شیر بی یال و دم و اشکم

یکی از صحنه هایی که این چند روز از تلویزیون پخش میشود پوشش خبری و تحلیلی در باره حرکتی است که توسط نیروی انتظامی در حال انجام است و بنام مبارزه با ارذال و اوباش خوانده میشود. خیلی ها البته از دیدن برخی صحنه هایش اعلام انزجار میکنند و در وبلاگ هم کم نبودند کسانی که این سنخ حرکتها را برنتابند. چندان در صدد موضعگیری به نفع یکی یا علیه دیگری نیستم.

میدانم لیست بلند و بالایی از نقاط ضعف این گونه حرکتها را میتوان برشمرد مانند:

  • این حرکتها فرض اساسی علم حقوق جدید را که فرض بر بیگناهی افراد است را خدشه دار میکند پس با آن در تعارض است.
  • این سنخ حرکتها سبب میشود که کینه های شخصی بتوانند پشتوانه نیروی حکومتی پیدا کنند. کافی است به کسی که دلخورم نسبت رذالت بدهم.
  • کمتر جایی در قانون برای سیئات اخلاق شخصی، مجازاتی تعیین میکنند. کسی را بخاطر صرف دروغ گفتن محکوم نمیکنند.
  • کلماتی چون اراذل و اوباش چنان بار معنایی موسعی دارند که چندان بکار مجریان قاونون نمیآید مگر آن که دست به تفاسیر فردی از قانون بزنند و این سنخ تفسیر نیز با ایده اصلی شارع و قانونگذار در تعارض است.
  • البته نمایش تصاویر خشونت آمیز بیش از آنکه مربوط به بحث ما باشد به اخلاق رسانه ای است و در این حیطه نیز کم خطا وجود ندارد.

و این لیست را هنوز هم میتوان طولانیتر و طویلتر نمود.

اما در این میانه فرضی مغفول مانده است و آن این است که تسری قانون گاه ممکن است در جامعه ای چندان زیاد نباشد و یا سلطه آن چندان مستحکم نباشد. در این حالت علیرغم وجود قوانین، انجام اعمال خلاف قانون نیز بسیار رواج دارد گویی که میتوان گفت قانونی وجود ندارد. و همه میدانیم که در جامعه بی قانون، زور  تنها قانون باقیمانده و حاکم است. همین است که میتوانی باج بگیری، به حقوق دیگران تعرض کنی، تجاوز به عنف کنی، ضرب و شتم کنی و هرآنچه که در یک جامعه قانونمند جرم محسوب میشود، را انجام دهی.

در چنین موقعیت بحرانی، عموما خود افراد دست به کنترل و مجازات خاطیان به حریم آزادی خویش میزنند. اما گاه یک پلیس بی یال و دم و اشکم هم ممکن است چنین کاری را به انجام برساند. میدانم روش چندان خوبی نیست این گونه روشها. اما گاهی برای نشان دادن اقتدار قانون، در سرزمین بی قانون، حرکتهایی این چنین چندان هم بد نباشد. شاید گامی باشد برای تسلط قانون و کشاندن همه به راه تمکین به قانون.

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
عباس

اين شايد شبيه همان توجيحی باشد که می گوید: برای کشور ما حکومت توتاليتر مناسب تر است چون هنوز زمينه های قکری دموکراسی ايجاد نشده است. قانون کم نيست. اجرا نادرست و با سلیقه مجری است. مهندس جان شايد بين بد و بدتر بهتر باشد دنبال گزينه هیچکدام بگرديم.

پيله ور

لطفا قبل از ارسال يك مطلب يكبار آن را بخوانيد!

محسن

عباس خان و عيسی خان توجه تان را به يک نکته کمی از ياد رفته جلب می کنم: در گذار از جهان سنتی به عصر جديد يکی از بزرگترين گامها، شکستن اقتدار و صلابت بسياری از نهادها و انديشه هايی بود که در مقابلشان معمولا هيچ واکنشی جز تسليم نداشتيم، بود. در بسياری از موارد اين گام بسيار کارآمد و نجات بخش بود اما چون اين مسير را چون طوفان درنورديديم بعضی پرچين ها هم خراب شد. انسان ايرانی در بسياری از سطوح زيست فردیش ديگر اقتدار هيچ قدرتی را برنمی تابد. مثل آب خوردن از چراغ قرمز رد ميشويم اختلاس ميکنيم خيانت ميورزيم و هزاران رذیلت اخلاقی را بی هيچ دغدغه ای فردی انجام ميدهيم. جامعه سالم شايد يکی از مشخصه هايش ترس (حتی گاه از جنس فوبيايی اش) از برخی نهادها است. نظم در رانندگی در کشورهای پيشرفته بيش از آنکه معمول فرهيختگی آن سرزمينها باشد ناشی از ترس گاه حتی بيمارگونه از جريمه ها و از دست دادن حقوق اجتماعی است. خواستم بگويم گاهی يک لولو خورخوره برای بشر بهتر از هزار کلاس درس و فلسفه باشد. يادمان که نرفته فيلسوفها حتی قدرت پادشاهی کردن هم ندارند وا جندتا آدم خنگ بعلاوه بعضی چيزهايی ديگر از آن فلاسفه موفقترند.

همه توضيحاتت در موجه دانستن استفاده از قدرت و زور بود. برای بنده حکومت قانون اهميت دارد. با زور يا بدون زور راههای اجرايی قانون بايد قانونی باشد. اراذلی که هنوز حکمی برای آنها صادر نشده را درملا عام تا سر حد کشت کتک زدن نشان زور نيست نشان استیصال مجری در اجرای درست قانون است.

عباس

نظر قبلی مال من بود.

پيله ور

بعيد می دانم اسقرار حقوق بشر در جامعه از راه نقض حقوق بشری افرادی ديگر بگذرد! آن چه اين طوفانها خراب می کنند حرمت و حقوق افراد است نه پرچين. گمان می کنم در کشور ما که حکومت پولدار و زوردار است خشونتهای عریان اجتماعي نتيجه خشونتهای حکومت است و با بيشتر شدن خشونت حکومتی بيشتر می شود نه کمتر. آزمايش دو ايده هم چندان سخت نيست: پيش بينی من از نتیجه این مانور خشن انتظامی افزايش معنادار خشونت اجتماعی است و پيش بينی شما قاعدتا کاهش آن.

محسن

عیسی خان من هم مانند شما معتقدم که از راه نقض حقوق بشری افراد به استقرار حقوق بشر نخواهيم رسيد مسئله فقط تطبيق نه چندان ساده اين اعمال مبارزه با ارذال و اوباش با آن مبانی حقوق بشری هستم. ميدانم کار کمی لنگ ميزند اما چقدرش را نميدانم. راه بسيار خوبی هم پيشنهاد کردی که صبر کنيم ببينيم تبعات آن چگونه خواهد بود. بی شک ارزيابی صحيح هم همی کار است. شخصا اگر نتيجه مورداشاره حاصل نشود منهم با شما هم عقيده خواهم گشت.