پارادایم

کتابهایی در باره دانش متعارف در قرن سوم و چهارم هجری میلادی. کتابی که میتواند بسیاری از تکه های خالی پازل های اساطیری داستانهای اشعار و متون کهن و جدید را پر کند. دانشی متعارف که حداقل ده قرن بر اندیشه ما مسلط بوده است  در برخی زمینه ها هنوز هم همین مبنا بر معارف آنها حاکم است.

اینکه مترجم کتاب هم آدم بزرگی است نکته جالبی است.

آفرینش و تاریخ جلد سوم +  آفرینش و تاریخ جلد چهارم + آفرینش و تاریخ جلد پنجم


  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٤
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :تاریخ


کوله بار

انتخاب صد کتاب، که پیش از بعضی اتفاقات مانند سی سالگی باید خواند، از کتابخانه شخصی بترتیب حروف الفبا، بعضی هایشان چند جلدی است بنابراین بیش از 100 جلد است

طبیعتا برای علاقمند و آماتور به/در تاریخ، ادبیات، فلسفه، دین، اقتصاد و بقیه قضایا

  عنوان کتاب نویسنده مترجم
1 ابوالهول ایرانی - امیر عباس هویدا و معمای انقلاب ایران عباس میلانی عبدالرضا هوشنگ مهدوی
2 اخلاق صوری هری ج. گنسلر مهدی اخوان
3 ادیان و مکتب های فلسفی هند داریوش شایگان  
4 ادیسه هومر سعید نفیسی
5 اشعار احمد شاملو    
6 اشعار مهدی اخوان ثالث    
7 اشعار نیما یوشج    
8 اصول علم ثروت ملل آدام اسمیت محمدعلی فروغی
9 القرآن الکریم - بخط عثمان طه    
10 امیر ارسلان نامدار میرزا محمدعلی نقیب الممالک شیرازی  
11 اندیشه ترقی و حکومت قانون - عصر سپهسالار فریدون آدمیت  
12 انه اید ویرژیل میرجلال الدین کزازی
13 ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران فریدون آدمیت  
14 ایران بین دو انقلاب - از مشروطه تا انقلاب اسلامی یرواند آبراهامیان کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیر شانه چی
15 ایلیاد هومر سعید نفیسی
16 بادبادک باز خالد حسینی مهدی غبرائی
17 بر ضد روش پاول فایرآبند مهدی قوام صفری
18 برادران کارامازوف فئودور داستایفسکی صالح حسینی
19 برهان گودل و حقیقت و برهان ارنست ناگل + ج. نیومن + آلفرد تارسکی محمد اردشیر
20 بزرگان اقتصاد رابرت هایلبرونر احمد شهسا
21 بضاعت فقه و گستره نفوذ فقها صدیقه وسمقی  
22 بوستان سعدی    
23 بوف کور صادق هدایت  
24 بیگانه آلبر کامو جلال آل احمد + علی اصغر خبره زاده
25 پاسخ به تاریخ محمدرضا پهلوی شهریار ماکان
26 پدر، مادر، ما متهمیم علی شریعتی  
27 پیرمرد و دریا ارنست همینگوی نازی عظیما
28 تاریخ طبرستان بهاء الدین محمدبن اسفندیار  
29 تاریخ ادبیات در ایران ذبیح اله صفا  
30 تاریخ ایران به روایت کمبریج   تیمور قادری
31 تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی برتولد اشپولر جواد فلاطوری
32 تاریخ تمدن ویل دورانت  
33 تاریخ جامع ادیان جان بی. ناس علی اصغر حکمت
34 تاریخ جهانگشای جوینی محمد جوینی  
35 تاریخ طبری - تاریخ الرسل و الملوک محمد بن جریر طبری ابوالقاسم پاینده
36 تاریخ عقاید و مذاهب شیعه (المقالات و الفرق) سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری قمی محمدجواد مشکور
37 تاریخ فلسفه اسلامی هانری کوربن جواد طباطبایی
38 تاریخ قرن هیجدهم - انقلاب کبیر فرانسه و امپراطوری ناپلئون آلبر ماله + ژول ایزاک رشید یاسمی
39 تاریخ مشروطه ایران احمد کسروی  
40 تبارشناسی اخلاق فردریش ویلهلم نیچه داریوش آشوری
41 تذکره الاولیاء فریدالدین عطار نیشابوری  
42 ترس و لرز سورن کیرکگارد سیدمحسن فاطمی
43 توپ مرواری صادق هدایت(هادی صداقت)  
44 جامعه باز و دشمنانش کارل ریموند پوپر عزت الله فولادوند
45 جان شیفته رومن رولان م. ا. به آذین
46 جزیره سرگردانی سیمین دانشور  
47 جن نامه (رمان) هوشنگ گلشیری  
48 جنگ داخلی اسپانیا هیو تامس مهدی سمسار
49 جنگ داخلی در فرانسه 1871 کارل مارکس باقر پرهام
50 چنین کنند بزرگان ویل کاپی نجف دریابندری
51 چنین گفت زرتشت فردریش ویلهلم نیچه داریوش آشوری
52 چهار مقاله در باره آزادی آیزیا برلین محمدعلی موحد
53 حافظ    
54 داراب نامه طرسوسی ابوطاهر محمد بن حسن بن موسی الطرسوسی ذبیح اله صفا
55 در پی فضیلت (تحقیق در نظریه اخلاقی) السدر مک اینتایر حمید شهریاری - محمدعلی شمالی
56 در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست مهدی سحابی
57 دنیای سوفی - داستانی در باره تاریخ فلسفه یوستاین گاردر کوروش صفوی
58 دوره آثار افلاطون   محمدحسن لطفی
59 دیوان اشعار فروغ فرخزاد فروغ فرخزاد  
60 رساله منطقی - فلسفی - تراکتاتوس لودویک ی. ویتگنشتاین محمود عبادیان
61 زوربای یونانی نیکوس کازانتزاکیس تیمور صفری
62 ژان کریستف رومن رولان م. ا. به آذین
63 ساختارهای انقلابهای علمی تامس س.کوهن احمد آرام
64 سروته یک کرباس سیدمحمدعلی جمالزاده  
65 سمفونی مردگان عباس معروفی  
66 سمک عیار فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الرجانی حسین فتاحی
67 سووشون سیمین دانشور  
68 سیاه مشق ه. ا. سایه  
69 سیذارتا هرمان هسه پرویز داریوش
70 سیر حکمت در اروپا محمدعلی فروغی  
71 شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری احمد شاملو
72 شاهنامه ابوالقاسم فردوسی  
73 شهریار نیکولو ماکیاولی داریوش آشوری
74 صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز بهمن فرزانه
75 غزلیات بیدل دهلوی    
76 فرق الشیعه حسن بن موسی نوبختی محمدجواد مشکور
77 فلسفه کانت اشتفان کورنر عزت الله فولادوند
78 قبض و بسط تئوریک شریعت عبدالکریم سروش  
79 قصه های صبحی فضل الله مهتدی  
80 قصه های کتاب کوچه احمد شاملو  
81 قلعه حیوانات جورج اورول امیر امیرشاهی
82 کتاب مقدس    
83 کلبه عمو تم هاریت بیچراستو منیر جزنی
84 کلیات سعدی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی  
85 کلیات شمس جلال الدین محمد بلخی (مولوی)  
86 کلیات مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد رومی  
87 کلیدر محمود دولت آبادی  
88 گریز از آزادی اریک فروم عزت الله فولادوند
89 گفتارها نیکولو ماکیاولی محمدحسن لطفی
90 لذات فلسفه ویل دورانت عباس زریاب خویی
91 مجموعه آثار هوشنگ گلشیری هوشنگ گلشیری  
92 مرشد و مارگزیتا میخائیل بولگاکف عباس میلانی
93 مسیح باز مصلوب نیکوس کازانتزاکیس محمد قاضی
94 مشروطه ی ایرانی ماشاءالله آجودانی  
95 منطق اکتشاف علمی کارل ریموند پوپر سیدحسین کمالی
96 نظریه عدالت جان راولز سیدمحمد کمال سروریان - مرتضی بحرانی
97 نهج البلاغه امام علی علیه السلام مصطفی زمانی
98 هجدهم برومر لوئی بناپارت کارل مارکس باقر پرهام
99 هشت کتاب سهراب سپهری  
100 یادداشت های علم امیر اسدالله اعلم  

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱
تگ های این مطلب :کتاب


سرگردان

کتاب نگاهی به شاه اثر دکتر عباس میلانی

تصویری که کتاب از شاه ارائه می کند مرغ دلی در پوست شیر است. مردی خوش شانس در بحرانها که اما از بحران آخر جان بدر نبرد. سرگردان بدنبال جایی برای جان دادن راحت.

همیشه نخست وزیران قوی معضل شاهند قوام و مصدق و امینی آنگاه که دیگر نشانی از وزرای قوی نیست مشکل خود شاه است.

دو پاره گی در قدرت، معضل بن بست سیاسی به همراه می آورد قدرت مطلق، اما فساد و فروپاشی. تناقضی که گویی گریبان ایران را بعد از مشروطیت رها نساخته است. آقای جواد طباطبایی مدعی است ماکیاولی در گفتارها ادعایی می کند که سیاست بعد از او درس فراوان از آن گرفت قدرت باید بین نیروهای قوی تقسیم شود.

با این فرض، بنظر میرسد برای احتراز از مشکل بن بست در شرایط دوپاره گی، طرفین باید قوی باشند که در داستان زندگی شاه، روزگاری شاه و روزگاری رقیب ضعیف بودند و اقویا کمتر با هم برآمدند.

همه بیماری های ما را میلانی یکجا در شاه نشان می دهد. توهم توطئه، خود نظر کرده گی، همه کاره گی، افسرده گی، تذبذب، ترحم انگیز، معضل دیگری

سرنوشت رضاشاه ولع بیمار گونه نظامی گری و هزینه های نظامی را به جان شاه و درآمدهای کشور انداخت که شد بلای جان و در روز حادثه به کاری نیامد و باز تاریخ تکرار شد.

آدم بد داستان انگلیسی ها هستند. امریکایی ها موجه ترند برای جا انداختن تقسیم قدرت. شبح روسها نیز همیشه همه جا هست. در آذربایجان، کودتای 28 مرداد، مقاومت در برابر فشار امریکایی ها و انقلاب

پرویز ثابتی پیشگو، هویدا رییس دفتر شاه، ثریا عاشق، فرح خانه دار، علم رفیق گرمابه، فردوست نمک نشناس، 

کتاب شروع خوبی دارد ولی پایانش خیلی سریع روی میدهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٩
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما


دین علم

یک کتاب خوب

آرزویی برای تبینی علمی از جهان. تلاشی برای جواب دادن به سوالاتی که روزگاری علم از آن طفره می رفت. شکلی از علم بمثابه دین

فیزیک کوانتومی در نقش عرفان و ریاضیات.

منرجمش را دوست دارم با 4 جلسه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳٠
تگ های این مطلب :کتاب


سنت

السدیر مک اینتایر در کتاب در پی فضیلت شاید بخواهد بگوید:

بدون خدا و البته ارسطو اخلاقی شدن + ماندن+بودن غیر منطقی - غیر عقلی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧
تگ های این مطلب :اخلاق و تگ های این مطلب :کتاب


ضرب المثل

"...و آورده اند که چون اصفهبد مازیار بن قارن سورهای آمل خراب میکرد بر سر دروازه گرگان بستوقه یافند سبز، سر او بقلعی محکم کرده، متولی آن خرابی بفرمود تا بشکنند لوحی بیرون افتاد کوچک از مس زرد برو سطرها بخط کستج نبشته، کسی را که بر آن ترجمه واقف بود بیاورند بخواند، هرچند استفسار طلبیدند نگفت تا بتهدید و وعید انجامید کفت برین لوح نبشته: نیکان کُنند و وذان کَنند و هر که این کند سال واسر نبرد، همچنان آمد سال تمام نشده بود که مازیار را گرفته با سرمن رءآه بردند و هلاک کردند."

تاریخ طبرستان - ابن اسفندیار، ج 91/1 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :کتاب


تمیشه

آئورا خواندی

تاریخ طیرستان ابن اسفندیار را می خوانم به همراه تاریخ رویان اولیاء ا... آملی و تاریخ مازندران حسیتعلی گیلانی به همراه هر چیری در باره مازندران

در بتای میل رادکان سخن از بوجعفر محمدبن وندر بن باوندی است مردی که فعلا هیچ نشانی از او و پدرانش در دست نیست کفته شده است از باوندیان است از سلاله باوندی ها وقتی اسامی پادشاهانشان عموما فارسی  است نه عربی. بنا در سالهایی تاسیس شده است که دوران دوم باوندی ها به پایان رسیده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :رمان و تگ های این مطلب :کتاب


گنجینه

مقدمه اول: قدیما تو پستوها می بایست دنبال چیزهای عتیقه گشت حال در کنار تمام هستی که راز زدایی شده است هیچ گوشه پنهانی در خانه هایمان یافت نمی شود اما این گنج خواهی گویی عجین با آدمی شده است که هر چقدر هم جهان کتاب گشوده تری می شود باز جایی برای قایم شدن و یافتن چیزها در آن یافت می شود.

مقدمه دوم: رسانه های مان همه کار انجام می دهند بجز اطلاع رسانی همین است که هرگز نمیدانیم در کنارمان چه میگذرد. نمیدانیم قبلی ها همکارها کناری های مان ممکن است کارهای بزرگی کرده باشند که بار بر دوشمان را کمتر کند و مجبور نباشیم یا خیال ببافیم یا آن را از نو به انجام برسانیم.

مقدمه سوم: مازندرانی ها هم در پیشرفت های فرهنگی ما کاری کرده اند.

متن: در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در بخش دانلودها در صفحه ای لینکمتن 60 اثر واقعا نایاب و البته فوق العاده قرار داده شده است که حاصل کار محققین بنام این کشور در خصوص تاریخ و تفسیر و وقایع و موضوعات دیگر این شرزمین است. خواندن همه آنها را توصیه می نمایم اکیدا که به حلاوت حلوایند.

آن بخش از آفرینش و تاریخ که قصه آفرینش می پردازد یکی از فرازهای زیباست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٧
تگ های این مطلب :کتاب


درآمدی جدید به فلسفه اخلاق معاصر

از آن کتابهایی که باید حتما بخوانی

شرح خویی از کتاب هم در اینجا است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
تگ های این مطلب :کتاب


کتابخانه

یک قفسه برای کتاب نمود زیباتری از گرانترین مبلمانها و وسائل صوتی و تصویری دارد. سفارش یک کتابخانه بدهید این کتابها را بخرید:

تاریخ تمدن وبل دورانت ٢٨۵ تومان

کلیدر

شاهنامه

مثنوی

کلیات شمس

کلیات سعدی ( بقیه را نخریدید این یکی را اگر کلیه تان را هم فروختید ضرر نمی کنید)

کتاب کوچه شاملو

هشت کتاب

تولدی دیگر

إیمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

تاریخ ایران به روایت کمبریج

رومن رولان ژان کریستف

تاریخ بیهقی

تاریخ مشروطه کسروی

جامعه باز و دشمنانش

کانت استفان کورنر

لغت نامه دهخدا ( آیفون تان را بعدا بخرید)

اگر قفسه هاتان هنوز جا دارد سری دوم را بگید سفارش بدم قیمت یک میلیون تومان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
تگ های این مطلب :کتاب


بازگشت

بچه ها برگشتند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
تگ های این مطلب :کتاب


روشنفکر

اگر تاریخ بدانی، آنهم به چه شدت و حدت

دغذغه سرزمین ات را داشته باشی که زیر یوغ دیگران است و برای رهایی کشورت بیاندیشی راه رهایی از طریق قانون و ارتش ملی

سیاست بورزی حرفه ای در حد وزارت

شاعر باشی هر چند متوسط

نمایشنامه نویس کمیک باشی

خودآموخته باشی

زندان رفته باشی و تبعید

آن وقت می شوی ماکیاولی و  کتابی می نویسی که 500 سال هنوز زنده است و  انگار داری اندیشمندی را می خوانی امروزی

شهریار را باید جندین بار خواند یکی بارش هم در دهه چهل زندگی

عحیب ماکیاول و فروغی مشابه اند. 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :کتاب


لویاتان هیولا

جنگ داخلی در فرانسه 1871 کتاب فوق العاده ای است که خواندنش شدیدا توصیه می گردد.

بزرگترین نقد بر مارکسیسم بی شک در این است که دولت را دست کم می گیرد. آنجا که انگلس در مقدمه همین کتاب می گوید : ... دولت، در واقعیت امر چیزی جز ماشین سرکوب یک طبقه به دست طبقه دیگر نیست" (ص 46) و خوش بینانه آرزو میکند " که نسل تازه ای از مردم، که در شرایط اجتماعی تازه و آزادانه به بار آمده اند، چندان توانائی بیابند که بتوانند تمامی این زباله برانباشته را که دولت نام دارد بروبند و از پیش پای خود بردارند" (ص 47)

اما در همین کتاب اشاراتی هست که نشان میدهد چگونه دولت برآمده بر اساس هدفی معین، ممکن است سر از دستورات سازندگان خویش بربتابد و زندگی مستقلی در پیش بگیرد. هر چند این اندیشه به جد گرفته نمیشود، همین است که بعدها فاجعه ببار می آورد. اندیشه دولت ذیل هیچ اندیشه معلول اندیشی از خویش جای نمیگیرد. فرزندی است که بر والدین خویش پیروز می شود و راه خود را میرود.

رخدادهای دوماهه در مارس و آوریل 1871 در پاریس، قرن بیستم را شکل داده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :جامعه


هفت تیر کشها

یکی از مشکلات بزرگ ما در مطالعات اجتماعی این است که حجم داده ها برای تجزیه و تحلیل بسیار کم است. تخصص ناب ما تجزیه و تحلیلهای عظیم با ابتنا بر داده هایی بسیار اندک و گاه حتی بدون داده است.

عظیم ترین رخداد اجتماعی تاریخ جدید ایران بی شک مشروطیت است و بی درک مشروطیت فهم ما از بسیاری از رخدادها ناقص است.

آثار اندیشه ورزانه و محققانه در این عرصه چنان نایاب است که بیشتر باید حکم عدم بدانها داد.

البته این موضوع استثنائاتی دارد که بی شک کارهای فریدون آدمیت یکی از آنهاست.

یکی از زیباترین و گیراترین آثارش بی شک مجلس اول و بحران آزدی است.

کتاب اختصاص به تاسیس مجلس اول تا زمان بتوپ بستن مجلس دارد. روایتی زنده و صادقانه و بی پرده از بلاهتها و حماقتهای افرادی که بعدها خطاهایشان را پنهان نمودند و لقب افتخار آفرینان انقلاب لقب میگیرند. تعریض ها و اشارات فراوانی به بی کفایتی سیاسی تقی زاده ها و کسانی که داعیه رادیکالیسم دارند، دارد. کسانی که از درک موقعیتها و تصمیم گیری بر اساس این وضعیتها عاجزند و تمام دستاوردهای مردمی را میتوانند به باد فنا دهند. نگاهی منفی به انجمنها که بیشتر شبیه روزنامه های دوران دیگرند. شورشی بی دلیل بر علیه همه چیز بی آنکه در روزهای سخت نشانی از آنها باشد.

بزرگ مردیهای مردانی که دیگر نامشان نیست و بی شک بزرگ بودند. شجاع، اندیشمند، و اهل عمل و نه خیالباف، هوچی و ترسو. احتشام السلطنه.

وزن اصلی کارهای آدمیت در تحقیق و بازخوانی انتقادی آثار زیاد در باره این دوره  است. دست نوشته ها و مطالب افراد مختلف داخلی و خارجی بی آنکه در دام غلط اندیشی ها و غلط نویسی هایشان بیافتد.

آنقدر سرعت اینترنت اینجا پائین است که مطلبی نوشتن در آن جهاد اکبر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٩
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :کتاب


خون آشام

بختکهای زیادی برجان مردمان این سرزمین افتاده است. بدترین آن آرمانخواهی کور بود.

سلسله کتابهایی با عنوان "نگاهی از درون به جنبش چپ ایران" که مجموعه گفتگوهایی با برخی از اعضای یکی از گروهای چپ توسط آقای حمید شوکت است، در بازار کتاب موجود است.

اولین کتابی که در فرصتی برای گذران اوقات از این مجموعه بدست آمد گفتگو با " ایرج کشکولی" بود. تصویر از نزدیک کتاب، فقط گفتگویی در باره تاریخ تجربیات شخصی یک فرد است، اما از بالا که مینگریستی، تباهی و ویرانی بهترین ها در پای بدترینهاست. جوانان پر شوری که خواستند بزرگترین تصمیمهای زندگی شان را به تنهایی، نه تنها بدون کمک اطرافیان و خانوده و دوستان بلکه حتی فازغ از عقل و اندیشه بگیرند. بدترین راه، بی شک، طاعت بی جون و چرا از مبانی اندیشه ای که آنها را بخود میخواند. اندیشه ای که مبانی اش در بهترین حالت میتوانست نتیجه استدلال های فراوانی باشد و طرفه آنکه حتی نتیجه منطقی همان سلسله استدلالات نبود. یعنی بسیار اش بمعنی دقیق کلمه و معرفت شناسی پوچ بود.

گرگی بود که به گله گوسفندان زده بود و همه فقط شاهد دریده شدن و نابودی این بهترین فرزندان سرزمین بودند.

کتاب بعدی که می یابم گفتگو با محسن رضوانی بود. آن تصویر بالا برجسته تر شد و اینکه سالها این مملکت از طرف همسایه شمالی اش همواره مورد هجوم قرار گفت روزگاری حمله نظامی و روزگاری دیگر با اندیشه های خشونت بار و احمقانه اش با عنوان اندیشه های چپ. هیچ چیز بیشتر از روسها و اندیشه چپ، سبب خرابی بسیاری از دستاوردهای خیزش های مردمی و جریانات بهبود اوضاع این مملکت نشده است. جایی به بلایی که تبریزهایی چپ شاگرد مجاهدین قفقازی رسر دستاوردهای انقلاب مشروطه آورند اشاره ای خواهم نمود.

کتاب بعدی گفتگو با کوروش لاشایی بود. اینکه چگونه یکی از سران حرکت چپ از شعارهایش پا پس می کشد و مصاحبه میکند و روزگار تنهایی انسان آزادی که میخواست برای جامعه و مردمش کاری کند و دو دشمن بظاهر آشتی ناپذیر چگونه بکار نابودی شان برمیآیند.

مجموعه این کتابها چنان است که تا تمامش نکنی رهایش نمی سازی.البته در آن دوتای اول نویسنده مسلط است اما در این آخری هیچگونه همدلی را با خواننده کسب نمی کند.

توصیه موکد میشود سی سال ببالاها بخوانند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٩
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :سیاست


چرا درمانده ایم

هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد اما بتبصره بر این جمله اینکه بعضی کتابها یکبار خواندنشان عین قورت دادن شمشیر است.

دوستی کتابی را معرفی میکند که در تعریفش، کلام را از حد گذراند.

از همان صفحات اول معلوم میشود که باید از راهی صعب گذشت نه برای فهمش که برای هضمش.

مثل عبور از باتلاق است. خسته و کوفته، همین است که طول میکشد خواندنش. سرانجام دندان بر جگر میگذارم و بپایانش میرسانم.

کتاب جامعه شناسی خودمانی با عنوان فرعی چرا درمانده ایم.

اولین اصل هر گفتگویی این است که دوطرف داشته باشد و البته هر کتابی بهترین خصلتش باید این باشد. کتاب از همان اول دهنت را میبندد که خواننده باید خفه شود و گوش کند. بیشتر از جنس منبر است تا کتاب.

هیچ متد و روشی وجود ندارد تجربیات شخصی نویسنده بدل به صغری های احکامی میشود که برای اثباتشان سالها تحقیق نیاز دارد. اما فاکت های کتاب برای این استنتاجات خاطرات نویسنده است.

فصول کتاب بی هیچ منطقی چیده شده اند بنابراین نخواندن بخشهایی از کتاب هیچ تفاوتی با خواندن کل کتاب ندارد.

عجیب است که روانشناسی ملل هنوز اینجا طرفدار دارد، شاید به این دلیل که نیاز به درک بسیاری از غموض و مشکلات استدلال را ندارد. برای اثباتش فقط یک شاهد هم کفایت میکند. بیچاره پوپر

متد نهان کتاب همان اصل سربازی است تنبیه همه بخاطر اشتباه یک نفر.

برای تبیین وضع موجود جامعه غیر از بیان سیئات فردی، روشهای مطلوبتری هم هست. مثلا چیدمان نیروهای موثر.

هنوز نمیتوانیم بفهمیم که ممکن است قواعد بازی عرصه افراد ممکن است با قواعد بازی در عرصه اجتماع و سیاست متفاوت باشد

از اینکه مردم ته سیگارشان را زمین میاندازند نمیشود نتیجه گرفت که هربالایی که سرمان آمده حق مان است.

امیدوارم متهم نمودن خویشتن بدلیل مبرا دانستن بازیگران دیگر نباشد. حتی اگر نویسنده اصرار نماید که چنین نیست.

کتابها برای دل خنک کردن نیستند برای اندیشیدنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :ما


عدالت

١. عدالت بروایت جان راولز یعنی

اول: آزادی.

دوم - یک : برسمیت شناختن نابرابری مشاغلی که همه میتوانند بدان برسند.

دوم - دو : دادن حداکثر به آنها که در حداقلها هستند.

٢. خوش بحال ما که محکم ترینها را داریم. این اجنبی ها، حالا تنها شاخص شان برای ارزیابی تئوری هایشان، تطابق بیشتر با داوریهای جا افتاده است یعنی حرف مردم. مردم هم که صغیرند. حقیقتا سرور کائنات مائیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
تگ های این مطلب :تفلسف و تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :جامعه


استبداد ایرانی

اگر بدنبال این سوالید که چرا اینهمه خیزشها و حرکتهای اجتماعی و مدنی و آزدیخواهی در این صدسال ختم بخیر نشده اند و همه شان سر از استبداد در آورده است اینجا شاید جوابی در خور تامل برایش بیابید.

اینکه در سازمانها حق، بدل به امتیاز میشود چندان هم با بقیه چیزهایمان بیربط نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :کتاب


دشمن شناسی

آنکه  دشمن را دیده بانی میکند همیشه ضعفهایشان را برجسته نمی بیند گاه از آنها میآموزد.

نشر ماهی ترجمه سه کتاب از آیزیا برلین را بیرون داده است که این روزها بکار خواندنشان هستم. موضوع اصلی همه شان رصد کردن دشمنان است. دشمنان آزادی و روشنگری و بالیدن رمانتیسم بعنوان پدر مشروع نازیسم و فاشیسم.

آزادی و خیانت به آزادی (شش دشمن آزادی بشر)

مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید)

ریشه های رمانتیسم

بنظر میرسد خواندن این کتابها برای هر دو طرف دعوا اینروزها از نان شب واجبتر باشد. اما موضوع این نوشته بیشتر نشان دادن دیدگاه برجسته آیزیا برلین در خصوص امتناع دست یابی به ساختاری سازگار از ارزشها باشد. در کتاب چهارمفاله در باره آزادی یکی از نکات اصلی تاکید برلین بر عدم امکان دستیابی به ساختاری سازگار از ارزشهایی چون آزادی و برابری و آرمانهای عصر روشنگری است.

در فصل "نهضت روشنگری" مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید) آنجا که به شرح این نهضت میپردازد در فرازی میگوید:

"هدفهایی بشری وجود دارند که به لحاظ عینی قابل شناسایی هستند و همه انسانهای متصف به صفت انسان در جستجوی آنها هستند، یعنی سعادت، شناخت، عدالت، آزادی و خلاصه همان چیزی که تا حدودی با ابهام آنرا فضیلت میخوانیم اما معنایش را واضح می فهمیم، این هدفها برای تمام انسان ها مشترک هستند؛ دست نیافتنی نیستند، مانعه الجمع هم نیستند........"

گاه (عموما) از دشمنانمان بیشتر از دوستانمان میآموزیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :قدم زدن


پیرمرد

باورهایمان چون لباسهایی هستند برای ما، منتهی گاه آنقدر آنها را از تن بدر نمی آوریم و نمیشوریمشان که میشوند پوست تن مان و آنگاه درآوردنشان میشود پوست کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند دردمندترینند و البته عزیز.

گاه گاه گلی یا موجودی را که به جانش آب میدهیم و به بالیدنش دل گرم میکنیم و برومندی اش به چشمان می آید را باید از ریشه درآوری و قطعه قطعه اش کنی و مانند نجاست از جانت دورش کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند رنجورترینند و البته عزیز.

با وام گیری از کیرکگور هنوز رعب انگیزترین ساحت وجودی آدمی ایمانی ابراهیم وار است. اینکه باید عزیزترین داشته ات را به راه ایمانت قربان کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند متوحش ترینند و البته عزیز.

عظیمترین ایمان در گذشتن از همه آن چیزهایی است که جوانی و زندگی و شرف و آبرویت را به پایش گذاشته ای. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند تنهاترینند و البته عزیز.

فرصتی شد به خواندن کتاب "آخرت و خدا هدف بعثت انبیا" پیرمردی که حق بسیار بگردنمان دارد و ما بدو بسیار بدهکاریم بابت قدرناشناسی مان، بابت توهین هایمان، بابت به سخره گرفتنش، بابت همراهی نکردنش، بابت عقب ماندگی مان از او و هزار بابت دیگر

منطقش شاید به زعم ما شسته رفته نباشد و خلل بسیار بدان راه داشته باشد اما مگر همه چیز باید شسته رفته باشد تا بپذیریمشان.

شاید دیگر مسئله ما نباشد مسئله او.

اما درس بزرگی است برای ما که هنوز هم میتوانیم مومنان بزرگی را ببینیم کسانی که معجزه شان سیر زیستن شان است.

نمیدانم کتاب فوق الذکر اثر شادروان مهندس مهدی بازرگان که در سال ٧٧ با تیراژ ۶۶٠٠ نسخه چاپ شده است را کسی میخواند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
تگ های این مطلب :کتاب


بادباک باز

 

برای تغییر ذائقه گس رمان قبلی، بادبادک باز را شروع میکنم.

سالها بود که کتابی را یکنفس تا ته نخوانده بودم. یعنی اینکه شروعش کنم و وقتی می بندمش تمامش کرده باشم. سالها بود که رمانی حالم را دگرگون نساخته بود.

این حساب و کتابهای عقلی باعث میشود از خیلی چیزها لذتی نبرم. اصلا آدم فیلم دیدن نیستم بسکه چیزهایی که توی ذوق عقل میزند را برجسته میکنم. بی منطقی و از دست رفتن رشته کار و اشتباهات تاریخی جغرافیایی و هزار کوفت و زهرمار دیگر باید در یک متن نباشد تا بشود حالش را برد.

آنچه که رد عمیقی میگذارد در این کتاب، رنجی است که آدمها می برند، که میتوانستند نبرند یا شاید خیال میکنیم که میتوانستند نبرند. کتاب آنقدر کد های آشنا دارد که اشاراتش را میتوانی فهم کنی. بادبادک باز داستان مردمانی است که سرنوشتشان را پذیرفته اند و تلاشی نمی کنند برای تغییر  سرنوشت تاریک و تراژیکشان. کاهش تلخی کامی زیستشان را با پذیرفتن سرنوشت و مقدر دانستش به انجام میرسانند.

رنج آدمی برایم هنوز بهترین دستمایه اندیشدن است. اصیلترین مایه اشتراکی که برای نوع آدمی میتوان یافت. حسی که همه ما درکی عمیقا مشترک از آن داریم. و آنگاه آنکه رنجور است و دردمند، کودکی باشد عمیقتر. گویی هرچه مسبب رنج، فراتر از آدمی باشد، همدلی بیشتر، و کودکان و نوجوانان چنیند، که آنچه بر سرشان میآید، بیشتر از دیگران است تا خویشتن شان.

ویرانی تلخترین دستمایه کتاب است. اما مثل همه قصه های ما و برخلاف آنچه که نویسنده میگوید که زندگی مانند فیلم هندی نیست، پایان خوش برای شاهنامه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳
تگ های این مطلب :کتاب


پیتزا گوجه فرنگی (املت سابق)

کافه پیانو را شروع میکنم به خواندن. دل به کار کتاب نمیرود و مدتها طول میکشد تا تمامش کنم. تمام میشود، بی هیچ ردی و اثر و نشانی. مثل خواندن کتابی در باره سفره آرایی یا باغبانی. وقتی فقط برای اینکه فرزندت جوابی داشته باشد، برای سوالی که همکلاسیهایش ممکن است از او کنند، که پدرت چکاره است، کتاب نویس شوی از این بهتر در نمی آید.

«...‌اگر می‌نشستم داستان بلندی می‌نوشتم و بعد منتشرش می‌کردم؛ می‌توانستم بهش بگویم: «اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید ‌بابات چه کاره است، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگری؛ یک نسخه از کافه پیانو را همیشه توی کیفت داشته باش تا نشان‌شان بدهی و به‌شان بگویی بابام نویسنده‌اس. حالا شاید. خوب ننویسه، اما نویسنده‌‌اس‌»
صفحه‌ی ۲۶۶

بچه که بودیم شعری میخواندیم که میشد آنرا بسیار خوب دکلمه کرد و کسی البته، اگر معنایش نمیدانست، میتوانست با آن خیال بافیها کند. ترجمه اش اما چیزی جز سرکار گذاشتن نبود. شاید آنچه که در یادمان بود، از شعری بود که معنایی داشت، اما آنچه ما میخواندیم ترجمه اش میشد این:

یگ مردی بیه بز داشته (مردی بود که بز داشت)

کلایه قرمز داشته (کلاهی قرمز داشت)

وک ره هکارده گردوش (قورباغه را روی دوشش انداخت)

هدا ه نجف دوش (و به دوش نجف داد)

نجف بااوته این کیه (نجف گفت این کیه)

سلطان بااوته م شی اه (سلطان گفت همسرم است)

سلطان لنگ شلوار (شلوار پای سلطان)

همه چیت و قلمکار

آخر کار، خنده نویسنده و حرص خواننده. شاید تنها مطلوبیت، کتاب در ریزه کاری های آشپزیش باشد که احتمالا میتواند کتاب را به عنوان متنی، برای درست کردن قهوه اسپرسو و املت ماندگار کند.

گاهی وقتا برای نشان دادن، آن چیزهایی که در جایی وجود ندارد و دیگران مجبورند، زور به مخیله شان بیاورند، تا لباس رویایی سلطان را رویت کنند، چیزهایی عجیب غریبی می نشیند. گاه اقبال برخی ها در این است، که دیگران در تعبیر سخنهای نگفته شان، حرفهایی میزنند که خودشان نتوانستند بزنند. گاهی وقتا، برای هیچ میشود داستانها سرود. مدتی است ذائقه مان بدجوری عادت کرده است به فست فود و چیپس.

نشانه های روشنفکری زمانه ما، سارتر بودند و کامو و راسل و مارکس و کتاب و فلسفه و مسئولیتهای اجتماعی

بنظر میرسد نشانه های روشنفکری این عصر، سینما است و بنگ و دختر-پسر بازی و طلاق

یادتون هست کلاه قرمزی یک روزی روزگاری، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران بود. الان فیلمش را اگر خیلی شانس داشته باشید، میتوانید در قفسه فیلمهای کودکان و نوجوانان بیابید. بدجوری از این مد میترسم. نقل قولی از دکتر باستانی را فکر کنم هنوز بکار بیاید که خطرناکتر از خیلی چیزها، ابتذال فکری است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢
تگ های این مطلب :کتاب


گلشیری 2

احتمالا هر رمان و داستانی، یا بدنبال برجسته نمودن ایده و پیامی است، یا به کار کاویدن درون آدمی است، یا دست اندرکار کشف زبان است، یا ساخت تصویری آرمانی از چیزی، یا یافتن ریزه کاری های کلامی، یا توصیف دقیق چیزهاست. آیا چیز دیگری هم میتوان به اینها افزود؟.

هر چقدر هم که نخواهیم بدنبال ساختاری منطقی، برای کل روایت باشیم، اما بی شک در حیطه ارزیابی داستان، سود جستن از دستاوردهای تحلیل منطقی گریز ناپذیر است.

یکی از شاخصه های موفقیت روشهای داستانویسی، در ساده ترین شکلش، ایجاد جریانی مستمر در عرصه ادبیات است، که سبب خلق آثار بسیاری شبیه به خویش می شود.

دیگری میتواند ارضا خواسته های عوام و خواص باشد، اینکه بسیاری بتوانند با آن همراه شوند و بخوانندش.

باز در کنار همه اینها، شخصا معتقدم شالوده اصلی بنای هر رمانی، باید مبتنی بر داستان باشد. در یک نظر اجمالی، میتوان دید، که تقریبا تمام رمانهای مطرح دنیا، داستانگویی و ساخت داستانی، با فراز و فرودهای مهیج و گیرا را، دارا می باشند. صدسال تنهایی مارکز اول از هر چیزی، بوسیله داستان است که خواننده اش را با خویش همراه میسازد، و هیچکس، البته این داستان را، یک داستان، با قواعد طبیعی نمی بیند، بنابراین سازگاری با قواعد طبیعی، نقش چندانی در موفقیت یک رمان ندارد.

شازده احتجاب اصلی ترین اثر شناخته شده گلشیری تقریبا هیچ یک از شاخصه های یک رمان اثر گذار را ندارد. موج نوی ادبیات روشنفکری که از دهه چهل پا میگیرد، بین دو حد افراط و تفریط، گیر افتاده است. یا دشمن خونی باور هنر برای هنر است و میشود هنر متعهد،  یا مخالف هر نوع پیام و آرمان است و نامش را فرمالیست میگذارد. آن اولی تکلیفش معلوم است که سرآخر میشود شاملو و جلال، که تعهد اجتماعیشان، حداکثر با حضور خودشان میماند و با رفتنشان نیز میرود و قلمشان، سلاحشان است که گاه به سمت دشمن نشانه گرفته میشود و گاه بسوی دوستان. آن دومی نیز میشود جستجوی چیزهایی دیگر مانند زبان و کلام و وصف و واکاوی. در این دسته دوم، هیچ اثر فارسی نخوانده ام که بتواند حتی به نزدیکی این مفاهیم برسد چه رسد به اینکه از پیچ و خمهایش بالا رود و در عین حال خوانده نیز شود.

ساختار داستانی شازده احتجاب بطرز عجیبی درهم ریخته است، همین است که باید بدقت بسیبار خوانده شود، فقط برای دنبال کردن گلشیری. تصاویری که کنار هم گذارده میشود، بیشتر به بکار آزمودن خواننده است، که آیا حوصله خواندن دارد یا نه. اما این همه سختگیری بر خواننده، مشخص نیست برای رسیدن و دادن کدام گوهر نابی است. نگویید که هدف، همین ممارست در خواندن متون سخت است، که چندان محلی از اعراب ندارد این باور. در روزگاری که برای آدمیان، متن قابل تحمل برای خواندن، در حد چند برگ کاغذ است، کسب چنین مهارتی لذتی در کسی بر نمی انگیزد.

میدانم انتظار وجود ساختاری منطقی بین عناصر رمان، روش چندان مطلوبی نیست برای خواندن، اما ضدمنطقی بودن هم، ترمز بزرگی برای خواندن است. اینکه مثلا در تاریخ معاصر، انقطاع از، نه تنها ساخت قدرت، که حتی در عرصه اجتماع، نسل حکام قاجاری در دوران پهلوی، یکی از  روشنترین حقایق تاریخی است. بنابراین اگر داستانی بر پایه این انکار بسازید خواننده نمیتواند مسیر را دنبال کند.

شازده احتجاب فاقد داستانی گیرا است

فاقد ربط های منطقی با وقایع است

فاقد زیبایی های کلامی است

تنها پیامش میتواند تباهی نسلی از حاکمیت ایرانی باشد که سالهاست دورانشان بپایان رسیده است.

فاقد واکاوی آدمی است.

موجی در ادبیات به راه انداخته است را البته نمیدانم.

حقیقتا نمیدانم چگونه توانسته است لقب یکی از بهترین آثار ادبیات داستانی ما را بخود تخصیص دهد.

بر سر در آکادمی افلاطون نوشته شده بود کسی که ریاضیات نمیداند وارد نشود. بگمانم در زمانه ما، ریاضیات شاید معرفتشناسی باشد.

یکی از آسیبهای موثر بسیاری از جریانان روشنفکری سرزمین ما، عدم بهره گیری مناسب از دستاوردهای معرفت شناسی جهان جدید است. اینکه ضعف و قوتهای اندیشه آدمی کدام است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٥
تگ های این مطلب :کتاب


گلشیری 1

برای کاری میروم وین. و مگر میشود آنجا رفت و حامد دعوتت کند و نروی. بعد سالها می نشینی به گفتگو کردن در باره همه آن چیزهایی که دوستشان داری. یادم باشد به وقتی دیگر از حسم در باره گروه چای داغ و بچه های نازنین گروهش چیزی بنویسم. (قهوه چی یک لیوان بهمان بدهکاره).

با حامد و مریم در باره یکی از چیزهایی که حرف میزنیم، گلشیری است. بعضی چیزها را نباید زود خواند. و بدشانسی من اینکه ادبیات قدیم و جدی فارسی را پیشترها، پیش از تاریخ و فلسفه خواندم. همان شد که برایم جذابیتی نداشت. نقد اساسی ام به ادبیات جدید و نسل نویسدگانش اینکه روایتگر سوالات اساسی زیستن آدمی نبودند. اینکه مفهوم تعهد چنان دست و پاگیرشان بود که فقط در سطح شعار حزبی میمانند. همین را به آنها میگویم. اما میبینم چنین نگاهی دیگر چندان اقناع کننده و موجه نیست و با خود قرار میگذارم به خواندن دوباره گلشیری.

سالها پیش نمیدانم از فرایبورگ یا جایی شبیه به آن مجموعه آثار گلشیری را میخرم. اینکه بسیاری از آثارش را اینجا نتوانستم بیابم.

کارهای اول مانند نمازخانه کوچک من و حدیث ماهیگیر و دیو بیش از هر چیز نشان از تاثیر کارهای تحقیقی اش در باره ادبیات فولکلور دارد.

دراین میان بره گمشده راعی دوست داشتنی تر است و دل نشین تر. هرچند نمیتوان آنرا را به لایه هایی عمیقتر از دغدغه هایی در باره خانواده تقلیل داد و مبارزه. نگاهش به همسانی آنچه بر سر سروهای کاشمر و فریومد آمد و آنچه بر ما ایرانیان میآید نیز حس آشنایی را القا میکند.

فرمهای قصه ها البته زیباست.اینکه بیشتر قصه ها فلاش بک است،  نوعی واکاوی درون خویشتن و بازخوانی رخدادهایی که در گذشته اند و جستحو برای فهمشان.

در این میان کریستین و کید از همه نچسبتر است. شاید برمیگردد به زمان خواندنش. قرار است از شیراز برگردم اما تاخیری ١٠ ساعته زمان خوبی است برای خواندن. هیچ یک از آدمهای قصه قابل فهم نیستند. شاید گلشیری داشته تازه زبان یاد میگرفته و دوست داشته است به قالب کتابی درش آورد. بنظرم وجه اشتراکات کریستین و کید با بره گمشده راعی به اندازه کافی وزنه را به نفع این آخری سنگیتر میکند که دیگر خلق آن اولی را بی وجه سازد. در این میان شکل قصه که راویان دارند یک واقعه را شرح میدهند هریک از منظر خویش، کاری نو باشد. اما البته بسیار ناپخته. احتمالا پیش فرض معرفتی چنین شکلی از داستان نویسی، باور به نوعی نسبی گرایی فهم و حتی اخلاق باشد. اینکه هر کسی مواضعی صریح و روشن دارد در باره خود و آدمهای دیگر و وقایع، مبتنی بر داده هایی نه بوضوح این نتایجی که برای ارزیابی هایی که ارائه میدهد، دلیل موجهی است که نویسنده بخواهد روایت داستان را بین راویان مختلف تقسیم کند تا بتواند خواننده را از سیطره اقتدار نویسنده رها سازد. با این روش میتوان تمام وجوه پیدا و پنهان قصه و آدمهایش را واکاوید. به زعم من گلشیری در کریستسن و کید برای رسیدن به این شکل ناموفق است و فوری بیاد می آورم که شاهکار چنین فرمی از قصه نویسی، کاری است که شهریار مندنی پور در دل دلدادگی انجام داده است.

اینکار ادامه خواهد داشت...

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۳
تگ های این مطلب :کتاب


 

هفته کتاب دیدن و داشتن و.....نمایشگاه و تردید.....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦
تگ های این مطلب :کتاب


روزگار فردوسی و بیهقی

بسیاری مواقع، وقایع و رخدادهای تاثیر گذار سرزمینی، یا از یادها میرود و دفن میشود و یا فقط یک روایت رسمی و یا ناقص از آن بجا میماند. دریغ از روایتی که نمایانگر همه عرصه های زیست جوامع باشد. آنگاه که بخواهیم آن رخدادها را دگر بار تجریه کنیم، راهش این میشود که از هر گوشه، کشف رمزی کنیم و بخواهیم پازل تصویر را تکمیل کنیم. کاری است صعب و سخت که بسیاری نه دانشش را دارند و اگر دارند، همتش را ندارند و اگر هر دو را داشته باشند آن تکه پاره های وقایع را ندارند.
چیزی، در اهمیت روزگاری که مصادف با دوره ای است که دوره غزنویانش میخوانیم، اگر بخواهید بدانید، رجوع کنید به تاریخ ایران به روایت کمبریج
جلد چهارم از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان. همین بس که روزگاری است که  فردوسی و بیهقی در آن بالیده اند. اما آنچه که از آن دوران باقیمانده است، جز منابعی محدود و پراکنده و ناقص مانند تاریخ جویده شده بیهقی و گردیزی و عتبی چیز دیگری نیست. اما همین منابع به همراه منابع محدودتر هندی و ترکی و همچنین دواوین شعرا و تذکره نویسان، آنگاه که توسط مردی علاقمند به تاریخ ایران، و البته در کمال تاسف، غیر ایرانی، جمع آوری و ارزیابی میشود، اثری میشود که مرجع بسیار ذیقیمتی تحت عنوان تاریخ غزنویان اثر کلیفورد ادموند باسورث. ترجمه منقح آقای حسن انوشه نیز کاملا حق مطلب را ادا میکند.
یکی از تاسفهای بزرگ علاقمندان تاریخ ایران احتمالا تکمیل نشدن ترجمه تاریخ ایران به روایت کمبریج است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :تاریخ


مرشد و مارگریتا

رئالیسم جادویی.
اقبال و یا بداقبالی بعضی کارهای هنری، وابسته به سرنوشت تراژیک خالق اثرش می باشد. همین است که کلی کارهای هنری خوب در رژیمهای توتالیتری چون شوروی نابود می شود و کلی آت و آشغال هم به پاس داشت یاد هنرمندان و خالقان شهیدش در همان شوروی به خرد دنیا داده میشود.
یک اثر هنری خوب اثری است که بتوان کلی در باره اش خیالبافی کرد.
جهان محل ستیز خیر و شر و خدا و اهرمن است و البته آنچه که در این میان بشدت برجسته است ناتوانی آدمی است در تعیین نتیجه این ستیز.
این فقط امام حسین شیعیان نیست که با مرگش قاتلش را شکست میدهد مسیح نیز اینگونه است.
مرشد و مارگریتا را خواندم این چند روز. کتابی که می بایست میخواندم هرچند بخشی از اقبالش ناشی از وضعیت کمی تراژیک بولگاکف بوده است. البته فخر تقدم دارد بر صدسال تنهایی مارکز. در فضای دین ستیزانه شوروی دهه بیست و سی قرن بیستم و آن تصفیه حسابهای خونین استالینی، متنی چنین همدلانه با مسیحیت، بی شک شجاعت بسیار میخواهد و البته نقد فضای هنری چسبیده به نظام سیاسی حاکم، مایه ای است که شاید دیگر چندان بکار دیگران نیاید، اگرچه در زمان خویش، خودکشی سیاسی و هنری محسوب میشد و فقط بکار ماها بیاید شاید.
زیباترین بن مایه کتاب این است که معجزات و وقایع غیرقابل تبیین در زمان حاضر رخ میدهد حال آنکه همه وقایع زمان پیلاطس بشدت عادی ست. تو گویی این همه خرق عادت وقایع جهان جدید ناشی از تسلط ابلیس است بر جهان. موجودی قادر و متعال و بی رقیب. خدا گویی رفته است و تنها در آخر داستان از طریق متی باجگیر پیغام میفرستد.
اما ضعیفترین قسمت داستان تصور میکنم بر رابطه بین مرشد و مارگریتا استوار است این عشق سوزانی که اگر نویسنده توضیحش نمیداد فهم نمیشد. مانند عکسی که چون هیچ حالتی را منتقل نمیکند عکاس زیرش نوشته است این دو نفر عاشق دلخسته هم بودند. حتی اگر نه نگاهشان، و نه از هیچ چیز دیگر این عکس، بتوان به این عشق پی برد.
داستان، داستان عشق نبود داستان تباهی بود.
تصورم از یک رمان خوب موفقیت در واکاوی رون آدمی است که البته در این زمینه کتاب اگر نگویم اصلا، ولی چندان موفق نبوده است.
ترجمه هم مشکلات کمی نداشت، هر چند نباید کتاب چندان سختی بوده باشد برای ترجمه . مشکل احتمالا ناهمسانی دانش نویسنده و مترجم از روایتهای مسیحیت است.
یادم هست که وقتی جلسه ای به بررسی کارهای سولژنتسین در دفتر مطالعات اختصاص یافته بود دکتر باستانی تعبیر هوشمندانه ای بکار برده بود که این جا هم کاربرد دارد و آن این بود که نویسنده ای شهیر و شناخته شده در روسیه شدن، با حضور نویسندگانی چون داستایفسکی و تولستوی و دیگران خود نشان از قوت نویسنده دارد.
کتابی است که به یکبار خواندنش می ارزد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :رمان


ساختن

در زمانه ویرانی همه چیز و همه کس، چیزی زیباتر از خواندن فلسفه با یاری دلنشین نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :روزمره ها


همه کتابهای من (۲)

در این میانه در دفتر فرهنگی، با ایمان غلامپور (که هرکجا که هست سلامت باشد) مصمم میشویم به جای ارائه یک مقاله نوشته شده دیگران، کتاب منطق اکتشاف علمی و جامعه باز و دشمنانش از کارهای پوپر را، ارائه دهیم و می نشینیم شبانه روزی، خر میزنیم تا فهمش کنیم. این میشود که میشویم ضد پوزیتیویست و بعد هم ضد علم و با آخری اش هم میشویم لیبرال. فقط نمیدانم چرا وقتی جلسات را شروع کردیم تعداد خیلی زیاد بود ولی وقتی رسیدیم به جلسه ششم، فقط دکتر باستانی مانده بود و کوروش. رسمم هم بر این بود که همه چیز همه کس را بخوانم، بنابراین حتی از حدسها و ابطالهای ترجمه احمد آرام اش هم در نگذشتم، که خواندنش عذابی الیم بود. کاملا روشن بود که بعد از مهندسی، سراغ فلسفه علم خواهم رفت اما خوشبختانه یا بدبختانه، بلایی که دانشگاه، در درس خواندن سرم آورد، سبب شد هرگز آموزش آکادمیک را برنتابم، پس هرچی کتاب در باره فلسفه علم بود را خواندم، تا از آن زده شدم. تو زوربای یونانی یه جایی هست که زوربا میخواهد عشق وافرش به گیلاس را، زایل کند. پس روزی با تمام پول حقوقش، گیلاس فراوانی میخرد و آنقدر میخورد تا بالا بیاورد و از آن متنفر گردد. این بلا را، سعی کردم سر روانشناسی، مارکسیسم و فلسفه علم در بیاورم، و حالا از هر سه آنها متنفرم و جادوگری را از آنها برتر می نشانم از نظر اهلیت عقلی.

 

دفتری باشی و نیچه نخوانی، نصف عمرت برفنا ست، پس نیچه هم خوانده میشود و من فراسوی نیک و بد و تبارشناسی اخلاقش را از چنین گفت زرتشت اش هم بیشتر دوست داشتم. نیچه خوشبینی بسیارم به روشنفکری را تا حد زیادی زایل کرد و بعد هم افسرده.

 

چون معمولا هیچ کاری بلد نیستم، بنابراین یکی از سرگرمی هایم، خواندن دایره المعارف ها و این جور چیزها ست همین است که از این جور کتابها زیاد خواندم و یکی از تاثیرگذارترین اش هم، تاریخ ایران به روایت کمبریج بود. کتاب، زوایای تاریک سرزمین ام را روشن ساخت و دلم برای مظلومیت، خاکی که در آن میبالیدم، بسیار سوخت و مصممم کرد به خیلی چیزها.

 

کتاب تاریخ دیگری نیز این حس را تشدید کرد و آن تاریخ مشروطه کسروی بود. نمایش پرده ای که، هرازچندگاهی در این صد و پنچاه سال گذشته، تقریبا بی هیچ تغییری، در این سرزمین روی میدهد. آونگ میان آزادی و امنیت، و همیشه غائله به نفع امنیت و به ضرر آزادی به پایان میرسد.

 

تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح اله صفا نیز شعر فارسی را برایم معنادار کرد و جایگاهش را و هند را.

 

حالا دیگر مدتهاست که نه یک کتاب، بلکه کتابهای افراد، دلم را و ذهنم را با خویش می برند. هابرماس، شاملو، فروغ، کانت، بیضایی،بشیریه، سروش، سارتر، کامو، هدایت، نصر، داستایفسکی، ویتگنشتاین،فالکنر.

 

حالا مدتهاست که جستجو برایم تمام شده است و من خسته، گرفته ام یک گوشه، نشسته ام و روندگان را می نگرم. و بعد از این، دیگر خواندن، شده است عوض کردن دکور خانه ذهن. بی شک اکنون انسان متحجری هستم، چون فکر میکنم چیز زیادی نیست که هاضمه ام را بهم بزند. آن کتابها که برشمردم و بسیاری دیگر، که ذکرشان باعث تطویل و ملال است، کتابهایی بودند که درون سنگینم را از کثافتها پاک کردند و ذهنم را مرتب کردند و کلی خرت و پرت از آن بیرون آوردند. حالا دلم خوش است که خانه خود را دارم و فقط دکور آن را، با چیزهای نو و دور ریختن برخی دورریختنی ها، عوض میکنم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٠
تگ های این مطلب :کتاب


همه کتابهای من (۱)

کودکی ام در لذت وصف ناپذیر از قدرت خواندن، به کتاب رسید. در خانواده ای شلوغ که تو جزو ته تغاری ها بودی، هیچ سرگرمی، بهتر از کتاب خواندن وجود نداشت. بنابراین تا می شد کتاب مبخواندم، از کتابهای درسی برادرهای بزرگتر تا کیهان بچه ها و قصه ها و قصه ها و قصه ها. هیچ یک شان را به یاد نمی آورم اکنون اما. در شهری که کتابخانه اش مهجورترین جایش بود من جزو معدود اعضای کتابخانه بودم و کتابهای قصه اش نیز بسیار زیبا. هر روز یک کتاب و اینجوری کم کم دور شدم از همه چیز. در دبستان و راهنمایی باز کتابهای کتابخانه، رفقای خوبم بودند از سمک عیار و قصه های شاهنامه و ..... تنها چیزهایی که هدیه میگرفتم آنهم خیلی دیر به دیر، فقط کتاب بودند. کتابی در دست و بالشی زیر سر، المانهای همیشگی هر تصویری بودند که از خویش داشتم و داشتند. معلومات عمومی عجیب غریب، که بیشتر به درد حل جدول میخورند. یکی از کتره هایی که همیشه بارم میکردند حل کردن جدولهایی بود که بقیه کنار گذاشته بودند برای لحظات فراغت خود. هیچ نظم و نسقی نیود فقط لذت شروع و به پایان بردن کتابی. هرگز قادر نبودم کتابی بخوانم که قصه نباشد.

 

انقلاب که میشود علی کتابخانه مسجد پدر را راه می اندازد و میشود پاتوقم و بعد غصب میشود و کتابهای ضاله اش دور ریخته میشود و جمعشان میکنم و می آورم خانه و میخوانمشان. کتابهای دکتر هم جزوشان هست. سالهای اول دبیرستان با کتابهای دکتر اشنا شدم و علاقه به روانشناسی کشاندم به سراغ این سنخ کتابها. عضو کتابخانه پارک شهر گرگان میشوم و هر روز غروب، آنجا میشود پاتقم و باز هم کتاب بازی به جای درس خواندن و تست حل کردن که بین مهندسی و آخوند شدن این اخری اغوا کننده تر بود. شریعتی دینداریم را برایم به هیجان بدل ساخت. و سحر کلامش مسحورم میکند. قرآن و نهج البلاغه و حافظ و سعدی و کتابهای فارسی کتابخانه پدر، کشف های بزرگی هستند برایم. درک مبهمی دارم از پیچیدگی و دغدغه های یک انسان شهری در سعدی و سادگی و بی ریایی روستایی حافظ. سرسختی های یک جوان روستایی پا به شهر گذاشته را دارم و تلاش برای غلبه بر نادانسته های این جای جدید، باز هم به سمت کتاب هلم میدهد و میشوم عضو کتابخانه مرکزی دانشگاه شریف. هنوز عناصری چون عشق، آزادی، سیاست، فلسفه و ... برگرفته از کتابند تا از تجارب شخصی.

 

کتاب موثر این روزگاران گریز از آزادی اریک فروم است. یه جور کندوکاو آدمی که درکش میکنم شاید به خاطر سادگی اش یا زیبایش یا نادرستی اش. بعد هم چون بیکارم، می نشینم هرچی کار اریک فروم است، خواندن، اما هیچ یک، طعم آن کتاب اول را ندارند. می بینم که میشود کتابی خواند که قصه نباشد.

 

اما آن عشق قصه خوانی ،باز هلم داد به سمت تاریخ، که از مدتها پیش از این، رقیب جدی رمان ها و قصه ها بود. در جستجو هایم در کتابخانه دانشگاه، میرسم به تاریخ تمدن. درسی ندارم جز پروژه ساخت دستگاهی برای پایین آوردن سطح آستانه گیرنده های اف-ام. تابستان است و جزو تنها ساکنین یک خوابگاه درندشتی بنام طرشت. سی و سه جلد است. ساعت چهار بعدازظهر، بعد از اتمام کار روی پروژه، میروم کتابخانه، یک جلد تاریخ تمدن را میگیرم و می نشینم به خواندن آن، می بینم چهار صبح است و باید بخوابم و ده صبح آزمایشگاه و باز قصه تکرار میشود به مدت دو ماه، تقریبا برنامه همیشگی ام است و تمامش میکنم. در این میانه آونگم بین عشق و نفرت از این کتاب. همه چیز را ازم میگیرد و چیزهایی عجیب و غریب و نا آشنا به عوض می دهد. بعد از آن دنیایی از اسطوره، هنر، و فلسفه نمایان میشود و همیشه اسیر این سه ام. یادم داد که هر واقعه و ایده ای را، در ظرف زمان و مکانش درک کنم و تاریخی نگرم کرد. به پاس قدردانی از آن همه چیزها، که به هم داد، دوبار دیگر هم، از سر تا ته خواندمش. به این میگویند خریت یک عاشق.

 

با اسطوره، سپهری را کشف میکنم و بخش زیادی از حافظه معطل مانده ام را، اختصاص میدهم به صدای پای آب و مسافرش و شعرهای دیگرش. و سیاه، آبی و خاکستری حمید مصدق.

 

 تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل را دوبار میخوانم و دیگر مصممم میسازد که راهم را یافتم.

 

اما مسیح بازمصلوب نیکوس کازانتزاکیس و زوربا و برادرکشی و آخرین وسوسه مسیح و گزارش به خاک یونان، جان شیفته و ژان کریستف رومن رولان، صد سال تنهایی مارکز، سیذارتا و گرگ بیابان هسه، و رمانهای بسیار دیگری، آرامم میکنند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٠
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :کتاب


مرثیه برای فرزندانم

کتابهایم را دادم رفت. آدمی که جای تنگ دارد که نباید کتابخانه داشته باشد. خانه ام دیگر نمایی از زیبایی شاید نداشته باشد. کتابهای فلسفه، فلسفه علم، رمانها، جامعه شناسی، عرفان، روانشناسی، تاریخ جهان و ایران معاصر، سیاست، اساطیر، کارهای کانت، نیچه، دوره های مجله های نقد و نظر، کیان، پیام امروز، همشهری ماه، راه نو، ... دو هزار تا کتاب که در اوج بی پولی و فقر دانشجویی و هر سفری به هرجا تهیه شدند. یادمه با رامین و ایمان مصمم شدیم که با جیب خالی از خیابان انقلاب گذر کنیم تا شاید کتاب کمتری بخریم. کوله بارم به هرجا که میرفتم فقط کتاب بود و کتاب. هر کتابی که میخریدم یکی از خواننده هایش حسین نوری بود و این آخرها میگفت اقلا کتابی بخر که بشود حداقل عکسهایش را تماشا کرد. هر کتابی که می آمد اول جلد میشد بعد اطلاعاتش وارد کامپیوتر میشد و بعد هم خوانده میشد اگر بعضی ها این مسیر را برعکس طی میکردند نشان از این داشت که ارج و قربشان بسیار بوده است. کانت استفان کورنر، مشروطه ایرانی آجودانی، برادر کشی نیکوس کازانتزاکیس، تاریخ جهانگشای جوینی، فرار از آزادی اریک فروم، جامعه باز و دشمنانش پوپر، تاریخ مشروطیت ادوارد براون، تاریخ جنون فوکو و بسیاری از این دسته بودند. حیف اینهمه کاری که از ترجمه های فولادوند جمع کرده بودم و بعضی هایش را چندباره میخواندم. هی پدر نداری بسوزه. هردوستی که وارد خانه ام میشد میبایست از دالان کتابهایی که با نظمی وسواس گونه چیده شده بودند عبور میکرد و من گردن شکسته، کتابی از قفسه بدر بیاورم و برایش در باره اش حرف بزنم و تاثیری که بر من و دیگران داشته است را برایش توضیح دهم. آنچه اکنون باقیمانده است تاریخ تمدن ویل دورانت است و آثار کلاسیک شعر فارسی و دفترشعرهای شاملو و اخوان و نیما و فروغ و کتابهای کوچه و مهریه همسر گرامی(یک دوره لغت نامه دهخدا) و دوره فرهنگ افسانه های مردم ایران و تاریخ ایران و کارهای داستایفسکی و ویلیام فالکنر، جان اشتاین بک و نیکوس عزیز، تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا و کتابهای ترجمه past master طرح نو. دل نتوانسم بکنم از کارهای هابرماس که هنوز خوب نمی فهممشان و باید یک چند باری بخوانم تا هضمشان کنم. هی هی هی. تنها کار فرهنگی خانوادگی که بلد بودم و فکر میکردم درست است این بود که خانه ام را پر کتاب کنم که بچه ها دست دراز کنند و کتابی بردارند و بخوانندش که اینک این نیز از دست رفت. آی دلم غصه داره. یک آدم کتاب باز کتابدار نه شاید چندان کتاب خوان را اگر ازش کتاب را بگیری چه حالی پیدا میکنه منهم همون حال را دارم. یا آدمی که عشقش را از خانه اش بیرون میکند دیدید چه حالی داره وقتی در رو پس از پایان کار می بنده وروی صندلیش آرام میگیره.
خداحافظ کتابهایم.
بدرود فرزندانم.
الوادع معلمهایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :خانه


ترجمه

برای کسری از ترجمه کتاب سنجش خرد ناب، کانت، آقای دکتر ادیب سلطانی کامنتی گذاشتم.
کتاب عزیز‏، عدالت به مثابه انصاف، اثر جان راولز را، با تلخی هر چه تمامتر کنار میگذارم، چون متن فارسی را نمی فهمم که بتوانم خود اثر را فهم کنم.
کتاب تاریخ اسلام کمبریج را دارم میخوانم، و چشم می بندم به اغلاطی فاحش در نثر و مفهوم.
مدتی است به شدت درگیر مترجمینم. یعنی همه کتابها راباید عزت ا.. فولادوند بزرگ ترجمه کند یا نجفو دریابندری؟
یعنی باید زبان آموخت تا متنی که دوستش را داری بخوانی؟ پس هم باید عربی هم انگلیسی هم فرانسوی هم آلمانی و هم اسپانیایی و پرتقالی بدانی تا فلسفه، تاریخ، رمان، شعر و سیاست بخوانی؟
شکر خدا که قرار نیست ترجمه سعدی و حافظ و مولانای اینجوری را بخوانم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :کتاب


کتابخوانی

۱. از هر روشنفکر، سیاستمدار، دانشجو و یا وبلاگ نویس ایرانی اگر پرسیده شود، یا پوپری است یا ضد پوپر. یعنی اینکه نسبت به اندیشه هایش موضع دارد.
۲. مشهورترین اثر پوپر کتابی است که به فارسی ترجمه اش کرده اند تحت عنوان "منطق اکتشاف علمی".
3. ترجمه ای از شادروان احمد آرام از این کتاب موجود است که چندان قابل خواندن نیست ولی ترجمه مناسبتری از این کتاب وجود دارد که توسط آقای سیدحسین کمالی و ویراستاری عبدالکریم سروش انجام پذیرفته است.
۴. تاریخ اولین چاپ این کتاب به سال ۱۳۷۰ برمیگردد. و چاپ دوم کتاب نیز در سال ۱۳۸۱ انجام شده است.
۵. از تیراژ چاپ اول اطلاعی ندارم (خدا ببخشد اونی که از من گرفت و هرگز پسش نداد) ولی با توجه به تیراژ چاپ دوم که ۱۵۰۰ نسخه است نباید بیش از ۱۵۰۰ باشد.
۶. احتمالا حداکثر ۵۰۰۰ از این کتاب چاپ شده است.
۷. احتمالا فقط ۸۰٪ از کتاب بفروش رفته است زیرا هنوز هم میتوانید در کتابفروشیها پیدایش کنید.
۸. احتمالا ۵۰٪ از کتابهای فروخته شده، خوانده نیز شدند چون هنوز کتاب بازی لذت بخش تر از کتاب خوانی است.
۹. این کتاب را نمیشود یک بار خواند حداقل دو یا سه بار باید خوانده شود تا فهمیده شود.
۱۰. احتمالا با این حساب کتابها، نباید بیش از ۱۰۰۰نفری آن را فهمیده باشند.
۱۱. پس چرا ما اینهمه آدم داریم که در باره اش موضع دارند؟ آن هم چه موضعگیریهایی.
۱۲. خدایا کاری کن کمی کتاب بخوانیم.



  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٠
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :کتاب


مترجم



با علاقه هر چه تمامتر از اینکه میشود کتابی از جان راولز را به فارسی خواند آنهم اثری ماندگار به نام عدالت به مثابه انصاف را، کتاب را میخرم. اما هر چه بیشتر میخوانم بیشتر به این نتیجه می رسم که وضع ترجمه مان کمی بد است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٠
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :کتاب


کانت

بسیاری از روشنفکران ما بسیار از غرب سخن گفتند ولی شاید نشود غرب را بی کانت درک کرد. بزبان فارسی اصلیترین اثر کانت "نقد عقل محض" با ترجمه جناب آقای دکتر ادیب سلطانی سالها پیش چاپ شده است که نیاز به ترجمه ای مجدد دارد خود این متن. آقایان عبدالکریم رشیدیان و حداد عادل و صانعی دره بیدی و حمید عنایت+ علی قیصری ترجمه های مناسبتری از کارهای اصلی کانت را چاپ کرده اند. آقایان نقیب زاده و حقی نیز ترجمه های مناسبی از کارهایی که که به معرفی کانت می پردازد، را انجام داده اند. برای خودم ترجمه کتاب فلسفه کانت اثر اشتفان کرنر، ترجمه بسیار وزین جناب آقای فولادوند یکی از بهترین مداخل برای خواندن کانت است. خواندنش را به همه توصیه میکنم. خواندن کانت از روی کتابهای تاریخ فلسفه حتی اگر متعلق به راسل و کاپلستون و دورانت نیز باشد توصیه نمیکنم. خدا هم .... اونی که کتاب تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل مرا برد و هرگز پسش نداد. اگر میتوانید به این کشکول چیزی بیافزائید سپاسگزار خواهم بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ های این مطلب :کتاب