خواهریت

نیمه شب رفت. وقتی مادر در خواب است و بر بالینش حمیده و آویسا و مریم و پارمین.

می رسم . تمام است همه میایند.

بیرون در آن نیمه شب پروانه ای با بالهایی سپید و خالهایی سیاه بر درخت می پرد.

آینه ای بود از خانواده . در وجود همه ما وجود دارد. نخی بود که اجزای بسیاری را به هم می پیوست. حتی با مرگش. در سالگرد تولد پدر و هفتم اش سالگر برادر

با مرام، آن گونه که هیچ باری بر دوش نبود و صبر کرد تا همه خوشی ها به سرانجامی نیک برسند.

رنج کشید رنجی عظیم که هر موجودی را پاک میکند چه رسد به او که رنجی برکسی نرساند.

دخترک می گرید و می گوید من که دوستش دارم چرا میرود. نمیداند که مرگ بر هر چیزی حتی عشق غلبه می کند.

کوچه فراخ می شود

شجاعت می دهد بر بلا ماندن. گرما و خاک و گریه و داغ.

برخونده فراوان دارد همه میآیند از کودکی تا بزرگسالی.

آنچه مرهم است خانواده ای است که کنار هم تاب می آورد هریک به نوعی و عمقی و روشی. در روزگار تلخ بیماری همچون پروانه ای بر گردش همه و همه. و در آغوش بهترین ما رفتن

هفتم که دارم میروم پروانه بر گرد درخت انتهای کوچه پرواز می کند.

این روزها جاودانگی روح بیشترین دل مشغولی ذهنی است به همراه سقراط افلاطون

تقدیم به روح پاک خواهرم زهرا (امه کلثوم)

/ 6 نظر / 35 بازدید

روحش شاد ، خدا رحمتشون كنه

مصطفي

روحش شاد ، خدا رحمتشون كنه

حمیده

همه ی جمعه های از آن نیمه شب به بعد ِ من ، دلم از جایش فرو خواهد ریخت .. چه ناتوان بودم و ناباور بر آن دستان ِ قدرتمند ِ مرگ که معصومیت ِ نابالغش را از آغوشم پرّاند و من هیچ نتوانستم کنم دلم برایش تنگ است

محسن

سلام محسن جان .فقدان خواهر گرامیتان راصمیمانه تسلیت می گویم . روحش قرین رحمت و آمرزش محسن نوری

P@R??!N

اااااا محسن اين وبلاگتو از 83دار،ىىىى؟؟؟؟؟؟اااا

P@R??!N

اااااا محسن اين وبلاگتو از 83دار،ىىىى؟؟؟؟؟؟اااا