هاج و واج مونده مردد میون موندن و رفتن

آقا (خانم) این خارج ما را کشته.

چرا بعضی ها میروند و بعضی ها میمیانند؟

آیا درست است که

آنهایی که میروند خیلی دست و پا دارند و آنهایی که میمانند بی دست وپایند؟

و یا اینکه آنهایی که میروند فرار کرده اند و آنهایی که مانده اند سختکوشند؟

میتانیم بیاییم یا نه؟

بیاییم یا نه؟

اگر بخواهیم نیاییم چه ادله ای اقامه کنیم؟

اگر بخواهیم بیاییم چه ادله ای اقامه کنیم؟

رفتن راحتتره یا ماندن؟

/ 9 نظر / 9 بازدید
رامتين

در مورد تمامی موارد متنت خودت استادی و ما رو سر کار نذار (هرچند برام جالبه بدونم جواب تو برای این سئوال‌ها چیه). اما در مورد اون جمله آخرت سال‌ها قبل نيوتن قانون دومش رو اين‌جوری نوشت: تغييرات اندازه‌حرکت يک جرم در واحد زمان متناسب است با نيروی وارد بر جرم. حالا نمی‌دونم نيرو وارد کردن و فرار کردن راحت‌تره يا نیرو وارد نکردن و ماندن و سخت‌کوشی! :)

محسن

به اين ميگويند زيرکاردررويي. بعد فکر نکنم نيوتن دغدغه مهاجرت داشته باشد. برعکس دوست دارم نگاه تو را در اين خصوص به جد بدانم.

رامتين

خوب آقا جان سئوالاتت خيلی سخته و بايد ۳ روز براش توضيح نوشت. مورد نيوتن رو هم به‌خاطر اينکه پرسيدی رفتن راحت‌تره يا موندن نوشتم. مسلمه که رفتن و تغيير وضعيت موجود به‌علت نيرويی که لازم داره سخت‌تر از عدم تغييروضعيت هستش. قانون دوم رو هم آوردم که اظهارفضل کرده باشم.

رامتين

ولی از شوخی گذشته فکر کنم دلايل می‌تونن بسيار متفاوت باشن و متاثر از تجربيات گذشته و زمانی که برای رفتن يا موندن می‌خوايی تصميم بگيری. مورد بسيار مهمی که من برای خودم داشتم، همون چيزی بود که به‌تازگی تو وبلاگم نوشته بودم و بحثش طبق‌معمول نصف‌کاره ول شده. کيفيت زندگی. اومدم اينور ببينم کيفيت زندگی اينور به‌مزاقم بيشتر خوش مياد يا همون‌جا که بودم بهتر بود. از طرفی استاندارد و قانون داشتن برام اطمينان‌بخش‌تر از محيطيه که قانون براش يه شوخيه و استاندارد دست‌و‌پاگير. وجود استاندارد و قانون ضامن کنترل‌کيفيت و معيار مقايسه وضعيت می‌شه که من احساس وجود استاندارد و قانون رو نمی‌کردم. اين عدم وجود معيار برای من احساس بدی به‌وجود مياره و ممکنه واسه کس ديگه‌ای اينجوری نباشه.

رامتين

به‌نظرم يک ملت نمی‌تونه بدون معيار، کيفيت زندگي متناسب با کرامات انسانی داشته باشه. معيارهای من هم همونطور که گفتم کاملا مادی و محسوس هستن و متاسفانه هيچ معيار معنوی و آسمانی هم ندارم که بتونم اون کیفیت رو باهاش بررسی کنم. تنها معيارهای اخلاقی رو هم که می‌شناسم همون معيارهای کلاس اولی دروغ و حسد و اينجور چيزهاست که اونم به‌عينه با زندگی‌کردن تو محيط مقصد می‌تونی بهش پی ببری و ببينی می‌تونی باهاش زندگی کنی يا نه. خوبيه کشور ما اينه که مشکلات با تغيير اسم و صفت سريعا حل ميشه. مثلا مستضعف می‌شه قشرآسيب‌پذير و خط فقر رو پاک می‌کنن و جاش خط بقا (۲۰۰۰ کالری در روز) رو می‌ذارن و همه چيز حله (گرچه از تعريف خط بقا خوشم اومد چون حداقل يه معيار عينی داره).

رامتين

من با شنيدن خط بقا به‌عنوان معيار حداقل کيفيت زندگيم بهم بر می‌خوره و فرار می‌کنم. ممکنه يکی ديگه اين معيار رو برای فرهنگ خودش بپذيره و بمونه و سخت‌کوشی کنه (حالا محسن خداوکیلی خودمونیم ۲۰۰۰ کالری در روز انقدر سخته که برای حصول به‌اون بايد سخت‌کوش باشيم؟). واسه من زنده بودن يا نبودن معيار نيست و کيفيتش برام مهم‌تره. تو ایران که معیارش زنده بودن یا نبودنه تازه همین دو روز پیش معیار علمی ۲۰۰۰ کالری در روز تعریف شد (اگه قبل از اینکه برم این معیار رو گفته بودن من الان در ایران در کنار شما زندگی می‌کردم، با هم چایی می‌خوردیم و معیارهای غرب رو زیرسئوال می‌بردیم). خيلی پرچونگی کردم ولی ختم کلام حداقلش اینه که الان من اينور هستم و دارم تمامی اون کتاب‌هايی رو که در مورد فلسفه غرب و شرق و معيارهای اجتماعی غرب و اين‌جور چيزا رو که تو توی سی-چهل سال شفاها خوندی رو باهاشون به‌عينه زندگی می‌کنم. وقتی سال‌ها بعد سرخورده و ناامید از غرب دمم رو گذاشتم رو کولم و برگشتم ایران می‌تونم کتاب «در غرب خيری نيست» رو بنويسم و باهاش پول ۲۰۰۰ کالری در روزم رو در بیارم. شما چی؟...

محسن

خوب این روش خیلی خوبیه برای اینکه تصمیم به رفتن بگیریم. اما آنچه گفتی فعلا تنها جواب این سوال بود که بریم یا نریم و تو نتیجه میگیری که کسی که برایش کیفیت زندگی مهم باشه باید برود. حالا سوال بعدی کجا بریم؟ خوب البته بدیهی است جایی که کیفیت زندگیش در آنجا از اینجا بهتره. این جاها کجا هستند و چه جوری میشود رفت؟

رامتين

اول بگو کيفيت غربی برات قابل قبوله يا کيفيت شرقی که ببینیم کدوم وری باید بریم! ایرانی جماعت آمریکا، کانادا، استرالیا، انگلیس، آلمان و فرانسه رو می‌شناسن. متاسفانه من مارکوپولو نبودم و راست بعد ۳۵ سال از کشور خارج شدم اومدم اينجا و نمی‌دونم بقيه دنيا چه خبره. قراره سالی يه بار برم بگردم يه کشوری رو ببينم. اگه بتونی ۵ سال دیگه صبر کنی می‌تونم اطلاعات جامع‌تری بهت بدم. اما اگه عجله داری دست به‌نقدش همين‌جا پيش ماست که من فعلا مشکلی باهاش ندارم.

محسن

دست به نقد آنجايی که راحتتره و با دردسر کمتری ميشود بدان جا آمد.