کارتون

مدتی است فراغتی گاه حاصل میشود و به تماشای فیلمها می نشینیم و سینما هم میرویم. در تهرانگردی خانودگی در میدان انقلاب فیلم ۳۰۰ را میخریم به مبلغ ۱۰۰۰ تومان.

فیلم بیشتر یک کارتون است با همه مشخصه های یک کارتون، و بی هیچ ارزشی، جز جلوه های کامپیوتری اش. آدم بیشتر یاد کارتون فوتبالیستها می افتد که روزگاری در برنامه های کودک تلویزیون پخش می شد. توپ شوت شده یه ده بیست دقیقه ای در هوا چرخ میخورد تا به زمین یا تور برسد. اینجا هم خالی بندیها کم نیست اما این موضوع مهمی نیست. سخت نیست اگر تصور کنیم احتمالا کودک امریکایی قصه هایش را نه از روی کتاب که در سینما و فیلم ببیند. اما چندتا تصویر هست که میتواند تعابیری خاص تری از آنها برای جهان امروز کرد.

اولین آن تصویری است که از سیاهان ارائه میشود. دشمنان اسپارت، سیاه و قهوه ای و رنگین پوست اند. میشود تصور کرد که سازندگان هوشمندانه این تصویرها را انتخاب کرده باشند. و نفرت از این رنگین پوستها هم چندان کم وزن در فیلم نیست.

دومیش این است که میشود یک نماینده جامعه دموکرات (آتنی ها مجالس عوام داشتند اما اسپارتی نه تاریخ اینجوری میگوید) را در مجلس کشت و کسی دم بر نیاورد. فقط نفهمیدم چرا یارو پولی را که از ایرانیان گرفته بود با خودش به مجلس آورد که درست پس از چاقو خوردن پولها پته اش را روی آب بریزند. خب می برد خانه شان قایمش میکرد و با خودش این ور و اونور نمی برد.

سومیش اسپارتها برای آزادی و عدالت می جنگند و ایرانیان اشغالگران و ستمکاران هستند و به دنبال سرزمین میگردند. کمی تاریخ دانستن میگوید بزرگترین دشمنان دموکراسی آتنی نه ایرانیان که اسپارتی ها هستند.

حیف هزار تومن.

/ 10 نظر / 6 بازدید
رامتين

نظر به اين که متنی رو که به عنوان کامنت ميخواستم اينجا بنويسم بار احساسی و تراژيک داره و اينجا رو تبديل به سيرک نميکنه ترجيح ميدم تو وبلاگ خودم بنويسم!

محسن

برادر من شما که اين قدر دل نازک تشريف نداشتيد.

اميد حمله دار

سلام محسن خان سال نوت مبارک - حالت چطوره لوطی

محسن

بر شما و خانواده محترمتان نیز مبارک

سعید

فیلم سیصد از نظر تاریخی سرتا پا اشکال داره. نیزه سلاح ایرانی بوده ولی توی دستان اسپارتی هاست. بقیه اش رو هم که خودت گفتی. اساسا فیلم بسیار مسخره و بی محتواست البته منصفانه اگر قضاوت کنیم. اما اگر به عنوان یک ایرانی بخواهیم قضاوت کنیم ... توی ... فلان و بهمان و الی آخر ....

سایه

راستش دیشب یک شوی طنز نشان می داد کانال نمی دونم چی بی سی یا ان چی بی، که داشتن شاهزاده انگلستان را مسخره می کردن. بد هم مسخره می کردن. یعنی بطور بی حیایانه. یارو خود شومن هم اسکاتیش بود و تا می تونست با لهجه انگلیسی هم بازی درمیاورد. همه اینا که چی؟ که یعنی خیلی آدمهای توسعه نیافته و غیر بالغی هستیم (البته با معیار دنیای مدرن و پیشرفته، وگرنه در نظر خودمان اینا یعنی باناموس و باغیرت بازی) فرانسوی ها یک مثلی دارند که بین خودشان می گن اگر می خوای با کسی شوخی کنی، دقت کن مسلمان نباشه، ولی یهودی باشه مساله ای نداره. از بس تابلوس که مسلمان و کلن خاورمیانه ای جماعت، ظرفیت نداره. از بس خود ناچیزشو دست بالا می گیره. و و و در خود کانادا که به نوعی وابسته به انگلیس بوده و هست، چنان برنامه های طنزی واسه ملکه و خانوادش درست می کنن که اگه مشابهشو واسه بزرگان خاورمیانه پخش کنن، جنگ درمیگیره.

محسن

اينکه ميشود با سياسيون شوخی کرد يا نه چندان موضوع فيلم ۳۰۰ نيست بلکه در يک گفتگو مناسب هر يک از طرفين باید درکی درست داشته باشند و تصاوير و آدرسهای غلط تا حد زيادی کفه ترازو را به سمت يکی بدون هيچ دليل منطقی سنگين تر ميکند. آنچه که در اين موارد رخ ميدهد تفاوتی است که بين واقعيتها و تصاوير آنها در ذهن ديگران ايجاد می شود. هيچ يک مان دوست نداريم ديگران از ما تصويری غلط در ذهن داشته باشند. با اين حال اين را هم بايد بپذيريم ظرفيت شوخی پذيريمان کم است.

رامتين

شكسته نفسي مي فرمايين!

محسن

باور کن پوستم برای شوخی کردن کلفته

ندا

من چندان اهل فیلم نیستم, سیصد را هم ندیده ام, اما گاهی همین فیلم هایی که سیمای جمهوری مقدس پخش می کند از گوشه و کنار می بینم, واقعیت این است که گاهی حیرت می کنم که واقعا هواداران تماشای این فیلم ها ( اگر امریکایی اند یا اهل جاهای دیگر دنیا) چه قدر عوام و ساده اندیش اند!!! شاید بیش از یک کودک امروزی!! تشبیهی که از کارتون فوتبالیست ها کاملا به جا و روشن کننده بود!!