارانش از اجرای چنین تصمیمی خودداری نمود . به واقع با از این جریان می توان به عمق تفکر نژادپرستانه عربان پی برد ؛ خلیفه مسلمین به حدی این موضوع به ذهنش لانه کرده است که انگار می خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد و هیچ عیبی هم در این عمل نمی بیند .

- اعراب موالی را به کنیه صدا نمی کردند و موالی را از داشتن کنیه منع می ساختند . در حالیکه یکی از رسوم و افتخارات اعراب خواندن یکدیگر به کنیه بود .

-عربان با موالی هرگز در یک ردیف راه نمی رفتند و انان را علوج یعنی خدانشناس ها و نادانان می خواندند .

-اگر کسی از اعراب می مرد موالی را اجازه نمی دادند تا به همراه دیگران بر ان میت نماز گذارند .

 -حجاج بن یوسف حاکم عراق به روزگار امویان بر دستان موالی داغ می نهاد و نشان می گذاشت تا از سایر طبقات شناخته شوند .

- حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث ؛ ان دسته از موالی را که در معیت او بودند دستگیر نمود و برای انکه انان را پراکنده سازد و از اجتماع مجددشان جلوگیری نماید دستور داد تا به دست هریک از انان نام سرزمینی را که بدانجا تبعید می شوند خالکوبی نموده و داغ زنند .

- اعراب به هنگامیکه چیزی می خریدند و به خانه بازمیگشتند اگر در میان راه با یکی از موالی روبرو می گشتند او را مکلف می کردند تا وسایل را به مقصد رساند .

- اگر عربی پیاده بود و فردی ازموالی را سواره می دید مولی را وادار می ساخت تا مرکب خویش را در اختیار او قرار دهد .

- اعراب زن دادن به غیر عرب را نوعی بردگی و بندگی وننگ می دانستند ؛ انان حاضر بودند حتی دختران خویش را به افرادی از پست ترین قبایل عرب شوهر دهند اما به هیچ وجه رضا به ازدواج انان با فردی از عجم نمی دادند .

- موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق ؛ دختران خویش را شوهر دهند .

- به هنگام نبرد ؛ اعراب موالی را با پای پیاده و شکم گرسنه به اوردگاه می بردند و به انان اجازه سوار گشتن بر اسب و شتر را نمی دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنایم به انان نمی دادند .

منبع

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دیگران


فارس یا پارس

طی دو روز گذشته دهها پیامک و چندین ای میل آمده است که چه نشسته ای که گوگل نام خلیج فارس را تغییر داده است به خلیج عربی و باید یک میلیون امضا جمع شود تا گوگل را از کار زشتش منصرف نماییم. خوب البته وظیفه هر وطنپرستی شرکت در چنین جنگهای میهنی است و بلکه اوجب واجبات است و ما هم سرباز وطنیم. و البته که من ۲۳۷۳۴۳ تیر را به چشم گوگل زدم که خدا کورش کنه. منتهی نه که آدمهایی مثل ما یک کار که میکنند هزار منت سر بقیه میگذارند، پس میشود چندتا سوال داشته باشم.

آنهایی که ما اسمهای موردعلاقه شان را عوض کرده ایم، میتوانند به جایی مراجعه کنند تا حقشان را از ما بگیرند، یا نه غلط میکنند از این کارها بکنند.

یعنی عربها یک میلیون امضا جمع کردند تا خلیج فارس را به خلیج عربی بدل کرده اند؟

حالا این عدد سحر آمیز یک میلیون از کجا آمده است؟

مگر نه اینکه عربها این کار را براحتی کرده اند. نمیشه هر وقت ما هم مثل عربها شدیم، همین کار آنها را بکنیم؟

اگر هرچی قبلا در تاریخ و اسناد قدیمی بوده قبوله، چیزی وجود خواهد داشت که بشود آنرا متعلق اختصاصی کسی یا جایی یا چیزی دانست؟

میشه ما اسمهای عربی مان را هم به فارسی برگردانیم؟

خلیج فارس مال ماست یعنی چی؟

خلیج فارس را بگیرند مهمتره یا مولوی را؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٤
تگ های این مطلب :ما


احترام

از مغفولترین عادات پسندیده در میان ما ایرانیان امروزی، احترام گذاردن به یکدیگر است. نمیدانم چرا اینگونه است، اما رفتارهای زیر بی شک نشانگر فقدان این مهارت بزرگ زندگی با دیگران و حظ از زیستن، در رفتارهای ماست:
ترس از دیگران.
عدم رعایت قانون در شرایط نبود مکانیسمهای بازدارنده. فقط اگر پلیسی باشد رعایت قوانین رانندگی را الزامی میبینیم. بنظر میرسد رعایت قانون یکی از شاخصهای مهم رعایت حقوق دیگران و احترام به آنها باشد.
عدم رعایت فواصل مناسب ارتباط با دیگران. تقریبا هیچ حد و مرزی برای خویشتن نمی شناسیم وقتی قرار است با کسی صمیمتی بورزیم، همین است که رفاقتها به لودگی ها و سپس به دلخوریها بدل میشود.
عدم کنترل بر خویشتن در هنگام خشم و حتی شادیها. این دو وضعیت عموما بسترهای مناسبی برای تخریب همه حرمتها و فواصل میگردد. هر چه از ذهنمان میگذرد را به زبان می آوریم.
دادن نسبتهای ناروا به یکدیگر. همه بالادستی هایمان دزد و رانت خوار و همه پائین دستی هایمان تنبل و بی مسئولیت و از زیر کار در رو خوانده میشوند.هیچ ابایی هم نداریم که این باورهای دم دستی مان، را به هزار زبان و اشاره، به طرف منتقل نکنیم.
عدم قدردانی و قدرشناسی نسبت به یکدیگر. آنقدر به همدیگر بی احترامی روا داشته ایم که حتی در شرایط قابل تقدیر، قادر نیستیم خود را از زیر بار سنگینی خاطرات جسارتها و توهینهایی که به یکدیگر روا داشته ایم، رهایی بخشیم.
احترام را بدل به ترس یا توهین کرده ایم.
ما بی ادبیم؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :ضعفها


دایی افشا کن افشا کن

گاهی اتفاقی تلویزیون میبینم، چون یکی از چیزهایی که از آن میشود براحتی متنفر شد، همین تلویزیون است. خود تلویزیون نفرت انگیز است، بخاطر یکسویه بودنش، اما حرفهایی که در آن پخش میشود، از خود تلویزیون نفرت انگیزتر است. یکی اش مصاحبه تلفنی علی دایی با عادل فردوسی پور است که ۵ شنبه ۱۵ فروردین در برنامه نود پخش شد. شاهکار منطق اش آنجا بود، که آقای دایی، نقدهای روزنامه نگاران را بر نمیتابد، با این دلیل، که مگر من در کار شما دخالت میکنم، که مثلا چگونه برنامه نود را برگزار کنید، پس شما هم حق ندارید در کار من دخالت کنید. اینجا نقد کردن یعنی دخالت کردن و خوب دخالت کردن هم که ممنوع است.
خیلی زور میزنم که این تیپولوژی شریفی ها را ننویسم. یا این بلاهتها و گندگوییهای ورزشکاران و هنرمندان و کسانی که در این جامعه، چهره های رسانه ای هستند برای خودشان، که عموما شعورشان و خیلی چیزهای دیگرشان، از متوسط جامعه پائین تر است. یا از آدمهای کوچکی که بیهوده بزرگشان کرده ایم. اگر رفتید نانوایی و نانوا، نان سوخته تحویلتان داد، زر نزنید. مگر نانواها تو کارشما دخالت میکنند که شما تو کارشان دخالت میکنید.
کاشکی تلویزیون و همه آدمهای تلویزیونی با هم بمیرند که راحت شویم همه مان کمپلت.
حقیقتا ظرفیت تلویزیون نگاه کردن نداریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :منطق


ظلم ستیزی

یکی از اختصاصی ترین روشهای ما ایرانیان در طول تاریخ در مقابله با ظلمهایی که بر ما روا داشته اند، تنها گذاشتن حاکمین در روزهای واقعه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :سیاست


غلبه ماشین بر سنت

... به من فحش میدی؟ بابات رو میسوزانم.
... یعنی میخوایی بگی من نمی فهمم. حالا نشونت میدم.
... چی عجله داری؟ بمن چه
... من برم کنار؟ عمرا اگه بزارم رد شی.
...هی هی هی برو کنار نوبت منه.
این جملات تقریبا بیشترین میزان تکرر خفیه و جلیه را در شهری دارند که از اقبال بلند خیلیها، همه با هم برابرند همه به یک اندازه پفیوزیم.
وقتی نگاهمان میکنی میتوانی تشخیص دهی که طرف دکتر، مهندس، مدیر، راننده، معلم، بقال و چقال باشد. مدل ماشین مان نشان میدهد اوضاع اقتصادی مان با بقیه چه تفاوتهایی دارد. اما مهم نیست پیر باشیم یا جوان، زن یا مرد، سوار ماشین پیکان مدل الف باشیم یا بنز، کراواتی باشیم یا اورکت پوش، همه به یک اندازه بیشعوریم.
همه ما وقتی پشت فرمان ماشینی مینشینیم مانند کودکی هستیم که یک اسلحه پر را بهش دادند و درست به اندازه همان کودک حتی لحظه ای متوجه عواقب خطراک بازی مان نیستیم.
رانندگی ما آینه تمام نمای تعامل مان با عناصر جهان جدید است.
غیر ممکن است دو نقرمان به دری برسیم و تعارف برای رد شدن به طرف مقابلمان نکنیم اما درست به همان اندازه غیر ممکن است که دو تا ایرانی ماشین سوار به جایی برسند و بخواهند به هم راه بدهند.
جهان جدید ما را اینگونه مسخ کرده است. ما را اینگونه دوشخصیتی کرده است هر ایرانی دو چهره دارد جهره ای معمولی و چهره ای پلید با فرمانی در دست.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. سازمانها، نهادها و ابزار های جدید را نیز این چنین بکار میگیریم.
کسی راهی دارد برای درمان این بلا؟
مشکل این است که رفتارهای ترافیکی دیگران به آن کلمات بالا ترجمه میشود و مترجمین نیز بدبختانه درست هم فکر میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :اخلاق


ما مردمان

نوشته آقای جامی، در ارزیابی مراسم عاشورا، با رخداد مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان، موضوعیست قابل تامل. موضوعی که شاید، قامت تمام نمای ما ایرانیان باشد، قابلیتها و در عین حال کاستی های ما را برملا میسازد. از این منظر، و فارغ از بار احساساتی متن آقای جامی، میشود این موارد را در آن دید: (بی شک این نه نقدی بر نوشته آقای جامی، که نقدی بر نیروی موثر بر ما ایرانیان، است. والا آنچه که برای من از نوشته آقای جامی بسیار عزیز است، بهایی بیکران دادن به جان آدمی است و تاکید بر این باور کانتی که هر انسانی خود به تنهایی هدف است و این پیام بزرگ، بشدت در حال گم شدن است در نوشته های بعدی کامنت گذاران.)

مظلوم سازی: آنچه که در روایت از مرگ دانشجوی جوان سنندجی بسیار برجسته می شود، زیبایی و معصومیت چهره و ناکامی اوست. تصویری سیاوش وار از شهید. کاری که به عینه در آئینهای عاشورایی دیده میشود. یعنی اینکه گام اول آن، ساخت تصویری مظلومانه است. ابراهیم لطف اللهی شیعه، علی اکبر است.

ویران سازی: در متن نیز آنچه که برجسته است، ویران ساختن همه آئینهایی است که پیش از این با واقعه ای دیگر پا گرفته بود. در عاشورا نیز این ویران ساختن ها، متوجه همه نظامات فقهی و سیاسی حاکم است و برساختن آئینی نو.

لعنت کردن: الهم العن اول ظالم ضلم حق محمد و آل محمد سرفصل همه لعنتهای عاشورا است، که در مراسم عاشورایی، این لعنت است که بر دعا، غلبه می یابد. لعنت بر کسانی که حسین را کشتند و بر کسانی که بر این قتل رضا دادند و برهرکس که اینوری نیست. نگاه کنید به نوشته آقای جامی که همه عزاداران را به یک چوب میراند.

بی عملی: بزرگترین کار عاشورا، گریاندن خلق است و البته راز ماندگاری اش نیز بر این اساس استوار است، که بکار تمام کردن کاری نیست که وقتی کار بپایان برسد، دیگر نباشد. پس بنا را بر کاری میگذارد که هرگز انتها ندارد. با متن آقای جامی هم، نمیدانی چه باید بکنی. دستورکاری ندارد و برنامه ای عملی.

این مکانیسمها بی از آنکه، توسط آقای جامی هوشمندانه بکار گرفته شود، توسط روح نهفته ما ایرانیان، ما را با خود می برد.

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز.

همه آئینهای عاشورایی بکار قابل تحمل کردن رنجی بود که راهی برای تسکینش وجود نداشت و ما هنوز هم با چنین موقعیتهای تراژیکی روبروئیم. زمانه ای که فکر میکنیم کاری از دستمان بر نمیآید همین است که باز هم لعنت میفرستیم و میگرییم و مویه میکنیم و دیگر هیچ کاری نمیکنیم. کاشکی میشد از این سامسارای بی اثری بیرون می آمدیم.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


لودگی

بسیاری از ما، از بسیاری چیزها می نالیم و از بسیاری چیزهای دیگر دلخوریم و بسیاری از این بسیارهای دیگر. راهی برای برون رفت از خیلی از مشکلات نمی یابیم. و بسیاری خیلی های دیگر.

شاید بخشی از این مشکلات، ناشی از این است که با هم گفتگو نمی کنیم. یعنی اینکه با هم حرف نمیزنیم از چیزهایی که باید در باره شان حرف بزنیم.

یکی از چیزهایی که بشدت دارد از یادمان میرود، این است که مدتهاست، که دیگر قادر نیستیم با هم حرف بزنیم، چون بستر چنین کاری مدتهاست که به گند کشیده شده است.

همکاران اگر بخواهند حرف بزنند بستری موجود در آن فضایی است که فقط یا غر میزنند یا زیرآب یکدیگر را، یا در حال بدگویی از کسی و چیزی هستند و یا در حال جوک گفتن و یا در حال لودگی.

زن و شوهر اگر بخواهند حرف بزنند، یا دارند همدیگر را میشویند یا دارند در باره یکی غیبت میکنند و یا در حال جوک گفتن و یا لودگی میکنند.

مادر و دختر و پدر و پسر وقتی میخواهند با هم حرف بزنند یا در حال حکم راندن بر یکدیگرند یا در حال حکم کردن، یا در حال جنگ و جدالند و یا در حال جوک گفتن یا در حال لودگی.

در محیط های فامیلی وقتی جمع میشوند یا در حال چشم و همچشمی اند یا بدگویی، یا متلک گفتن یا جوک گفتن و یا لودگی.

در بسیاری از مواقع حتی در بالا ترین سطوح مدیریتی، همه درحال جوک گفتن هستند و لودگی.

در باره محیطهای وبلاگی هم فقط کافی است چرخی بزنید خواهید دید بالاترینها متعلق به چه سنخ سخنانی است.

کل جامعه ما در ساحت اجتماعی دچار لودگی اند. همین است که لوده ها میشوند مشهورترین. بیچاره ما، که هیچکس نیست، یادمان بیاورد که زن و شوهر هم میتوانند دو ساعت در باره کار بزرگی محمدعلی فروغی (ذکاء الملک) که در ۸۰ سال پیش با ترجمه متون فلسفی غرب انجام داد، سخن بگویند.

مادر و دختر میتوانند ساعتها در باره بینوایان هوگو حرف بزنند.

همکاران در باره مبانی قانون و قانون پذیری گفتگو کنند.

در محیطهای فامیلی حافظ خوانی بشود مهمترین کار.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :ضعفها


باغ بی برگی

در این مدت وبلاگنویسی، هراز چندگاهی، موجی راه می افتد از اندیشیدن یا نوشتن در باره چیزی. یلدا بازی ها، اعترافات، وطن و ....

در کنار همه خوبیهای چنین بازیهایی، یک چیز بیش از حد توی ذوق میزند. و آن چیزی نیست جز نبود ایده های نو. نیود ایده ها، سبب میشود که همه بر اساس ایده دیگران بنویسند. برهوتی این چنین، در حیطه نوشتن در فضایی که چندان دیگر محدود نمیشود بوسیله نیرویی، بنظر نشان از بی ایده گی در کل جامعه هم میتواند باشد. اوضاع از این نظر چندان مطلوب نیست ایده ای نیست و ایده های کم موجود نیز بسیار سطحی به قتل میرسند. یکجور اتلاف منابع را در این جا نیز میشود مشاهده کرد.

روزگاری فکر میکردیم در فضایی آزاد چیزهایی بسیار هستند که میشود در باره شان گفتگو کرد و عقیم بودن مان را معلول خیلی چیزها خواندیم. سیاست، زور و تزویر، خفقان و هزار دلیل موجه نمای دیگر.  اما معلم تاریخ با فرصتی این چنین که در اختیار مان گذارده، چندان نمره زیادی به ما نخواهد داد. آنچه که از این فضا گرفتیم خالی کردن دق و دلیمان سر چیزهایی بود که اصلا ربطی به موضوع نداشت. فقط فحش دادیم به همه چیز و همه کس.

باد ما را به هر کجا که بخواهد خواهد برد. خیلی هامان شدیم باز مصداق این شعر تلخ اخوان:

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزه گی مستور

یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.

ای گروهی برگ چرکین تار  چرکین پود  یادگار خشکسالی های گردآلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :ما


ما و ایضا دیگران

اینطرفها، مشکل بزرگ عرصه سیاست، این است که برای ورود بدان، توشه چندانی نیاز نیست و بنابراین هر کسی میتواند، فقط با شعارهای گنده گنده، رای کسب کند و جایی در آن برای خویش بیابد. اما خوشبختانه بعد از چندسال، این آدمها کم هوش را عاقل نموده و سرجایشان می نشاند.

برخلاف آنورها، که نظام سیاسی اش وقتی کارآمد است، که نوابغ را به بله ها بدل سازد. بنابراین ورودی اش دارای چنان شرایط شاق و طاقت فرسایی است که فقط نوابغ میتواننند از سش برآیند اما میزان موفقیت آنها، با کاهش میزان تاثیر این نوابغ، نسبت مستقیم دارد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دیگران


فهم بلا -۲

و چون دور ششصد و اند رسید از مبعث او، بکافه خلایق کثرت مال و فسحت آمال سبب طغیان و اختزال شد ان ا... لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم و در محکم کلام مجید اوست که و ماکان ربک مهلک القری بظلم و اهلها مصلحون وسوسه شیطان ایشان را از راه سداد و جاده رشاد دور انداخت

 

کفر آمد و دین وسوسه شیطان برد           عشق آمد و عقل عشوه جانان برد

 

ای بی خبر از عاقبت انصاف بده               ضایع تر ازین عمر بسر بتوان برد

 

الا الذین آمنوا و عملوالاصالحات و قلیل ماهم

 

و جرم جره سفهاء قوم                        فحل بغیر جارمه العذاب

 

گله از روزگار بیهده چیست                   هر چه برماست هم زکرده ی ماست

 

خواست حق تقدست اسماوء آن بود که آن جماعت از خواب غفلت متیقظ شوند الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا و از سکرت جهالت افاضتی یابند و بدان سبب اعقاب و اولادشان را تنبیهی باشد و اعجاز دین محمدی نیز در اوج آن حاصل شود چنانک در مقدمه شمه ازین معانی تقریر رفته است. یک کس را آماده کند و نهاد او را حقیبه انواع تسلط و اقتحام و شطط و انتقال گرداند و باز آنرا بخصال محموده و خلال پسندیده با مقام اعتدال آرد چنانک مداوی حاذق در دفع امراض مذمومه محموده در مسهلات بکار دارد و باز آنرا مصلحات واجب داند تا مزاج بکلی از قرار اصل منحرف نشود و تغیر نپذیرد و بحسب طبیعت مواد را دفع کند و حکیم اکبر بطباع و امزجه بندگان خویش نیک خبیر تواند بود و با ستعمال ادویه که ملائم وقت و مناسب طبیعت دهد بصیر ان ا... تعالی لخبیر و بصیر

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ


فهم بلا -۱

از دیباچه تاریخ جهانگشای جوینی

:...چون در هر دوری و قرنی، بندگان را بطر نعمت و نخوت ثروت و خیلای رفاهیت، از قیام به التزام اوامر باری جلت قدرته و علت کلمته، مانع می آمدست و بر اقدام بر معاصی، باعث و محرض میگشته، کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی، تنبیه و تعریک هر قومی را، فراخور طغیان و نسبت کفران، تادیبی تقدیم می رفته است و اعتبار اولوالابصار را بحسب گناه و ارتکاب آن، بلائی یا مواخذتی می رفته، چنانکه در عهد نوح علیه السلام طوفان آب، عام شد و در عهد ثمود، عذاب اهل عاد را و همچنین هر امتی را انواع عذابها از مسخ و استیلای موذیات و قحط و غیرآن، که در قصص ذکر آن مثبت است.

و چون نوبت به دولت خاتم رسالت علیه افضل الصلوات الزکیات در رسید، از حضرت عزت و جلالت، استدعا کرد تا صنوف عذابها و بلیات، که هر امتی را سبب معصیت می فرستاده است، از ذمت امت او مرفوع شدست، و این تشریف امت اورا طراز فضایل ذیگر شده، مگر عذاب سیف، که بعرض قبول و هدف اجابت نرسیده است

و جار ا... العلامه در تفسیر کشاف در سوره الانعام در آیت قل هو القاهر علی ان یبعث علیکم عذابا من فوقک الایه آوردست نقلا عن رسول ا... صلی ا... علیه و سلم سالت ا... ان لایبعث علی امتی عذابا من فوقهم و من تحت ارجلهم فاعطانی ذلک و سالته ان لایجعل باسهم بینهم فمنعنی و اخبرنی جبرییل ان فناء امتی بالسیف

و از روی عقل چنین اقتضا میکند و واجب میشود که اگر تهدید سیف نیز، که وعید عاجل است، در توقف ماندی و به آجل موعود قناعت رفتی، کارها اختلال پذیرفتی و عوام، که پای بسته مایزع السلطان اند، دست گشاده شدندی، خواص در کنج بلا و زاویه عنا بماندندی و بعضی از منافع و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس باطل گشتی، چه بی این ادات، درهای داد و انصاف، که بواسطه و انزلنا الکتاب و المیزان مفتوح و گشاده است، مغلق ماندی و نظام مصالح عباد، بیکبارگی مختل گشتی و از اینجا روشن شود و ظلمت شک برخیزد که هرچ در ازل الازال تقدیر رفته است خیرت بندگان حق جل شانه و عم سلطانه در آنست.:

ادامه دارد....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ


اصفهان

در ذهن هر ایرانی، جایی خالی وجود دارد که فقط با تصویری از اصفهان پر میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :زندگی


هل من ناصر ینصرنی؟ یا کسی هست که ما را دوست داشته باشد؟

اول از همه عربها. که دو دسته اند. دسته اول شان شیعیان که بیشتر عراقی اند. شیعیان یعنی عراقیها، فکر نمیکنم دوستمان داشته باشند، چون بیش از آنکه بر مشترکات فرقه ای شان با ما تکیه کنند، از دو چیز ما در این زمانه متنفرند، اول اینکه ما را باعث و بانی اغتشاشات و ناآرامی هایشان بدانند شک به خود راه نمی دهند و دوم اینکه، ما در این چند ساله، کم تحقیرشان نکردیم، کافیست یکبار به صورت زائر عتبات، پای به عراق بگذارید و ببینید چگونه برای بار بری ساکهایمان، چندر غازی به شان میدهیم و هرچی از دهانمان درمیآید نثارشان میکنیم، پس امیدی به شان نیست حتی اگر از کینه جنگی که بین ما و آنها هشت سال بود و هر دو به یک نسبت از آن سهم برده ایم، بگذریم. دسنه دوم عربها که سنییانند، که دیگر نیاز به شرح ندارد که از امریکاییها و اسراییلیها اگر در گذرند از ما بعید است. رافضی و مجوس و گبر و هزار فحش مذهبی هنوز اشاره به ما دارد. بنابراین آبی از اینها هم گرم نمیشود. همه آرزویشان ان است که ایران غده ای نشود مثل اسرائیل برای شان. اقلا وقت خواهند داشت نفت و گاز مشترکشان با ما را بیشتر ببرند.

ترکها هم چندان امیدی بهشان نیست که در جنگ ما و امریکاییها ز هر طرف که شود کشته نفع ترکها است و تنها رقیبشان در آسیای میانه و خاورمیانه هرچه زبونتر و بیچاره تر بهتر.

روسها هم که بدشان نمیآید اگر خواستند این خوان را به قسمت برند سهمی داشته باشند. از هیچ چی بهتر است. بنظر می آید به اندازه کافی چاپیده باشدمان و حالا باید بروند سر اصل مطلب.

چینیها هم خیلی دورند از این جا و معامله خوبی خواهند کرد با امریکایی ها به فروختن ما. افغانها و پاکستانیها هم نفسی خواهند کشید که ما میشویم سپر بلایشان.

اروپاییها هم احتمالا ما را سربازان آتیلا می بینند و جنگ را، جنگی صلیبی که برای مسیحیان شیردل هورا میکشند نه برای ما حشیشیون.

امریکاییها هم فکر میکنند مشکل عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان را با حل مسئله ایران حل خواهند کرد. پاسخی دندان شکن به تحقیرشان ناشی از اشغال سفارتخانه شان در بیست و اندی سال پیش هم برای تمکین افکار عمومی شان به اندازه کافی موثر خواهد بود.

تراژیکترین و تاریکترین قسمت داستان وقتی است که دوربینها به سراغ سرزمینی ویران شده از جنگ می آیند که همه شان باید زیر نویس بگذارند برای گزارشهایشان حتی یک تلویزیون هم حرفهای ما حالیش نمیشود. موجوداتی که هیچکس احساس نزدیکی باهاشان نمیکند نه دین، نه زبان، نه تاریخ، نه فرهنگ و نه هیچ چیز دیگر جز اینکه موجوداتی که روی دوپا را میروند که شاید آن موقع نتوانیم حتی اینکار را نیز بکنیم.

خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که مائیم یه مشت خل و چل و دیوانه دوددورو دودود

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دیگران


تساوی

تعداد نمونه هاو نشانه های خودشیفتگی ما ایرانیان به خویشتن با تعداد نمونه های خودزنی و خود ضایع گردانی مان با هم تقریبا برابرند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۱
تگ های این مطلب :ما


ارنستو چه گوارا

در گفتگویی با عده ای، سوال شد که ارزیابی مان از نسلی که انقلاب کرده است و شاه را بیرون رانده است چیست؟ اینها جوابهای من بود (که در آن علقه های معرفتی شناسی بسیار برجسته است):

 

کاری بزرگ انجام دادند و آن هم بیرون انداختن شاه بود.

 

  1. اما چندان بزرگ نبودند. بسیاری شان که جان در سر آرمانهایشان گذارند با خواندن یک جزوه و کتاب مبارز شدند. جان دادنشان بی شک بزرگ بود، اما موتور محرکشان بسیار کوچک بود. تلخترین، تلخترین، تلخترین رخداد پیش از انقلاب، فداشدن بهترین فرزندان این مرز و بوم، بر سر آرمانهایی مبهم و اتوپیایی بود.

     

  2. بسیاری از مردان این نسل، مردان اپوزیسیون بودند نه مردان موقعیتهای ماندگار. برنامه های خراب کردن بسیار داشتند و برنامه های ساختن بسیار کم. البته رویاهای بسیار داشتند برای ساختن اما فقط رویا بود و رویا.

     

  3. نگاهی به تیپ های ایده آل شان کمی میتواند نشان دهنده وزن فکری شان باشد گلسرخی، چه گوارا، مائو و بسیاری که افتد و دانی.

     

  4. درکی بشدت التقاطی و ناسازگار از مذهب و نقش آن داشتند.

     

  5. چپ بودند و از سوسیالیسم و طبقه و مفاهیمی اینچنینی، سخن میگفتند در حالی که فقط جزوه ای خوانده بودند و حتی کتاب هم نه. نه تنها مارکس نخوانده بودند که حتی هگل و کانت. هنوز برایم، بدون فهم کانت، درک هگل غیر ممکن و بدون درک هگل فهم مارکس غیرممکن تر (میدانم غیرممکن صفت تضیلی نیست اما از حرص میگویم) است.

     

  6. به ظاهر دغدغه تئوری و عمل داشتند ولی بیشتر منظورشان این بود که اول جزوه را بخوانم بعد اسلحه به دست بگیرم یا اول اسلحه به دست بگیرم بعد جزوه بخوانم.

     

  7. ایجاد گروههای مطالعاتی، حتی برای شناخت وضع موجود و انتخاب گزینه های مناسب، بسیار مشکلتر از ایجاد گروههای مسلح بود. فکر میکنم کار یدی برایشان آسانتر از کار فکری بود.
  8. هرکدامشان دیکتاتورهایی کوچک بودند که ممکن بود بزرگ شوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :ما


انقلاب اسلامی ایران

فردا سالگرد انقلاب اسلامی ایران است که در سال ۵۷ به وقوع پیوست. آنقدر زمان از آن واقعه گذشته است، که بتوان کمی معقولتر در باره اش سخن گفت، اما همین گذشت زمان، میتواند آدمی را از آن فضایی، که چنین حرکتی را سبب گردیده است، به دور نماید. کم نیستند آدمهایی که با هر نگاهی، آن حرکت را نادرست ارزیابی میکنند. دلایلی از این دست، را میتوان ذیل دو دسته زیر صورت بندی نمود:

  • پیامد حرکتی که منجر به جمهوری اسلامی شد، خشونت، جنگ، اوضاع نابسامان اقتصادی، محدود کردن آزادی، استبداد دینی و ... بوده است.
  • حرکت اقتصادی ایران با در اختیار داشتن منبع عظیمی از نفت، حرکت به سمت تمدن بزرگ و قرار گرفتن در میان ۱۰ کشور صنعتی جهان بود که سرنوشت محتوم ما بود اگر شاه میماند، و این انقلاب، ما را از دست یابی بدان، محروم ساخته است.

عموم ارزیابی ها، بر این فرض استوارند، که نتایج پیش گفته، ضروری حرکت انقلاب ایران بوده است، و چون نتایج بد است، میتوان ارزش نتایج را به حرکت اول نسبت داد.

برای نقد چنین دیدگاهی، گام اول تبین شرایط انقلاب است.

  • هرکس که در سنینی، فضای زیستن در دوران شاه را تجربه کرده باشد، بی شک یکی از اولین ادارکاتش،اختناق عظیمی و سنگینی بود، که قدرت نقد نظام سیاسی را از آدمها، حتی در خلوت خویش،  سلب می نمود. ساواک یکی از سهمناکترین تورهای روانی و امنیتی را بر سر کشور گسترانیده بود، که فرار از آن غیر ممکن می نمود.
  • از طرفی شاه یک دیکتاتور به معنی جدید کلمه بود. مردی که در تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی ایرانیان خود تصمیم میگرفت و خود اجرا میکرد و خود قضاوتش میکرد. قدرت در یک نفر مطلق گردیده بود، مردی که باور داشت برای مردمان خویش از مادر مهربانتر است، و مردم، عده ای عقب افتاده اند که باید راهبریشان کرد. بنابراین هر تصمیمی بی هیچ چون و چرایی می بایست اجرا می گشت.
  • زندانهای شاه، محبس بهترین فرزندان این سرزمین بود که با عناوینی چون کمونیست و خرابکار و مرتجع مو سپید میکردند و یا به جوخه های اعدام سپرده می شدند.
  • امکان اصلاح نظام شاهنشاهی در چهارچوب امکانات قانونی آن زمان، از سال ۳۲ به بعد غیرممکن گردیده بود.
  • امکاناتی که با انقلاب مشروطیت، برای آزادی و مهار کردن قدرت، در قانون اساسی مشروطیت تجلی یافته بود، بدل به کاریکاتور گشته بود.

برای شکستن چنین فضایی، ایرانیان به پا خواستند و شاه را با ساواک بیرون انداختند.

تصمیم و اراده ایرانیان بر این کار، چندان نمیتواند با نتایج ارزیابی گردد چرا که نتایج نامناسب بعدی، معلول دلایلی دیگری غیر از آن حرکت بود.

سرفصلهای آسیب شناسی این حرکت را میتوان چنین برشمرد:

  • نبود ساختهای مدنی مناسب، سبب شد آن سیل، پس از شکستن سد شاه و ساواک، در مسیری مناسب قرار نگیرد و ویرانگر گردد.
  • ضعف تئوریک عمل انقلابی سبب گردید که ضعفهای این حرکت در ساخت کشور، به سرعت خود را نشان دهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما


خانواده ایرانی

روزگاری کارکردهای گوناگونی برای خانواده، در فرهنگ ایرانی قابل تصور بود.

  1.  تامین معیشت اعضا،با کار بر روی زمین و یا دام، که هر عضو خانواده به عنوان یک نیروی کار، ارزشمند بود. به همین دلیل خانواده های با اولاد بیشتر، شانس زیادتری برای تامین معیشت کافی را داشتند یا فکر میکردند میتوانند داشته باشند.
  2. محوریت حفظ بقای نام و جایگاه با آوردن فرزند
  3. هویت یخشی و تعیین جایگاه احتماعی افراد، که گسست از آن، نیازمند طی مسیری طولانی، برای بازیابی و یا تعریف جایگاه جدید فرد در اجتماع بود.
  4. آموزش ها ومهارتهای مختلف زیست، که هر فرد، بخش عمده ای از توانائیهایش در این ساحت را، می بایست در خانواده به دست میاورد.
  5. تامین نیازهای عاطفی و روانی
  6. حراست و نگاهداشت آئینها و مناسک مذهبی
  7. پشتیبانی اقتصادی، روانی و اجتماعی از اعضا، در هنگام مرگ و از دست دادن عضوی از اعضا
  8. تاکید بر مالکیت و انتقال آن پس از مرگ اعضا

اصلی ترین عنصر خانواده ایرانی بر پایه حضور فرزند شکل میگرفت به همین دلیل اجاق کور بودن و عقیم بودن، صفتی کاملا مذموم شمرده میشد.

خانواده های امروزی، کدام یک از کارکردهای پیش گفته را دارا هستند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


جایگاه روحانیت در جامعه ایرانی

  1. .. قضاوت .... وزارت دادگستری....
  2. ....سواد آموزی... مدرسه....
  3. ....ارث.....وزارت دارایی و سازمان ثبت و احوال....
  4. ....مالکیت....سازمان ثبت و احوال....
  5. ...رساله خوانی.... سواد....
  6. ....آموزش دین.....روشنفکری دینی.....
  7. ...تحصیلات عالیه.....دانشگاه.....
  8. ...منبر و ذکر.....مداحان.....
  9. ....رهبری فکری....طبقات مرجع....

....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه