همه معلمهای من

توی جلسه با بنده خدایی داشتم فکر میکردم که کدام کتابها بودند که تغییری را در زندگی برایم رقم زدند و لیستی را درآوردم که بعد متنی برایشان در اینجا بنویسم. می بینم حامد از تاثیرگذارترینها میخواهد که بنویسند و مرا نیز بدین کار میخواند. وقتی داشتم در باره انتخاب آن لیست کتابها فکر میکردم شاخصم این بود که قبل و بعد از آنها تفاوتی در خویش و نگاهم به خیلی چیزهای زندگی مانند عشق، هنر، سیاست، جامعه، خدا و مفاهیمی از این دست حس میکردم یا خیر. حال هم تاثیر گذارترین هایم در زندگی کسانی که هستند با آنها و بی آنها در خویش تفاوتی حس میکردم.

با این مبنا برای من که دنیایم از شهری کوچک آغاز میشود اولین، کسی نیست جز پدرم. با اخلاقی زیستن و قناعت ورزیدن و عشق به دانستن و مهربانی و بزرگی.

 

بعد از آن مگر میشود در انقلاب بزرگ شده باشی و از تاثیر آیه ا... خمینی درگذری که تمام حال و آینده مان را دگرگون ساخت.

 

سپس شریعتی که نگاهم را به دنیای جدید شکل داد و داشته هایم را ارزشمند کرد برای زیستن در این عصر و زمانه مدرن.

 

بعد ویل دورانت بود که بسیاری از تصوراتم را بهم ریخت و در اوج جوانی وارد بزرگترین بحرانهای اعتقادی و فکری ام کرد.

 

با حجم عظیمی از داده هایی که نمیتونستی پردازش شان کنی ناگهان یک دکتر مخابرات که ازش متنفر بودی که وقتی اولین بار دیدی اش که داشت وضع موجود را توجیه میکرد اما با سخنرانی بنام انسان در مقابل انسان همه چیز را مرتب کرد از جمله دوست داشتنش را. بعد از پدر هیچ یک به تاثیرگذاری دکتر باستانی نبوده اند برای من. از او نقدپذیری، هوشمندی، تفکر و قابلیت تغییر حتی در اوج را آموختم.

 

پوپر و اریک فروم و بعد نیچه باز به دارم آویختند و تابم دادند. کوهن نیز همه چیز را بهم ریخت که بی نیکوس کازنتزاکیس و فروغ و سپهری و هانری کرین نمیشد از این ورطه به در آمد و در آمدم. از مارکس و فولادوند و رومن رولان و ذبیح ا.. صفا و سروش و شاملو و بسیاری دیگر بسیاری آموختم که به کار زندگی و خانواده و کارم بسیار آمدند.

 

و سرانجام آخرین نفر یک زن بود که شد شریک زندگیم و مادر بچه هایم. همه عشق و زیبایی و تحمل و مرهم برایم.

 

تا عهدتو در بستم عهد همه بشکستم

 

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها.

 

از همه شان سپاسگزارم. و از تو هم حامد که یادم انداختی که چقدر مدیون کسانی هستیم که گاه از خاطره مان میروند.

 

رامتین، شایان، کسری، عباس، حسین تاثیر گذارترین های شما کیانند؟

/ 6 نظر / 6 بازدید
رامتين

زندگی حرفه ای: مجیدرضا هادوی مهندس عمران که عین برادر بزرگ، بهم یاد داد چه جوری یه مهندس می تونه با اعتماد به نفس کامل خالی ببنده! خدا حفظش کنه که هر چی تو زندگی شغلی و اخلاق کاری دارم از اونه (خدا وکیلیش به این یکی خیلی بدهکارم). دکتر نصیری (مرکز تحقیقات آب) هم با فرصتی که بهم داد و همچنین مدتی که باهاش کار کردم موثر بود. کتاب رمان: منظومه پداگوژیکی ماکارنکو و فاوست گوته کتاب غیرداستانی: فیزیک برای سرگرمی پرلمان موسیقی: پینک فلوید که اولین اعتیادم به موسیقی با اونا شروع شد و کارمینا بورانای کارل ارف که نشون داد موسیقی هوی متال کلاسیک هم داریم! خدا: فکر کنم تاثیر داره یه کم... (البته ترسيدم اسم خدا رو نيارم به دل بگيره)

رامتين

سئوال خوبی بود ولی جوابش سخته. تو 10 دقیقه میشه گفت: اگه با همسرم شروع نکنم هم بی انصافیه و هم شروع یک دعوای طولانی خانوادگی! اخلاق و رفتار: پدر ومادرم. تقریبا هر اخلاق بدی داشتن منتقل شد به من! و تمامی مهربونی ها و توجهاتشون به من شد موجب لوسی، ناسازگاری و بدخلقی. معلم: آقای فریپور تو علامه حلی که بهم یاد داد چه جوری میشه به یک مسئله از صد دید مختلف نگاه کرد دوست: به طرز شرم آوری علی تربتی که با ترقیبم به مهاجرت، زندگی خودم، زنم، خانواده من، خانواده زنم و تمام اعقابم رو عوض کرد! و علی ثابتی زاده که تغذیه کننده هنری ام بود و در دوران حیرت عاملی برای بدتر شدن وضعم! تاثیرگذارترین پسرعمه: مهران هاشمی مجاوری! که همیشه مطمئن بودم هست! تاریخ و فلسفه: خودت!

عباس

نوشتمش

محسن

رامتين خان بيا و اين متن را وری وبلاگ خودت هم بذار مگه نميگی اگر اين کامنتها را جمع کنی ميشه يک کتاب. فقط کافيه اين چندتا کار رو بکنی ۱. وبلاگت را باز کن و برو توی پست جديد ۲. قسمت اول را از اینجا کپی کن ۳. بعد توی پست وبلاگت پیست کن(ببخشید انگلیسی نمینویسه) ۴.قسمت دوم رااز اینجا کپی کن ۵. بعد توی پست وبلاگت پیست کن ۶. بعد اگر خواستی مقدمه یا موخره برایش بنویس ۷. سپس وبلاگت را اگر خواستی ببند. نه کار سختیه حسن (بر وزن خیلی خطرناکه حسن کلیپ شرکت گاز)

رامتين

آقا محسن من اطاعت امر كردم و جواب شما را دادم. وبلاگ من درپيتي تر از اين حرفاست كه بخوام جواب سئوال شما رو توش بنويسم. اينجا ميشه يه بحث فلسفي اجتماعي راه انداخت كه مرزبندي بين يك كامنت و پست در وبلاگ چيست!

محسن

به اين مدح شبيه به ذم. معنی نهفته اين حرف این نیست که وبلاگ شما باکلاستر از اين حرفهاست که جواب يه آدم زبان نفهم را آنجا بدهی؟ ولی جدا جدای از شوخی وبلاگ بسيار شبيه رمان است. روزگاری بود که اتفاقات رخ داده برای يک نفر معمولی اصلا برای ديگران مهم نبود پس داستانها داستان مردان بزرگ بود. روزگار جديد به همه آموخت که تجارب يک فرد عادی ممکن است به درد يک فرد عادی ديگر بخورد و رمان خواندنی شد. تصور ميکنم همين اتفاق برای وبلاگ هم رخ داده است. ولی خداوکيلی گير دادی که ننويسی ها نه؟