توبه

این روزگاران دورانی است که بسیاری به ریختن آب توبه بر سر گذشته مشغولند.

تصویر آن دوران برای امروزی ها شمال شهر تهران خلوت و تمیز زیر دامنه کوه البرز است که مردم در رفاه میزیسند.

نتیجه آنکه آنان که انقلاب کردند مسبب اوضاع پیش آمده اند. آینده به آن گذشته وعده داده می شود.

اما این تصویر و هدف چند مشکل بزرگ دارند.

هیچکس خفقان ساواک را بیاد نمی آورد همه دلار 7 تومانی را بخاطر دارند.

اول آنکه نه شمال شهر تهران، همه تهران بود و نه تهران، همه ایران. اوضاع بدتر از آن چیزی بود که فکر می کنند.انسداد  فضای سیاسی، نبود احزاب، مکانیسم نادرست تصمیم گیری های کلان، بسته بودن محیط نشر، فضایی بسته و امنیتی را نشان می دهد که میخواهد تمام قدرت را قبضه نماید بی هیچ شریکی.

افتخاراتش و استدلال دوستدارانش اما رفاه بود و فراوانی که البته در بسیاری مواقع با اعداد و آمار تایید نمی شود و حتی به فرض که بخشی از آن صحت داشته باشد، خود نشانه بدتری است. اینکه منابع کمیاب در اختیار دولتی مستبد بود که همه را از میدان بدر کرده بود، هرگز اجازه نداد جامعه مدنی برای پاسداشت حقوق فرد در برابر دولت مستبد پا بگیرد، و همه چیز را دولتی کرد و همه وظایف بازار چون تولید ثروت و کاهش فقر را، با کم ترین بازده و بیشترین تلفات منابع، خود بدوش گرفت. اگر رفاهی آورد هزینه اش فروش حال و آینده بود.

یکی از خطاهایی خطرناک برای اندیشه، استفاده از قیاس برای ارزیابی پدیده ها و نهادها است. وظیفه دولت‌ها پاسداشت حقوقی سیاسی افراد جامعه بود و بر این قاعده نمره اش بسیار پایین بود و با فیل هوا کردنهای اقتصادی اش نمی تواند آنرا تغییر دهد و بهبود ببخشد. یا اینکه بگویند آن دوران آن سیاق حکومت را می پسندید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :منطق


تاریخ

ضعیفترین نوع استدلال تشبیه به تک رخدادی در تاریخ است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :منطق


شرکت مخابرات اللعین

اگر خر نیاید به پیش بار گران

تو بار گران را به پیش خر آر

فرض کنید قبل از عید درخواست یک سرویس مخابراتی مینمائید.

مسئول مربوطه که چه عرض کنم یکی میگوید اگر میخوهید قبل از عید وصل شود همان روز پول را واریز نمائید. اطاعت امر میشود

قبل از عید کسی خبری نمیگیرد

اولین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان میگویند 26 اسفند حاضر بوده اما توضیحی نمیدهند چرا نیامدند قرار میشود همانروز یا فردا بیایند.

نمی آیند

دومین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمی آیند

سومین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمی آیند

چهارمین پنجشنبه هفته بعد از تعطیلات میروم سراغشان قرار میشود همانروز بیایند.

نمآیند

زنگ میزنم 190 گرم میشود و قرار میشود فردا بیایند.

نمی آیند

شنبه زنگ زده میشود طرف خودش را معرفی میکند که حتما می آیند شمیرانی.

نمی آیند

یکشنیه باز زنگ زده میشود میگوید می آیند.

نمی آیند.

دوشنبه باز زنگ زده میشود میگوید می آیند.

نمی آیند.

از همه درخواست میشود حود را جای این حقیر سراپا تقصیر گذاشته جمله یا ورد یا فحش یا هر کار درخور  مناسبی را که بشود این ... را آورد، مضایقه ننمایند.

با تشکر

ظریفی میگوید ناراضی تراشی کارکنان مخابرات برای روسای جدید را هم دستکم نگیر

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :منطق


جاهلیت

گر تو قرآن بدین نمط خوانی     ببری رونق مسلمانی

دهن طرف را بستی فکر کردی منطقت خیلی قویه

ای میل اینترنت خبر تحیلی شنیدن گفتن نتوانم نتوانم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


اینترنت پرسرعت

میگویند میشود از خطوط پرسرعت اینترنت استفاده نمود. با تعدادی از تامین کنندگان این نوع سرویس تماس گرفته میشود. خب نمیدانم از بخت و اقبال بلند ماست یا چیزی دیگر که بسیاری از سرویس دهندگان میگویند که امکان ارائه چنین سرویسی را در منطقه مخابراتی ما ندارند. و البته عسر و حرجی نیست. ولی یکی میگوید که اینترنت پرسرعت ارائه میدهد. اوامرشان در خصوص تکمیل فرمهای مربوطه اطاعت گردیده و البته میگویند که :

"توجه به استقبال چشم‌گیری متقاضیان از سویی و محدودیت امکان ارایه‌ی خدمات، اولویت با افرادی خواهد بود که زودتر برای دریافت سرویس اقدام فرمایند. با تکمیل اطلاعات در این بخش، کارشناسان فروش شاتل در زودترین هنگام با شما تماس خواهند گرفت. از این که با بهره‌گیری از روش‌های آنلاین ما را در ارایه‌ی هر چه بهتر خدمات به مشتریان یاری می‌رسانید، سپاس‌گزاریم."

ما هم خوشحال که اگر امروز و فردا نشود دیگر یک هفته بعد اینترنت رسرعت داریم. البته زهی خیال باطل

و اینک حدود ٨ماه و اندی گذشته است و خبری از هیچ چیز نیست. دریغ از یک تلفن که آقا هنوز هم صبر فرمائید.

چند بار در این مدت تماس میگیرم و همان حرفهای همیشگی که هنوز سرویس مربوطه را در آنجا نداریم.

در این آخرین تماس به منشی

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

میگوید: ارائه میدهیم

میگویم: کی ارائه میدهید؟

میگوید: معلوم نیست

میگویم: اینکه معلوم نیست یعنی مثلا یک هفته یک ماه دیگر ارائه میدهید ولی  اگر یک سال یا یک قرن بعد هم ارائه دهید  باز هم میگویید ارائه میدهیم؟

میگوید: هر وقت ارائه دهیم بهتان زنگ میزنیم.

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

....

من هم متحیر از این منطق.

نمیشود یکی چند باری هم زنگ بزنند و به مشتری بدبختشان بگویند ببخشید که هنوز سرویس نداریم.

خدا وکیلی شاهکار است. ما نشان میدهیم که نه تنها دو درویش بلکه پادشاهان بسیاری در یک اقلیم بگنجند به چه تنگی.

یخود امید میدهم که خوب است که جور نمیشود. این بابا الان که هنوز شروع نشده چنین سلطنت مینماید و منطقی چنین دندان شکن دارد وقتی سوار شد چه خواهد کرد.

درخت گردکان به این بلندی

درخت خربزه الله اکبر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سازمان


جمهوری ایرانی

بنظر میرسد این شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی خیلی به دل بعضی ها نشسته است. از طرفی آنقدر معنی این عبارت، بدیهی بنظر میرسد که اگر بپرسی یعنی چه، در تمثیل نگاه عاقل اندر سفیه انگار نقش سفیه را باید بازی کنی.

حقیر تصور میکنم اما حالا که تا کنون کسی معنایش را برای ما نیافته است از مناظری دیگر بد نیست دیده شود.

اول تصور میکنم ناشی از این حس زیبایی شناسانه ماست که هر شعاری حتما باید شعر باشد و البته هر شعری هم باید وزن داشته باشد بنابراین استقلال آزادی جمهوری وزنش درست در نمیآید و بعد از جمهوری باید یک کلمه سه بخشی بیاید تا جور شود. ایرانی یا سمنانی یا حلوایی یا آفتابی یا نارنجی ولی مثلا آبی یا چوبی یا قشنگ جور در نمیآید.

دوم نه که ما خدای جمهوریت هستیم و در تاریخ دوهزار و پانصد ساله مان انواع و اقسام جمهوری را کهنه کرده و دور انداختیم و هیچ حکومتی غیر از جمهوری نداشتیم و آن حکومتهای سلطنتی و مطلقه توسط دشمنان در تاریخ ما جعل شده است، دور از شان ماست که فقط جمهوری خشک و خالی را بخواهیم. بنابراین بعنوان طلایه داران صنعت جمهوریت در دنیا وظیفه داریم همیشه جدیدترین جمهوری ها را ساخته و به حهانیان عرصه کنیم.

سوم من که تابحال جمهوری امریکایی و آلمانی و فرانسوی و از این مضاف و مضاف الیه های بی مزه نشنیدم.

چهارم مبادا اینهم یک هندوانه سربسته باشد که بعدا برایش یک معنی و معانی درست خواهند کرد که به همه چیز میخورد الا جمهوری.

پنجم جمهوری ایرانی چیزی شبیه آفتاب نیمه شب است.

ششم آنکه این را درست کرده است یا معنی جمهوریت را نمیدانسته یا ایرانیت یا هر دو را.

هفتم خر ما از کره گی دم نداشت.

هشتم این وسط آنچه نابود میشود و یه پشیزی هم بحساب نمی آید آن عبارت وسطی این شعار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


نیت خوانی

·     علی دایی در گفتگوی تلفنی اش با فردوسی پور مدعی است که عده ای هستند که از موفقیت تیم فوتبال ایران گریزانند و بخاطر سوالات و محاجه های فردوسی پور، پس فردوسی پور نیز از همین الان مسئولیت شکستهای ایران را باید بپذیرد.

·     تلویزیون ایران لبریز از تبلیغات برای کم مصرف کردن آب و برق است با تبلیغات خوب و بد. همه البته با این پس زمینه که اگر صرفه حویی نکنید این مصرف کنندگانند که مسئولند.

·     آقای جامی به سوالات کسانی که با هیچ جوابی قانع نمیشوند پاسخی نمیدهد.

·     کسی که از آن طرف آبها آمده است آنچه که بر سر ما میآید را حق خودمان میداند. خلایق هرچه لایق.

·     خیلی حیف شد که ختم نبوت اعلام شد وگرنه من فکر میکنم ایرانیان در رقابتی جوانمردانه همه رکوردهای قوم بنی اسرائیل را در تعداد انبیا می شکستند.

·     آقای عباس عبدی اشاراتی دارد به نیت خوانی.

برای ارزیابی هر پدیده و رفتاری فکر میکنم سه ساحت قابل تصور است. در این عرصه میتوان نمره ای به رفتارها و پدیده ها داد

·     نیات

·     روشها

·     نتایج

گیر ما در بسیاری از جاها این است، که سر همان خانه اول گیر می افتیم و پرونده را می بندیم و تلاش نمیکنیم در دو عرصه دیگر، عمل و اندیشه ای را ارزیابی کنیم. شخصا تصور میکنم در عرصه عمل اجتماعی اصلی ترین عرصه، عرصه نتایج است بعد روش و آخر کار هم میتوان بیخیال نیات شد.

بعدش هم اینکه، مسئولیت ها، در اینجا، هیچ نسبتی با برخورداری ها از قدرت و منابع ندارد، به زور یا هوش مسئول بستگی دارد که گردن چه کسی بیاندازد. سالهاست که سرعت برنامه ریزی و اجرای طرحها برای تامین آب و برق، از نرخ رشد مصرف عقب افتاده است بنابراین نه مسئولین بلکه مردم مقصرند که همینجوری دارند جمعیت و شکل زندگی و وسایل زیستنشان و نتیجتا میزان مصرفشان تغییر میکند. الهی این مردم بمیرند که بقیه نفس راحتی بکشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


دایی افشا کن افشا کن

گاهی اتفاقی تلویزیون میبینم، چون یکی از چیزهایی که از آن میشود براحتی متنفر شد، همین تلویزیون است. خود تلویزیون نفرت انگیز است، بخاطر یکسویه بودنش، اما حرفهایی که در آن پخش میشود، از خود تلویزیون نفرت انگیزتر است. یکی اش مصاحبه تلفنی علی دایی با عادل فردوسی پور است که ۵ شنبه ۱۵ فروردین در برنامه نود پخش شد. شاهکار منطق اش آنجا بود، که آقای دایی، نقدهای روزنامه نگاران را بر نمیتابد، با این دلیل، که مگر من در کار شما دخالت میکنم، که مثلا چگونه برنامه نود را برگزار کنید، پس شما هم حق ندارید در کار من دخالت کنید. اینجا نقد کردن یعنی دخالت کردن و خوب دخالت کردن هم که ممنوع است.
خیلی زور میزنم که این تیپولوژی شریفی ها را ننویسم. یا این بلاهتها و گندگوییهای ورزشکاران و هنرمندان و کسانی که در این جامعه، چهره های رسانه ای هستند برای خودشان، که عموما شعورشان و خیلی چیزهای دیگرشان، از متوسط جامعه پائین تر است. یا از آدمهای کوچکی که بیهوده بزرگشان کرده ایم. اگر رفتید نانوایی و نانوا، نان سوخته تحویلتان داد، زر نزنید. مگر نانواها تو کارشما دخالت میکنند که شما تو کارشان دخالت میکنید.
کاشکی تلویزیون و همه آدمهای تلویزیونی با هم بمیرند که راحت شویم همه مان کمپلت.
حقیقتا ظرفیت تلویزیون نگاه کردن نداریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :منطق


ما مردمان

نوشته آقای جامی، در ارزیابی مراسم عاشورا، با رخداد مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان، موضوعیست قابل تامل. موضوعی که شاید، قامت تمام نمای ما ایرانیان باشد، قابلیتها و در عین حال کاستی های ما را برملا میسازد. از این منظر، و فارغ از بار احساساتی متن آقای جامی، میشود این موارد را در آن دید: (بی شک این نه نقدی بر نوشته آقای جامی، که نقدی بر نیروی موثر بر ما ایرانیان، است. والا آنچه که برای من از نوشته آقای جامی بسیار عزیز است، بهایی بیکران دادن به جان آدمی است و تاکید بر این باور کانتی که هر انسانی خود به تنهایی هدف است و این پیام بزرگ، بشدت در حال گم شدن است در نوشته های بعدی کامنت گذاران.)

مظلوم سازی: آنچه که در روایت از مرگ دانشجوی جوان سنندجی بسیار برجسته می شود، زیبایی و معصومیت چهره و ناکامی اوست. تصویری سیاوش وار از شهید. کاری که به عینه در آئینهای عاشورایی دیده میشود. یعنی اینکه گام اول آن، ساخت تصویری مظلومانه است. ابراهیم لطف اللهی شیعه، علی اکبر است.

ویران سازی: در متن نیز آنچه که برجسته است، ویران ساختن همه آئینهایی است که پیش از این با واقعه ای دیگر پا گرفته بود. در عاشورا نیز این ویران ساختن ها، متوجه همه نظامات فقهی و سیاسی حاکم است و برساختن آئینی نو.

لعنت کردن: الهم العن اول ظالم ضلم حق محمد و آل محمد سرفصل همه لعنتهای عاشورا است، که در مراسم عاشورایی، این لعنت است که بر دعا، غلبه می یابد. لعنت بر کسانی که حسین را کشتند و بر کسانی که بر این قتل رضا دادند و برهرکس که اینوری نیست. نگاه کنید به نوشته آقای جامی که همه عزاداران را به یک چوب میراند.

بی عملی: بزرگترین کار عاشورا، گریاندن خلق است و البته راز ماندگاری اش نیز بر این اساس استوار است، که بکار تمام کردن کاری نیست که وقتی کار بپایان برسد، دیگر نباشد. پس بنا را بر کاری میگذارد که هرگز انتها ندارد. با متن آقای جامی هم، نمیدانی چه باید بکنی. دستورکاری ندارد و برنامه ای عملی.

این مکانیسمها بی از آنکه، توسط آقای جامی هوشمندانه بکار گرفته شود، توسط روح نهفته ما ایرانیان، ما را با خود می برد.

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز.

همه آئینهای عاشورایی بکار قابل تحمل کردن رنجی بود که راهی برای تسکینش وجود نداشت و ما هنوز هم با چنین موقعیتهای تراژیکی روبروئیم. زمانه ای که فکر میکنیم کاری از دستمان بر نمیآید همین است که باز هم لعنت میفرستیم و میگرییم و مویه میکنیم و دیگر هیچ کاری نمیکنیم. کاشکی میشد از این سامسارای بی اثری بیرون می آمدیم.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


باغ بی برگی

در این مدت وبلاگنویسی، هراز چندگاهی، موجی راه می افتد از اندیشیدن یا نوشتن در باره چیزی. یلدا بازی ها، اعترافات، وطن و ....

در کنار همه خوبیهای چنین بازیهایی، یک چیز بیش از حد توی ذوق میزند. و آن چیزی نیست جز نبود ایده های نو. نیود ایده ها، سبب میشود که همه بر اساس ایده دیگران بنویسند. برهوتی این چنین، در حیطه نوشتن در فضایی که چندان دیگر محدود نمیشود بوسیله نیرویی، بنظر نشان از بی ایده گی در کل جامعه هم میتواند باشد. اوضاع از این نظر چندان مطلوب نیست ایده ای نیست و ایده های کم موجود نیز بسیار سطحی به قتل میرسند. یکجور اتلاف منابع را در این جا نیز میشود مشاهده کرد.

روزگاری فکر میکردیم در فضایی آزاد چیزهایی بسیار هستند که میشود در باره شان گفتگو کرد و عقیم بودن مان را معلول خیلی چیزها خواندیم. سیاست، زور و تزویر، خفقان و هزار دلیل موجه نمای دیگر.  اما معلم تاریخ با فرصتی این چنین که در اختیار مان گذارده، چندان نمره زیادی به ما نخواهد داد. آنچه که از این فضا گرفتیم خالی کردن دق و دلیمان سر چیزهایی بود که اصلا ربطی به موضوع نداشت. فقط فحش دادیم به همه چیز و همه کس.

باد ما را به هر کجا که بخواهد خواهد برد. خیلی هامان شدیم باز مصداق این شعر تلخ اخوان:

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزه گی مستور

یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.

ای گروهی برگ چرکین تار  چرکین پود  یادگار خشکسالی های گردآلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :ما


هرهری

دور از اینجا در جایی برای یکی چای میآورند میگوید نمیخورم. میگویند روزه ای؟ سر به علامت تائید تکان میدهد. آخوندشان میگوید اما روزه بر مسافر نیست طرف میگوید من این جور چیزها حالیم نیست من روزه ام. آخونده میگوید بدترین چیز در دینداری و در زندگی یومنون ببعض و یکفرون ببعض است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :منطق


این به آن در

در اقدامی عجیب ساعات کار شرکتهای دولتی به ۵ ساعت در روز برای ماه مبارک رمضان تقلیل یافته است. ساعت کار از ۹ صبح تا ۱۴.

جدای از نتایج بررسیهای فنی، اجتماعی و اقتصادی و ... این تصمیم گیری، برخوردهای برخی با این موضوع هم نمایانگر گوشه ای از روحیات سازمانی ما ایرانیان است.

از جمله در صفا سیتی ما در سنوات ماضیه معمول بود که نیم ساعت زمان صرف غذا را بر رعایا بخشیده و می توانستیم بعد از ۸.۵ ساعت ماندن در اینجا، از گاوه پیاده شویم. ۵۱ درصد افسار گاوه دست دولت است اما خود را دولتی محسوب نمیکند که تفضیل این موضوع بماند برای بعدها. خوب وقتی حکم رییس هیت مدیره شرکتی را معاون وزیر امضا میکند نباید از قوانین هیات دولتش تبعیت کند؟

با مزه آنکه نمیگویند کار ما به گونه ای است که نمیتوانیم بر این منوال پیش رویم و مصر بر برنامه های خود باشند به همین خاطر آن ساعت ۹ دولت را به ساعت ۸ تا ۸.۵ تبدیل کردند و آن ساعت ۲ دولت و ساعت ۳.۵ قبلی خود را به ۳ بدل کردند. غرض فقط این است تیزی ول کنند و نعره ای بکشند به مانند آن قزوینی عبید. چون میترسند، قواعدشان را تغییر میدهند و چون میخواهند بترسانند، همه اش را اجرا نمیکنند.

وقتی سازمانی به حرف رییس جمهور مملکتش تمکین نمیکند توقع حرف شنوی از کارمندان آن سازمان خیلی خنده دار است.

خانها حرف سلطان را نمیخوانند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست


فیلتر

دسترسی به اینترنت در سرزمین مادری با دیواری روبرو است که این چیزها را مانع میشود:

  1. هر چیزی که از جنس خبر ها و تحلیلهای ناهمخوان با روایت رسمی است.
  2. سایت ها و وبلاگهایی که در کمال تعجب نه تیزتر، نه تندتر و نه بی محاباتر از برخی دیگری که فیلتر نشده اند می نویسند.
  3. هر چیزی که حرف ز و Z دارد. همین است که هم بازتاب و هم وبلاگهای زنان فیلتر می شود.
  4. بنظر میرسد که فیلترچی ها از اینکه زنان نیز قادرند بنویسند کهیر می زنند.
  5. بلاگ رولینگها هم از تیررس فیلتر ها بیرون نیستند. یک وقتی از طریق این بلاگ رولینگها بود که میتوانستی کشف کنی و این نیر بسته شد.
  6. بسیار ی از آمارگیرهای وبلاگی هم به سرنوشتی مشابه بقیه چیزها دچار شده اند.
  7. کاشکی کمی هم فکر برای فیلتر کردن وجود داشت.
  8. تاسف انگیزتر و در عین حال خنده تر از همه اینکه فیلترها به آسانی شکسته میشوند.

همه اینها یعنی اینکه در سرزمین من عبور از خط قرمزها راحتتر از رعایت قوانین است. و قوانین چنانند که همه را مجرم میشمارند مگرآنکه خلاف اش ثابت شود. اصل اصلا بر برائت نیست. انسان شناسی فیلترچی ها بر پلیدی روح و روان آدمها استوار است. و تنها راه نابودی اش را در این میبینند که دیو درون آدمها را بی خورد و خوراک بگذارند تا از گرسنگی بمیرد. اما مگر این روح خبیث به همین سادگی از پای در می آید. بازیگران این صحنه ما نیستیم ارواح پلید و پاسداران مرزهای عفت، اخلاق و معنویتتند. گور بابای ما.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :گفتگو


به سوی دمکراسی

تلویزیون ایران به مدت دو شب برنامه ای تحت عنوان به سوی دموکراسی پخش کرد که اعترافات سه نفر بنامهای رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش را با صحنه هایی از تظاهرات و غلیان های سیاسی کشورهای آسیای میانه و اروپای شرقی را با هم ترکیب کرده بود.

 

صغری و کبرا ها اینها هستند:

 

  • در آن کشورها با یک انقلاب رنگی و براندازی نرم هیات حاکمه قبلی برکنار شد.

     

  • گرداندگان اصلی این برنامه ها عده ای خارجی بودند.

     

  • این خارجی ها عده ای را به دموکراسی علاقمند کردند.

     

  • بعد بهشان پول یا بورس یا روزنامه دادند یا بردنشان سمینار، که بقیه را تحریک کنند و آنها انقلاب رنگی بکنند.

     

  • این بانیان اعضای یک بنیاد متعلق به شخصی بنام سوروس بوده اند.

     

  • سوروس یک یهودی است.

     

  • سوروس از مبانی فکری پوپر فیلسوف نمای یهودی در خصوص جوامع آزاد سود جسته است.

     

  • سوروس با رهبران امریکایی زیاد پالوده خورده است.

     

نتیجه گیری ها اینها است:

 

  • هرکی با سوروس مرتبط باشد برانداز است و جاسوس.

     

  • هرکی پوپر خوانده باشد برانداز است و جاسوس.

     

  • هرکی پولی از خارجی ها بگیرد برانداز است و جاسوس.

     

  • روزنامه نگاران، اندیشمندان، استفاده کنندگان از بورسهای تحصیلی، یهودیان، خوانندگان آثار پوپر، امریکاییها، جوانها، دانشجویان به علت گول خوردن از دشمن و بقیه مردم به علت گول خوردن از آن قبلی ها متهم هستند.

     

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :منطق


منبر

آقای زهری در نوشته ای منطقی ارائه میدهد که میتواند باعث دلداری دادن به همه آنهایی باشد که در وبلاگشهر خواننده و بیننده چندانی ندارند. فرض اساسی این نوشته تشبیه وبلاگ نویسی به نویسندگی و کتابت است. که اگر صحیح باشد نتیجه گرفته شده نیز صحیح است. ولی دلایلی بسیار میتوان دید که وبلاگ بیش از آنکه شبیه نوشتن باشد شبیه خطابه است و سخنرانی و شاید از همه شبیه تر باشد به منبر. یک خطیب که تعداد زیادی پامنبری دارد خیلی شبیه وبلاگهاییست که خواننده بسیار دارد. پس اگر پامنبری نداریم دلمان را خوش نکنیم که داریم آثار سنگین تولید میکنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :وبلاگ


شیر بی یال و دم و اشکم

یکی از صحنه هایی که این چند روز از تلویزیون پخش میشود پوشش خبری و تحلیلی در باره حرکتی است که توسط نیروی انتظامی در حال انجام است و بنام مبارزه با ارذال و اوباش خوانده میشود. خیلی ها البته از دیدن برخی صحنه هایش اعلام انزجار میکنند و در وبلاگ هم کم نبودند کسانی که این سنخ حرکتها را برنتابند. چندان در صدد موضعگیری به نفع یکی یا علیه دیگری نیستم.

میدانم لیست بلند و بالایی از نقاط ضعف این گونه حرکتها را میتوان برشمرد مانند:

  • این حرکتها فرض اساسی علم حقوق جدید را که فرض بر بیگناهی افراد است را خدشه دار میکند پس با آن در تعارض است.
  • این سنخ حرکتها سبب میشود که کینه های شخصی بتوانند پشتوانه نیروی حکومتی پیدا کنند. کافی است به کسی که دلخورم نسبت رذالت بدهم.
  • کمتر جایی در قانون برای سیئات اخلاق شخصی، مجازاتی تعیین میکنند. کسی را بخاطر صرف دروغ گفتن محکوم نمیکنند.
  • کلماتی چون اراذل و اوباش چنان بار معنایی موسعی دارند که چندان بکار مجریان قاونون نمیآید مگر آن که دست به تفاسیر فردی از قانون بزنند و این سنخ تفسیر نیز با ایده اصلی شارع و قانونگذار در تعارض است.
  • البته نمایش تصاویر خشونت آمیز بیش از آنکه مربوط به بحث ما باشد به اخلاق رسانه ای است و در این حیطه نیز کم خطا وجود ندارد.

و این لیست را هنوز هم میتوان طولانیتر و طویلتر نمود.

اما در این میانه فرضی مغفول مانده است و آن این است که تسری قانون گاه ممکن است در جامعه ای چندان زیاد نباشد و یا سلطه آن چندان مستحکم نباشد. در این حالت علیرغم وجود قوانین، انجام اعمال خلاف قانون نیز بسیار رواج دارد گویی که میتوان گفت قانونی وجود ندارد. و همه میدانیم که در جامعه بی قانون، زور  تنها قانون باقیمانده و حاکم است. همین است که میتوانی باج بگیری، به حقوق دیگران تعرض کنی، تجاوز به عنف کنی، ضرب و شتم کنی و هرآنچه که در یک جامعه قانونمند جرم محسوب میشود، را انجام دهی.

در چنین موقعیت بحرانی، عموما خود افراد دست به کنترل و مجازات خاطیان به حریم آزادی خویش میزنند. اما گاه یک پلیس بی یال و دم و اشکم هم ممکن است چنین کاری را به انجام برساند. میدانم روش چندان خوبی نیست این گونه روشها. اما گاهی برای نشان دادن اقتدار قانون، در سرزمین بی قانون، حرکتهایی این چنین چندان هم بد نباشد. شاید گامی باشد برای تسلط قانون و کشاندن همه به راه تمکین به قانون.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :منطق


منطق جنگ

این دلایل در توجیه جنگ در لابلای حرفهای سیاسیون قابل استخراج است:
ما برای نجات دو اسرائیلی ربوده شده توسط حزب الله، قرار است حزب الله را نابود کنیم.
لبنانی ها باید حساب خود را از حزب الله جدا کنند و برای تسریع در این تصمیم گیری، لبنان را زیر بمباران قرار داده ایم.
باید حزب الله را خلع سلاح کرد تا صلح در منطقه حاکم شود. و برای اینکار باید با آنها جنگید.
اینوریها هم میگویند:
در پاسخ به حملات کور اسرائیلیها، شهرهای اسرائیل موشک باران میشود.
فکر میکنم در عرصه منطق این نحوه استنتاج دچار مشکلات بسیاری است.
اما از آن مهمتر، این که ساده ترین اصول اخلاقی، که همه مان در زندگی فردی خویش بکار میگیریم، را از یاد برده ایم. و آن در این آیه قران آمده است: لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا :زشتی کار دیگران باعث نشود که از راه حق خارج شوید.
هنوز تلاشهای بسیار برای رساندن اخلاق ارتباطات بین الملل حتی به حد اخلاق فردی ناموفق بوده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :دیگران و تگ های این مطلب :سیاست


قربانی

قیمت سکه میرود بالا میگویند علتش اینه که قیمت طلا در جهان رفته بالا. شما نمیدانید چرا قیمت طلا در دنیا داره میره بالا؟
محبوبیت بوش به پائینترین حد در این چند ساله میرسه و گفته میشود علتش بالا رفتن قیمت نفت و بنزین در امریکا ست. شما نمیدانید چرا قیمت بنزین در امریکا داره میره بالا؟
توی پاریس اعضا دائمی شورای امنیت و آلمان به توافق نمیرسند. شما نمیدانید قرار بود در خصوص چه چیزی به توافق برسند؟
تقریبا در تمام دنیا دو نفر آدم سیاسی در حد مدیرکل بورکینافاسو و جزایر میندانائو هم که با هم ملاقات میکنند، دارند در باره حق مسلم ایرانی ها حرف میزنند. شما نمیدانید آیا چیزهای مهمتری ندارند که در باره اش تبادل نظر کنند؟
ظرفا میگویند این جک استراو خیلی خاطر ما را میخواست. آیا شما نمیدانید که جانشینش هم خاطر ما را میخواهد یا نه؟
شما میدانید هر که با گزینه نظامی مخالف است برایش مشکل درست میشود مثل انگلیسیها یا هر کی که برایش مشکل درست میشود با گزینه نظامی موافق میشود مثل فرانسویها؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سیاست


دلیلی نقلی بر درستی زن ذلیلی

قدما مبنای ارضا در بحث را بر دو پایه استوار میکردند یا عقل یا نقل. یعنی یا شیرفهمت میکردند به دلیل یا سرجایت می نشاندند به آیه، حدیث، شعر یا ضرب المثلی. در دفتر اول مثنوی قصه ای هست بنام "قصه اعرابی درویش و ماجرای زن او با به سبب قلت و درویشی" مولانا اون وسطای قصه موضوع زیر را می آورد:
در بیان این خبر که انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل
گفت پیغمبر که زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان غالب شوند
کاندر ایشان تندی حیوانست بند
کم بودشان رقت و لطف و وداد
زآنکه حیوانیست غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانی بود
خشم و شهوت وصف حیوانی بود
پرتو حق است آن معشوق نیست
خالق است آن گوئیا مخلوق نیست
دلایل عقلی هم اگر پیدا شود چه بهتر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شعر و تگ های این مطلب :منطق


عرفی شدن

آنانکه در عرصه عمل اجتماعی، برای توجیه اعمالشان به دلایلی همچون عمل به تکلیف، تمسک می جویند، احتمالا' از این قاعده منطق قدیم، که یقین شخصی دلیلی بر صدق نیست، آگاهی ندارند. تصور میکنم دلایلی همچون عمل به تکلیف، بیشتر بکار توجیه نمودن هر فرد در کنشهای فردی خویش باشد و باید در آنجا بکار گرفته شود. در عرصه اجتماع هر کس باید دلایلی بیاورد که قابل پذیرش برای همگان باشد. آیا به این میگویند عرفی شدن؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :گفتگو


تعصب کور

من هم به سهم خودم، بلاهت، جهالت و تعصب کور که بنایی مقدس برای دینی را، هدف قرار میدهد، محکوم میکنم.بمبگذاری در حرم عسگریین را. حرم امام علی النقی(هادی) و امام حسن عسگری

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :دین


روزگار بیوفا

۱. «چه کسى گفته ناوگان هوایى ما فرسوده است؟ میانگین عمر ناوگان مثلاً ۲۰سال است. مگر شما در ۲۰سالگى فرسوده هستید؟ دیگر از کلمه فرسوده استفاده نکنید.» سعید حسامى مدیرعامل شرکت هواپیمایى جمهورى اسلامى درباره عمر بالاى پرنده هاى هما این گونه گفت و گفت: اینقدر در روزنامه ها علیه هواپیماهاى شرقى ننویسید، خدا را خوش نمى آید. شرق ۱۸ بهمن ۸۴
کسی میداند این آقای سعید حسامی قبلا چه کاره بودند؟
۲. مصداق این شعر باباطاهر که میگفت
گل از ما دیگری گیره گلابش
حماس نیست؟ همان شرق
امیدوارم حماس ها سری به ایران هم بزنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :دیگران


خطای منطقی

توهین به باور و اعتقادات دیگران، منطقا معلول اثبات نادرستی آن باورها نیست، بلکه بیشتر نشانگر عصبیت و کینه به دیگران است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :گفتگو


موهومات و اصالتها

دنیا را جو گرفته است که در مقابل اعتراض مسلمانان، به توهین به حضرت رسول، برای دفاع از آزادی بیان، توهین به مقدسات مسلمانان را، با حدت بیشتری پی بگیرند. فرض کنیم مسلمانان نیز بمنظور چزاندن اونوریها، با باطل خواندن افسانه هایی در باره هولوکاست، و یا هر باور غیرقابل خدشه غربیها، همین بازی را در آورند، و خوب حتما، به جنایت علیه بشریت محکوم میشوند، با این دلیل که، آنجا از یک عنصر اصیل بنام آزادی بیان دفاع میشود و اینوریها از یک واقعیت تاریخی گریزانند. خوب دنیا دست اونوریهاست و یکی میشود اصلی اصیل و آن دیگر میشود خیالات. ولی خیلی سخت است که هر دو را اصیل ندانیم و یا هر دو را موهوماتی برای دیگران بدانیم.
فکر میکنم در همه جا توهین به ایده های طرف مقابل، کاری ناپسند باشد. چه اینور و چه آنور.
آنچه در این میان عذاب آور است درکی سطحیست که از اسلام چهره مینمایاند. از بن لادن به درکی از پیامبر اسلام رسیدن، مانند آن است که هیتلر را محصول نیچه بدانیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :دیگران و تگ های این مطلب :منطق


بمب اتمی

تصور میشد جهان در خصوص عدم استفاده از بمب اتم، تحت هر شرایطی، به توافق رسیده بود، فقط به این دلیل ساده که، این یکی از اصلی ترین وسایلی است که میتواند زندگی در کره خاکی را به انتهای خویش برساند. سیاست مداران نیز هرگز سعی نکردند خلاف این بینش را ترویج کنند.
حالا شیراک میگوید که برای مقابله با تروریسم، حق استفاه از این سلاح، برای فرانسه محفوظ است. آنچه در این میان تهوع آور است این است که نفس استفاده از بمب اتم از نظر ارزشگذاری، خنثی است و آنچه این عمل را موجه یا ناموجه میسازد، نیت استفاده کننده است. منطقی که تقریبا تمامی نظامات ضد انسانی، برای توجیه اعمال غیراخلاقی شان، از آن بسیار خوب سود می جویند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :دیگران و تگ های این مطلب :منطق


محمل منطق ایرانی

روزگار ما زمانه ایست، که عاقلان، برای اقناع دیگران باید از روشهای معمول منطق همچون قیاس، استنتاجهایی معقول انجام دهند. اما برای ما ایرانیان، بیان مثل، یا شاهد آوردن شعری از شعرا، یا حدیث و قرآن، محمل منطق وسیعتریست که دیگران را به سکوت واداریم. هنوز دلایل نقلی مان بر ادله عقلی میچربد. بنابراین توصیه میکنم در کنار آموختن منطق، حفظ قرآن و حدیث و شعر و مثل را از یاد نبرید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :گفتگو


مهمان نوازی

دوستی نقل قول میکرد که وقتی واحدی یکی از مجریان برنامه های صبح تلویزیون، به شهرشان آمده بود، مردم در جلوی هتل اقامتش برایش هورا میکشیدند و وقتی بیرون آمد تا به احساسات مردم با تکان دادن دست پاسخ گوید،
مردم هویش کردند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق